تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۳:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۳۴۰۸۱
گفت‌وگوی منتشر شده با مرحوم آیت‌الله محمدرضا توسلی

چگونگی ارتباط مراکز قدرت با دفتر امام

علیرضا شاکر پر بیراه نیست اگر دفتر حضرت امام(ره) را در سال‌های پس از پیروزی انقلاب یکی از کانون‌های اصلی تصمیم‌سازی کشور بخوانیم. هر چند در طول سال‌های پس از انقلاب قوای مختلف در دولت، مجلس و دستگاه قضائیه با تکیه بر اصل تفکیک قوا به وظایف مشخص و تعریف شده خود عمل کرده و در جهت رفع مسائل و مشکلات اهتمام می‌ورزیدند، اما شرایط ویژه دوران دفاع مقدس از یک سو و موقعیت و شخصیت کاریزماتیک حضرت امام از سوی دیگر تمامی دولتمردان را به این سمت سوق می‌داد که قوانین، مقررات و اقدامات و عملکرد خود را با دیدگاه و افکار حضرت امام هماهنگ کنند. از طرف دیگر اختلافات جریانات سیاسی، فشارهای بین‌المللی و چالش‌ها و بحران‌های متعددی که گهگاه کشور دستخوش آن می‌شد،امام را به عنوان فصل‌الخطاب منازعات و تصمیم‌گیر نهایی فراروی دولتمردان و سیاسیون قرار داده بود. از آن سو امام برای توده‌های مردم نیز از موقعیت و جایگاه خاصی برخوردار بودند. در کنار اینها قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و رسانه‌های خارجی نیز بیش از رصد سخنان دولتمردان ایران دیدگاه‌ها و سخنان حضرت امام را مورد توجه قرار می‌دادند. با این شرایط توجه به این واقعیت که هماهنگی این ارتباطات وسیع و تاثیرگذار بر دوش دفتر امام بوده است، اهمیت این مرکز را بیش از پیش روشن می‌سازد. گرچه وظیفه اصلی اداره دفتر بر عهده فرزند معتمد حضرت امام، مرحوم حاج‌احمد آقا بوده است، لکن دیگر اعضای دفتر نیز به اندازه خود تاثیر گذار بودند. مرحوم آیت‌الله محمدرضا توسلی، مسئول دفتر امام از جمله افرادی بودند که پس از مرحوم حاج‌احمد آقا در زمره تاثیرگذاران دفتر امام قرار داشتند. گفت‌وگوی حاضر یک سال قبل از درگذشت آن مرحوم در روز 12 بهمن ماه و مقارن با ساعتی که حضرت امام(ره) در سال 57 به کشور بازگشتند در جماران انجام گرفت.

* حاج‌آقا، الان در ساعاتی قرار داریم که مصادف است با ورود تاریخی حضرت امام(ره) به ایران در سال 1357، در آن موقع حضرتعالی کجا تشریف داشتید و چه می‌کردید؟
** بعد از حدود 15 سال از اینکه حضرت امام(ره) در تبعید بودند ایران اسلامی آن روز حال و هوای دیگری داشت. ایران اسلامی روزهای پرخاطره‌ای را سپری می‌کرد چون به مردم بشارت داده شده بود امام(ره) به زودی وارد کشور می‌شوند و ملت ایران هم خودش را برای استقبال پرشکوه از امام(ره) آماده کرده بود. روز ششم بهمن حضرت امام(ره) اعلام کردند که می‌خواهند وارد ایران و شریک در مبارزات ملت ایران بشوند و مانند بقیه افراد از صدمات و آزارها دور نباشند و خلاصه اینکه گفته بودند با مردم یکی هستند. آن روزها در هر شهری کشتار بود، دیگر تظاهرات علنی شده بود، چرا که مردم علنا شعار مرگ بر شاه می‌دادند و این امام(ره) بود که به مردم جرات داده بود. چرا که در طول 15 سال گذشته ریشه سلطنت و رژیم طاغوت را به لحاظ شرعی و قانونی از بیخ و بن زده بود.
در آستانه ورود امام(ره) به ایران، شاه کسی را به نام بختیار که جزو افراد جبهه ملی بود به عنوان نخست‌وزیر منصوب کرد تا شاید به مردم آرامش بدهد. شاه فکر می‌کرد با حکومت بختیار فشارهای مردم کمتر شده و آرامش ایجاد می‌شود ولی دید که اینطور نیست. بختیار هم اول اعلام کرد که من ‌می‌روم پاریس با امام(ره) صحبت کنم. حضرت امام(ره) هم فرمودند: «اگر می‌خواهی به پاریس بیایی اول باید استعفا بدهی.» خلاصه بختیار دستور داد که فرودگاه به روی امام(ره) بسته شوند و از طرف دیگر حضرت امام(ره) اعلام کردند که به سمت ایران می‌آیند و بدین ترتیب در داخل و خارج کشور اقدامات متعددی در حمایت از پرواز امام به ایران و هشدار به رژیم درباره سلامت حضرت امام انجام شد که یکی از موثرترین آنها، تحصن روحانیون در دانشگاه تهران بود. این تحصن با یک هسته حدودا 20 نفره از مدرسه رفاه آغاز شد و ما هم جزو آن افراد بودیم. در راس این تحصن، مرحوم شهید مطهری بود و 17، 18 نفر بودیم که در یک مینی‌بوس به سمت دانشگاه تهران حرکت کردیم و خیلی از ما نمی‌دانستیم که برای چه می‌رویم. مرحوم شهید مطهری در مدرسه رفاه آهسته به من گفت بیاید سوار مینی‌بوس شوید. وقتی که همه سوار مینی‌بوس شدیم مرحوم شهید مطهری وسط مینی‌بوس ایستاد و اعلام کرد: «می‌خواهیم برویم دانشگاه تهران، برای تحصن.» ایشان به هیچ‌کس خبر نداده بود. تنها افراد خاصی از اساتید دانشگاه اطلاع داشتند و آنها درب شمالی دانشگاه را هماهنگ کردند و ما از آن سمت وارد دانشگاه شدیم، بعد هم خبرنگاران آمدند و اعلام کردند، روحانیون در اعتراض به بستن فرودگاه‌های کشور تحصن کرده‌اند روزهای عجیبی بود. در آن روزها نزدیکی دانشگاه، ژاندارمری کل کشور بود و مرکز تظاهرات هم اطراف دانشگاه بود. تیراندازی‌ها هم از همانجا شروع می‌شد کشته‌ها هم آنجا بیشتر بود. رژیم از آن منطقه بسیار مواظبت می‌کرد اما مردم گوش به این حرف‌ها نمی‌دادند. وقتی تحصن شروع شد خیلی از مردم به روحانیون پیوستند و شوری خاص حاکم شد. ما با یک جمعیت مختصر به دانشگاه رفتیم اما روزهای آخر کل دانشگاه پر از جمعیت بود. البته این را هم بگویم از تحصن روحانیون تاییدات بسیاری شد. مثل مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی که تلگراف زدند و به عنوان پشتیبانی از کسانی که در دانشگاه متحصن بودند، تقدیر و تشکر کردند و متحصنین هم جواب تلگراف ایشان را دادند و تشکر کردند.
* درباره حضرت امام(ره) و روز تاریخی حضور ایشان مطالب بسیاری تاکنون منتشر شده است. می‌خواهیم بدانیم آیت‌الله توسلی آن ایام کجا بودند و چه می‌کردند؟
** ما آن موقع قم بودیم، فقط در تحصن به تهران آمدیم و بعد از تحصن هم کارها را کمیته استقبال انجام می‌داد و مردم برای دیدن ایشان به اقامتگاه حضرت امام(ره) می‌آمدند تا اینکه بعد از آنکه حضرت امام(ره) وارد قم شدند، کار ما از آنجا شروع شد.
وقتی امام(ره) وارد قم شدند، ماه اسفند بود. امام تا اسفند 57 در تهران بودند. آنجا دولت موقت را تعیین کردند و دیدارهایی با مردم داشتند و بعد وارد قم شدند. ما از پیش از انقلاب در بیت امام(ره) بودیم. البته آن وقت به عنوان دفتر نبود و به آن «بیرونی» بیت امام گفته می‌شد و ما در خدمت امام(ره) بودیم و در موقعی که امام(ره) از پاریس برگشتند من جزو اعضای جامعه مدرسین آن موقع بودم. آن موقع جامعه مدرسین حوزه علمیه قم من را به عنوان مسئول ملاقات‌های حضرت امام(ره) معرفی کردند. لذا از آن موقع مسئول این کار شدم و ملاقات‌های امام(ره) را تنظیم کردم. ملاقات‌های حضرت امام ابتدا در مدرسه فیضیه قم انجام می‌شد. البته در مدرسه فیضیه جای محدودی بود ولی بعدازظهرها ملاقات امام(ره) آنجا انجام می‌شد با جمعیتی که از سراسر کشور می‌آمدند.
امام(ره) می‌رفتند طبقه دوم مدرسه و مردم ایشان را زیارت می‌کردند. جایگاهی درست کرده بودیم که امام(ره) در آن جایگاه قرار می‌گرفتند و سخنرانی می‌کردند. در این مدت کوتاه ملاقات‌ها این‌طور ادامه یافت تا اینکه یک روز به علت کثرت جمعیت چند نفری از خانم‌ها زیر دست و پا ماندند و جانشان را از دست دادند. حضرت امام(ره) وقتی از این موضوع خبردار شدند، دیگر ملاقات‌های مدرسه فیضیه را قطع کردند و ملاقات‌ها در خانه محل سکونت حضرت امام ادامه یافت. آن خانه آن موقع نزدیک رودخانه قم بود و زمین وسیعی بود که مردم می‌آمدند آنجا می‌ایستادند و امام بالای بام می‌رفتند و از آنجا ملاقات‌ها انجام می‌گرفت و امام از روی همان پشت‌بام سخنرانی می‌کردند، حتی خبرنگاری‌های خارجی هم همانجا می‌آمدند.
آن خانه برای آقای یزدی (آیت‌الله محمد یزدی) بود و روبه‌روی خانه آقای اشراقی (داماد حضرت امام(ره)) قرار داشت. امام دو نوع ملاقات داشتند: یکی ملاقات‌های عمومی که کیفیت آن را عرض کردم و ما این ملاقات‌ها را هم یادداشت‌ می‌کردیم و یک نوع ملاقات‌های خصوصی بود که در داخل خانه انجام می‌شد. در ملاقات‌های خصوصی معمولا شخصیت‌های سیاسی می‌آمدند و هیات‌دولت، شورای انقلاب و دیگر شخصیت‌ها از تهران یا برخی از قم می‌آمدند و ملاقات‌ها در اتاقی کوچک انجام می‌شد.
* آن موقع سیستم آرشیو داشتید که مطالب جلسات را ضبط یا فیلمبرداری کنید؟
** سخنان ضبط می‌شد، یک نفر مامور ضبط صحبت‌ها بود و از رادیو و تلویزیون هم گاهی می‌آمدند و فیلمبرداری می‌کردند. منتها با این تشکیلات که در جماران بود، فرق داشت و محدودتر بود، این رویه در قم ادامه داشت تا اینکه کسالت حضرت امام(ره) پیش آمد.
ابتدای کسالت امام(ره) از اینجا شروع شد که امام(ره) ملاقات‌هایی داشتند با اهالی خلخال و ایشان مشغول بودند که سر و صدایی بلند شد و امام(ره) رو کردند به من و گفتند: چیه؟ من سوال کردم و گفتم که «خلق مسلمان» دارند حمله می‌کنند به طرف منزل شما؟
امام خیلی متاثر شدند و فرمودند که کسی معترض آنها نشود و هر کاری خواستند بکنند. البته خبر حرکت جمعیت خلق مسلمان به سمت منزل امام(ره) خیلی زود به مردم قم رسید و پایین شهر قم در دفاع از امام(ره) حرکت کردند.
جلوی در خانه امام(ره) کاری کردند که آنها فورا فرار کردند و حتی به طرف تهران رفتند. آن روز تظاهرات عجیبی در قم به دفاع از امام(ره) انجام گرفت. ولی‌ عصر همان روز امام از ناراحتی به بیماری قلبی مبتلا شدند، در نتیجه ملاقات‌ها در قم تعطیل شد.
* امور دفتر آن موقع چگونه بود؟
** در امور دفتر آن موقع عده‌ای بودند در دفتر قم در خانه مرحوم آقای اشراقی، یک اتاق برای من بود که مربوط به ملاقات‌ها و تنظیم ملاقات‌ها می‌شد و یک اتاق هم برای پاسخ به تلفن‌ها بود. آقای محتشمی‌پور آن وقت مسئول این کار بود و در راس همه اینها مرحوم حاج‌احمد آقا بود.
* آقای سیدحسین خمینی هم ظاهرا آن موقع از مسئولان دفتر بودند؟
** آقای سیدحسین، نوه امام بود و به دفتر هم می‌آمد اما نه به عنوان مسئول دفتر. ایشان علاوه بر اینکه نوه امام بودند، مورد علاقه امام هم بودند. ایشان پسر مرحوم حاج‌آقا مصطفی بودند و مرحوم حاج‌آقا مصطفی کسی بود که خیلی مورد علاقه امام(ره) بود و قبل از حاج‌احمد آقا، همه کاره دفتر ایشان بودند چه در قم و چه پس از آن در ترکیه و نجف. وقتی امام را گرفتند کسی که به طرف صحن راه افتاد و سخنرانی کرده و مردم را جمع کرد، مرحوم حاج‌آقا مصطفی بود. همه این تشکیلات و کارها برای ایشان بود و حسین آقا هم فرزند ایشان و نوه مورد علاقه حضرت امام(ره) بودند.
* اگر اجازه بدهید وارد بحث جماران شویم و از دورانی که حضرت امام(ره) در جماران مستقر شدند، صحبت را ادامه دهیم. آن زمان سازوکار اداره دفتر چگونه بود؟
** حضرت امام(ره) بعد از آنکه از بیمارستان مرخص شدند ابتدا به خانه‌ای در دربند رفتند ولی پس از مدتی گفتند اینجا مناسب نیست و بروید دنبال خانه‌ای مناسب بگردید. حاج‌احمد آقا مدتی گشتند و سپس آقای امام جمارانی که به محل آشنا بودند، منزل خود را برای اقامت امام پیشنهاد کردند. مرحوم حاج‌احمد آقا این محل را به حضرت امام(ره) پیشنهاد دادند و امام(ره) پذیرفتند و از آن پس به جماران منتقل شدند. اینجا ابتدا یک حسینیه مختصر بود که این حسینیه البته با همان کیفیت باقی مانده است.
در آن ایام، حسینیه در حال تعمیر بود،‌ خواستند تعمیر را ادامه بدهند و حسینیه را سفید کنند که امام(ره) نپذیرفتند و فرمودند به آقای امام جمارانی بگویید اگر می‌خواهید من اینجا بمانم، حسینیه با همان کیفیت باقی بماند. حتی من یادم هست یک روز، عده‌ای آمدند به امام(ره) گفتند این حسینیه با این کیفیت برای این جمعیت کافی نیست، بغل حسینیه محلی هست، آن را بخریم و حسینیه را بزرگ‌تر کنیم اما امام(ره) فرمودند نخیر همین حسینیه با این کیفیت کافی است و نیازی نیست و تا آخر عمر ایشان هم در همین حسینیه سخنرانی انجام می‌شد.
* دفتر امام در جماران در چه محلی قرار داشت؟
** اینجا نبود. اول دفتر امام(ره) همانجا بغل حسینیه دو تا اتاق بود. یک اتاق برای ما بود و به مسائل شرعی و ملاقات‌ها می‌پرداختیم. یک اتاق دیگر هم برای این کار بود که افرادی که می‌خواهند به ملاقات خصوصی با امام(ره) بروند، آنجا می‌نشستند تا نوبت آنها بشود. ملاقات‌های خصوصی در اتاق انجام می‌شد و ملاقات‌های عمومی در حسینیه. دفتر امام(ره) تا مدت‌ها همانجا بود. بعد از آنکه دستگاه وسیع‌تر شد و آن دو اتاق دیگر اکتفا نکرد، دفتر امام(ره) به ساختمان کنونی منتقل شد. اینجا هم دو کار اصلی انجام می‌شد: یکی تنظیم ملاقات‌های امام که مسئولیت آن با من بود و یک اتاق هم مربوط به وجوهات و پاسخ به استفتائات بود که در آنجا حدود چهار نفر کار می‌کردند که متصدی ایشان آقای رسولی (سیدهاشم رسولی‌محلاتی) بود و افرادی مثل آقای رحیمیان با ایشان کار می‌کردند. البته بنده در کنار تنظیم ملاقات‌ها به مسائل شرعی هم پاسخ می‌دادم. در این مجموعه یک اتاق هم بود که مربوط به آقای صانعی (شیخ حسن صانعی) بود.
* آقای صانعی چه کار می‌کردند؟
** آقای صانعی صبح‌های زود خدمت امام(ره) می‌رفتند و معمولا هم با آقای رسولی بودند. ایشان علاوه بر مسائل مربوط به وجوهات، نامه‌های خصوصی را خدمت امام ارائه می‌دادند و اگر مطلب و بیانیه‌ای قرار بود منتشر شود، آنها را تنظیم می‌کردند. مرحوم حاج‌احمد آقا هم در راس بودند. می‌شود گفت اداره دفتر امام(ره) محدود به همین چند نفر بود. کار من بعد از ساعت 9 شروع می‌شد و صرفا مربوط به ملاقات‌های حضرت امام(ره) بود. ساعت 9 زمان ملاقات‌های عمومی حضرت امام(ره) بود و ایشان بر نظم و دقیق بودن برنامه‌هایشان خیلی حساس بودند. من یادم هست یک روز ملاقات‌کننده‌ها چند دقیقه دیر رسیدند، امام(ره) سریع ساعت‌شان را درآوردند، گفتند آقای توسلی ساعت 9 گذشت، پس چه شد؟ گفتم: نرسیدند. امام(ره) معمولا تندی نمی‌کردند ولی با یک لحن تند رو کردند به من و گفتند: مسئول تو هستی، می‌‌دانی که من وقتم منظم است. امام(ره) خیلی منظم بودند. بیش از آنچه تصور می‌شود. ایشان هر روز قبل از ورود به حسینیه، اولین کاری که می‌کردند این بود که جلوی آیینه‌ می‌ایستادند، عمامه خود را مرتب می‌کردند، به ریش‌ها و ابروهای خود شانه می‌زدند و پس از مرتب شدن به حسینیه می‌آمدند. امام(ره) خیلی دقیق بودند، ملاقات‌های حضرت امام(ره) با همین کیفیت ادامه پیدا کرد، منتها این اواخر دیگر ملاقات‌های ایشان محدود شد. بعد از آنکه امام(ره) قطعنامه را پذیرفتند و گفتند جام زهر را نوشیدم، من دیگر خنده به لب ایشان ندیدم و ملاقات‌ها معمولا بدون صحبت بود و بیشتر به خانواده شهدا اختصاص داشت. چرا که امام(ره) فرموده بودند همیشه برای ملاقات با خانواده شهدا آماده هستند. در ملاقات با خانواده شهدا، بعضی وقت‌ها امام(ره) صحبت می‌کردند و وقتی هم صحبت نمی‌کردند، آقای کروبی سخنرانی می‌کردند و اگر آقای کروبی نمی‌آمدند من صحبت می‌کردم و آن اواخر دیگر امام(ره) اصلا صحبت نمی‌کردند. امام آن اواخر به من گفتند که دیگر حال ندارند و خسته‌اند. آن اواخر واقعا خسته شده بودند.
* نمایندگی‌های بسیاری از سوی ولی‌فقیه در نهادها و سازمان‌ها فعال بودند، این امور چگونه در دفتر رسیدگی می‌شد؟
** کار دفتر، غیر از این کارها بود. نمایندگی امام(ره) زیاد بود. غیر از نمایندگی ولی‌فقیه در سازمان‌ها، مثلا امام جمعه‌ها بودند که منصوب می‌شدند. همه اینها در دفتر امام با دستخط آقای رسولی نوشته می‌شد و بعد به مهر و امضای امام می‌رسید، همه اینها مربوط به شخص خود امام(ره) بود و دفتر امام(ره) در این کارها دخالتی نداشت و با تشکلیات مختصر به همین کارهایی که گفتم رسیدگی می‌کرد. البته نامه‌های همین افرادی که از سوی امام منصوب شده بودند از طریق دفتر به خدمت امام(ره) می‌رسید.
* شما و دیگر اعضای دفتر هم به طور طبیعی نزدیکی‌های جماران زندگی می‌کردید؟
** ما همین جا خانه گرفته بودیم. آقای رسولی در امامزارده قاسم بود و دیگران در خانه‌های خودشان بودند.
* خاطره خاصی از ملاقات‌های حضرت امام(ره) دارید؟ خصوصا ملاقات با سران و دولتمردان.
** ملاقات با سران معمولا مربوط به مرحوم حاج‌احمد آقا بود و خود ایشان برنامه را تنظیم می‌کردند. برنامه‌ها هم منظم بود و همیشه روزهای خاصی در هفته برنامه‌های ملاقات انجام می‌شد. در این ملاقات‌ها هم حاج‌احمد آقا خودشان حضور داشتند. امام ملاقات‌های خصوصی غیر از سران را ما تنظیم می‌کردیم. یکی از این ملاقات‌ها، ملاقات با آقای اراکی بود که جالب است اینجا برای شما بگویم. ایشان از مشهد آمده بود، امام مرا فرستادند تا از طرف ایشان با آقای اراکی دیدار کنم. من از طرف امام خدمت این پیر فرزانه رفتم، وقتی خدمت ایشان رفتم و گفتم از طرف امام(ره) هستم خیلی خوشحال شد و شعری خواند، تعبیرش این بود؛ به امام بگویید این همه آوازه‌ها از شماست... ظاهرا ایشان وقتی وارد مشهد شده بودند، ایشان را برده بودند داخل ضریح حضرت امام رضا(ع) و از توی ضریح زیارت کرده بودند و خیلی خوشحال شده بودند. به همین دلیل گفتند به امام(ره) بگویید یادتان هست ما در عراق که بودیم آخرین آرزوهایمان این بود که بتوانیم روز عاشورا دسته‌ای بیرون بیاید و ما بتوانیم سینه‌ای بزنیم، حالا ببینید کار به کجا کشیده است. من باید بروم داخل ضریح امام رضا(ع). ایشان خیلی خوشحال شده بودند. من برگشتم ماجرا را خدمت امام عرض کردم. روزی بنا بود آیت‌الله اراکی بیایند خدمت امام و امام را ببینند. در آن زمان مدت‌ها بود که امام با کسی رفت و آمدی نداشت.
امام(ره) را خبر کردیم که آقای اراکی می‌خواهند تشریف بیاورند. این ماجرا را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم وقتی امام به اتاق ملاقات‌ می‌رفتند معمولا یک جامه و پیراهن و شلوار تن ایشان بود. از معدود روزهایی که امام لباس رسمی بر تن کرد هم قبا پوشید هم عمامه بر سر گذاشت و هم عبا بر دوش کرد، روزی بود که آقای اراکی می‌خواستند به دیدن ایشان بیایند. امام هیچ‌وقت به استقبال کسی نمی‌رفت. در ملاقات‌ها همه خدمت امام می‌رسیدند، اما آن روز وقتی که آقای اراکی می‌خواست وارد خانه شود، امام بلند شد و جلوی ایوان رفت و از آقای اراکی استقبال کرد. آقای اراکی قدش خمیده بود، قدش را بلند کرد انگشتش را به طرف امام(ره) کرد و گفت: «السلام علیک یابن رسول‌الله»، «السلام علیک یابن رسول‌الله» و امام زیر بغلش را گرفت، آورد بالا دست خودش روی آن صندلی که خودش نشسته بود نشاند و آقای اراکی رو کرد به امام «انت مجددا مذهب» «تو تجدیدکننده مذهب هستی». روایتی هست که می‌گوید هر صد سال کسی می‌آید و مذهب را تجدید می‌کند. اشاره آقای اراکی به آن روایت بود. امام بلافاصله دست زدند پشت کمر ایشان فرمودند: آقا شما «شیخ‌الفقهای ما هستید، شما بزرگید و شما شیخ‌الفقها هستید». آقای اراکی هفت سال از امام بزرگ‌تر بودند، امام بسیار احترام ایشان را نگه می‌داشتند. این ملاقات یک خاطره به یادماندنی از ملاقات‌های امام(ره) بود.
* از عکس‌های امام آنطور برمی‌آید که ایشان خیلی جدی بودند و کمتر مزاح و شوخی می‌کردند.
** امام قاطع بودند و هیچ‌وقت تردیدی به خود راه نمی‌دادند از موفقیت‌های امام(ره) همین قاطع بودن در کارهای ایشان و اینکه امام(ره) در کارش استخاره بکند، اینطور نبود.
* یعنی امام(ره) هیچ وقت استخاره نکردند؟
** برای اشخاص استخاره می‌گرفتند اما برای خودشان اصلا حداقل من یادم نمی‌آید که امام(ره) برای کاری استخاره بکنند، برای دیگران که تقاضا می‌کردند استخاره می‌کردند. خوب است یا بد. اما برای کارهای خود فکر می‌کردند و پس از تصمیم با قاطعیتی که داشتند کارشان را انجام می‌دادند.
وقتی که تصمیم می‌گرفتند آن کار را انجام می‌دادند. از اول تصمیمشان این بود که شاه باید برود و ایستادگی هم کردند. چون هدفشان را تشخیص داده بودند و می‌دانستند که راه فقط همین است.
* پیش آمده بود کسی بیاید با امام صحبت بکند، بی‌ادبی بکند و طوری شود که امام آن شخص را از دفتر بیرون بیندازند؟
** نه، هیچ‌کس. امام برنامه‌ای برای عقد ازدواج‌ها داشتند و به این کار خیلی علاقه‌مند بودند. من یادم هست که یک روز 14 صیغه عقد خواندند، یک روز یکی از دوستان، به کسی تشری زد، بلافاصله امام(ره) جلویش را گرفت و گفتند: خانه من جایی نیست که کسی به کسی تندی و اهانت بکند، مواظب باشید. البته اجازه بدهید این را هم بگویم، روزی یک عده‌ای شکایت کرده بودند و عده‌ای از بچه‌های اوین هم پیش امام آمدند، آنها گفتند آقا ما شنود گذاشتیم و فلان کس چه حرف‌هایی زده است. امام(ره) ناراحت شدند و گفت: شنود گذاشتید؟ با چه اجازه‌ای شما به حرف مردم گوش می‌دهید؟ گفت:‌ آقا عین صدای خودش است، ما برایتان بیاوریم. امام(ره) گفتند: بسیاری از افراد هستند قدرت تقلیدشان آنقدر قوی است که می‌توانند مثل افراد صحبت کنند و این دلیل شرعی می‌شود؟ امام مثل آوردند و گفتند یکی از دوستان ماست که عین آقای بروجردی صحبت می‌کند، در تقلید قوی است و اینجور افراد زیاد هستند. اینها اصرار کردند، امام(ره) تند شدند و گفتند همین جا می‌گویم بخوابانند و تعزیرتان کنند. گفتند به یک مسلمان دارید نسبت می‌دهید و می‌گویید از راه شنود فهمیدم، فلان کار خلاف کرد.
اصلا شما چه حقی داشتید شنود بگذارید و ثانیا اگر شنود هم شود، دلیل شرعی نمی‌شود. همیجا می‌گویم تعزیرتان کنند. امام(ره) در مقابل کار خلاف این تندی‌ها را هم داشت.
امام(ره) جایی پرخاش می‌کردند و جایی هم رحمت بودند و رحمت داشتند، نه همه جا خشن بودند و نه همه جا رحیم.
* از شخصیت‌های سیاسی، ظاهرا منزل آقای هاشمی، نزدیک منزل امام(ره) بوده است؟
** منزل آقای هاشمی الان هم اینجاست. آن موقع که ایشان را ترور کردند منزل ایشان سمت خیابان دولت بود، ولی امام مصلحت ندیدند که ایشان آنجا باشند، آقای هاشمی به خانه‌ای در نزدیکی منزل امام(ره) آمدند، الان هم این خانه هست و توی همان خنه هستند.
* ولی برخی می‌گویند، این کار آقای هاشمی باعث شد دسترسی ایشان به امام بیشتر شود؟
** این حرف‌هایی که می‌زنند بینی و بین‌الله، به خدا قسم، همه‌اش تهمت است، به آقای هاشمی نسبت‌های ناروا می‌زنند.
فردا باید پیش خدا جواب این حرف‌هایی که علیه آقای هاشمی می‌زنند را بدهند.
زندگی ایشان در یک خانه متوسط است از اول همینطور بوده، الان هم هست اما اینکه امام(ره) بخواهد پارتی‌بازی بکند یا دفتر ایشان این کار را بکند ابدا اینطور نبود، ایشان هم وقتی می‌خواست امام را ببیند، وقت ملاقات می‌گرفت، منتها گاهی اوقات با سران می‌آمد و گاهی اوقات تنها. من حتی یادم هست، یک روز امام(ره) توی اتاق بود، چون کسی هم توی اتاق بود، آقای هاشمی قدری پشت در اتاق امام(ره) ایستاد و اصلا هم ناراحت نشد.
* منزل دیگر بزرگان در جماران نبود؟
** نه هیچ‌کدام اینجا نبودند، فقط آقای هاشمی اینجا خانه داشت که الان هم در همان خانه زندگی می‌کند.
* سوالی که پیش می‌آید این است که در تاییدهایی که امام نسبت به دولت وقت داشتند در زمان جنگ، مرحوم احمدآقا تاثیر داشتند؟
** نه، هیچ تاثیری نداشتند. حتی از ما می‌خواستند که در جهت حمایت از دولت مهندس موسوی اقداماتی کنیم. یک بار حاج‌احمد آقا مرحوم نامه‌ای به من داد که متن آن اینگونه بود: «برادر بسیار عزیز جناب آقای توسلی، حضرت امام فرمودند حضرت آقایان مدرسین قم، روحانیت مبارز تهران و همچنین حزب جمهوری، بازاریان متدین، البته از افرادی که به نظرشان اشکالی می‌آید طرح نامه‌ای را دارند بگویید اینگونه مسائل انعکاس دارد و بالاخره به رسانه‌های گروهی خراج و مخالفان اسلام می‌رسد که بسیار مضر است، تضعیف دولت به هیچ‌وجه صلاح نیست. من او را متدین می‌دانم، کار سنگین است اشکال گرفتن، بسیار آسان است، تغییر دولت به هیچ‌وجه ممکن نیست، آقایانی که دلسوزانه دست در دست دولت اسلامی بگذارند و با دولت همکاری‌های لازم را بنمایند البته آن دسته که توانش را دارند و دولت را به هیچ‌وجه تضعیف نکنند تقویت دولت لازم است.»
24/10/64
احمد خمینی
* بعد حضرتعالی رفتید با جامعه مدرسین و با دیگران صحبت کردید؟
** بله من با همه صحبت کردم و پیغام رساندم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات