سیدهآمنه موسوی
از انقلاب اسلامی 57 تا تیر 84 که احمدینژاد سکان اجرایی کشور را به دست گرفت همواره شعار «نه شرقی نه غربی» محوریترین شعار جمهوری اسلامی ایران محسوب میشد و عملکرد دولتمردان نیز براساس این جهتگیری و دیدگاه به عرصه ظهور و بروز میرسید اما از این سال به بعد با روی کار آمدن دولتی اصولگرا، شعار نه شرقی به گونهیی کاملا محسوس از سیاستهای خارجی دولت حذف شد. براساس دیدگاه دولت احمدینژاد در سیاست نگاه به شرق، باید توجه ویژهیی به روسیه و چین داشت؛ زیرا این دو کشور میتوانند نقش مهمی در مبادلات منطقهیی، ایجاد موازنه بینالمللی و تعدیل نظام تکقطبی داشته باشند. این در حالی است که تنها نتیجهیی که از این رهیافت نصیب ایران شد باجخواهی روسها و چینیها بود. دولت احمدینژاد در سیاست جدید به جای تعبیر «گرایش به شرق» بیشتر از مفهوم «گسترش ظرفیت در دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران» استفاده میکند. اما برخی معتقدند این گسترش ظرفیت حاصل فشارهای بینالمللی و همزمان با ناکامی تیم سیاست خارجی در برقراری رابطهیی معتدل و مبتنی بر اعتماد متقابل با غرب است.
گسترش ظرفیت دیپلماسی در نگاه به شرق
ذاکر اصفهانی، رییس مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری در دولت نهم با ستودن سیاست خارجی احمدینژاد میگوید: «در دورههای گذشته نگاه ما به عرصههای درون یا بیرون معطوف بود و در مقاطعی شاهد بیاعتمادی دولتها بودیم. اما باید گفت مفاهیمی چون محور شرارت و تروریسم از زمان دولتهای پیشین و بویژه در سالهای 81 و 82 که تاکید بیشتری بر تنشزدایی میشد، مطرح شد؛ این در حالی است که دولت نهم خود را محدود به کشورهای اروپایی نکرد و حتی با آمریکا یک دیپلماسی مبتنی بر گفتمان انتقادی در پیش گرفت که نامه به بوش و جریانات پس از آن و در نتیجه افزایش هرچه بیشتر عزت ملی ایران از جمله مهمترین پیامدهای آن بود.» البته به باور بخشی از کارشناسان، گفتمانی که ذاکر اصفهانی بر آن تاکید میکند تنها منجر به فاصلهگیری ایران از کشورهای تاثیرگذار عرصه جهانی شد. دولت احمدینژاد که رویه کشورهای اروپایی در برابر انقلاب ایران را خصمانه میدانست خواستار به حداقل رساندن روابط با این کشورها شد و در مقابل رابطه با کشورهای حوزه آمریکای لاتین و آفریقا را جایگزین آن کرد. ارتباط ایران با برزیل به عنوان مهمترین قدرت سیاسی و اقتصادی جنوب آمریکا بخشی از رویکرد نگاه به آمریکای لاتین دولت احمدینژاد بود. هرچند که با پایان دوران ریاست جمهوری لولا داسیلوا گویا ماه عسل روابط دو کشور نیز به پایان رسید.
روسف رییسجمهور جدید برزیل با وجود اینکه از شاگردان مکتب داسیلوا به شمار میرفت پس از به دست گرفتن قدرت به تعیین نماینده ویژهیی برای بررسی وضعیت حقوق بشر ایران رای مثبت داد. این اقدام در شرایطی صورت گرفت که ایران در حال حاضر و بخاطر رویکرد دولت احمدینژاد یکی از سه شریک بزرگ تجاری برزیل در منطقه خاورمیانه محسوب میشود. علاوه بر برزیل، ایران رابطه خوبی با بولیوی، کوبا و ونزوئلا دارد. این کشورها عمدهترین شرکای استراتژیک ایران در منطقه آمریکای لاتین به شمار میروند.
تلاطمهای سیاست خارجی ایران در مواجهه با قاره سیاه
رابطه نسبتا خوب ایران با آمریکای لاتین، در کشورهای آفریقایی نیز در حال تکرار شدن بود تا اینکه در آبانماه سال گذشته کشف 13 کانتینر اسلحه ایران که ظاهرا به مقصد گامبیا بارگیری شده بود به چالش بزرگی در سیاست آفریقایی ایران تبدیل شد. با توقیف این محموله و گزارش آن توسط نیجریه به شورای امنیت، ایران به عنوان ناقض قطعنامه 1737، که در آن فروش هرگونه تسلیحات از سوی ایران را ممنوع کرده است، مطرح شد. سفر متکی به ابوجا برای حل و فصل این مساله با ناکامی روبهرو شد و به دلیل طرح رسمی بانجول (گامبیا) به عنوان مقصد نهایی این محموله، این کشور روابط خود را با ایران قطع کرد. وزیر خارجه سابق از این نکته نیز غافل بود که حتی در صورت قبول این ادعا از سوی گامبیا، به دلیل شرایط جغرافیایی این کشور (که محصور در سنگال است) روابط ایران با داکار تحتتاثیر قرار خواهد گرفت.
