تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۳:۲۰  ، 
کد خبر : ۲۳۴۲۵۶

خاکستری‌های رو سیاه


حسن باقری
فتنه 88 با همه سختیها و مشکلاتش یک حُسن بزرگ داشت، اینکه قالی خوش نقش و نگار انقلاب اسلامی، یک تکان شدید خورد تا گرد و غبارهایش زدوده شود ـ هر چند هنوز هم می‌توان در میان تار و پودش گرد و غبار یافت ـ در این میان کنجکاوی و پیگیری افکار عمومی پیرامون محمد موسوی خوئینیها با همان «مرد خاکستری اصلاحات» و بخصوص گذشته وی از جمله برکات مترتب بر فتنه 88 بوده و هست.
عضو مجلس پیش‌نویس قانون اساسی، نماینده مردم تهران در دور اول مجلس خبرگان، دادستان کل کشور و سرپرست حجاج ایرانی را می‌توان پر فراز و نشیب‌ترین یا یکی از پر فراز و نشیب‌ترین چهره‌های سیاسی کشور نام برد.
او که در دهه 60 ظاهراً چهره‌ای انقلابی دارد، با ارتحال حضرت امام(ره) و آغاز دهه 70 ـ و احتمالاً ناامیدی از رسیدن به بعضی آرزوها ـ با انتشار روزنامه «سلام» وارد فاز جدیدی از زندگی سیاسی خود می‌شود، فازی که بیشتر سایه‌ای و البته پدرخوانده‌گی است؛ او البته در این سالها تنها نبوده و با چفت شدن به یکی دو خاکستری دیگر اهداف خود را دنبال کرده که «رسول منتجب‌نیا» یکی از اینها است.
عضو حزب جمهوری اسلامی، نماینده مجلس، عضو مجمع روحانیون، مشاور محمد خاتمی و قائم مقام حزب اعتماد ملی و... که همین دو ماه پیش اعلام می‌کند: «باور دارم یگانه راه‌حل مشکلات و اختلافات، پیروی و بازگشت واقعی و عملی همگان به خط امام(ره) است و خط رهبری معظم انقلاب (مدظله العالی) نیز در امتدار همین مسیر قابل ارزیابی است»، سال 82 و در حالیکه صاحب امتیاز روزنامه «نسیم صبا» است، اقدام به توزیع غیر قانونی ویژه‌نامه‌ای در راهپیمایی 22 بهمن کرده و با اطلاق لفظ «آیه‌الله» برای موسوی خوئینی‌ها، سخنرانی وی در تاریخ 6/11/82 و در جمع اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران را می‌آورد.
خوئینی‌ها می‌گوید:
1- گرفتاریهایی که این روزها گریبان جامعه را گرفته است، تحجرگرایی است.
2- اعمال زشت شورای نگهبان باعث شده است که عده‌ای از مسلمانی شرمنده شوند و این تحجر به فتنه تبدیل شده است.
3- نفس عمل تحصن نمایندگان، مقدس و محبوب خداست(!!)
4- من حاضر بودم در جمع متحصنین شرکت نمایم و اگر سکوت می‌کردند، بد بود.
5- تحصن معنایش اینست که پرچم استقلال، آزادی، جمهوری که امام خمینی بلند کرد، همچنان در اهتزاز است(!!!)
6- ترور سعید حجاریان را به گروه اصولگرا و ولایت‌گرا نسبت می‌دهد.
7- (اهانت به فقهای شورای نگهبان)... مگر 6 نفر آدم می‌توانند معیار باشند(!!)
منتجب‌نیا همچنین با درج بیانیه مجمع روحانیون مبارز به شکلی دیگر قصد به چالش کشیدن نظام را دارد که مهمترین محورهای آن عبارت است از:
1- اتهام به شورای نگهبان با تعبیراتی همچون سیاست قلع و قمع نامزدها (تیتر اول ویژه‌نامه)، حذف حضور مردم از صحنه و تشکیل مجلس فرمایشی.
2- استفاده از القابی همچون «انسانهای صالح، باتقوا، با تعهد و حُسن شهرت» برای نامزدهای ردّ صلاحیت شده.
3- اتهام به شورای نگهبان در خصوص التزام عملی به ولایت فقیه.
4- اتهام «کودتای غیر نظامی» به شورای نگهبان و...
به اینها اضافه نمایید تلاش موفقیت‌آمیز!!! خوئینی‌ها در برگزاری جلسه مشترک عباس عبدی و باری روزن گروگان آمریکایی در سال 77، تولد مشارکت از درون روزنامه «سلام» ـ مشارکتیها با گنجاندن نام «جبهه» در پیشوند تشکیلاتی خود، لفظاً و بعدها در فتنه‌های 78 و 88 عملاً حدود و ثغور دشمنی خود با نظام را نشان دادند ـ پرداختن چند باره به موضوع رابطه با آمریکا، طرح موضوع کاهش اختیارات ولی‌فقیه، پی‌ریزی فتنه‌های 78 و 88 که اوج آن را می‌توان اعلام تظاهرات براندازانه در 30 خرداد دانست...
چندی قبل موسوی خوئینی‌ها که در مصاحبه با سایت خودش تلاش کرد در چند ماه مانده به انتخابات دوباره رسانه‌ای شود؛ در پاسخ به پرسشهایی که رندانه برش خورده و از تیر 78 آغاز شده، مظلومانه(!!) پاسخ می‌دهد که: «در آینده اگر خدا بخواهد به تمام مواردی که علیه بنده مطرح شده است پاسخ خواهم داد»، در حالیکه برای پیش از این مقطع نیز سؤالهایی وجود دارد:
ـ چرا او به دانشجویان اجازه هماهنگی با امام(ره) در موضوع تسخیر لانه جاسوسی را نمی‌دهد؟
ـ چرا و چگونه خود را از یک طرف بعنوان محور دانشجویان و از طرف دیگر نماینده امام(ره) «جا» می‌زند؟
ـ اگر او مسئول تأیید صلاحیت نامزدهای اولین انتخابات ریاست جمهوری بوده، چرا علیرغم مسجل شدن جاسوسی بنی‌صدر، اقدامی برای انتشار اسناد و ردّ صلاحیت وی نمی‌کند؟
ـ چرا و چگونه مانع بازجویی از بهزاد نبوی و سعید حجاریان در جریان پرونده شهیدان رجائی و باهنر می‌شود؟ و...
ضلع سوم خاکستری‌ها به اعتقاد این قلم عبدالواحد موسوی لاری است؛ هر چند به گمان برخی مجید انصاری چهره‌ای شاخص‌تر از اوست اما حضور او در ساختمان فاطمی به عنوان وزیر کشور از سال 77 تا پایان دوره اصلاحات و به تبع آن ادامه رویه عبدالله نوری وزیر استیضاح شده و نیز حضور مسأله‌دارترین چهره‌های اصلاح‌طلب در این وزارتخانه را نمی‌توان نادیده گرفت.
هفته گذشته وی مصاحبه‌ای با مجله مثلث داشت که از آنجا که بخشی از آن به موضوع این یادداشت برمی‌گردد، قابل ارزیابی است. موسوی لاری در این مصاحبه در حالی موسوی خوئینی‌ها را «یک عنصر تأثیرگذار در کنار شهید مطهری» در پیش از انقلاب توصیف می‌کند که چه پیش و چه پس از انقلاب، سخنرانیها و جلسات تفسیر قرآن وی بخصوص در مسجد «جوستان» محل انتقاد بسیاری از بزرگان از جمله شهید مطهری بود؛ هرچند که وی هیچگاه حاضر به پذیرش این انتقادها و حداقل بازنگری در صحبتهایش نشد.
موسوی لاری در این مصاحبه در خصوص نقش پدرخوانده‌گی موسوی خوئینی‌ها نیز پاسخ می‌دهد: «آقایان موسوی خوئینی‌ها، خاتمی، محتشمی‌پور، بنده و دیگران در مجمع بحث می‌کنیم و در نهایت، جمع در خصوص موضوع تصمیم می‌گیرد» در حالیکه چند دقیقه قبل از آن وقتی پای جرم بزرگ مجمع در ماجرای 30 خرداد 88 به میان می‌آید، وی در جملاتی که در لابه‌لای آن «ترس از پدرخوانده» مشهود است از آن اقدام براندازانه دفاع می‌کند.
این ترس آنچنان سر تا پای لاری را فراگرفته که بدون آنکه لحظه‌ای تامل می‌گوید: «آقای موسوی خوئینی‌ها همیشه با کمال احترام از شخص آیه‌الله خامنه‌ای یاد می‌کند و من هیچگاه نقدی در جهت اینکه جایگاه ایشان را تضعیف کند هم نشنیده‌ام»(!!!) مواضع اخیر موسوی خوئینی‌ها هم نشان می‌دهد این سخنان لاری در هماهنگی کامل با وی است. حالا یک‌بار دیگر سخنرانی موسوی خوئینی‌ها و بیانیه مجمع روحانیون که در ابتدای این یادداشت آمد را ملاحظه کنید!
در خصوص مجمع روحانیون مطلب بسیار است و مجال اندک، پس نتیجه بحث را به دیدبان انقلاب، شهید لاجوردی می‌سپارم و وصیت‌نامه سرشار از بصیرتش... «خدایا! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را (همانان که التقاط، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ ـ به بزرگی مجمع الاضداد ـ به دست گرفته‌اند، هم رجایی و باهنر را می‌کُشند و هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق، پیوند تشکیلاتی و سپس...! برقرار می‌کنند، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق‌کُشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند)، به مسئولین گوشزد کرده‌ام ولی نمی‌دانم چرا؟
(گرچه نسبت به بعضی، تا اندازه‌ای می‌دانم چرا!) ترتیب اثر نداده‌اند. به مسئولین بارها گفته‌ام که خطر اینان بمراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا که علاوه بر همه شیوه‌های منافقانه‌ی منافقین، سالوسانه در صف حزب‌اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده‌اند، باشد مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاشها، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خداییشان است که جز اندیشه‌های مادیگرایانه و ماتریالیستی، چیز دیگری نیست و با بهره‌گیری از تجربیات مثبت و منفی همپالگیهای چپ و منافقشان توانسته‌اند متاسفانه به نسبت بسیار زیادی (زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای 51 تا 54، تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف الحیل، بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان با دیده اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی، به دست روی دست مالیدنهای مسامحه‌کارانه و مصلحت‌اندیشیهای پشیمانی آورنده متوسل شوند.
باز مهمتر از همه اینکه با کمال تاسف، توانسته‌اند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند. هان ای خانواده عزیزم! بهوش باشید مبادا که فریب تایید و تکریم‌های ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید. چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب‌اللهی جا بزنند که مسلمانها و ابوذرها را جرئت لحظه‌ای هم لباسی و همشکلی با آنان نباشد!»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات