همایون اسدی
ضدانقلاب هماکنون دوران احتضار خود را در آن سوی مرزها سپری میکند. منافقین و سلطنتطلبها هماکنون راه نجاتی در مقابل خود نمیبینند. معدود افراد باقیمانده در گروهک منافقین سعی دارند تا خود را عناصری کارآمد جهت پیشبرد پروژه براندازی نرم در ایران نشان دهند. از اینرو سعی دارند تا سیگنالهایی را به دختر دیک چنی به عنوان مسئول این پروژه در آمریکا مخابره نمایند.
عدهای از استراتژیستها در واشنگتن و غرب بهاین نتیجه رسیدهاند که با پایان زندگی صدامحسین، عمر مفید منافقین نیز به پایان رسیده است و دیگر نمیتوان از این مهرههای سوخته در جهت مبارزه با ایران استفاده نمود. هرچند که عدهای دیگر معتقدند که هنوز میتوان از آنها استفاده ابزاری نمود! منافقین هماکنون در تدارک برگزاری یک راهپیمایی نمایشی در پاریس هستند تا به گمان خود از دام حقارتی که غرب برای آنها درست کرده است تا حدودی رها شوند.
در حال حاضر بزرگترین آرزوی منافقین استقرار در گوشهای از غرب است تا در سالهای پایانی عمر ننگین خود کمتر به یاد نابودی تدریجی و مرگ سیاسی زجرآورشان در زیر چنگالهای آمریکا و فرانسه بیفتند. سلطنتطلبها نیز چنین وضعیت آشفتهای دارند. مخالفان انقلاب اسلامی در خارج از مرزهای ایران در حال سپری کردن دورانی سخت هستند. آنها از سویی نسبت به 28 سال تلاش بیهوده خود در قبال نظام اسلامی و مردمی ایران پی بردهاند و از سوی دیگر قدرتی برای عقبگرد در خود حس نمیکنند.
آنها از سرنوشت نامعلومی که در انتظارشان است به شدت بیمناک هستند و بدبینی نسبت به غرب سرتاسر وجود آنها را فراگرفته است. مرور زندگینامه صدامحسین و پینوشه که زمانی نوکران درجه اول آمریکا محسوب میشدند این ترس اپوزیسیون خارج از کشور را دو چندان میسازد. آنها میدانند که در صورت ایجاد کوچکترین تغییری در نظام بینالملل غرب آنها را به راحتی وجهالمصالحه و پیشمرگ اهداف شوم خود قرار خواهد داد.
اما در درون مرزهای آمریکا، مخصوصا در خیابانهای کالیفرنیا میتوان مصادیقی دیگر از استیصال و درماندگی مخالفان سیاسی و مذهبی جمهوری اسلامی ایران را مشاهده کرد. رضا پهلوی، پسر شاه سابق و مخلوع ایران بیشتر از اینکه ذهن خود را به تملقگویی و چاپلوسی از آمریکا و رژیم صهیونیستی معطوف کند دغدغههای دیگری را در ذهن میپروراند! بعد از مرگ تاجالملوک، ملکه پیر پهلویها و همسر رضاخان میر پنج خاندان پهلوی لحظهای آرام و قرار ندارند.
هماکنون مسابقه برای تصاحب اموال محمدرضا پهلوی و دربار سابق وارد مرحله تازهای شده است. طرفهای اصلی دعوا احمد علی مسعود انصاری و رضا پهلوی هستند. در چنین آشفتهبازاری کافی است تا فرح پهلوی نیز جانبداری فرزندش را بکند و آنگاه درگیری فامیلی و خانوادگی پهلویها وارد مرحله جدیدتری شود! در چنین شرایطی رضا پهلوی در برنامه رادیوای فارسی زبان در آمریکا حاضر میشود و درباره مقابله پهلویها با نظام جمهوری اسلامی اظهارات مضحکانهای را بر زبان میراند!
انتشار خاطرات پهلویها از دوران منحوس شاهنشاهی موجب ایجاد دردسرهای زیادی در میان وابستگان دربار شده است. اشرف پهلوی در کتاب “من و برادرم” و فرح و تاجالملوک در کتاب خاطرات خود یکدیگر را به باد انتقاد گرفتهاند و هر یک دیگری را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در سقوط حکومت پهلوی دخیل دانستهاند. رضا پهلوی در چنین شرایطی چارهای جز پناه بردن به انزوا و کنترل روابط خانوادگی پهلویها را ندارد.
گذشت 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و جایگزینی نسلی جدید و کاملا ماشینی و مدرن در میان ایرانیهای کالیفرنیا پهلویها را وادار به پذیرش یک حقیقت بلاانکار ساخته است: تسلط دوباره بر ایران رویایی است که تحقق آن را باید در فراسوی مرزهای واقعیت جستجو نمود.
البته در دودمان از هم گسیخته پهلوی همه خود را صاحب تخت و تاج از دست رفته میدانند، اما هواداران اندک پهلویها نیز خود را صاحب حق و حقوقی میدانند! 33 سال سردرگمی در آمریکا و اروپا آنها را کاملا کلافه و سردرگم ساخته است. این سردرگمی محصول مستقیم القاهای نادرست کاخ سفید و اتحادیه اروپا از اوضاع داخلی ایران است. سلطنتطلبان که عادت دارند حوادث ایران را از رادیو فردا و شبکه بیبیسی پیگیری نمایند با مشاهده تناقض موجود در موقعیت رو به رشد ایران و اخبار رسانههای وابسته به صهیونیسم بیش از پیش احساس سرخوردگی و شکست میکنند.