ترجمه: سعید آقاعلیخانی
در یکی از شهرهای جهان سوم که نظام اداری به هم ریخته ای هم دارد، دکتر «علیو» نزدیک به 20 سال، بیمارستانی را در«تاجورا» - حومه طرابلس- مدیریت کرده است. آیا او از هواداران نظام منفور سابق لیبی به رهبری معمر قذافی بوده است؟ نه... اما در ماه آگوست گذشته که انقلابیون به تاجورا رسیدند، برخی کارمندان بیمارستان دکترعلیو، دست به مقابله با او زدند و به بهانه هواداری اش از قذافی، او را بیرون کردند.
با اخراج مدیر بیمارستان، شورای پزشکی سه نفره ای برای مدیریت بیمارستان تشکیل شد اما با آمدن انقلابیون مسلح؛ ساختمان اشغال و شورا بر هم چیده شد و چند نوجوان انقلابی اداره بیمارستانی را بر عهده گرفتند که اکنون در فهرست قربانیان آن نام صد ها بیمار به چشم می خورد. پزشکی که اخیرا از طرابلس به قاهره گریخته است، ضمن بیان این ماجرا می گوید که با درک اوضاع لیبی جدید، شنیدن این گونه ماجراها چندان عجیب نیست؛ چون نظامی که قذافی برجای گذاشت، نظامی صرفا در خدمت خود او بود، نه نظامی برای آینده لیبی، در نتیجه نه حزب، نه نهادی مدنی و نه حتی دستگاه امنیتی و ارتشی که به درد مردم بخورد؛ باقی نمانده است و زمانی که قذافی به همراه پسر و وزیر دفاعش دفن شد، این نظام هم دفن شد. «فلانی به درد فلان وزارتخانه می خورد؟ نه... چرا؟ چون تصویری از او داریم که پنج سال پیش در فرانسه گرفته است و با همسر بی حجابش در حال قدم زدن است.» سوال بعدی: «نظرت در مورد فلانی برای فلان وزارتخانه چیست؟ نه... چرا؟ تصویری از او داریم که 20 سال پیش با پسر عموی قذافی در کنفرانسی دست می دهد، تازه؛ او از فلان قبیله است و این قبیله سه مهره کلیدی در مناصب اجرایی دارد و همین قدر برای آنها کافی است.»
پزشک طرابلسی که این گفت وگوی مرسوم میان انقلابیون را برای ما شرح می دهد، دود قلیان را در قهوه خانه ای در قاهره؛ بیرون می دهد و دانشجویی که نمی خواهد نامش فاش شود تا در بازگشت به طرابلس دچار مشکل شود، می گوید: «به نظر من، نسل تفنگ به دستی که سرپایی تصمیم می گیرد و از عهده اداره یک بیمارستان برنمی آید، چطور می خواهد نظام جدید را اداره و با دشمنان گذشته مصالحه و با ستون پنجم مقابله کند، اینها با این روش چگونه می خواهند قانون اساسی دموکراتیکی بنویسند و انقلابیون مسلح خیابانی با گرایش های دینی و لیبرالی و قبیله ای را در قالب ارتش و پلیس ساماندهی کنند؟»
اکنون «مصطفی عبدالجلیل»، رییس شورای انتقالی، میراث سنگینی را بر عهده دارد و برای اجرای«نقشه راه»ی که مجلس؛ پس از تشکیل - 27 فوریه گذشته- اعلام کرد، تلاش می کند. مهم ترین محور این نقشه راه، تشکیل دولت موقت و اجرای هشت ماهه انتخابات مجلس موسسان قانون اساسی از زمان آزادی لیبی است و یک سال بعد از آن هم باید انتخابات عمومی برگزار شود اما یک هفته از کشته شدن قذافی نگذشته، انقلابیون متوجه مشکلات فراروی خود شده اند. آنها همچنان نیازمند حمایت از تثبیت دولت جدید از طریق کمیته دوستان حامی لیبی هستند. این کمیته را عبدالجلیل در اجلاس قطر پیشنهاد داد. با وجود نگرانی ها... بسیاری از لیبیایی ها چندان تمایلی ندارند که شادی رهایی از دوران سیاه 42ساله با فکر کردن به چالش ها، به کام شان تلخ کنند. «با وجود همه بلاهایی که سرمان آمده، باز هم لیبی جدید بهتر از لیبی قذافی است»، این را «عمر شریف»، سخنگوی رسانه ای انقلاب در سبها (منطقه فزان جنوب لیبی) می گوید و می افزاید: «از نظر امنیتی برقراری ثبات و آرامش نیاز به زمان دارد... با این حال امنیت بستگی به درک انقلابیون و رهبرانی مثل عبدالله ناکر، رییس شورای انقلابی و عبدالحکیم بلحاج، رییس شورای نظامی و البته هوشیاری مردم دارد... الان مساله ما ساماندهی افراد مسلح در ارتش، تمرکز بر مرزهای جنوبی به ویژه مرز با چاد، نیجر و سودان است... ما باید با ارتش متحد لیبی از این مناطق حمایت کنیم. لیبیایی ها معتقدند هر حکومتی که قرار باشد زمام امور لیبی را بر عهده گیرد، ناگزیر از اولویت دادن به حسن مدیریت منابع درآمدزای این کشور، همچون نفت- به عنوان سرمایه ملی اصلی- و آن دسته از منابعی -چون گردشگران ساحلی و آثار باستانی- است که قذافی برنامه ای برای آن نداشت. با اینکه اکنون شبکه های تلویزیونی وابسته به رهبران انقلابی با ادبیات تندروانه راه اندازی شده و این مساله، غرب و فعالان مدنی این کشور را نگران کرده است اما بیشتر انقلابیون به گونه ای باز و معتدل از دگرگونی های این کشور و آینده آن سخن می گویند.
شریف می گوید: «من معتقدم، کشور در زمینه اقتصادی پیشرفت خواهد کرد، لیبی منابع طبیعی زیادی دارد که گردشگری و موقعیت ویژه اقتصادی لیبی را هم باید به آن افزود... خلاصه کلام اینکه به امید خدا لیبی جدید از لیبی زمان قذافی، بهتر خواهد بود.» در مقابل تناقض گویی و مقاصد مبهم برخی از رهبران انقلابی فعال در عرصه سیاسی لیبی؛ آن دسته از طبقه انقلابی حاضر در صحنه که تاکنون چشمش به دفاتر لوکس دولتی و زرق و برق آن نیفتاده، معتقد است ملت لیبی در این مرحله حساس از تاریخ خود، برای حرکت به سوی آینده؛ نیازمند وحدت، اعتماد و شفافیت است.
از سوی دیگر مرزهای جنوبی هم اکنون در کنترل هستند و استقرار نیرو تنها نیاز به آموزش و تهیه امکانات دارد اما نگرانی عمده، کمک گرفتن از دوستان لیبی برای بازسازی دولت و کشور است. این مساله از نگاه این دسته از لیبیایی ها مساله ای نگران کننده است چون ساختار قبیله ای لیبی ممکن است این دوستان را به وسوسه جانبداری یا تقویت قبیله ای خاص بیندازد و همین امر مقدمه مشکلات بزرگ تر و حتی جنگ و خونریزی شود. برخی دیگر اما به مساله «کمک گرفتن از دوستان لیبی» به عنوان یک «گام موفق» نگاه می کنند، سخنگوی منطقه فزان- جنوب لیبی- استفاده از حمایت دوستان لیبی را در زمینه حمایت از مرزها و گسترش امنیت عاقلانه می داند و می گوید که از نظر او تفاوت نمی کند که این مساله به رهبری قطر باشد یا ناتو: «... به هرحال گام موفقی است و در مورد اینکه آیا تداوم حمایت ناتو ضرورت دارد یا نه؟ معتقدم آنچه اهمیت دارد، تداوم حمایت از شهروندان است و ناتو باید این کار را ادامه دهد.»
اما حمایت در برابر چه چیزی؟ شریف پاسخ می دهد: «حمایت شهروندان از مزدوران مناطق مرزی. در حال حاضر این مزدورها در صحرای لیبی هستند و برخی از شخصیت های مهم نظام سابق با همکاری اینها به نیجر و چاد گریخته اند. مشکل این است که موقعیت آنها مشخص نیست و در سرتاسر صحرا منتشر شده اند. امنیت لیبی و به ویژه مناطق جنوبی اکنون در معرض تهدید اینهاست.» در شرایطی که گروه های مسلح انقلابی لیبی دچار انشعاب و گاهی نیز به گروهک های مخالف هم تبدیل شده اند، برخی از رهبران نظامی و مدنی انقلابی می کوشند تا از طریق تاسیس احزاب سیاسی که لیبی تاکنون از آن محروم بوده است تا حدودی فضا را تلطیف کنند؛ هرچند نباید فراموش کرد که اگرچه در زمان قذافی خبری از احزاب نبود، اما تحزب در لیبی چندان هم بی ریشه نیست. در آغاز دهه 50 یعنی مدت زمان اندکی پس از استقلال و قبل از به قدرت رسیدن قذافی، این کشور دارای پادشاه و پارلمان بود و احزاب نیز به فعالیت مشغول بودند اما«السنوسی» پادشاه وقت که گرایشی دینی و صوفی داشت با مشاهده گرایش و گفتمان قبیله ای احزاب از این می ترسید که لیبی به سه بخش«برقه» در شرق، «طرابلس» در غرب و «فزان» در جنوب، تجزیه شود به همین دلیل تحزب به شکل موقت کنار گذاشته شد و برای حفظ وحدت کشور بر عنصر مذهب و دین تاکید شد، اما السنوسی بر خلاف قذافی -که بالمآل تحزب را در قانون اساسی ممنوع اعلام کرد- روند ممنوعیت فعالیت احزاب را به شکل موقتی و بدون درج در قانون اساسی دنبال کرد. زمانی که قذافی تصمیم گرفت که کشوری یک دست و بدون تحزب را اداره کند، اول از همه دین را به بازی گرفت و هواخواهان اخوانی و سلفی ای را که از مصر آمده بودند- قبل از اینکه متوجه بازی خطرناک او شوند- گرداگرد خود جمع کرد. گام بعدی سرهنگ، بازی دادن قبیله ها بود، او همواره اعلام می کرد که: «تبعیت قبیله ای، نقشی مهم در نظام سیاسی لیبی دارد» همچنانکه سنوسی الفکری، در کتابش با عنوانک«نظام سیاسی لیبی» نوشته است؛ تکیه قذافی بر سه قبیله القداذقه، المقارحه و الورفله باعث شد که او سه عنصر اساسی ثروت، سلاح و امنیت را همواره در دست داشته باشد.
در واقع جوهره کمیته های انقلابی که نظام امنیتی قذافی برآن استوار بود، متشکل از افراد این سه قبیله بود، عناصری که هم اکنون نیز حکومت جدید نگران واکنش آنهاست چون به قول یکی از افراد قبیله الورفله که پیشتر دبیرکل یکی از کمیته های محلی در طرابلس بوده و به تازگی از دست انقلابیون مصراته گریخته است: «... این قبایل در حال حاضر به شدت احساس شکست، تحقیر و طرد شدن می کنند.»
سخنگوی انقلابیون می گوید که دلیل تعقیب این افراد، گرایش قلبی آنان به قذافی نیست بلکه به این دلیل است که: «برخی از آنها همچنان به فکر تداوم فعالیت کمیته های انقلابی قذافی هستند. نیروهای ستون پنجم، امنیت خارجی و داخلی قذافی متشکل از عناصر کمیته های انقلابی او بودند و این کمیته ها با مرگ او فروپاشیدند اما ما هنوز فعالیت عناصر به جا مانده از این کمیته را زیر نظر داریم.» او می افزاید: «آخرین چیزی که ما به دست آورده ایم، بیانیه منسوب به جوانان مسلح پایتخت است که عمدتا از قبیله المقارحه هستند و تهدید به انجام عملیات خرابکارانه کرده اند، اینها همان اعضای کمیته های انقلابی هستند؛ بنابراین اگر ما آنها را تحت تعقیب قرار داده ایم به دلیل تمایلات قبیله ای شان نیست بلکه به این اعتبار است که آنها نیروهای بازمانده از نظام سابق با انگیزه انجام عملیالت خرابکارانه هستند.» صرف نظر از این تعقیب و گریزهایی که لیبیایی ها امیدوارند شورای انتقالی با اعلام عفو عمومی یا مصالحه به آن خاتمه دهد، در پس زمینه ذهن بیشتر مردم لیبی نوعی هوشیاری نسبت به گذشته وجود دارد که بازتاب دهنده خواست آنان در تاسیس دولتی مدرن است چراکه در برنامه های اعلامی احزاب یا گروه های فعال در زمینه آزادی های اجتماعی، دموکراسی یا نهادهای حقوقی، هرگونه گرایش منطقه ای یا قبیله ای به شدت رد شده است، اما مشکل اصلی چیزی است که تحلیل گران از آن به عنوان«جزایر پراکنده با عملکرد جداگانه» یاد می کنند.
یکی از فرماندهان انقلابی منطقه«الزنتان» از اقدام قریب الوقوع شورای نظامی درخصوص نیروهای انقلابی موجود در طرابلس خبر می دهد که با گذشت دو ماه«هیچ نشانی از همکاری آنها وجود ندارد و هر گروهی می خواهد کنترل اوضاع را خودش در دست داشته باشد... این گروه ها در خارج از شهر هم حامیانی دارند، بعضی از آنها به دنبال حمایت قطر و برخی دیگر به دنبال حمایت امارات هستند؛ میهمان های ویژه آمریکایی، فرانسوی و بریتانیایی هم هستند که به لیبی آمده اند و هرکدام میزبانان خود را در مصراته، طرابلس و بنغازی دارند... تحمل این وضعیت غیرممکن است به همین دلیل شورای نظامی لیبی تصمیم گرفته که این مساله را سامان دهد و این شورا طرف رسمی صحبت با میهمانان خارجی باشد.»
انقلابیون الزنتان تلاش می کنند که شورای نظامی مخصوص به خود را تشکیل دهند تا ضمن متحد کردن انقلابیون، از تفرقه بپرهیزند اما برخی دیگر از فرماندهان انقلابی که به تازگی در منطقه «جرجارش» گردهم آمده اند، اکنون گلایه مند چهره های برجسته ای چون عبدالله ناکر، رییس شورای انقلابی و عبدالحکیم بلحاج رییس شورای نظامی هستند زیرا این دو معتقدند که همه نیروهای انقلابی که از مناطقی غیر از طرابلس آمده اند اکنون باید این شهر را ترک کنند. این خواسته از نظر انقلابیون مناطقی چون الزنتان و جبل غربی و نیز مصراته به این معنی است که انقلابیون طرابلسی که شهرشان بیش از دیگر شهرها جولانگاه فرماندهان نظامی ناتو و کشورهای عربی و غیرعربی است در پی آن هستند که آینده لیبی را بدون مشارکت دادن انقلابیون سایر مناطق پیش ببرند. تردید در نیت انقلابیون مسلح و تک روی های آنان در ارتباط با خارج، اکنون مشکل زا شده است تا جایی که یک منبع آگاه در شورای انقلابی طرابلس می گوید که شورای انقلابی در پی ساماندهی و تعیین حدود و ثغور همکاری مستقیم میان شورای نظامی و برخی هیات های خارجی اعزامی به لیبی است. رییس شورای انقلابیون طرابلس البته اشاره ای به هویت این هیات ها نمی کند و ترجیح می دهد تنها به این مطلب اشاره کند که: «این هیات ها خارجی هستند» و «... تلاش می کنند که خواسته هایشان را بر انقلاب لیبی تحمیل کنند.»
پزشک طرابلسی همچنان در قهوه خانه ای در مرکز قاهره نشسته و در حالی که پک عمیقی به قلیانش می زند، می گوید: «اگر چالش ها و مشکلاتی که اکنون، لیبی با آن مواجه است وجود نداشت؛ مشخص کردن اینکه چه کسانی برای نخست وزیری یا وزارت مناسب اند، اینقدر دشوار نبود و به راحتی می توانستیم کشتی انقلاب را از گل و لای های گذشته خلاص کنیم اما متاسفانه اکنون در هر گوشه عرشه این کشتی دعوا بر سر قدرت و رهبری بالاگرفته است که نمونه کوچک آن بلایی بود که بر سر بیمارستان تاجورا نازل شد... رقابت مطلوب رقابتی مبتنی بر گفت وگو و عقلانیت در جهت تحقق منافع لیبی است نه تقابل آن هم به زور اسلحه.» او سپس از لیبیایی هایی می گوید که می خواهند در دوران جدید، اختلاف های گذشته به فراموشی سپرده شود و زندگی عادی از سر گرفته شود: «من از اول مشارکتی در انقلاب نداشتم، من اهل طرابلس ام و این شهر ذاتا شهر آرام و مسالمت جویی است؛ الان انقلاب پیروز شده و از قذافی خلاص شدیم... بسیار خب! ... تجربه من می تواند به درد کشورم بخورد و من و امثال من؛ می خواهیم بدون مشکل به کشورمان برگردیم و خدمت کنیم... ما می خواهیم به کار و بچه هایمان برسیم. باورتان می شود با گذشت چند ماه از آغاز سال تحصیلی جدید هنوز نتوانسته ام دو دخترم را به مدرسه بفرستم... متاسفانه باید اعتراف کنم که احساس امنیت نمی کنم و به همین دلیل به مصر آمده ام تا اوضاع بهتر شود.» تا پایان ماه آتی دولت لیبی باید تشکیل شود تا مقدمه انتخابات پارلمان، تدوین و تصویب قانون اساسی جدید و تشکیل قوه مجریه مبتنی بر رای مردم را فراهم کند.
اما آیا این تنها یک رویای دور از دسترس است؟ دکتر «هادی شلوف» از برجسته ترین نامزدهای ریاست دولت موقت می گوید: «این آرزویی است که لیبیایی ها مدت ها منتظرش بودند و گام های مقدماتی آن را با دادن کشته های فراوان و سرنگونی نظام قذافی برداشته اند.» اکنون چهره های سیاسی خود را برای نامزدی در شورای انتقالی آماده کرده و چشم به مقام ریاست جمهوری دارند. افرادی چون «محمود جبرییل»، رییس دفتر اجرایی وابسته به شورای انقلابی- که گرایشی لیبرال دارد- و اگرچه می گوید تمایلی به مسند ریاست دولت موقت ندارد اما هنوز هم مهره ای مهم محسوب می شود. «عبدالرحمن السویحلی» چهره برجسته دیگری است که فردی اسلامگرا قلمداد می شود. او اهل مصراته و بعد از انقلاب دارای نفوذ قابل توجهی شده است. او همان کسی است که جسد قذافی تا زمان دفن تحویل او داده شد. بخش هایی از انقلابیون مخالف نامزدی السویحلی اند و بر سر نامزدی او اتفاق نظر ندارند. «محمد الحریزی» نامزد دیگری است که نام او از زمان تشکیل شورای انتقالی -به دلیل عضویت در شورا- بر سر زبان ها افتاد. او از جمله اسلامگرایان است و اگر اسلامگرایان اخوانی و سلفی بر سر او به توافق برسند، رقیبی مهم تلقی خواهد شد اما بعد از درگیری که اخیرا میان رزمندگان اخوانی و سلفی روی داد؛ احتمال توافق دو جبهه قدرتمند اسلامگرا بر سر او تا حدی کمرنگ شده است. «هادی شلهوف» که حقوق بین الملل خوانده، نامزد دیگری است که شهرتش را از سالیان گذشته که در دادگاه جنایی بین المللی پرونده دارفور عضو بود به دست آورده، او به شرق الاوسط گفته است که فردی «مستقل و خواهان همکاری با همه نیروها»ست زیرا معتقد است مهم ترین مساله در شرایط کنونی «تشکیل دولت موقت» است و این مساله نیازمند تعامل و مشورت با همه گروه ها برای بازسازی لیبی و جامعه ای است که در آن «همه در برابر قانون، یکسان هستند.»