افکار در اصول، مورد قبول همۀ پیروانش بود اما فقط مدرنیستها بودند که سعی کردند بطریقی استفاده کنند از آن برای پائین آوردن نقش اسلام در جامعه تا حدی که صرفاً بصورت احساسات معنوی و مسائل فردی درآید.
آنها اسلام را قبول داشته منتها بصورت روشی برای زندگی که نیاز به رشد دارد و نتیجۀ نهایی این رشد، غیرمذهبی شدن جوامع اسلامی خواهد بود.
البته این نوع تفسیر مورد قبول اکثر پیروان محافظهکار عبده نبود خصوصا آنهایی که میگفتند خود عبده بعضی امتیازات غیرضروری را برای مدرنیستها قائل شده.»
محمدرشید رضا که مدعی بود انگار عبده را بیش از دیگران و کاملتر از آنها کسب کرده، این عکسالعمل محافظهکارانه و افکار آزادیخواهانه را ضعیفتر رهبری کرد.
در صورتیکه او که کاملا در روشها و سنتهای اسلامی آموخته بود، برای اجرای آن وظیفه بسیار شایسته و مناسب بود. قبل از اینکه او به همفکران عبده بپیوندد، در تریپولی تعلیمات قدیمه دیده بود، آمیخته با مقداری عقاید غربی، نیز اثرات غزالی و ابنتمیه (Temya Ibn) را مطالعه کرده و برای مدت کوتاهی هم تحت تاثیر تصوف بود.
تمایلات به اصلاحات با نوشتههای سیدجمال و عبده تحریک نشده بود، او را به پیوستن به زنجیر اصلاحات برانگیخت.
سال 1897 همانزمان که رضا از سوریه به قاهره برای ملاقات سیدجمال رفت، او مرده بود. از آن پس او همراه عبده و متحد با او ماند.
براساس مکتب فکری سیدجمال و عبده او شروع به نشر نشریهای بنام المنار (ALMENAR) کرد که تبدیل به ارگان اصلاحات اساسی شد.
بجز مدت کوتاهی دخالت در سیاست (1)، او در تمام عمرش ناشرالمنار باقی ماند (تا 1935) شرح حال نویس رسمی و بهترین مفسر عقاید عبده آنطور که خود آنها را میفهمید، بود.
در ادامه راه سیدجمال عبده از مسائل اساسی دربارۀ اصلاحات اسلامی سخن میراند.
اگر چه روشش ظاهرا مدرنیستی بود اما حکایت از یک تماس درونی بیسنتپرستی میکرد.
او الهاماتش را از بزرگان اسلام صدر اسلام میگرفت که به استناد او معنای حقیقی اصول اسلامی را آنطور که در قرآن و سنت بیان شده فهمیدهاند.
به گفته او علت اساسی انحطاط اسلام، چشمپوشی مسلمانان از معنای واقعی اسلام بود، او همچنین دولتهای منحرف را متهم میکرد که برای حفظ حکومت مستبدانه و ضدمردمیشان تلاش در دور نگهداشتن افکار از معنای اصیل انقلابی اسلام میکردند.
رشید رضا بر این عقیده باقی بود که تمدن غرب حاصل چند رابطه خاص فکری و روابط اجتماعی است که مسلمانان آنها را از دست داده و غربیها در کسب و استفاده آنها فائق آمدهاند و پیوسته اصرار ورزید که این ویژگیها، ستون اسلام را تشکیل میدهند.
و اما چگونه مسلمین میتوانند این کیفیات را حیات مجدد بخشند؟ با استناد به او، با فهم صحیح اسلام و درک روح انقلابی اسلام، اسلامی که محمد(ص) آموخت.
آگاهی از اسلام اصیل را همانطور که یاران محمد(ص) و بزرگان صدر اسلام و پس از آن برخوردار بوده و بدان عمل کردهاند افکاری همگون و متشکل بصورت توافق عام (اجتماع) که بیانکننده اصول اساسی درون قرآن و سنت بود و این توافق تنها موضوع معتبر و ارزشمند برای مسلمانان در نسلهای آینده است.
رضا که کامل و دقیق علم سنت و عقاید بزرگان اسلام را آموخته بود، تعبیر و تفهیم اسلام را بطریقی متناسب اوضاع فعلیاش سرلوحه اهداف خود قرار داده درست همانطور که در خلال تفاسیر و مقالات متعددش در زمینه مطالعات قرآنی و فقهی و علوم الهی بیان کرده.
همچنین بدنبال این روش بود که رشید رضا از دید وسیع عبده دور شد و دست به تدوین اصولی زد که در برگیرنده سنتی بود که دیگر نمیتوانست سنتی بود که دیگر نمیتوانست پاسخگوی تقاضاها و نیازهای رو به افزایش نسلهای بعدی باشد.
گذشته نسلهای بعدی باشد.
گذشته از این تاکیدش بیشتر روی نظرات سنیگرایانهاش بود و این سبب بدگمانی شیعیان شد و البته قبل از او سیدجمال و عبده، عمدتا بخاطر انسجام و همبستگی مسلمانان که در مقابل تخطی و تجاوز مسیحیان به اسلام بسیار ضروری بنظر میرسید از طرح چنین موضوعاتی اجتناب کرده بودند.
همچنانکه مدرنیستها و سلفیان از هم دورتر میشدند رضا همبستگی فکری زیادی با طهارت وهابیت که نیز تهی از تحریکات سیاسی نبود احساس کرد.
بخاطر عکسالعمل حکومت پادشاهی عربستان سعودی علیه روند غیرمذهبی در سرزمینهای شمال غربی، او به این امید بود که شاید آنها عاقبت در صدد پایهریزی حکومتی اسلامی برآیند.
البته رشید رضا در همه زمینهها تاکید روی تسنن نمیکرد و در سیستم فکریاش انعطافپذیری خاصی در زمینههای حقوقی و سیاسی از خود نشان میداد.
او بین قوانین فردی و اجتماعی اسلام تمایز قائل میشد و همواره بر این عقیده بود که قانون اول ابدی و غیرقابل تغییر ولی قانون دوم لزوما نیاز به تحول و تغییر متناسب با شرایط زمان حاضر دارد و معیار و ملاک این تغییرات باید مصالح عمومی جامعه باشد.
وی میگفت که: این اصول و رهنمودها را بزرگان اسلام پیوسته اجرا میکردند البته توسط روشهای شرعی مثل «قیاس» و «اجتماع» و تاکیدش بیشتر در مورد اجتماعی بود زیرا آنرا بعنوان مرحلهای شرعی برای قانونگذاری که طی آن علمای اعلام بنمایندگی از طرف مردم در مجمعی گردهم آمده (پارلمان) و قوانین مملکتی را جهت رفاه ملت و نفع عمومی جامعه به تصویب میرسانند.
بدینترتیب او سعی میکرد با آمیختن مفهوم «شورا» و «اجماع» و امکانپذیری تشکیل یک دولت اسلامی را که متشکل از نمایندگان انتخابی مردم، نشان دهد.
آنچه این سیستم فکری در برداشت که خارج از روند مدرنیسم و علیه مسیر فکری آنان بود، نقشی بود که برای خلیفه در حکومت قائل میشد و نیز تاکیدش بر استقرار اسلام در شکل یک سیستم مذهبی و قانونی بعنوان ستون جامعه، لزوم خلیفه را بحدی میدانست که بدون او تحقق یک حکومت اسلامی ممکن نمیبود. در عین حال روشن نکرد که رابطه بین خلیفه و هیئت دولت باید چگونه باشد. البته فرض بر این بود که نقش خلیفه ریاست بر هیئت قانونگذاری کشور و نیز بدنبالش نظارت بر اجرای آن قوانین توسط آنان باشد، که اینها همه برای علمی کردن اصل اجتهاد و همچنین تبادل افکارش با مقامات دولتی در مورد مسائل و مشکلات عمومی بود.
معلوم نبود که در جهت سیری صحیح برای به حاکمیت ملی در حد اعلای آن چگونه این مفاهیم باید عملی شوند. برای نسل جدیدی که بعد از مرگ عبده رو به رشد میرفت افکار رشید رضا غیرمنطقی و نامتناسب (با زمان حاضر و نیازهای جدید زندگیای که تحت تاثیر تمدن غربی سیری صعودی طی میکرد) بنظر میآمد مدرنیستها هم چون سعودی در پیروی از عقایدی که بسوی سنتپرستی گرایش داشت نمیدیدند، تمام همشان را صرف رشد و تکامل مدنیسم و تقلید همه جانبه از غرب کردند.