طرفه اینکه سرنوشت متکی در سفر به سنگال برای حل و فصل این مشکل رقم خورد و از سمت خود عزل شد. علیاکبر صالحی، جانشین متکی، در اولین سفر رسمی خود پس از انتصاب به سرپرستی وزارت خارجه به سنگال رفت تا با حل و فصل این بحران شروع خوبی را در مسئولیت جدید رقم زند. بازگشت سفیر سنگال به تهران نتیجه این ماموریت دیپلماتیک و موفقیتی برای صالحی بود. ولی دیری نپایید که با کشته شدن سه سرباز سنگالی در منطقه کازامانس در جنوب این کشور دولت سنگال به اتهام دخالت تسلیحات ایرانی در کشته شدن این سربازان در منطقه جداییطلب کازامانس روابط سیاسی خود با ایران را بطور کامل قطع کرد. داستان روابط ایران و گامبیا یادآور داستان روابط گرم ایران و کومور است. در حالی که ایران سعی در گسترش روباط با کشور «کومور» یا همان مجمعالجزایر قمر با کمتر از یک میلیون نفر جمعیت داشت، «احمدنجید المرزوقی» سفیر این کشور در تهران اعلام کرد که کومور برای خارج کردن ایران از انزوا با ما رابطه برقرار کرده و این رابطه برای آنها (کومور) هزینهزا بوده است.
انجماد دیپلماسی در مذاکره با اروپا
روابط ایران با اروپا به دلیل مساله هستهیی، قطعنامههای شورای امنیت، مساله حقوق بشر و از همه مهمتر ادبیات برخی از مسئولان اجرایی همچنان در حالت انجماد باقی مانده است و متاسفانه دستاوردی که در دوره اصلاحات در رابطه با اروپا وجود داشت بر باد رفت. لحن اروپا نسبت به تهران در سال گذشته بسیار تندتر شد و نام مقامات ایرانی بیشتری در لیست تحریمها قرار گرفت. مضافا اینکه اروپا در اعمال تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل بر آمریکا پیشی گرفت نفت و گاز ایران را نیز که در لیست تحریمهای سازمان ملل قرار نداشت در برنامه کاری خود قرار داد. عدم درک درست از مناسبات خارجی و بکارگیری ادبیات نامتعارف در دیپلماسی جهانی باعث شد که حتی دستاوردهای ایران در کمک به غرب برای حل مشکلات افغانستان و عراق نیز به فاکتورهایی منفی مبدل گردد. اما در بحث رابطه با آمریکا موضوع به گونهیی دیگر بود. اگر سیدمحمد خاتمی در گفتوگوهای خود مکررا بر بلندی دیوار بیاعتمادی ایران ـ آمریکا تاکید میکرد اما احمدینژاد تلاش کرد تا با نوشتن نامههایی برای روسای جمهور آمریکا تابوی قطع رابطه با ایالات متحده را بشکند.
رییسجمهور اصولگرا علاوه بر نصیحتنامهیی که برای بوش نوشت، همراه با همپیمانان آمریکا، پیام تبریکی نیز به مناسبت ورود اوباما به کاخ سفید ارسال کرد؛ پیامی که مانند پیام ارسالی برای بوش پسر، بیپاسخ ماند. کارشناسان معتقدند که اگر آقای خاتمی در دولت اصلاحات مینشست و با آمریکاییها مذاکره و رویکرد نرم اتخاذ میکرد و احیانا به توافقاتی میرسید، جریانات راست یا اصولگرا بالطبع نمیگذاشتند چنین اتفاقی بیفتد. مشکل راست افراطی این است که چرا این گل ـ برقراری رابطه با آمریکا ـ را آقای خاتمی و اصلاحطلبان بزنند؟ یعنی اگر قرار است تحولی در نوع رابطه ایران از لحاظ سیاسی، اقتصادی، بینالمللی و میزان فشارهای تحریمها اتفاق بیفتد چرا امتیاز این اتفاق نصیب خاتمی و اصلاحطلبان شود؟
از بیتفاوتی نسبت به تحولات منطقه تا افزایش خصومتهای اعراب
سیاست خارجی ایران در قبال انقلابهای مردمی که از تونس آغاز شد و در ادامه به مصر و لیبی رسید و موجب سرنگونی حسنی مبارک و معمر قذافی شد هیچ واکنش در خور توجهی از خود نشان نداد. اگر در تحولات لیبی، ایران با طرح این موضوع که خواهان حمایت از نیروهای ناتو در حمله به قذافی نیست، سیاست منفعلانه خود را توجیه کرد اما در رابطه با تحولات مصر هیچ دلیل قابل قبولی برای کمکاری خود نداشت. گویی ایران هیچگاه برنامهیی برای تنظیم سیاستها و اتخاذ مواضع سیاسی که متضمن منافع کشور باشد، نداشته است. البته رویدادهای بحرین و دخالت نظامی عربستان در این کشور واکنش تند ایران را در پی داشت که این موضوع نیز از سوی امرای بحرین و عربستان به دخالت در امور داخلی اعراب تعبیر شد و واکنشهای تند و تیز این کشورها را در پی داشت.
سوال اصلی این است که راهبردهای دولت دهم در دیپلماسی به چه میزان نشأت گرفته از استراتژیهای نظام است؟ آیا سیاست واحد و روشنی وجود دارد یا دایما از آزمون و خطا استفاده میشود؟ بیشک در دنیای سیاست دیگر هیچ موضع صخرهیی و هیچ جایگاه غیرقابل تغییری وجود ندارد. ماندگاری در دنیای پرتلاطم امروزی در گرو درک ضرورت انعطافپذیری است. در امواج پرفراز و نشیب سیاسی، تنها سیاستمدارانی میتوانند سوار بر موج باقی بمانند که امکان بهره بردن از فرصتها و استفاده از نیروی امواج را به بهترین شکل ممکن داشته باشند. اما آیا سیاستهای دولت دهم اینگونه است؟