* با توجه به زمانی که از اقامه نماز جمعه از سوی آقای هاشمی رفسنجانی گذشته است، راجع به راهکارهایی که آقای هاشمی ارائه کردند چه نظری دارید؟
** راهکارهایی که آقای هاشمی پیشنهاد کردند به نظر من حداقلهایی بود که میتوانست انجام بشود و جلوی یک بحران را بگیرد ولی متأسفانه انجام نشد. اما در مورد اینکه حالا بعد از آن چه اتفاقاتی افتاده است باید بگویم برداشتی که من الان دارم این است که یک جریان برای حذف جریان دیگر تلاش میکند و نه تنها میخواهد آن را حذف کند، بلکه میخواهد هویتش را هم از آن بگیرد، هویتزدایی از یک جریان که در تاریخ ایران هم پیش و هم بعد از انقلاب اسلامی ریشه داشته و دارد و تعدادی از آنها از یاران امام و وفاداران به انقلاب بوده و هستند. بحث حذف از صحنه اجرایی همیشه در کشور مطرح بوده است. بالاخره گروهی مسئول کار میشده و بعضیها را از صحنه اجرایی و پستهای مهم حذف میکرده، اما بحث هویتی نبوده است و نمیخواستند همه چیز را از بین ببرند و برای یکدیگر احترام قائل بودند، به هر حال یکسری از مسائل قابل قبول بوده است.
اما حالا دیگر بحث رقابت مطرح نیست، جریانی که در کشور تلاش میکند که بین گروههای سیاسی ایجاد خصومت کند و از این خصومت برای حذف طرف مقابلش استفاده کند. این از نظر جامعهشناسی سیاسی کار بسیار نادرستی است و عواقب خوبی ندارد و بالاخره یک گروه، جریان و کسانی که سالها در تاریخ سیاسی کشور حضور داشتند و فعال بودند، از استوانههای انقلاب هستند و همیشه مورد احترام امام و رهبری بودند. حالا عدهای زوم کردهاند که همه چیز را از اینها بگیرند، حالا آیندهشان چه میشود، چه هویتی دارند؟ چگونه عمل میکنند؟ بحثهایی است که بعدا باید شاهدش باشیم. بنابراین اکنون وضعیت بعد از انتخابات را با توجه به این سیری که پیدا کرده خوب نمیبینم و از آنجا که این جریان بخشی از بدنه انقلاب و یاران امام بوده و هستند، این فصل انقلاب به اصل انقلاب لطمه میزند. وقتی که بخواهند یک جریانی را از بین ببرند طبعاً باید ریشههایش را بزنند که برمیگردد به اصل انقلاب، و امام لطمه میخورد و الان هم لطمه خورده است. متاسفانه در جامعه بحثهای خوبی مطرح نیست. نگرشها نسبت به بعضی از مسائل عوض شده است. مخصوصا نسل سوم و نسلهای آینده که از زمان امام چیزی ندیدهاند و خاطرهای ندارند شاهد این ماجراها هستند. حالا در رسانه ملی و در روزنامههای وابسته به نظام میبینند مطالبی مطرح میشود که تخریب اصل نظام و از بین بردن نظام و ارزشها، شخصیتها و چهرههاست، با عناوین مختلف با نسبتها و تهمتهای گوناگون و نتیجه آن صدمه جدی به مردم و به اصل نظام و انقلاب است. طبعا چون مکتب ما مکتب اسلام است به مکتب اسلام لطمه میخورد. امام میفرمودند که اگر این بار اسلام سیلی بخورد و شما بد عمل بکنید، اسلام نمیتواند تا مدتها قد علم کند. الان شاهد همین مساله هستیم. به رسانههای خارجی نگاه کنید. به بعضی از نگرشهای داخلی هم نگاه میکنیم متوجه میشویم فعلا اسلام و انقلاب هدف قرار گرفته شده است و با توجه به این مساله که هدف این دو مورد هستند، هر حرکتی در این زمینه زیانی به کشور، انقلاب و امام و اسلام است و باید واقعا راهکاری پیدا کرد که از این مرحله نجات پیدا کنیم. باید حوادث بعد از انتخابات را مورد واکاوی قرار داد ولو یک مورد یا دو مورد ظلم، ظلم است. خلاف قانون، خلاف است.
* به نظر شما چرا در چنین مقطعی تخریب هاشمی مجددا کلید خورده است؟
**این از اول یک سناریو بود و کلید آن هم در مناظرهها زده شد یعنی از آن مناظره میتوان فهمید که چه برنامهای در کار بوده است. آقای احمدینژاد در مناظرهای که اصلا آقای هاشمی حضور نداشت و در انتخاباتی که اصلا هاشمی حضور ندارد گفت بقیه دستنشانده هاشمی هستند. رقیب من هم فلانی است. این حرفها حکایت از سناریو دارد و برای ریشهیابی آن باید به چند مساله اشاره کرد. در افکار امام و در بحث در مورد ولایت فقیه و جمهوری اسلامی و حکومت اسلامی، امام صراحتا میفرمایند جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد. جمهوریت نظام و اسلامیت نظام دو رکن تفکیکناپذیر هستند. در شرایط فعلی یک جریان فکری به وجود آمده که اصولا امام را به عنوان مبنای جمهوری اسلامی قبول ندارند و رسما اعلام کردند که اگر امام بودند، امروز جمهوری اسلامی نمیخواستند و میگفتند حکومت اسلامی و امام در رودربایستی روزهای اول انقلاب گفتند جمهوری اسلامی. حتی این تهمتها و نسبتها را به امام میزنند. اینها برای اینکه خط بطلانی بر جمهوریت نظام بکشند وارد صحنه شدند و یکی از شخصیتهایی که مانع جدی این سناریو است، آقای هاشمی است.
شما میبینید که آیتالله جوادیآملی میگویند کسی که منصوب به ولیفقیه باشد، مثل ولیفقیه نیست و اختیارات ولیفقیه را ندارد. ولی آن جریان فکری و آقای مصباح میگویند کسی که منصوب ولیفقیه است مثل خود ولیفقیه است و همان اختیارات را دارد و اگر کسی هم از دستورات ایشان یا از ایشان عدول بکند، خونش، جانش، مالش، همه چیزش مباح است. این دو نگاه متفاوت به بحث نوع حکومت در ایران است. سناریوی آن جریان از اول در انتخابات این بود که به هر حال موانع اصلی لطمه زدن به جمهوریت یا خط بطلان کشیدن به جمهوریت را از سر راه بردارند. آنها از نظر فکری و از نظر استدلال که حرفی نمیتوانند داشته باشند، چون بالاخره نظرات فقها مشخص است، فقهایی که در این زمینه نظر دارند مشخص است. نظرات امام مشخص و مکتوب و درج شده است. منتها اینها به شیوههای تخریب متوسل میشوند، بعد هم به جای اینکه خودشان جلوی پرده بیایند، کسانی را میاندازند جلو که اصلا این مفاهیم را نمیفهمند. بعد هم شروع به زدن تهمت و افترا میکنند.
ریشه قضیه الان در این است. جنگی که الان در ایران وجود دارد، بقای جمهوریت یا حذف جمهوریت از نظام است. اصل هم اندیشههای امام است یعنی بحث سر آن است و صراحتا هم این را اعلام کردهاند و این هم حرفی نیست که ما به آنها نسبت بدهیم. آقای هاشمی هم یکی از استوانههای حامی امام و از یاران امام بوده و هستند و همیشه سعی کردهاند از انقلاب و نظام حمایت کنند. هیچوقت هم نمیخواستند در برابر نظام بایستند. اما در برابر انحراف همیشه ایستاده و به روشی که توانستهاند جلوی انحراف را گرفتهاند. الان هم بحث اصلی قضیه این است.
* این برخوردها با آقای هاشمی چه هزینههایی میتواند داشته باشد؟
** مخاطراتش این است که اعتماد مردم یا بخشی از مردم نسبت به نظام کم یا سرد میشود. وقتی نظامی که اساس کارش متکی بر اعتماد مردم بوده است، اعتماد بخشی از مردم را از دست بدهد به همان نسبت اقتدارش کم میشود. به همان نسبت نیز مقبولیت نظام کم میشود. مقبولیت که کم شود بر مشروعیت نظام تاثیر دارد و آسیبپذیری نظام بیشتر میشود. امام از اول گفتند «مردم»، همه چیز با مردم است و تکیهشان روی مردم بوده است. جمهوری اسلامی به تعبیر خود امام حکومت بر دلهاست نه حکومت بر عبدان، اگر دلهای مردم، جمهوری اسلامی را بپذیرد حرف امام تحققیافته، اما اگر حکومت بخواهد مردم عبد باشند آن وقت دیگر نمیتواند درست عمل کند و این وع برخوردها باعث میشود اعتماد مردم یا اعتماد بخشی از مردم نسبت به انقلاب و به آن اصلی که امام گذاشتند، کم شود.
* فکر میکنید با افزایش فشار و تخریب ممکن است آقای هاشمی از عرصه سیاسی کنار بروند؟
** وقتی آقای هاشمی را ترور کردند امام پیامی برای ایشان صادر کردند و ایشان را هاشمی عزیز خطاب کردند. ایشان در نامهشان نوشتند: «وقتی مدرس ترور شد در بیمارستان به رضاشاه پیغام داد که به کوری چشم دشمنان، مدرس زنده است و نمرده است.» امام اینگونه فرمودند که کوردلان بدانند هاشمی زنده است، چون نهضت زنده است. بنابراین امام، هاشمی را مترادف با نهضت دانستند و این یک رابطه دوجانبه است. هاشمی مترادف با نهضت است و از نظر امام نهضت مترادف با هاشمی است. چون نهضت زنده است، او هم زنده است. بنابراین آقای هاشمی با آن پیشینه سیاسی و با آن نقشی که از روز اول در نهضت اسلامی و همراهی امام قبل و بعد از پیروزی داشتهاند همواره به عنوان نماد نهضت در صحنه حضور خواهند داشت. اصلا بخشی از وجود آقای هاشمی، نهضت اسلامی یا انقلاب است. الان آقای هاشمی نمیتواند نظام را رها کند اما ممکن است آقای هاشمی را مثل هر کس دیگری از میان بردارند. یا ممکن است مجبورش کنند ولی اختیاری اگر باشد به هیچوجه آقای هاشمی نمیتواند صحنه را ترک کند چرا که کشور، نظام و انقلاب بخشی از وجود آقای هاشمی است، اگر نگویم تمام وجودش است هاشمی نمیتواند از وجود خودش جدا شود. بنابراین با شناختی که از آقای هاشمی دارم و با مواردی که از آقای هاشمی دیدم، او کنار نمیکشد. شما به خاطرات آقای هاشمی در زندان و شکنجههایی که در راه نهضت به ایشان دادهاند دقت کنید. اگر شخصی بود که به قول معروف به خاطر ایمان و اعتقاد خودش حرکت نمیکرد خیلی از این موارد بود که ایشان را مجبور کند کوتاه بیاید و عرصه را رها کند. بنابراین چنین مسالهای نسبت به آقای هاشمی به هیچوجه قابل تصور نیست. ایشان چنین کاری نمیکند ولی ممکن است مجبورش کنند و رفتارهای دیگری انجام بدهند که او را از میان بردارند. بالاخره ایشان چندین بار تا به حال هدف ترور قرار گرفته یا طراحی برای ترورش بوده. اگر ترور فیزیکی نشد، ترور شخصیتیاش کردهاند. اما او باز هم در صحنه باقی مانده و باز هم مردم متوجه نقش مهم ایشان شدهاند. انتخابات سال 84 اوج فداکاری آقای هاشمی را نشان میدهد. در سال 84 هم روال انتخابات مناسب نبود و همه مردم هم میدانند، اما وقتی آقای هاشمی بعد از اعلام نتایج گفت من به داورانی که یا نمیتوانند یا نمیخواهند، شکایت نمیکنم. برای حفظ نظام شکایت را به خداوند تبارک و تعالی واگذار میکنم. من جملهای از آیتالله شیخ حسن صانعی که حدود 50 سال با امام بوده و در آخرین لحظه هم کنار امام بودند در مورد آقای هاشمی نقل میکنم. ایشان این جمله را در مجمع گفتند ولی بعد از همان انتخابات 84 دوباره مطرح شد. بعضیها آن زمان اعتراض داشتند چرا آقای هاشمی کاری نمیکند. آقای صانعی گفت که آقای هاشمی میترسد. بعد همه تعجب کردند و گفتند آقای هاشمی از چه چیزی میترسد؟ گفت چرا میترسد!
دو، سه بار این جمله را تکرار کرد. خوب که توجه همه جلب شد گفت آقای هاشمی برای انقلاب و نظام میترسد. بنابراین برای حفظ انقلاب و نظام سکوت کرده و همه چیز خودش را فدا میکند. از اینکه لطمه و خدشهای به انقلاب و نظام بخورد میترسد و این شناخت کسانی است که 50، 60 سال با آقای هاشمی مراوده داشتهاند و در قم و مبارزه و مباحثه و درس و امام... با وی همراه بودهاند. شناخت آنها از آقای هاشمی این است. آقای هاشمی چنین شخصیتی است و به هیچوجه نظام و این نهضت را ترک نمیکنند مگر اینکه مجبورش کنند. مگر اینکه به اصطلاح حذفش بکنند که دیگر اختیاری نیست.
* مطالب منتشر شده درباره مهدی هاشمی و اتهاماتی که به او وارد شده را چگونه ارزیابی میکنید؟
** تخریب یک شخصیت از جهات مختلف میتواند انجام شود. یکی ترور شخص، دیگری ترور شخصیت و دیگری تخریب پیرامون او یعنی خانواده و اطرافیانش. بنابراین نمیتوان شخصیت و خانواده را جدای از یکدیگر دید. وقتی نمیتوانند امام را آنطور که میخواهند هدف قرار دهند، حاج سیدحسن آقا را هدف قرار میدهند و یک زمانی هم مرحوم احمدآقا را هدف قرار داده بودند. اینها شیوههایی است که مخالفان و معاندان به کار میبرند. این هم جنبه روانشناختی دارد که فشار روانی روی غرب بگذارند، هم این که میخواهند یک جریان را بزنند. توجه کنید آقای هاشمی یک فرد نیست یک جریان است.
* به نظر شما هیچکدام از این اتهامات به مهدی هاشمی وارد نیست و تمامی آنها ساخته و پرداخته یک جریان خاص است؟
** این برای این است که قضیه انتخابات را از مسیر اصی خودش منحرف کنند. در واقع میخواهند آن قضیه را جمع کنند. منتها نمیتوانند و شهامت و شجاعت ندارند که بگویند ما اشتباه کردیم. بنابراین میخواهند این مساله را به دیگران نسبت دهند. من یقین دارم غیر از آقای مهدی هاشمی افراد دیگری هم از اصلاحطلبان در این زمینه مطرح خواهند شد. این نوعی فرار رو به جلو است و در راستای همان سناریویی است که کلیدش در آن مناظره زد هشد و باز هم تاکید میکنم این یک سناریو است.