تاریخ انتشار : ۰۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۰  ، 
کد خبر : ۲۳۴۱۹۹

واکاوی تنش در روابط روسیه و آمریکا


حمید خوش‌آیند دولت‌آباد / کارشناس ارشد روابط بین‌الملل
در شرایط هرج ومرج که واقعیت حاکم بر جهان است امنیت بالا ترین هدف است و تنها یک قدرت بزرگ از امکان مقاومت در برابر یک قدرت بزرگ برخوردار است و تنها یک قدرت بزرگ قادر به شکست یک قدرت بزرگ است. برای حصول این اهداف باید به دنبال تفوق و کسب بیشترین قدرت در صحنه های جهانی بود. تنش های موجود بین روسیه و آمریکا را به سادگی در چارچوب این مبانی می توان مورد ارزیابی قرار داد. قدرت های بزرگ در سیاستگذاری خارجی و تدوین استراتژی های کلا ن خویش کمتر دچار این اشتباه راهبردی می شوند که ویژگی ها و شرایط حاکم بین المللی برنظام جهانی را نادیده بینگارند. ایالا ت متحده آمریکا در مقام یک بازیگر مطرح جهانی که برخوردار از ظرفیت های قدرتمند در تمامی عرصه های وجودی از جمله ابعاد نظامی سیاسی اقتصادی و ارزشی اساسا و در ذات خود ماهیتی «مداخله جویانه و برتری طلبانه» دارد اگر متن سیاست گذاری آمریکا در قرن نوزدهم که مبتنی بر حاکمیت نگاه «ژئوپلیتیک» در ساختارهای جهانی بود استراتژی خاص خود را طلب می کرد که همان تحقق استراتژی «امنیت فیزیکی» بود. در قرن بیستم که تجلی گر عصر «ایدئولوژیک» و تقابل دو نظام سوسیالیستی به سکانداری شوروی و سرمایه داری به سکانداری آمریکا بود به ضرورت استراتژی متفاوت از قرن قبل از خود آمریکایی ها استراتژی «سلا مت اقتصادی» را تجربه کردند. آمریکا امروزه و در قرن بیست و یکم عصر «تفوق» را در پیش رو دارد و از همین روی متناسب با مقتضیات نظام جهانی و دگرگونی های موجود در سیاست بین الملل، استراتژی متناسب با آن را که «اشاعه ارزش» های آمریکایی است طراحی کرده و در راستای تحقق آن گام برمی دارد.
بنابراین حرکت در مسیر تحقق اصل «تفوق» ارزش های آمریکایی در جهان پس از جنگ سرد و حفظ و تقویت کماکان موقعیت اولی در نظام بین الملل را می توان «شاه بیت» سیاست خارجی آمریکا در عصر حاضر تلقی نمود. در بیش از دو سده گذشته فرایند سیاستگذاری استراتژیکی آمریکا با در نظر گرفتن چینه بندی قدرت در جهان، جایگاه بین المللی، شرایط و ماهیت حیات داخلی و چشم اندازهای ارزشی تصمیم گیرندگان دچار تغییرات سه گانه ای که به آنها اشاره شده است. بنابراین رهبران آمریکا که در قرن نوزدهم صحنه جهانی را نماد بارز توسعه طلبی بازیگران مطرح آن دوران قلمداد می ساختند و انزوا را عاقلا نه ترین گزینه برای حفظ منافع و پویایی داخلی می یافتند، امروزه گستره گیتی را حیات خلوت منافع خود به تصویر کشیده اند. امروزه «منطق تفوق» حرف اول را در سیاست خارجی آمریکا می زند. در این راستا آمریکایی ها بر این باورند که تعهدات تعیین کننده منافع ملی هستند و منافع آمریکا حکم می کند که حضور فعال در تمامی صحنه های جهانی داشته باشد.
اما مهمترین تهدید از نظر استراتژیست های آمریکا در راه تحقق این اصل نهایی وجود برخی قدرت های عمده و تاثیرگذار و در عین حال معارض با منافع جهانی آمریکا در نظام بین الملل است. هم اکنون روسیه برجسته ترین بازیگر جهانی است که در بیشتر حوزه ها در تقابل و تعارض با منافع آمریکایی حرکت می کند. پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد انتظار می رفت که واژگان، ساختارها و نمادهای محصول بافت دوران جنگ سرد نیز تا حدودی دچار نارسایی شود و با فرو ریختن نمادهایی چون دیوار برلین، ساختارهایی چون پیمان های نظامی و سیاسی محصول آن دوران نیز در دو طرف دیوار فرو ریزند یا حداقل تحت الشعاع امواج این فرو ریزش محدود شوند. اما این وضعیت آن طور که باید و شاید انتظار می رفت حاصل نشد و در واقع جنگ سرد در لفظ و نه معنا، خاتمه یافت، اگر چه پیمان ورشو منحل و بخش قابل توجهی از خاک شوروی تجزیه شد و نظام کمونیستی ناکارآمدی خود را به اثبات رسانیده و اندیشه های مارکسیستی دچار اضمحلا ل شد اما آنچه که باید تحقق می یافت تحقق نیافت و از دل ویرانه های شوروی از هم فروپاشیده، قدرتی به نام «فدراسیون روسیه» با حجم انبوهی از تسلیحات کشتار دسته جمعی، بمب افکن های استراتژیک، موشک های بالستیک و سلا ح های نامتعارف بالغ بر بیست هزار کلا هک هسته ای بازمانده از دوران شوروی که قابلیت تهدید تمامی منافع آمریکا در هر نقطه از جهان را دارد، سربرآورده و با ایجاد بازتعریف اساسی در سیاست خارجی خود و درک شرایط نوین بین المللی به مانند آمریکا گام در صحنه های سیاست جهانی نهاد. از نظر رهبران کرملین فروپاشی شوروی صرفا به مفهوم فروپاشی سیاست های جهانی در عرصه های ایدئولوژیکی بود و سیاست های سابق همچون گذشته باید به قدرت تمام ادامه یابد اگر چه در این بین بیشترین ضرر از پایان جنگ سرد عاید روس ها شد.
رهبران کرملین بر این اعتقادند، با این که شوروی از هم فروپاشیده است ولی روس ها فقط در دو حوزه متضرر زیان شده اند و آن «تجزیه بخشی از خاک» خود و «شکست ایدئولوژی» مارکسیستی بوده است و در بقیه حوزه هات همچون انرژی و تسلیحات و موقعیت ژئوپلیتیکی همچنان از ظرفیت های قدرتمند تاثیرگذاری در سیاست بین الملل برخوردارند که باید منجر به احیای مجدد قدرت شوروی سابق در زمان کنونی یا در آینده ای نه چندان دور گردد و دقیقا در همین راستا به تدوین و اجرای استراتژی های متعدد می پردازند. در دو دهه ای که از فروپاشی شوروی می گذرد در بین رهبران کرملین، ولا دیمیر پوتین رئیس جمهور سابق و نخست وزیر کنونی روسیه تلا ش های گسترده ای برای احیای مجدد قدرت و عظمت روسیه از طریق ایجاد ثبات داخلی و نوسازی های گسترده اقتصادی و تحت انقیاد در آوردن جمهوری های سابق شوروی انجام داده است که این امر در بیشتر مقاطع از طریق اتخاذ سیاست های مستقل از غرب و معارض با آمریکا و منافع منطقه ای ایالا ت متحده صورت پذیرفته است. پوتین در زمره آن دسته از سیاستمداران روسی قرار دارد که معتقد است روسیه دشمنان همیشگی ندارد و کشورهای دیگر براساس رفتارشان مورد قضاوت قرار می گیرند.
بنابراین می توان «شاه استراتژی» روس ها در دو دهه اخیر را همان احیای مجدد امپراتوری شوروی سابق تلقی کرد که بالا خص توسط پوتین با شدت تمام پیگیری می شود و در همین راستا نیز غرب به خصوص آمریکا بیشتر از دیگران به چالش فراخوانده می شوند. اگر آمریکا به دنبال تفوق و حفظ هژمونی در نظام جهانی است روس ها نیز از زاویه ای دیگر همانند آمریکایی ها درصدد «تفوق» به ویژه از طریق احیای دوباره قدرت و عظمت سابق روسیه هستند. از این نکته نظر دو کشور با اینکه در حوزه های گوناگون از جمله موضوع گسترش ناتو به شرق و رسیدن آن به مرزهای غربی روسیه، قرارداد استارت جدید، استقرار بخش هایی از سپر موشکی آمریکا در اروپا، تغییر حکومت های خاورمیانه، مباحث مربوط به خلع سلا ح و کنترل و کاهش تسلیحات کشتار جمعی و... دارای اختلا فات اساسی هستند ولی با این حال در سیاست خارجی شان نسبت به یکدیگر همواره از موضع قدرت برخورد کرده و می کنند. در واقع «منطق قدرت» و معامله متقابل مهمترین اصل شکل دهنده به مناسبات و معادلا ت طرفین در طول دو دهه اخیر بوده است. آمریکایی ها به ویژه در چهار سال اخیر برمبنای این اصل که «ایالا ت متحده همچنان می تواند راه برود و آدامس بجود» یعنی در بعضی زمینه ها می تواند با روسیه همکاری و در زمینه های دیگر با روسیه رویارویی کند با روس ها رفتار نموده اند.
متقابلا روسیه نیز با اینکه در برخی حوزه ها حاضر به همکاری با آمریکا است اما در موضوعات حساس و راهبردی که با منافع ملی روسیه گره خورده تحت کمتر شرایطی حاضر به همکاری با آمریکا بوده است به خصوص زمانی که بخواهیم پوتین را به عنوان یکی از چهره های تاثیرگذار در سیاست خارجی روسیه در نظر داشته باشیم. بنابراین با توجه به مباحثی که مطرح شد بهتر می توان نگرانی غربی ها به ویژه آمریکا، فرانسه، آلمان، انگلستان، سازمان امنیت و همکاری اروپا و در کل اتحادیه اروپا را از پیروزی حزب حاکم به رهبری پوتین در انتخابات دو مای روسیه درک کرد. به خصوص اینکه این انتخابات راه را برای پیروزی پوتین در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده روسیه هموار و تسهیل کرد. اینکه غرب و در راس آن ایالا ت متحده مسکو را به رویگردانی از دموکراسی لیبرال، حاکمیت قانون و جامعه مدنی بالا خص در انتخابات اخیر متهم می کنند بی جهت نیست بلکه ترس غرب و آمریکا در این نکته نهفته است که بازگشت مجدد پوتین به ریاست جمهوری روسیه با سیاست های تقابل گرایانه اش دارد آن هم در شرایطی که غرب رقیب روسیه به دلیل بحران مالی در وضعیت نامساعدی قرار دارد نه تنها خبر خوشی محسوب نمی شود بلکه چشم انداز تیره و تار و مبهمی از روابط روسیه با غرب را در پیش پا می گذارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات