سوریه این روزها اوضاع حساس و خطیری را پشت سر میگذارد. حکومت دمشق چند ماهی است که از یکسو در معرض وزش بادهای مخالف و افزایش مطالبات مخالفان قرار گرفته و از سوی دیگر به عرصه فشار مشترک غرب، کشورهای مرتجع عرب و رژیم صهیونیستی برای خواباندن خیمه مقاومت در منطقه تبدیل شده است.
حمله رژیم صهیونیستی به لبنان در سال 85 و جنگ 33 روزه این رژیم علیه حزبالله با حمایت همه جانبه غرب و رژیمهای مرتجع عرب، نخستین گام از تغییر جغرافیای سیاسی منطقه وایجاد خاورمیانه جدید بود که با پایمردی ملت لبنان و شجاعت نیروهای مقاومت اسلامی به شکست انجامید و این توطئه شوم در نطفه خفه شد. از آن پس، سیاست راهبردی استکبار در منطقه بر تخریب و تزلزل در صف حامیان مقاومت ضد صهیونیستی متمرکز شد و چنین بود که بخشی از نیروهای داخلی سوریه به بهانه خیزش ملتهای عرب با حمایت، طرح و فشار بر حکومت سوریه را کلید زدند.
چند ماهی است که از شکلگیری ماجرای ضد سوری میگذرد، ماجرایی که روزبه روز پرده از نیات گردانندگان و ماهیت خارجی آن برداشته میشود. طرحی که بیش از آنکه خواستههای مردمی در آن دخیل باشد، مطالبات طرفهای غربی، ارتجاعی و صهیونیستی در آن مبنی بر قطع حمایت دمشق از مقاومت ضد صهیونیستی متمرکز شده است. این مطالبات نشان میدهند هدف اصلی و پشت پرده غرب خالی کردن عقبه مقاومت اسلامی و تضعیف مبارزات ضد صهیونیستی در فلسطین و لبنان و ایجاد حاشیه امن برای اسرائیل است و جالب اینکه در این راستا، شیخ یوسف قرضاوی مفتی قطری که چندی است در دام بیگانگان افتاده در مصاحبه با رسانههای انگلیسی، با صدور فتوایی مدعی میشود در صورت شکست تلاش کشورهای عربی علیه سوریه، کشورهای خارجی، حق دخالت در سوریه را دارند. وی با تمجید از مواضع خصمانه آنکارا علیه دمشق، ترکیه را به عنوان نمونهای معتدل از اسلام معرفی میکند که کشورهای عربی میتوانند از آن الگو بگیرند! قرضاوی همچنین طی درفشانی خود از طریق رسانههای انگلیسی، بر سرکوب تظاهرکنندگان بحرینی توسط رژیم آل خلیفه تاکید مینماید.
در چنین اوضاعی که مجموعه عوامل و شرایط علیه سوریه به عنوان یکی از حامیان مقاومت ضد صهیونیستی، کارسازی میشود این سخن مقامات روسیه که تاکید میکنند مسکو نمیتواند در مقابل دخالتهای خارجی در سوریه ساکت بنشیند و هرگز اجازه مداخله در امور داخلی سوریه را، هر طور که باشد، نخواهد داد و روسیه همچنان به عنوان پشتیبان محکم دمشق باقی خواهد ماند، قابل توجه است مهمتر اینکه روسیه در همین چارچوب ناوهای خود را روانه مدیترانه کرده است.
مقامات روسیه حتی اعلام کردند حمایت خود را از سوریه، با هیچ امتیازی معامله نخواهند کرد. اینچنین موضعگیری از جانب روسیه در قبال تحولات سوریه و سابقه عملکرد مسکو و واشنگتن در سالهای اخیر در قبال تعهدات خود به حامیان منطقهایشان، تردیدهای جدی را در افکار عمومی و همچنین ناظران سیاسی ایجاد کرده است. آنها معتقدند هر چند تحولات سوریه صرفا یک موضوع داخلی نیست و ابعاد بینالمللی زیادی به خود گرفته و حتی تقابلهای منطقهای و فرامنطقهای را نیز ایجاد کرده ولی این عوامل توجیه مناسبی برای موضعگیری حامیانه اخیر روسیه از دمشق نیستند.
در این میان عوامل متعددی به عنوان انگیزه اصلی روسیه در ورود به ماجرای سوریه مطرح است که تردیدها را نسبت به نقشپذیری فعال مسکو در این ماجرا افزایش میدهد، که عبارتند از:
1 - هر چند مسکو در دوران اتحاد جماهیر شوروی از حامیان و متحدان سنتی سوریه به حساب میآمد و در نظام دو قطبی، دمشق را از اقمار خود قلمداد میکرد، اما پس از فروپاشی شوروی با توجه به ضعف قدرت روسیه، نفوذ سنتی کرملین در منطقه نیز به شدت روبه کاهش گذاشت. بدینترتیب، شرایط فعلی میتواند عرصهای برای احیای مجدد نفوذ روسیه باشد.
2 - چرخش راهبردی رهبران کرملین در مواضع خود و تلاش برای همگرایی با غرب برای جبران عقبماندگیهای اقتصادی و تکنولوژیک، مسکو را از جایگاه یک بازیگر فعال و موثر در تحولات بینالمللی تنزل داده و جایگاه بینالمللی این ابرقدرت سابق را به شدت کاهش داده است. بنابراین، سران روسیه بطور طبیعی باید بهانههائی را برای اثبات خود در صحنههای بینالمللی بدست آورند تا با استفاده از آنها درصدد جبران این کمبود برآیند.
3 - روسیه در خاورمیانه برای خود منافع خاصی را تعریف کرده و هرگز قصد ورود به مرحله نهایی زورآزمایی با غرب را ندارد. لذا میتوان فهمید که حمایت سیاسی مسکو از دمشق هرگز دائمی و بلاشرط نبوده و مقید به شرایط و تاریخ مصرف است و سران کرملین نیز صرفا با این تهدیدها سعی در بازگشت به منطقه از طریق مناقشه سوریه را دارند. حتی برخی کارشناسان روسی معتقدند شخصیت متزلزل سران کرملین به گونهای نیست که از سوریه تا آخر حمایت کنند و این حمایت مقطعی از دمشق، کاملا منفعتطلبانه و عاملی برای نوعی گروکشی جهت گرفتن تضمین از غرب برای عدم مداخله در امور داخلی روسیه و نتایج انتخابات اخیر این کشور و تثبیت پیروزی پوتین و بازگشت مجدد وی به قدرت است.
4 - روسیه در تحولات اخیر خاورمیانه از جمله در لیبی، خود را بازنده میبیند و به دنبال آن است که با ورود به یک بازی فعال در قضیه سوریه و در مقابل غرب، چهره شکست خورده خود در منطقه را احیا کند و دورنمای حضور بلندمدت خود را در خاورمیانه بهبود بخشد. طبیعی است که در چنین شرایطی روسیه به دنبال جبران اشتباهات و عقبماندگیهای خود و بازگشت به منطقه از طریق دمشق باشد.
5 - روسیه به این قطعیت رسیده که غرب متقاعد شده که نمیتواند حکومت سوریه را سرنگون کند و مجبور است در صورت اجرای اصلاحات در سوریه با شرایط موجود این کشور کنار بیاید. لذا مستند به این اطلاعات، موضعی را اتخاذ کرده تا بعدها بتواند از حکومت سوریه به خاطر حمایت قاطع و همه جانبه از این کشور، امتیازات موردنظر را دریافت کند.
6 - روسیه قصد دارد مسائل حل نشده خود را با آمریکا به موضوع سوریه پیوند زده و از طریق معاملهگری با غرب، به اهداف و خواستههای خود در زمینه بیطرفی آمریکا در زمینه روی کارآمدن مجدد پوتین و عدم استقرار سپر دفاع موشکی ناتو در شرق اروپا دست یابد و از این رو مساله سوریه میتواند وجهالمصالحه مناسبی برای کنار آمدن با غرب باشد.
اینها احتمالاتی هستند که درباره علت حمایت سران کرملین از حکومت سوریه مطرح هستند. روشن است که هر طرف از این احتمالات، درست باشند، حکومت کنونی سوریه از نظر مسکو فقط یک ابزار است، ابزاری که برای تامین منافع سران کرملین بکار گرفته میشود نه منافع ملی سوریه. به عبارت روشنتر، آنچه در این مقطع به عنوان حمایت سران کرملین از سوریه صورت میگیرد، یک حرکت تاکتیکی است نه اقدامی که بتوان آن را یک استراتژی نامید.