مریم جعفری
زمانی که جوان تونسی در شهر دورافتاده سیدی بوزید در 270 کیلومتری جنوب غرب پایتخت در اعتراض به مصادره گاری خود تصمیم به خودسوزی گرفت، در این تفکر نبود که آتش او به کشورهای منطقه هم سرایت خواهد کرد. حتی در اوج ناآرامیهای تونس نیز کسی به این مسئله نمیاندیشید که ادامه اعتراض با این سرعت به سایر کشورهای منطقه نیز سرایت کند و «زینالعابدین بنعلی» رئیسجمهوری وقت تونس را به سرعت فراری کند و اندکی بعد سرنوشت او دامنگیر «حسنی مبارک» همتای مصریاش شود. اما این پایان ماجرا نبود بلکه آغاز داستانی است که برخی آن را «زایش دردناک دموکراسی» اعراب نامیدند. بعد از تجمع مصریها در میدان «التحریر» قاهره، نوبت به میدان «لولو» در بحرین رسید و یمنیها نیز بسیاری از شبها را در مقابل دانشگاه صنعا به صبح رساندند تا در نهایت به «علی عبداللهصالح» رئیسجمهوری این کشور بفهمانند که زمان تغییر فرا رسیده است. در بحبوحه اعتراضها در شمال آفریقا ناگهان جنگ تمام عیاری در طرابلس آغاز شد و «معمر قذافی» دیکتاتور لیبی دست به قتلعام مردم زد و پس از آن «بشار اسد» رئیسجمهوری جوان روسیه که چندی پیش در گفتوگویی به صراحت گفته بود که این بحران به دمشق نخواهد رسید، به ناگاه خود را در میانه آزمون برقراری دموکراسی یافت. اما اکنون این پرسش ذهن بسیاری از تحلیلگران را به خود مشغول کرده است که آیا اعراب به راستی خواهان اجرای دموکراسی هستند؟ چشمانداز دموکراسی در جهان عرب به رشد احزاب و تشکلهای وفادار به پیشبرد اهداف دموکراتیک بستگی دارد؛ چرا که در بهترین حالت میتوان گفت که اعراب به دموکراسی ایمان دارند و در بدترین فرض ممکن نیز میتوان گفت که آنها به دموکراسی به چشم وسیلهای برای چنگاندازی به قدرت و پیشبرد منافع فردی و گروهی مینگرند. دموکراتیزاسیون یا همان «رشد نهال دموکراسی» در جهان عرب بدون شک مسیر خاص خود را طی خواهد کرد؛ این مسیر همواره با جریانات سیاسی رخ داده در کشورهای دیگر متفاوت است و حتی در کشورهای مختلف عربی نیز گوناگون خواهد بود. به زبان سادهتر اعراب برای رسیدن به دموکراسی لزوما از تجربه سایر کشورها و مناطق پیروز پیروی نمیکنند ولی سران عرب نباید این نکته را از ذهن دور کنند که استفاده از تجربیات دیگر کشورها در بسیاری از موارد بسیار مضر است. یکی از درسهایی که میتوان از تجربیات دیگر کشورها به ویژه اروپاییها گرفت این است که تحولات دموکراتیک در اغلب دنیا مستلزم وجود احزاب سیاسی قوی و کارآمد و سازمانهای مقتدر و از همه مهمتر پایگاههای مردمی فعال است. دوم آنکه، این سازمانها و نهادها نباید محوریت خود را بر پایه ایدهآلهای خیالی و غیر واقعی بلکه براساس استراتژی عینی و ایدئولوژیهای واقعی متمرکز کنند. بنابراین، اهمیت قائل شدن به ایدئولوژیهای مردمی در برقراری دموکراسی در جهان عرب بسیار کلیدی و مهم است. در اکثر کشورهای عربی که خواهان برگزاری دموکراسی بودند، تلاشهای زیادی برای تجدید قوا و سازمان بخشیدن به امور حزبی انجام دادند که این امر در پوشش واژه تزئینی به نام «اصلاحات» به چنگاندازی مجدد آنها بر تمام شئون حکومتی کشورشان منتهی شد.
نقش اقتصاد در اجرای دموکراسی
طبق مطالعات انجام شده در کشورهای غربی، این نتایج به دست آمده است که برقراری دموکراسی در کشورهایی که در حد متوسطی از رشد اقتصادی قرار دارند و یا آنهایی که شرایط اقتصادی بهتری دارند با استقبال گستردهتری مواجه میشود. به بیان دیگر اجرای دموکراسی مستقیما به سطح درآمد ناخالص ملی کشورها بستگی دارد. حتی بروز یک بحران اقتصادی در کشورهایی که دموکراسی در آن به بهترین نحوه شکل گرفته است، میتواند این روند را به پایینترین حد ممکن تنزل دهد و یا در شرایط سختتر آن را از بین ببرد. از سوی دیگر، کشورهای فقیر چه در جهان عرب و چه در کشورهای آسیایی نمیتوانند دموکراسی را در کشور خود حتی به صورت نمادی اجرا کنند. در کشورهای فقیر به استثنای هند، سیستم دموکراتیک القاء شده، ندرتا به سرانجامی قابل انعطاف بر معیارهای جهانی ختم شده است. در این میان کشورهای حاشیه خلیجفارس، فرآیند اصلاحات سیاسی و اقتصادی را بسیار دیرتر آغاز کردهاند؛ اما کشورهای غربی اکنون گام را یک قدم جلوتر گذاشتهاند و در گذشته نیز مراحل متوالی اصلاحات سیاسی را تجربه کردند. موضوع دموکراسی تاکنون چندین بار در دستور کار سیاستمداران عرب قرار گرفت و در برخی موارد با پیشرفت قابل توجهی همراه بوده است ولی اکثرا بعد از طی دورهای صعودی دچار رکود نوعی وقفه طولانیمدت شدهاند. به عنوان مثال در مصر، سوریه و لبنان دموکراسی در دهههای 30 و 40 میلادی به پروژهای ملی تبدیل شده بود، اما پس از سی دو دهه اهمیت خود را به عنوان پروژه ملی از دست داد و اکنون نیز آیندهای بسیار مبهمی را پیشرو دارد.
نقش تشکلهای مردمی
با این حال، دموکراسی بدون حمایت تودهها نمیتواند خود را برای همیشه به عنوان «ایدئولوژی نخبهگرا» مطرح کند. در دموکراسی جا افتاده عادات زندگی، آموزش از سنین پایین و هویت ملی باعث شده تا دموکراسی به عنوان «ایدئولوژی جامع» در میان طیف وسیعی از اقشار مورد استقبال قرار گیرد. در اغلب کشورها ملزومات دموکراسی را بخشی از فرآیند «آمریکایی شدن» میدانند؛ در حالی که مردم آمریکا خود غالبا باور به دموکراسی را حتی در صورت تن دادن به ارزشهای غیردموکراتیک جزو معدود باورهای صنفی خویش میپذیرند. در کشورهای اروپایی به ویژه بخشهای شرقی آن مانند لهستان اصول دموکراسی به عناصر الهامبخش جنبشهای مردمی تبدیل شده بود که نهایتا سرنگونی رژیم حاکم را در پی داشت. بنابراین، ناکامی دموکراسی در جذب طیفهای وسیعتری از مردم در جهان عرب را نمیتوان نتیجه اجتنابناپذیر ماهیت دموکراسی قلمداد کرد بلکه باید آن را پدیدهای نام نهاد که نیاز به شرح و تفسیر بیشتری دارد. شرایط گوناگونی وجود دارد که اقشار وسیع مردم جذب دموکراسی شوند. یکی از این شرایط این است که مردم کشوری بعد از تجربه کردن دیگر فعالیتهای سیاسی و دیدن نتایج نامطلوب آن برای فرار از سرنوشت شوم خود و رهایی از کابوس تلخ شکست، جذب دموکراسی شوند و در بسیاری از شرایط اقشار جامعه تنها راه رسیدن به زندگی جدید و جایگزین کردن دولت جدید در کشورشان را در دموکراسی میبینند و به همین دلیل تمامی اقشار جامعه جذب دموکراسی و خواستار برپا کردن آن به صورت مرحلهای بلکه به طور جامع هستند. ولی در بیشتر موارد که به این دلیل دموکراسی برپا میشود، این فرآیند با شکست مواجه میشود و پس از گذشت مدت زمان نه چندان طولانی از دموکراسی و اصلاحات فاصله میگیرند و در پی راهحل جدیدی برای خارج شدن از زیر فشارهای سیاسی و یا حتی اقتصادی حاکم بر جامعه خود هستند. عوامل دیگری نیز در تسهیل پذیرش دموکراسی از انبوه تودههای مردم در جهان دخیل بودند که از جمله مهمترین آنان میتوان به تصور و ادراک عمومی از دموکراسی به عنوان بخشی از عقبه فرهنگی و آرمانهای سیاسی بلندمدت طراحان کشورها اشاره کرد. در حال حاضر میتوان گفت که اصلاحات به عنوان «اندیشه ایدهآل» با جاذبه تودهای پس از انقلاب تونس در جهان عرب اتفاق افتاده است اما اکنون به صراحت نمیتوان گفت که این فرآیند به برقراری حکومتهای مردمی در این کشورها منجر شود چرا که بدون برنامههای درازمدت، حضور احزاب سیاسی قدرتمند و رهبران کارکشته، نهال دموکراسی در بهار تحولات خاورمیانه از بین خواهد رفت؛ مسئلهای که اصلیترین نگرانی را برای مردمی به وجود آورده است که با شهامت و پایداری در کشورهای عربی، پایانی برای خودکامگی رهبران خود رقم زدهاند.