نیمه خردادماه برای مردم ما یادآور حقوقی است که امام خمینی بر گردن ملت ایران دارند و حرکتی که ایشان آغاز کردند با همه موانع و محدودیتها، نقطه عطفی بسیار بزرگ در تاریخ ما محسوب میشود.
به طور طبیعی وقتی که ما با این مساله از جنبه فردی روبهرو میشویم یک واقعیت وجود دارد که نسل ما علاوه بر اینکه در معرض فرآیندهایی که به انقلاب منجر شده قرار داشته از نظر فردی نیز به ویژه به واسطه برخورداری بیواسطه از آموزشهای مکتبی و اخلاقی ایشان خود را بدهکار این مرد بزرگ میدانند و شاید بتوان ادعا کرد حتی از جنبه اندیشه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز نسل ما مرهون آموزشهای امام خمینی است و شخصا برای خود از خداوند میخواهم بتوانم تا حد امکان، حقوق این مرد بزرگ را ادا کنم و خود را وامدار ایشان و سایر بزرگان میدانم. از منظر توسعه ملی برای همه نظامهایی که داعیه ایدئولوژیک دارند، این نکته مطرح است که اگر اوضاع به گونهای که وعده داده شد جلو نرفته، مشکل کار در کجاست. این موضوع برای همه نظامهای ایدئولوژیک مطرح است اما پس از فروپاشی بلوک شرق این مساله به طور جدی در سطح محافل آکادمیک و محافل سیاسی مطرح بود که ریشه این فروپاشی چیست وش دلایل آن کدام است. آیا منشا شکست و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق این بوده که چون آنها دقیقا به آموزههای ایدئولوژیک خود عمل کردند با مشکل روبهرو شدند یا اینکه علمکرد آنها با آموزههای ادعایی مغایر بوده است؟ با وجود نقدهای نظری بسیار جدی که به فلسفههای اقتصادی و اجتماعی مارکسیسم دارم، معتقدم منشا فروپاشی شوروی سابق این نبود که آنها چون صادقانه به آن آموزهها عمل کردند با این شرایط روبهرو شدند بلکه معتقدم که عمل نکردن آنها به آن آموزهها ارکان مشروعیت سیستم را متزلزل ساخت. امیدوارم این قیاس تا ابد معالفارق باشد. اما به طور طبیعی قابل مشاهده است که میان آنچه در انقلاب وعده داده شد با آنچه که وجود دارد، شکافهای زیادی را شاهد هستیم و این سوال میتواند مطرح باشد که کجای کار با مشکل مواجه است؟ و چرا به رغم ذخایر طبیعی و ظرفیتهای انسانی قابل توجه کشورمان بین آنچه باید به دست میآوردیم با آنچه داریم فاصله وجود دارد؟
در ارزیابی کاستیها و تنگناهای فرآیند توسعه ملی، تصور شخصیام این است که هر جا کارنامه درخشانی را مشاهده میکنیم مربوط به این است که روی اصول انقلاب اسلامی پایمردی نشان دادیم و به ویژه در حوزه اقتصاد هر جایی که مصلحتاندیشانه دست به کارهایی زدیم که با آن اصول و آرمانها فاصله داشت یا با آنها مغایر بود با مشکل مواجه شدیم. برای مثال این روزها که بحث نحوه کاربست سیاستهای کلی اصل 44 مطرح است در مقالهای نشان دادهام تا زمانی که پایبندی نسبی به قانون اساسی به ویژه اصول اقتصادی وجود داشته، کارنامه ما افتخارآمیز و قابل دفاع است. اما به طور مشخص از سال 68 که تحت تاثیر همان مصلحتاندیشیها و مبانی نادرست، اصول اقتصادی قانون اساسی دور زده شد، نتیجهاش این بود که با بیسابقهترین بحرانها مواجه شدیم. هم دولت بزرگتر شد، هم بخش خصوصی مولد آسیب دید و هم جامعه با مشکلات بیشماری روبهرو شد. در این بحث میخواهم به وجه دیگری توجه کنم و آن اینکه اصول و مبانی مطرح شده در اندیشه توسعه، از سوی امام خمینی حاوی ویژگیها و نکاتی است که به نظر میرسد هر وقت به طور جدی مساله توسعه، تبدیل به مساله اصلی مدیریت کشور شود ناگزیر باید به همان اصول بازگردیم.
در این چارچوب پنج مولفه را توضیح میدهم و دیدگاههای امام را در پرتو این پنج مولفه مرور میکنیم تا مشخص شود که اندیشههای امام (ره) میتواند تا سالهای سال برای ما راهگشا باشد و این نکات به معنی این است که گرچه ایشان به طور مصطلح کارشناس اقتصاد و توسعه نبودند و به تعبیر جامعهشناختی ایشان را مرد عمل میدانیم و شواهد تاریخی نیز نشان میدهد که در سیمای امام خمینی ویژگی یک استراتژیک بزرگ را میتوان مشاهده کرد اولین نکته قابل بررسی از این زاویه، مساله اصرار و پافشاری ایشان بر موازین اسلامی است. همه کسانی که با ایشان آشنا هستند، میدانند که ایشان خالصانه و صادقانه به دنبال عمل کردن به رهنمودهای دین و پایبندی به موازین اسلامی بودند. از دیدگاه پوزیتویستی به ساحت توسعه گمان میرود این اصرار و پایمردی با آموزههای علمی فاصله دارد، اما فیلسوفان علم به روشنی نشان دادهاند که اولا مغایرتی بین این دو وجود ندارد و ملاک تشخیص گزارههای علمی از گزارههای غیرعلمی، مدتهاست که دیگر بیطرفی علمی در نظر نیست زیرا چنین بیطرفی نه ممکن و نه مطلوب است. طی چند دهه اخیر نظریهپردازان و اقتصاددانان توسعه به این جمعبندی رسیدهاند که هیچ حرکت موفق توسعه وجود ندارد مگر آنکه متکی به بنیانهای ارزشی و فرهنگی و فلسفه اخلاق مشخص باشد. پایمردی امام خمینی و برخورد صادقانه با تعالیم اسلامی از این زاویه برای کسی که داعیه مدیریت توسعه دارد نه تنها اشکال ندارد بلکه نقطه قوت است.
نکته دوم این است که در همه تجربههای موفق توسعه به اعتبار آن فلسفه اخلاق، این بحث مطرح است که ما در هر کشور موفق با این واقعیت روبهرو هستیم که فرهنگ زیربنای حرکت به سمت توسعه است اما میدانیم فرهنگ یک پدیده یکدست و یکپارچه نیست و تغییرات ارزشی نیز یک پدیده شناخته شده است و جامعهشناسان سعی کردهاند این پویایی را شناسایی کنند. ضمن اینکه همگان به این مساله اذعان دارند که فرهنگ هر جامعه، مجموعهای ناهمگون و غیر یکدست است و غیر یکدست بودن حداقل دو وجه دارد؛ وجه اول آن است که طیفی از ارزشهای متضاد و گوناگون وجود دارد و مدیریت توسعه باید دست به انتخاب بزند و بخشی را تشویق و بخشی را متروک بگذارد. در میان جامعهشناسان توسعه این بحث مورد توجه قرار دارد که در جامعهای که یک ایدئولوژی در حد وسیع مورد قبول است با یک دوگانگی روبهرو هستیم و آن تفاوتهای موجود میان فرهنگ آرمانی و فرهنگ موجود است.
ما ادعای مسلمانی میکنیم اما گاه رفتارهایی میان جامعه ما مشاهده میشود که کاملا مغایر با آموزههای اسلام است. این شکاف بایستی مورد مرزبندی قرار گیرد. در غیر این صورت اگر فرهنگ موجود در رفتارها نقش داشته باشد این خطر وجود دارد که از یک سو در معرض بد دفاع کردن از اسلام و از سوی دیگر مواجهه با بحران مشروعیت پدید آید. به این ترتیب در عرصه فرهنگ مرد عمل در پیشبرد امر توسعه باید دو کار انجام دهد و امام هر دو را در حد قابل قبول توجه داشتند. یک وجه، این است که ایشان هم روی مولفههای فرهنگی و ارزشهای اسلامی بیش برنده توسعه تاکید میکردند و هم عناصر ضد توسعهای را بیپروا مورد انتقاد قرار میدادند. شاهکار امام خمینی وقوف به این مساله مهم است که مرد عمل که خود بیشترین تاکید را بر فرهنگ آرمانی دارد بیش و پیش از همه باید خود عامل باشد و ارزیابی مردم ما گواه صدقورزی این مرد بزرگ است. مردم حرف امام را میشنیدند و میدیدند میان قول و فعل او فاصلهای وجود ندارد. نکته سوم این است که در همه تجربههای موفق توسعه پرهیز از تجمل و زیادهروی در مصرف به مثابه یک مولفه کلیدی مطرح بوده است.
در دوران امام خمینی یک دگرگونی بنیادی در الگوی مصرف را شاهد هستیم. شواهد تاریخی حکایت از آن دارد که گرایش افراطی به مصرفهای غیرضرور تجملی و اغلب وارداتی بعد از شوک اول نفتی به ابعاد انفجارآمیز رسیده است. براساس گزارش گروه مهندسین مشاور فرانسوی «ست» در سال 1356 پیشبینی شده بود که اگر ایران بخواهد سال 65، 10 سال پس از مطالعه مزبور یک سال بدون بحران سپری کند حداقل باید 65 میلیارد دلار واردات داشته باشد. اما به لطف هوشمندی مدیریت توسعه کشور در دوران امام، سال 65 را به گونهای سپری کردیم که کمتر از 10 میلیارد دلار واردات داشتیم. ضمن آنکه با چندین مساله حاد پیشبینی نشده در آن گزارش نیز روبهرو بودیم و کشور نیز بدون بحران اداره شد. یکی از تناقضهای بزرگ مکتب نئوکلاسیک در ایران که در اسناد برنامه اول توسعه قابل مشاهده است، این است که نئوکلاسیکهای وطنی آن زمان دولت را مورد نکوهش قرار میدادند که ارز ارزان مشوق مصرف ارزان است. اما زمانی که خود برنامه اول را طراحی کردند با مشاهده رفتار مصرفی جامعه در 10 سال اول پس از انقلاب اذعان کردند که الگوی مصرفی جامعه در آن زمان (سال 67) یکی از آرمانیترین تکیهگاهها برای حرکت به سمت توسعه است. در آن دوره بالاترین سطح اهتمام به تامین نیازهای اساسی وجود داشت. اما در عین حال مصرف بیرویه و تجملی نیز حتیالمقدور کنترل میشد.
هیچ تجربه موفق توسعه را سراغ نداریم که در گامهای اولیه توسعه اقدام به مهار امیال و مصرف تجملی نکرده باشد. در مطالعاتی که در مورد روند توسعه چین، تایوان و کره منتشر شده مشخص شد که آنها در مورد این مساله بسیار حساسیت دارند و سختگیرانهترین اقدامات را در این راستا صورت میدادند اما تزلزلهای کنونی در روند مدیریت توسعه کشور بدون تردید ناشی از تشویق امیال و هوسها است و نزدیک به دو دهه است که در مورد این مساله دیگر چندان حساسیت وجود ندارد و از همین ناحیه نیز بیشترین خسارتها به کشور وارد شده و در آینده نیز در صورت عدم اصلاح و تصحیح سیاستها کشور همچنان متضرر خواهد شد.
مولفه بعدی در اندیشههای امام به این بازمیگردد که در هیچ تجربه موفق توسعه، مشاهده نمیکنیم که تشویقهای خارقالعاده به کار مولد وجود نداشته باشد. یکی از گرفتاریهای توسعه در ایران شکاف میان صلاحیتها و برخورداریهاست که تناسبی با هم ندارند و در یک ساخت رانتی، افراد فاقد صلاحیت مهارتی و علمی از طریق نزدیکی به مراکز توزیع رانت، منافع خود را افزایش میدهند. در این زمینه توجهی که امام به موضوع داشتند بسیار خارقالعاده است. ادامه دارد...