ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
چه خوب شد که میهمان، یک مرد است زیرا شیخ با زنان صحبت نمیکند. البته همین که گزارشگر یک خارجی است کار را سخت میکند. شیخ «فوزی السعید» میگوید که این روزها در غرب پیشداوریهای زیادی در مورد آنان صورت میگیرد اما شاید این مصاحبه بتواند تا اندازهای واقعیت را روشن کند.
شیخ سعید 70ساله مردی جدی با ریشی بلند و خاکستری است که جامهای بلند بر تن و کلاهی گلدوزی شده بر سر و نعلین به پا دارد. ساعت شش و نیم صبح است و مومنان نماز صبح را به جا آوردهاند و حال به صورت نیمدایره نشستهاند و شیخ در مرکز این نیمدایره روی یک صندلی چوبی نشسته است. مسجد توحید واقع در شمال قاهره ساختمان سادهای است که از ستون و ارگ و جزییات اضافی در آن خبری نیست و نمازگزاران در اینجا در کمال خضوع در مقابل خدای خود به سجده میروند.
امروز نیز مانند هر روز شیخ حامیان خود را به «ایمان واقعی» فرامیخواند و از آنان میخواهد که هنگام مصاحبه با موبایلهای خودشان عکسبرداری و فیلمبرداری کنند. به گفته شیخ این مساله تنها نوعی اقدام احتیاطی است. شیخ سعید فردی تحصیلکرده و در واقع یک مهندس الکترونیک است و امروز یکی از مشهورترین روحانیان سلفی مصر به شمار میآید. او عقیده دارد که این روزها تشخیص دوستان و دشمنان اسلام کار سادهای نیست. از زمانی که سلفیها با حزب خود یعنی «حزب نور» در انتخابات مصر توانستند بعد از اخوانالمسلمین برنده این میدان باشند، غرب با نگرانی به تحولات قاهره مینگرد. در همان اولین دور انتخابات بود که 60 درصد از کاندیداهای این دو حزب اسلامگرا به پیروزی رسیدند و یکسوم کرسیهای مجلس نیز نصیب کاندیداهای منفرد شد.
و به این ترتیب بود که آن حرف همیشگی اسلامگرایان به اثبات رسید. آنان همواره بر این باور بودند که اگر در سراسر خاورمیانه اسلامی انتخاباتی آزاد برگزار شود این اسلامگرایان و احزاب اسلامی هستند که پیروز آن انتخابات میشوند. البته این ادعا پیش از این یعنی در سال 2006 در غزه، در سال 2010 در عراق و در سال 2011 در ترکیه و تونس و مراکش نیز به اثبات رسیده بود. اما تنها در مصر است که گروهی رادیکال چون سلفیها توانستهاند که حزب تاسیس کرده و در چارچوبی حزبی وارد عرصه انتخابات شوند. مصر یعنی همان پرجمعیتترین کشور جهان عرب همزمان از نظر فرهنگی نیز پرنفوذترین کشور عربی به حساب میآید و دامنه آن ضرباهنگ انقلابی که 11 ماه پیش در میدان تحریر قاهره نواختن را آغاز کرد، به لیبی و سوریه و دیگر کشورهای خاورمیانه هم رسید. کارکرد و قدرت اجرایی سلفیها نهتنها بسیاری از مردم مصر بلکه بیش از همه جوانان انقلابی، لیبرالها، چپگرایان، مسیحیان قبطی و گروههای میانهرو اسلامی را در شگفتی فرو برد زیرا سلفیها همان کسانی بودند که احساسات برخی از مردم را علیه قبطیان تحریک میکردند و جالب آنکه همان کسانی بودند که انقلاب مصر را تحریم و از آن به عنوان حرکتی ساخته و پرداخته «صهیونیستها و روسپیها» یاد میکردند. سلفیها تا مدتها انتخابات را امری «غیراسلامی» میدانستند و اکنون همین گروه به عنوان افرادی دموکرات به قدرت میرسند؟
تشکیل حزب
حزب نور در بهار امسال با شرکت گروههای مختلف محافظهکار و سابقا شبهنظامی تاسیس شد. اگرچه تا آن زمان هیچ بلندپروازی دموکراتیکی از این گروه مشاهده نشده بود اما همگان از رابطه تنگاتنگ سلفیها با پادشاهی عربستان سعودی آگاه بودند. از قرار معلوم حکومت نفتی و وهابی عربستان از زمان تاسیس حزب نور نزدیک به صد میلیون دلار به عنوان کمکهای انتخاباتی به این کشور واقع در کرانه نیل سرازیر کرده است.
دیدگاههای سیاسی سلفیها نیز مانند مساجد آنها ساده است. آنان ادعا میکنند که بر پایه الگوی پیامبر اسلام و «سلف صالح» زندگی میکنند و البته برداشت آنان از زندگی پیامبر اسلام به هیچ عنوان با باورهای غالب مسلمانان همخوانی ندارد. سلفیها ادعا دارند که طبق این الگو زنان باید تمام صورت به غیر از چشمها را بپوشانند و مردان نیز باید ریش (ترجیحا بدون سبیل) داشته باشند.
اما صرفنظر از این مسایل ظاهری، پرسش اصلی این است که سلفیها چه برنامهای برای مصر دارند؟ شیخ سعید در پاسخ به این پرسش میگوید: «ببینید، جهان اسلام همواره از بیعدالتی گسترده در رنج بوده است. اما راهحل آسان است. به فرمان خداوند برای نجات کشور باید تنها به قرآن و شریعت عمل کنیم.» البته شیخ در مورد اینکه چه برداشتی از قرآن و شریعت دارد سکوت میکند.
اعضای بلندپایه حزب نور در طول مبارزات انتخاباتی از زمان خود به خوبی بهره برده و از تضاد شدید خود با سنتهای لیبرال مصر پرده برداشتند. به اینترتیب بود که «عبدالمعین الشحات» سخنگوی این حزب در جریان یک برنامه تلویزیونی اعلام کرد که حاضر نیست در برنامهای با حضور زنان شرکت داشته باشد و باید میان او و زنان حاضر در استودیو پرده بکشند. و آخرین خواسته الشحات هم این بود: «تخریب اهرام!» از نظر او مردم مصر باید بالاخره از «ستایش بتپرستانه» میراث فراعنه دست بردارند و باید تندیسها و پیکرهها و نقاشیهای پنجهزارساله و تاریخی با گچ و خاک پوشانده شود و خیابانهایی که نام فراعنه را دارند تغییر نام داده شود.
اما آیا این همه آن هدفی بود که جوانان مصری به خاطر آن در پایان ژانویه به خیابانها ریختند و مستبدی به نام حسنی مبارک را سرنگون کردند؟ «عمرو عزالرجال» در پاسخ میگوید: «نه، اما این تنها پدیدهای گذراست. ما حدس میزدیم که این گروهها در انتخابات پیروز شوند زیرا گروههایی مانند سلفیها در میان پادشاهیهای نفتی دوستان زیادی دارند و علاوه بر آن آنها هم مانند اخوانالمسلمین از پیشینه زیادی در اپوزیسیون برخوردار بوده و زمان کافی برای سازماندهی در اختیار داشتهاند.»
عمرو 28ساله در خیابان شلوغی در محله کارگرنشین قاهره یعنی ایمبابا ایستاده است. شب از نیمه گذشته و او خسته به نظر میرسد. با شکیبایی نور تند فلاش دوربینهای خبرنگاران مصری را تحمل میکند. بالای سر وی و میان دو درخت پلاکاردی انتخاباتی با چهره او در اهتزار است و در پایین آن پلاکارد میخوانیم: «ائتلاف جوانان انقلابی.» این کاندیدای انتخابات یک بار دیگر برای خبرنگاران عکاس ژست میگیرد. این آخرین نشست انتخاباتی امروز است. عمرو در حالی که لبخندی همراه با خودآگاهی لجوجانه بر لب دارد، میگوید: «دموکراتها در درازمدت به مقصود میرسند.»