بالاخره در دوران جنگ بود که رضا ناگهان متوجه شد بجای مخالفت با آنهائی که از مدرنیسم عبده انتقاد میکنند در حال جدال با پیروان آزادیخواه او (عبده) است یعنی کسانی که هدفشان جز ادامه افکار ترقیخواهانه او (مناسب با جمعبندی خودشان) نبود.
بدینترتیب نسل جدید شروع به نوسان کرد میان دو طرز فکر: یکی لامذهبی و اساسا انکار وجود خدا و معاد.. و دوم حفظ آنچه در اصل بود یعنی اسلام اصیل.
در سالهای اول جنگ افکار ملیگرائی و ناسیونالیستی، نسل جدید را فرا گرفته بود و تمایلی بچشم نمیخورد که جای از کنار گذاشتن مذهب بنفع افکار غیرمذهبی بود. بعضی هنوز متاثر بودند از مرام مذهبزدائی و بدنبالش غربگرائی آناتورکیسم، اما اکثرا بدنبال انکار مادیگری و لامذهبی بودند.
اما بزودی آشکار شد که این روش دوام زیادی نخواهد آورد عمدتاً بعلت اینکه رهبران ملی فاقد درک صحیحی از توده مردم بودند درست در همان زمانی که سیل هجوم افکار غربی به آن مناطق وزیر سلطه رفتن حکومتها آغاز میشد. اما گروههای اسلامی و ملی از این سلطه خوشنود نبودند در نتیجه این سبب شد ملیگرایانی که استقبال از افکار مادیگرایانه و غیرمذهبی غرب میکردند پایگاههای خود را در میان توده مردم از دست بدهند. بدنبال عکسالعملهای مذهبی و پیدایش سازمانهای اجتماعی و اتحادیههای مذهبی بود که نسل جدید را ترغیب به احساسات و افکار ملی و مذهبی میکردند تا تشویق به نظریات غربی.
از زمانی که مدارس دولتی در تعالیم مذهبی و اخلاقی از خود ضعف نشان داده و مردم را سلب کردند توجه مردم به این سازمانهای مذهبی بیشتر و عمیقتر شد. مهمترین این سازمانهای اتحادیه جوانان مسلمان یا بزبان ترکی، جمعیهالشعبان المسلمین بود. این اتحادیه را عدهای مذهبی سال 1927 در قاهره تشکیل دادند. این اتحادیه بصورت الگوئی برای دیگران درآمد و توانست نقش موثری در زندگی اجتماعیشان داشته باشد. این اتحادیه بخاطر تمرکزش روی مسائل اجتماعی و مذهبی و عقیدتی و اجتناب از فعالیتهای سیاسی بیشتر از دیگر سازمانهای مذهبی دوام آورده و محبوبیت بیشتری کسب کرد. بنیانگذاران سازمان دارای افکار متفاوتی در جنبههای گوناگون بودند و نیز در میان آنان اشخاص چون عبدالحمید سعید، یکی از اعضای پارلمان مصر و از افراد فعال حزب ملی و بالاخره اولین رهبر اتحادیه:
عبدالعزیز شویش: که قبل از آن سخنرانی و مدرس زبان عربی در دانشگاه اکسفورد و مهره مهمی در وزارت آموزش و پرورش
احمد تیمورپاشا: دانشمندی معروف
مجیبالدین الخطیب: ناشر بسیاری از نشریات مذهبی
محمدالخدیر حسین: پرفسور دانشگاه الازهر، و خیلیهای دیگر که در جامعه آنروز بخوبی معروف بودند. اهداف سازمان بعنوان رهنمودی در قوانینش عبارت بودند از:
1 – نشر افکار مذهبی اسلامی و ارزشهای معنوی
2 – ابهامزدائی از افکار جوانان در زمینه علوم اسلامی
3 – مقابله با انحرافات و کجرویهای احزاب و گروهها
4 – پذیرش جنبههای مثبت فرهنگهای شرقی و غربی ورد جنبههای منفی آن. این اصول بوضوح بیانگر عدم دخالت اتحادیه در امور سیاسی بود.
در سال 1929 برای ارائه نظریات سازمان شروع به چاپ مجلهای بنام شعبانالمسلمین نمودند و نیز دست به تاسیس باشگاهی زدند تا ضمن تفریحات سالم و ورزش سخنرانیهائی در زمینههای فرهنگی، اجتماعی برای اعضای سازمان و هوادارانش باشند. غیر از مصر در فلسطین، سوریه، عراق نیز شهباتی تاسیس شد اما مرکز اتحادیه در مصر بود و نشریات خود را که اصولا در زمینههای عقیدتی سازمان بحث میکرد به سراسر سرزمینهای اسلامی بطور وسیعی میفرستاد. تعلیمات فکری سازمان هرگز در زمینه خاصی نبود بلکه بصورت سخنرانیهائی بود که در باشگاه و مجالس مختلف ایراد میشد و نیز مقالات چاپ شده در مجله سازمان همه در جهت احیای اسلام با بازگشت به قرآن اساسیترین منبع بیانگر ایدئولوژی اسلامی ارائه میشد.
در نخستین شماره مجله چاپ اکتبر 1929 یحیی یکی از نویسندگان مجله معنویات اجتماعی مورد نظر سازمان را بیان کرد:
1 – فراخواندن به اصلاحات و نیکی به همه
2 – آزادی اندیشه و علم
3 – تعاون و همبستگی همه با هم
مقالات دیگری که عموما در محله درج میشد مربوط بود به موضوعاتی نظیر نیاز به احیای مذهب، اشکالات نسل جوان در رابطه با اختلاف میان علم و دین، و خیلی موضوعات دیگر که در جهت احیای معنویات مذهبی بود.
در سال 1930 اتحادیه کنفرانسی در قاهره برگزار کرد که طی آن به بررسی شروع کار سازمان تا آنموقع و نیز برنامهریزی آینده پرداخت. احیای ارزشهای اسلامی از طریق عملی مطرح و مورد بحث قرار میگرفت اجلاسیههای بعدی سازمان نیز در سالهای بعد برای ایراد افکار متشابه بود. رئوس موضوعاتی که مدنظر سازمان بود عبارت بودند از: پروژههای عملی مثل:
1 – تعلیمات مذهبی کودکان
2 – نشر مطالب اسلامی در کشورهای مختلف
3 – تاسیس انجمنهای همکاری و تعاون
4 – تعلیم فکری زنان
5 – مقابله با فعالیتهای مبلغین مسیحی
6 – و با وادار نمودن اسلامی به اجرای قوانین اسلام در جریان حکومتشان و تنظیم امورشان متناسب با ضوابط اسلامی.
اگر چه سئوالات سیاسی که در آنزمان بسیار زیادی در آنزمان مطرح میشد و ملموس هم بود (مثل: نقش خلیفه در حکومت، نفوذ صهیونیسم به فلسطین، سلطه غرب) اما بهرحال سازمان سعی داشت خود را از سیاست کنار نگه دارد.
تمرکز اتحادیه بر روی معنویات و اجتنابش از بحثهای سیاسی، تمایل جوانان را نسبت به آنها بیشتر کرد ولی در غیرآنصورت احتمال داشت به لامذهبی و مادیگری گرایش پیدا کنند.
گروههای مذهبی اگر چه از محبوبیت اتحادیه در بین جوانان خوشحال بودند اما از چنین موفقیت نوظهوری ناراضی بنظر میرسیدند.
اتحادیه با ادامه فعالیتهایش در زمینه ارزشهای مذهبی و اجتماعی، بیشتر قادر بود که از تحولات سیاسی جان سالم بدر ببرد.
1 – او در فعالیتهای سیاسی انجمنهای ناسیونالیست عرب در مصر، قبل و بعد از جنگ جهانی اول شرکت داشت.
در زمان ملک فیصل در 1920 رئیس کنگره سوریه در دمشق شد . از انقلاب سوریه در 26 – 1925 حمایت کرد.