جولیو گودوی
ترجمه: بابک پاکزاد
پیروزی نیکلاسارکوزی در انتخابات ریاستجمهوری فرانسه، راه را برای تحولات عمیق سیاسی و اجتماعی گشود، تغییر و تحولاتی که بسیار شبیه به اقدامات مارگارت تاچر در دهه هشتاد بریتانیا است.
سارکوزی پس از پیروزی بلافاصله اعلام کرد:«ارزشهایی نظیر سختکوشی، اخلاق، مسوولیت، احترام و شایستهسالاری اعاده خواهد شد.» اظهاراتی از این دست که وی طی مبارزات انتخاباتی مکرراً تکرار کرده را میتوان همچون بیانیهای برای فروپاشاندن دولت رفاه در نظر گرفت که به سیاستهای نئولیبرالی به سود شرکتها اولیت داده و نوعی اقتدارگرایی دولتی را در پی دارد. سارکوزی گفت:«من میخواهم هویت ملی فرانسویها را اعاده کنم. من میخواهم فرانسویها دوباره به کشورشان افتخار کنند.»
سارکوزی طی مبارزه انتخاباتیاش قول داد که وزارتخانهیی برای رسیدگی به امور هویت ملی و مهاجرت تشکیل دهد چرا که این دو را مقولههایی مرتبط و تنگاتنگ میدانست. وی همچنین از سیاست مهاجرت گزینشی دفاع کرده است که بر اساس آن، متقاضیان مهاجرت بر اساس میزان تحصیلات، حرفه، فرهنگ و حتی تواناییهای ورزشیشان گزینش میشوند. در ارتباط با روابط خارجی، سارکوزی اظهار داشت: «ایالات متحده میتواند به دوستی فرانسه اعتماد کند.» او که پیشتر تهاجم تحت فرماندهی آمریکا به عراق را «اشتباه تاریخی» توصیف کرده بود اظهار داشت:«این به معنای آن است که دوستان ممکن است عقاید و نظرات متفاوتی داشته باشند.» ژاک شیراک رئیسجمهور پیشین فرانسه در سال 2003 به منظور ممانعت از تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل که در صدد مشروعیت بخشی به حمله علیه عراق بود از حق وتو استفاده کرد.
سارکوزی اتحادیه اروپا را «به شنیدن خشم مردم که اتحادیه اروپا را نه همچون یک نظام حمایتی بلکه چون اسب تروا تلقی میکنند» و آن را نمادی از تمام تهدیدهای ناشی از جهانیسازی میدانند فراخوانده است. او اعلام کرده که بدون برگزاری رفراندوم راهی برای تصویب قانون اساسی شکست خورده اروپا پیدا خواهد کرد. در سال 2005، شهروندان فرانسوی قانون اساسی اروپا را طی یک رفراندوم رد کردند یا بهتر بگوییم آن را به طرز فجیعی کشتند.
سارکوزی مخالف الحاق ترکیه به اتحادیه اروپا است. ازسوی دیگر او از ورود کشورهای جدید اروپای شرقی نظیر اوکراین و حتی جمهوریهای قفقاز نظیر گرجستان به سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) حمایت میکند. سارکوزی که از طرف مادر ریشه یهودی دارد اظهار داشت که در خاورمیانه «امنیت اسرائیلی» یکی از موضوعات محوری ریاستجمهوری وی است.
سارکوزی نخستین رئیسجمهور فرانسه است که تحت تاثیر ناآرامیهای سیاسی قرن بیستم قرار نگرفته است. او در ژانویه 1955 متولد شد و هنوز کودک بود که استعمار از نوع فرانسوی به پایان رسید.
سارکوزی هیچ گونه پیوند سیاسی، دیپلماتیک و دوستانه با جهان عرب که ویژگی بخش اعظم پیشینیان بوده است ندارد. در جبهه داخلی نیز سارکوزی اعلام کرد که او حذف مالیات بر ارث و کاهش مالیات برای شرکتها را پیشنهاد خواهد داد.
اما اعمال این سیاستها بستگی به نتیجه انتخابات مجلس قانونگذاری در 10 تا 17 ژوئن دارد. رئیسجمهور فرانسه قدرت قابل توجهی در عرصه سیاست خارجی دارد اما اجرای سیاستهای داخلی وظیفه دولتی است که پس از انتخابات پارلمانی شکل میگیرد.
(مشاوران سارکوزی گفتهاند او قصد دارد در 16 مه دولت موقتی را شکل دهد که در آن شخصیتهای سیاسی از جناح «چپ و میانه» نیز حضور داشته باشند و کشور را به مدت یک ماه را اداره کنند.)
در گذشته در سه نوبت رای دهندگان فرانسوی دولتهایی را برگزیدهاند که از زاویه ایدئولوژیک مخالف رئیسجمهور بودهاند و آنان ناگریز از نوعی همزیستی شدهاند اما به نظر نمیرسد که دولت بعدی دولتی چپگرا باشد. ژرار گرونبرگ محقق علوم سیاسی در مرکز ملی تحقیقات علمی به IPS گفت: «حزب سوسیالیست به واقع تمام نیروی بالقوه خود را در دور نخست به کار گرفت.»
بر اساس نظر گرونبرگ، برای حزب سوسیالیست «چالش موجود کسب آرایی از جریان سیاسی میانهرو است» یعنی جایی که ذخیره عظیمی از رای دهندگان میانهرو هراسناک از رادیکالیسم راستگرای سارکوزی در جستوجوی یک منزلگاه سیاسی جدیدند. این مقوله همچنین مایه امیدواری برخی رهبران سوسیالیست شده است. دومینیک اشتراوسکان وزیر پیشین دارایی و اقتصاد اظهار داشت حزب سوسیالیست ناگزیر از حرکت به سمت طیف میانهروی سیاسی یعنی به سوی سوسیال دموکراسی است. اشتراوسکان پس از نتیجه انتخابات در 6 مه اظهار داشت: «من برای بازسازی حزب در مسیر سوسیال دموکراتیک آمادگی دارم.» اشتراوسکان اظهار داشت: «چپ فرانسه هرگز مانند امروز ضعیف نبوده است. دلیل عمده این است که چپ فرانسه به بازسازی و تجدید نظر در ایدههایش نپرداخته است.»
برخی حتی بر این باورند که سوسیالیستهای فرانسوی باید برای کنگره فوقالعاده فراخوان دهند تا پیرامون برنامههای لیبرالی جدید به بحث بپردازند، اقدامی نظیر حزب سوسیال دموکرات آلمان در Badgodesberg در سال 1959 که طی آن حزب مارکسیسم را کنار نهاد. اما حزب سوسیالیست یک سازمان بورژوایی است که هیچ ارتباطی با مارکسیسم ندارد. این حزب برای چالشهای جامعه نظیر خشونت نژادی علیه مهاجران، تقسیمات در مناطق گوناگون و شکاکیت عمیق نسبت به سیاستمداران و روشنفکران پاریس نتوانسته است پاسخ در خوری بیابد.