قهرمان انقلاب
او که یک وکیل دادگستری است یکی از قهرمانان انقلاب مصر به شمار میآید. هر کس که در میدان تحریر مبارزه کرده باشد عمرو را میشناسد. در سال 2004 به یک حزب لیبرال پیوست و تجربه ناموفقی را در انتخاباتی که رژیم مبارک برگزار میکرد، پست سر گذاشت. عمرو در سال 2008 تبدیل به یکی از چهرههای اصلی «جنبش جوانان ششم آوریل» شد؛ همان جنبشی که نقشی اثرگذار در انقلاب ایفا کرد. این جنبش در واقع یک صفحه فیسبوک گروهی بود که رفتهرفته اعضای آن به هزار، 10 هزار و صدها هزار نفر رسید.
عمرو از همان روز نخست به همراه دوستانش به میدان تحریر رفت و شعار داد و سرود خواند. جادوی آن روزها و تجربههایی که منجر به برقراری آزادی شد، از نظر عمرو ارزنده بود و وی هرگز آن را فراموش نمیکند. پس از آن عمرو از کسوت یک انقلابی درآمد و کاندیدای انتخابات شد. اگرچه وی در محله فقیرنشین ایمبابا به صراحت علیه سلفیها موضع میگیرد اما شانس خوبی برای انتخاب شدن دارد. عمرو به عنوان فرزند یک راننده اتوبوس با خواستهای رأیدهندگان متدین آشناست. پدرش یکی از اعضای گروه تندرو «جماعت اسلامی» بود و عمرو به خوبی میتواند توضیحی برای پیروزی سلفیها ارایه بدهد: «آنها روی احساسات و وجدان مذهبی مردم دست میگذارند و گوشت و زغال تقسیم میکنند. اما هیچ برنامهای ندارند. و با این کارها هم نمیتوان برای این مردم شغل و کار ایجاد کرد.» اما هر زمان که عمرو برای این رأیدهندگان از حقوق سیاسی و حق مشارکت و برنامههای آموزشی و درمانی میگوید با شگفتی و کنجکاوی به حرفهای او گوش میدهند.
عمرو میگوید افرادی مثل وی نسبت به شورای نظامی حاکم بیشتر بدگمان هستند تا نسبت به اسلامگرایان. از نظر عمرو سران ارتش مصر با آن دسته از اعضای عملگراتر و تجدیدنظرطلبتر اخوان همدست شدهاند و این مساله همچنان ادامه دارد. به گفته وی سلفیها در دوران مبارک به خواب خوش زمستانی فرو رفته بودند و «این گروههای شبهنظامی بودند که بهانه لازم را به رژیم گذشته میدادند تا دستگاه پلیسی و قانون وضعیت فوقالعاده را سرپا نگه دارد. جنبش دموکراتیک برخلاف آن گروهها کنترلپذیر نیست و ژنرالها هم از همین مساله نفرت دارند.» در حال حاضر مصریها با نگرانی در انتظار اقدامات و موضعگیریهای اخوانالمسلمین قدرتمند و حزبشان یعنی «حزب آزادی و عدالت» هستند: آیا اخوان از سلفیها فاصله گرفته و با نیروهای لیبرال ائتلاف خواهند کرد؟ یا همراه با سلفیها از مصر کشوری رادیکال خواهند ساخت؟
این تنها مسیحیان، لیبرالها و سکولارها نیستند که نگرانی این را دارند که مصر از مسیری دموکراتیک سر از کشوری غیردموکراتیک درآورد. دو ماه پیش از آغاز انتخابات «رجب طیب اردوغان» نخستوزیر ترکیه به قاهره آمد و از سوی اخوانالمسلمین به شدت مورد استقبال قرار گرفت. اردوغان سپس طی یک سخنرانی گفت: «یک دولت سکولار به همه مذاهب احترام میگذارد. هیچ وحشتی از سکولاریسم نداشته باشید.» و در اینجا بود که دیگر هیچ یک از اعضای اخوانالمسلمین برای اردوغان کف نزد. از سوی دیگر سلفیها هم سکولاریسم را «ابزار شیطان» میدانند و به اینترتیب میتوان گفت اخوانالمسلمین تا به امروز به این اندازه از مدل ترکیه فاصله نگرفته است.