تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۷:۰۹  ، 
کد خبر : ۲۳۴۱۹۴

مجید انصاری: خیلی‌ها نیمه راه از امام جدا شدند

سینا مهدوی اشاره: برادران انصاری (محمدعلی، مجید و حمید) نامی شناخته شده در میان سیاسیون (سال‌های بعد از انقلاب) به شمار می‌روند گرچه از بین این برادران، حجت‌الاسلام و المسلمین محمدعلی انصاری ارتباطی بسیار نزدیک با امام راحل داشته و از نزدیکان بنیانگذار فقید انقلاب به شمار می‌رود، اما مجید انصاری بیشتر در رسانه‌ها حضور و ظهور دارد. او که هم‌اکنون عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است، تمایل داشت در این گفت‌وگو تنها به ارائه تصویری از تاریخ انقلاب بپردازد. با این حال بحث را از نحوه ورود وی و خانواده‌اش به عرصه سیاست آغاز کرده و به تحولات انقلاب رسیدیم. در این گفت‌وگو یادی نیز از برادر شهید انصاری‌ها به میان آمد. روحش شاد.

* آغاز فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی شما چگونه شکل گرفت و چه عواملی در آن دخیل بودند؟
** اگر محور اصلی انقلاب را امام راحل بدانیم که بحق نیز همینطور است و فعالیت‌های مثبت سیاسی نیم قرن تاریخ ایران از این کانون و جایگاه مرجعیت سرچشمه گرفته است، ورود و سرآغاز آشنایی‌ام با مفاهیم سیاسی در سنین نوجوانی با نام امام خمینی(ره) بود که در سال حدود 43 و 44 در روستای خانوک از توابع شهر زرند کرمان به دعوت مرحوم پدرم روحانیون به منظور تبلیغ در ماه محرم و یا ماه مبارک رمضان به کرمان می‌آمدند و البته در آن زمان آیت‌الله جعفر سبحانی که از شاگردان حضرت امام بودند نیز براساس همین دعوت به آنجا آمدند و در یکی از روزهای ماه رمضان بود که ایشان در پایان منبر برای آیت‌الله خمینی دعا می‌کردند و از اینجا بود که با نام امام خمینی آشنا شدم و بعدها یک کارت تبریکی را از قم به مناسبت سال نو برای پدرم فرستاده بود – همان کارت تبریک معروفی که در مرکز اسناد نیز به چاپ رسیده در یک طرف عکس امام و پرچم اسلام با طرحی زیبا قرار گرفته بود – که از این طریق با چهره امام هم بدین شکل آشنایی پیدا کردم. به تشویق خانواده و آیت‌الله سبحانی در سن 13 سالگی من وارد حوزه علمیه کرمان و از طرفی مقلد حضرت امام نیز شدم.
این را اضافه کنم که حوزه علمیه کرمان به دلیل وجود روحانیون تاثیرگذار همچون آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، آقای سیدمحمود دعایی و محمدجواد حجتی کرمانی به حوزه‌ای سیاسی و پرنشاط تبدیل شده بود که همه طرفدار امام خمینی بودند و بنده هم به تدریج با مقوله سیاست و دین آشنا شدم و در همین حین بود که برادرم را عناصر ساواک به دلیل فعالیت‌های مذهبی و سیاسی و داشتن عکس امام دستگیر کردند و همین اقدامات مرا بیشتر وارد مقولات مبارزاتی کرد.
از زمانی که من به همراه برادرانم به قم سفر کردیم تقریبا از اوایل سال 54 بود که بطور عملی بنده به همراه جمعی از روحانیون جوان وارد صحنه مبارزاتی شدیم و برای تبلیغ علیه رژیم شاه و توزیع و تکثیر رساله، مقالات، سخنرانی‌های امام خمینی اقدام کردیم؛ در آن زمان سفرهای تبلیغی زیادی داشتیم و در جریان 19 دی ماه که سرآغاز جدیدی از مبارزات بعد از سال 42 در قم بود بنده و اخوی‌ام به دلیل درگیری با نیروهای رژیم شاه مجروح شدیم و البته به همراه روحانیون با گروه‌های مبارز و جمع کارگری که در شیراز و کرمان وجود داشت همکاری می‌کردیم. در آن سال‌ها من چندین نمایشنامه با محتوای سیاسی نوشتم و به همراه گروهی اجرا کردیم تا از این طریق هم بتوانیم مفاهیم مورد نظر را به مردم انتقال دهیم.
* شما حلقه یاران امام خمینی در جریان مبارزات از ابتدا تا پیروزی انقلاب را چه افرادی می‌دانید؟
** افراد بسیاری حضرت امام را همراهی کردند که حتی بعضی از آنها گمنام هستند و بجاست که مراکز پژوهشی درباره این افراد تحقیقات جامعی انجام دهند تا به نحو شایسته‌ای از آنها تجلیل شود. من هم ممکن است بسیاری را از قلم بیندازم ولی بطور خلاصه می‌توان گفت حلقه اولیه مبارزان و یاران امام شامل حاج آقا مصطفی، جمعی از روحانیون نجف، شاگردان امام خمینی، دوستان، وکلای امام در تهران و شهرستان‌ها و برخی علما بودند که وجوهات شرعی را جمع‌آوری و برای امام می‌فرستادند و همچنین جمعی از بازاریان معتمد، دانشگاهیان که در کانون‌های دانشجویی چه در داخل و چه در خارج کشور همچنین اتحادیه انجمن اسلامی اروپا و آمریکا فعالیت می‌کردند، همه و همه از یاران اولیه امام بودند.
* اگر امکان دارد تعدادی از این افراد را نام ببرید تا تصویری واضح‌تر از فعالیت‌های آن دوره مشخص شود.
** پس از تبعید حضرت امام، آیت‌الله پسندیده برادر بزرگ امام خمینی در بیت ایشان در قم مستقر شدند. حاج احمد آقا هنوز به نجف نرفته بود و وی نیز نقش سازنده‌ای در این امر ایفا کرد ولی فشارها همچنان وجود داشت. در این شرایط باز بودن خانه امام در محله قدیمی یخچال قاضی در قم سبب شده بود که افراد زیادی به این خانه رفت ‌و آمد کنند ولی کار مبارزاتی به معنای واقعی در اینجا انجام نمی‌شد، هر چند ظاهر امور حفظ می‌شد اما باز بودن بیت امام خود قوت قلبی برای همه بود. سطحی از مروجین حضرت امام علمای سطح بالای حوزه بودند که در راس آنها مرحوم آیت‌الله منتظری بود که به همین دلیل به زندان افتاد. آیت‌الله طالقانی نیز از جمله کسانی بودند که راه مبارزه را ترویج می‌کرد، آیت‌الله خامنه‌ای که از روحانیون خوشفکر بودند نیز نقش بسزایی داشتند، آیت‌الله طاهری در اصفهان، بیت ‌آیت‌الله دستغیب در شیراز، در یزد آیت‌الله صدوقی و مرحوم آیت‌الله خاتمی همچنین آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، واعظ طبسی و شهید مفتح در این عرصه فعال بودند.
همچنین آقای خاتمی (رئیس‌جمهور سابق کشور) با حاج احمد آقا ارتباط نزدیکی داشتند، آقای عسگراولادی،‌ اعضای حزب موتلفه و فدائیان اسلام که در مقطع خود شوک عظیمی به رژیم شاه وارد ساختند نیز در این عرصه نقش عمده‌ای داشتند. نیازی نیست که بگویم تعداد بسیار بیشتر از اینهاست و من فقط گذرا به چند نفر اشاره کردم. البته برخی نیز از طریق قاچاق و از راه پاکستان یا آبادان خود را به نجف می‌رساندند افرادی مانند شهید محمد منتظری و سراج‌الدین موسوی نیز در رفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وآمد بودند و پیام‌ها، نظرات و توصیه‌های امام را دریافت و باز می‌گشتند. به یاد دارم آقای هاشمی برای تحکیم انجمن‌های اسلامی خارج از کشور به اروپا سفر کرد که با مبارزان خارج از کشور همچنین با حضرت امام دیدار داشته باشد. البته افرادی مثل شهید مطهری که شاگردان امام بود نقش بی‌بدیلی در حوزه و دانشگاه ایفا می‌کردند. این افراد اسلام ناب و مبانی اصلی اسلام و اندیشه‌های امام را ترویج می‌دادند و در تحکیم با تفکرات امام بسیار نقش داشتند که البته برخی‌ها مثل آقای هاشمی دست به مبارزه می‌زدند و افرادی مثل شهید مطهری و غیره در سطحی دیگر این اقدامات را انجام می‌دادند.
* می‌توان اینطور برداشت کرد برخی افراد در خط مقدم مبارزه و برخی به دنبال تقویت بدنه فکری مبارزه بودند؟
** حرکتی که امام خمینی در سال 42 آغاز کردند بسیار عظیم بود زیرا در درجه اول اسلام و در درجه دوم روحانیت را از تهمت سازش با رژیم استبدادی نجات دادند. اینکه تا آن زمان مارکسیست‌ها دین را مظهر و عامل مخدر جامعه می‌دانستند، امام دین را به عامل محرک انقلابی در جامعه تبدیل کرده خود نکته‌ای بسیار عمیق و اساسی بود. آن زمان به یاد دارم که جریان موسوم به مارکسیست به جامعه دانشگاهی اینطور القا کرده بود که علم مبارزه تنها از طریق جریان مارکسیستی و کمونیسم امکان‌پذیر است و دین عامل بازدارنده این مبارزه است و البته استنادهایی هم داشتند چرا که سازش کشورهای اسلامی با حکام جور و وجود آخوندهای درباری و ارتباط عناصر ترسو با خود رژیم پهلوی خود دلیلی برای نفی دین و روحانیت شده بود و حتی روحانیت را یکی از پایگاه‌های بورژوازی قلمداد می‌کردند.
در این شرایط امام پا به عرصه گذاشتند و با عنوان دفاع از دین و رهبری این جریان دست به مبارزه رودررو با رژیم استبدادی شاه زدند که مارکسیست‌ها دیگر نمی‌توانستند مدعی شوند که این حرکت به دلیل اصطکاک منافع و جریان رفورمیستی شکل گرفته است بلکه امام، شاه را به دلیل تسلیم در برابر استعمار خارجی و امپریالیسم غرب به محاکمه کشیده بود و در نطق معروف خود شاه را که حامی اسرائیل و حامی امپریالیسم بود استیضاح کرد. این اولین بار بود که فردی از موضع دین در میدان مبارزه وارد شده و مارکسیست‌ها هیچ دلیلی برای توجیه به میدان آمدن امام نداشتند و بعدها آنها دیدند که امام سازشی با شاه و رژیم نکرده است و ایشان توانستند فضای فکری جامعه و حوزه‌ها را تغییر دهند.
* برخی از چهره‌های انقلابی نسبت به عملکرد جریاناتی همچون انجمن حجتیه انتقاد داشته‌اند. این در حالی است که حجتیه تشکیلاتی مذهبی بود. شما این انتقادات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** انجمن حجتیه با ساواک همکاری می‌کرد. جوان‌های پرشور و نشاط مسلمان را به عناوین مختلف جذب می‌کرد. توافق انجمن حجتیه با رژیم این بود که وارد مسائل سیاسی نشوند و روحیه مبارزه‌جویانه را به سمت مناظره و مجادله با جریان بهائیت هدایت می‌‌کرد که در واقع مبارزه‌‌ای علیه بهائیت نمی‌شد بلکه در اصل همه اقدامات خدمت هم بود زیرا بهائیت جریان سیاسی زاییده تفکرات سیاسی انگلیس در ایران بود که انجمن حجتیه با رنگ مناظره کلامی و مباحثه پایه‌گذاری شده در حقیقت دینی بودن بهائیت را در عمل به رسمیت شناخته بود و تنها با آنها مبارزه اعتقادی می‌کردند.
* در بدنه حوزه نیز چنین جریاناتی وجود داشت؟
** بله، اما این شکل نبود. روحانیون بسیاری بودند که تنها به ظاهر امور توجه می‌کردند. در قم مثلا جریان آقای شریعتمدار و دارالتبلیغ به نوعی مقابل جریان مبارزه امام قرار گرفته بود. برخی از بزرگان هم با امام همراه بودند اما نیمه راه مسیر خود را جدا کرده و معتقد بودند امام خمینی نباید مقابل رژیم بایستد. حتی به یاد دارم که جشن نیمه شعبان را حضرت امام به دلیل جنایات رژیم شاه تحریم کردند اما جداشدگان از راه امام این جشن را برگزار کردند. ذکر این نکته لازم است که امروز انقلابی شدن خیلی ساده است. عده‌ای پس از استقرار جمهوری اسلامی دم از حمایت از نظام می‌زنند که خطر ندارد و هنر نیست که فریاد حمایت‌زده شود. البته نمی‌خواهم حمایت را نفی بکنم، خوب هم است اما این افراد می‌خواهند انقلابیون واقعی را متهم و از صحنه خارج کنند. این موضوع خطرناک است.
* در سال‌های 56 و 57 روند پیروزی انقلاب ناگهان شتاب گرفت. به نظر شما چه عواملی موجب شد تا شتاب انقلاب برای دستیابی به اهداف خود افزایش یابد؟
** البته بحث در مورد این عوامل زیاد است اما در سال‌های بین 56 و 57 شرایط نقد رژیم افزایش یافت. وقتی آن مقاله معروف در روزنامه اطلاعات با نام مستعار رشیدی مطلق در توهین به امام منتشر شد حوادث زیادی سلسله‌وار موجب شتاب‌‌گیری نهضت امام خمینی شد. با این حال ارزیابی نادرست رژیم پهلوی از موفقیت سیاست‌های خود در این امر موثر بود. نهادی مثل ساواک و کمیته ضدخرابکاری بر این تصور بود که همه مردم ترسیده‌‌اند و شاه سرکوب کردن را راه نجات خود می‌پنداشت، با دستگیری مبارزان، سرکوب جریان روشنفکری چه در حوزه، چه در دانشگاه با تعطیلی حسینیه ارشاد و توقف سخنرانی‌های مرحوم دکتر شریعتی، فشار بر مرحوم مهندس بازرگان در دانشگاه‌ها و غیره.
اشتباه دیگر رژیم این بود که سیاست‌های اقتصادی بلند‌پروازانه را مخالف واقعیت‌های موجود در سر می‌پروراند و تصور می‌کرد که رفاه خیلی خوبی برای عموم مردم فراهم کرده است که در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب وقتی گزارش اعتراضات مردمی به شاه داده شد، وی می‌‌گفت که این مردم چه کم دارند؟ بی‌اطلاعی و جدایی رژیم شاه و مراکز تصمیم‌‌گیری حکومت از وضع زندگی توده مردم هم از دیگر عوامل انحطاط رژیم بود.
نکته مهم دیگر مبارزه رژیم با دین و مسائل مذهبی مردم و از طرف دیگر فشار سنگین بر نخبگان و روشنفکران و ایجاد محیطی کاملا خفگان در دانشگاه‌ها، رژیم را بر این تصور سوق داد که همه مسائل حل شده است غافل از اینکه آتش زیر خاکستری است که منتظر باد و توفان است و آن باد و توفان با نوشتن آن مقاله توهین‌آمیز علیه امام خمینی، حرکت مردم و علمای قم، کشتار مردم بی‌دفاع و سرکوب‌های پی‌درپی این آتش زیر خاکستر را شعله‌ورتر کرد.
آنچه باید در این باب اضافه کنم این است که از دید بنده مشاورین خارجی شاه و حلقه بسته افراد کوتاه‌فکر نزد وی، شاه را در گردابی گرفتار کرد زیرا درآمدهای بادآورده نفتی و تولید نزدیک شش میلیون بشکه نفت در روز شاه را دچار خود بزرگ‌بینی کرده بود و به جای حل مشکلات مردم و ایجاد زیرساخت‌های تولید و توسعه، به فکر فرمانروایی بر جهان و منطقه افتاده بود. او به دنبال تشکیل بزرگ‌ترین ارتش منطقه بود. صنایع وارداتی و مونتاژ و عدم حمایت از جامعه سنتی تولیدگر، روستاها و شهرهای کوچک را در معرض نابودی قرار داده بود و متملقین اجازه تفکر به شاه را نمی‌دادند و مدام او را به عنوان فرد برتر معرفی می‌کردند و او دچار توهم شده بود و کسی جرات انتقاد نداشت. البته ساواک هم به شدت کوچک‌ترین انتقاد را سرکوب می‌کرد. اما نمره اصلی به رهبری امام خمینی برای هدایت این جریان داده می‌شود زیرا در گذشته هم چنین مشکلاتی وجود داشت اما نبود یک رهبر به معنای واحد کارها را ابتر گذاشته بود.
* نقش جریان روشنفکری را در روند پیروزی انقلاب اسلامی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** دو جریان به صورتی کاملا پررنگ در تاریخ یک صد ساله مبارزاتی ایران تاثیرگذار بوده است، یکی جریان روحانیت در مشروطه که با نفوذ کلام خود بر توده مردم توانستند مشروطه را هدایت کنند و دیگری جریان روشنفکری با گرایش‌های مختلف در زمان پیروزی انقلاب اسلامی بود که برخی ملی‌گرایان و برخی تلفیقی از ملی‌گرایان با تفکرات مذهبی به فعالیت پرداخته بودند. اما بعد از سال 42 جریان روشنفکری غیردینی که عمدتا در گروه خلاصه می‌شدند نیز شکل گرفته بود که یکی به تقلید از غرب مبادرت می‌ورزید و غالبا به نقادی دین و مبارزه می‌پرداخت که اگر انتقادی از هم رژیم می‌شد نقد محتوایی نبود بلکه بیشتر به شیوه‌های رفتاری و ظاهر امور معترض می‌شدند. در این میان گروه‌های مارکسیستی و توده‌ای‌ها هم بودند.
البته ملی‌گرایان واقعی علاقه‌مند به رشد توسعه با لحاظ کردن دین مردم نیز تلاش زیادی کردند. از دیگر جریانات تاثیرگذار نهضت آزادی بود که بعد از انقلاب دچار اشتباهات سیاسی شد اما به هر حال افرادی مثل مهندس بازرگان و مرحوم دکتر سحابی با استدلال علمی از تفکر و پایگاه دینی درست دفاع می‌کردند. مرحوم دکتر علی شریعتی هم با اینکه استاد دانشگاه بود تحول عظیمی را در دانشگاه به وجود آوردند و توانستند با نگاه نقادانه برخی ظواهر و خرافه‌گرایی‌ها را از بین ببرند و حقیقتا ایشان در جذب جوان‌ها به سمت مبارزه در عین دینداری و مسلمانی نقش تعیین‌کننده‌ای در عرصه‌های مختلف داشتند. در کنار این افراد، شهید مطهری، شهید باهنر و شهید بهشتی و عده کثیری توانستند در آشتی دین و سیاست همچنین خنثی کردن تقابل علم و دین خدمات ارزنده‌ای ارائه کنند. در این میان جامعه روحانیت مبارز نیز توانست در طول مبارزات علیه رژیم پهلوی عاملی موثر و تاثیرگذار باشد. افرادی همچون آیت‌الله مهدوی‌کنی، شهید هاشمی‌نژاد، شهید مطهری، شهید بهشتی، مهدی کروبی و جمع زیادی از روحانیون در این تشکل در محیط‌های مختلف توانستند با منبرهای تحلیلی خوب بار سیاسی و مبارزاتی ایجاد کنند و نگاه جدیدی بین توده‌های مردم به وجود آوردند.
* سوال آخر من این است که آیا می‌توان از سخنان حضرت امام تفسیر و برداشت مختلف داشت یا خیر؟
** سوال شما را این طور پاسخ بدهم که یکی از شاه‌کلیدهای راهگشای امام خمینی، نقش زمان و مکان در اجتهاد است و ایشان با همین شاه کلید بسیاری از بن‌بست‌های فقهی را شکستند و افق‌های بسیاری را برای پژوهشگران و دیگر افراد باز کردند مثل بازی شطرنج، ماهی‌های خاویاری، موسیقی و... که قبل از آن با نگرش سختی به این مسائل توجه می‌شد و از اسلام راهی پرپیچ و خم ترسیم شده بود و امام با توجه به عنصر زمان و مکان پویایی را وارد فقه کردند. طبیعی است که تحلیل‌ها و برداشت‌ها در مورد سخنان امام با توجه به عنصر زمان و مکان فوق‌العاده مهم است. اما متاسفانه این روزها گاهی برخی از جریان‌ها برای توجیه اقدامات غیرقابل توجیه خود از برخی کلمات و سخنان امام احتجاج می‌کنند. البته شبیه‌سازی ناموجه ما را به انحراف می‌کشاند همانطوری که‌ برداشت‌های سطحی و نادرست از تاریخ اسلام و قرآن کریم جریانی مثل خوارج را به وجود آورد که به انحراف عقیدتی کشیده شده بودند. آنچه مهم است نگاه به امام نباید به صورت متمرکز باشد بلکه امام به عنوان مفسر و مبین تمامیت و جامعیت اسلام است. مثلا عده‌ای با تمرکز به بعد اسلام‌خواهی حضرت امام با استفاده از کلام ایشان جمهوریت را تضعیف می‌کنند و بالعکس. اگر همه ما صادقانه به مجموعه مکتب سیاسی امام رجوع کنیم از آن برداشتی متعادل خواهیم داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات