تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۳۴۵۶۵
مناظره علیرضا علوی‏تبار و حسین خسروپناه در دانشگاه علم و صنعت درباره روشنفکری دینی معاصر

گفت‌وگوی برابر ممکن نیست

مقدمه: دومین جلسه مناظره علیرضا علوی‏تبار، نویسنده کتاب «روشنفکری، دینداری و مردم‏سالاری» و حجت‌الاسلام خسروپناه، رییس جدید موسسه حکمت و فلسفه و نویسنده کتاب «جریان‏شناسی فکری ایران معاصر» با عنوان «اندیشه روشنفکران دینی معاصر؛ خدمت یا خیانت» شنبه 26 آذر در دانشکده صنایع دانشگاه علم و صنعت برگزار شد. در جلسه اول این مناظره که پیش از این در تاریخ ششم آذر برگزار شده بود، علوی‌تبار ضمن تعریف روشنفکری دینی، آن را به چهار دوره تقسیم کرد: 1- دوره اول از آغاز مواجهه با مدرنیته است که نماد آن، سید جمال الدین اسدآبادی است. 2- نماد دوره دوم روشنفکری دینی مهندس بازرگان و یدالله سحابی است 3- از سال 1342 به بعد که نماد این دوره، علی شریعتی است. 4- دوره چهارم روشنفکری دینی در کشور پس از پایان جنگ است که سروش و مجتهد‌شبستری نمادهای آن هستند. علوی‏تبار در جلسه پیش، از اجتهاد روشنفکران دینی در مبانی و اصول گفت و تاکید کرد باید زاویه نگاه‌مان به دین تغییر کند. برداشت‌های ما از دین نه عقل‌ستیز بلکه می‌تواند عقل‌پذیر یا عقل‌گریز باشد. او سپس در تفسیر دین دو نگاه را مطرح دانست: دغدغه نگاه اول، حفظ خلوص و اصالت دین و خارج نشدن آن از چارچوب‌هاست و دغدغه نگاه دوم، حفظ پویایی و کارایی دین است اما خسروپناه نیز در جلسه قبل با بیان اینکه تعریف روشنفکری از سال 67 به بعد تغییر کرده و از روشنفکری دینی تفاسیر مختلفی وجود دارد بر تعریف علوی‌تبار از روشنفکری دینی ایراد گرفت و تفسیر او را فقط منطبق با روشنفکران دینی سال 67 به بعد دانست. خسروپناه روشنفکری دینی را در دو دهه اخیر پارادوکسیکال توصیف کرد و تعریف علوی‏تبار از روشنفکری دینی را محدود به یک دسته دانست. در مناظره‏ای که این هفته برگزار شد در ادامه مباحث جلسه پیشین روشنفکری دینی در دوران معاصر بررسی و تحلیل شد. آنچه در پی می‏آید، گزارش خلاصه‏ای از مباحث مطرح‌شده در این جلسه است.

روشنفکری دینی و نسبی‏گرایی
خسروپناه بحث خود را این‌گونه آغاز کرد که هر بحثی نیاز به پیش‌فرض دارد، اما آیا می‌توان این پیش‏فرض‏ها را اثبات کرد یا نه؟ دوم اینکه آیا این تاثیرگذاری معیارمند است یا خیر؟
او در ادامه، پیش‏فرض‏ها را در هرمنوتیک به سه دسته تقسیم کرد: دو دسته از این پیش‏فرض‌ها، پیش‏فرض‌های راهبر هستند و دسته دیگر پیش‏فرض‌های راهزن. دسته اول از پیش‌فرض‌های راهبر، پیش‌فرض‌های استخراجی و ابزاری هستند. این پیش‌فرض‌ها راهبر و لازم هستند. دسته دیگر پیش‌فرض‌های استفهامی هستند؛ همان پرسش‌هایی از متن پرسیده می‌شود. پیش‌فرض‌های استخراجی معنای ظاهری متن را استخراج می‌کند. پیش‌فرض‌های استخراجی و پرسشی هم راهبر هستند. دسته سوم، پیش‌فرض‌های راهزن هستند، به این معنا که عقیده خود را بر متن تحمیل کنیم.
رییس موسسه حکمت و فلسفه با بیان اینکه ما مخالف مساله سوم هستیم به هرمنوتیک گادامر پرداخت و گفت: در هرمنوتیکی که گادامر معرفی می‌کند، افق معنایی متن با افق معنایی مفسر تلاقی می‌یابد. اشکال گادامر در این است که در هرمنوتیک گادامر نسبی‌گرایی به وجود می‌آید، چرا که هرکس پیش‌فرضی دارد و از یک متن، می‌توان بی‌نهایت معنا درک کرد. مثلا افرادی مثل مجتهد ‌شبستری بر این عقیده هستند که از یک متن می‌توان بی‌نهایت معنا فهمید. این همان نسبیت‌گرایی است که قابل دفاع نیست. وی در ادامه با پذیرش فهم‌های متعددی بر معیار سنجش تاکید کرد و با بیان اینکه ما تجددگزین هستیم، یعنی هم سنت و هم تجدد را نقد می‌کنیم، گفت: متن را نباید به نفع دیدگاه تفسیر کرد. کاری که روشنفکران دینی می‌کنند، نه تنها به دین‌داری آسیب می‌زند، بلکه به علم هم صدمه می‌زند.
دین‏گریزی ربطی به روشنفکری دینی ندارد
پس از صحبت‌های خسروپناه، علوی‌تبار در بحث مقدماتی خود سه دیدگاه برای تعریف صدق ارایه کرد. 1- دیدگاه انطباق با واقع 2- دیدگاه هماهنگی 3- دیدگاه عمل‌گرایانه. او با بیان اینکه باید بین تعریف صدق و شرط صدق فرق گذاشت، گفت: بحثی که در مورد انسجام یا جامعیت طرح می‌شود، شرط صدق است نه تعریف صدق. باید بین تعریف صدق و توجیه صدق فرق گذاشت. او سپس به سه کاربرد هرمنوتیک اشاره کرد: 1- هرمنوتیک روش‌شناختی: برای فهم یک متن چه روش‌هایی باید پیش گرفت. 2- هرمنوتیک فلسفی: هرمنوتیک نظریه‌ای است برای درک فهم. 3- هرمنوتیک هستی‏شناختی: متعلق به هایدگر است که از هرمنوتیک برای فهم انسان این جهانی و حرکت به سوی هستی استفاده می‌کند. این سه هرمنوتیک را نباید با هم خلط کرد. او سپس به طبقه‏بندی دیدگاه‌های معرفت‌‌شناسی پرداخت: 1-دیدگاه واقع‌گرایی خام 2- رئالیسم انتقادی 3- شکاکیت‌گرایی یا نسبی‌گرایی و ادامه داد: روشنفکری دینی هیچ‌گاه طرفدار نسبی‌گرایی نبوده است. میان رئالیسم خام با رئالیسم انتقادی تفاوت وجود دارد. رئالیسم خام، قایل به یک واقعیت ساده قابل دسترس بشر است، در حالی‌که رئالیسم انتقادی معتقد است، خود واقعیت پیچیده و چندلایه است. تفاوت دوم در این است که آیا ذهن ما فعال است یا منفعل. تفاوت روشنفکری دینی سال‌های بعد از جنگ با روشنفکری دینی سال‌های قبل از جنگ در این است که حرکت از رئالیسم ساده به رئالیسم انتقادی پیچیده است، اما به سمت نسبی‌گرایی نمی‌رود. پیام فرازمان و فرامکان خداوند در قالب فرهنگ زمانه به بشر ارایه شده است. باید لایه فرهنگ زمانه را کنار زد تا به پیام فرازمان و فرامکان خداوند دست یافت. اغلب یقین‌های موجود بشر، یقین‌های روان‌شناختی است نه یقین‌های منطقی. ما در امکان یقین‌های منطقی است که شبهه می‌کنیم. علوی‌تبار در پاسخ به شبهه‌ای که روشنفکران دینی را علت دین‏گریزی می‌داند، عامل دین‌گریزی جامعه امروز را نیازمند تحلیل جامعه‌شناختی دانست و گفت: علل دین‌داری و بی‌دینی ما به معرفت خلاصه نمی‌شود. مگر دین‏گریزی فقط در روشنفکران رخ داده است؟ در مردم عادی رخ نداده است؟ ریشه گریز از دین در چیزهای دیگری است. ممکن است کسی بگوید ماهواره موجب بی‌دینی می‌شود اما در مالزی که ماهواره آزاد است دینداری افزایش پیدا کرده یا بی‌دینی؟ این قبیل موضوعات علل جامعه‌شناختی دارد. گریز از دین در جامعه ما به هیچ‌وجه به آرای روشنفکران دینی ما ربطی ندارد. علل و عوامل دیگری دارد که در میان عوام هم رخ داده است. فرآیند گریز از دین نیاز به تحلیل جامعه شناختی دارد.
به اعتقاد او اگر کسی بر مبنای علوم جدید به دین بپردازد، نباید نگران بود. کسی با ذهن خالی به سراغ متن نمی‌رود. هیچ‌کس با ذهن خالی به دنبال شناخت نخواهد رفت. هم سوال از علم خیزد هم جواب. اگر ذهن‌مان را خالی کنیم جایش را تفکر سنتی می‌گیرد. تعامل بین علوم و دین‌شناسی پیچیده‌تر از انطباق است. میان این دو گفت‌وگو وجود دارد. در علم نه سوال «از کجا آورده‌ایم» بلکه پرسش «چه آورده‏ایم» مطرح است. انزوای دین وقتی رخ می‌دهد که دین پاسخگوی مشکلات و ابهامات نظری بشر نباشد. اگر دین پاسخی داشته باشد در صحنه خواهد بود.
بسیاری تحت‏تاثیر اندیشه‌های سروش ملحد شدند
بعد از این، خسروپناه پرسید: معیار سنجش روشنفکری معاصر چیست؟ اگر عرف اهل علم باشد که مدام در حال تغییر است. چه کسی گفته که دین را باید با عرف اهل علم تعبیر کنیم. آقای علوی‌تبار گفتند که روشنفکران دینی، ادعای نسبی‌گرایی نکرده‌اند اما خود عبدالکریم سروش در کتاب قبض و بسط می‌گوید: معرفت دینی، نسبی است. آیا پیش‌فرض‌های ما در فهم دین ابزار و معیار سنجش است یا نه؟ این دقیقا نسبی‌گرایی است. نسبی‌گرایی باطل است. این کار هم خیانت به دین است هم خیانت به علم. بحث بر سر این نیست که تفاسیر متعددی وجود ندارد بحث بر سر این است که آیا من حق دارم قرآن را با این دیدگاه‌ها تفسیر کنم؟ اینجا محل بحث است. نکته دیگر اینکه معیار ایشان برای فرازمانی و زمانی چیست؟ معیار سنجش واقع چیست؟ تفسیر علمی از دین غلط است. بیش از صد نفر به خود من مراجعه کرده و گفته‏اند به واسطه اندیشه‌های سروش ملحد شده‏اند.
امکان فهم دیگری از دین
این حرف خسروپناه توضیح علیرضا علوی‌تبار را به دنبال داشت: شریعتی می‌گفت باید بین اسلام و اسلام‏شناسی تمایز گذاشت و این همان بحثی است که سروش در تفکیک دین و معرفت دینی مطرح می‌کند. شریعتی سه نوع اسلام‏شناسی را مطرح می‌کند: 1- اسلام‌شناسی دگم 2- اسلام‌شناسی انطباقی 3- اسلام‌‌شناسی تطبیقی. به اعتقاد شریعتی نظریه بازرگان نظریه اسلام‌شناسی انطباقی است. نظریه خود او نظریه اسلام‌شناسی تطبیقی است. تطبیق یعنی تعامل. تعامل بین دانش و ارزش‌های مدرن و گفت‌وگوی میان آن‏ها. ما باید با جهان مدرن وارد گفت‌وگو شویم. گفت‌وگو دو طرفه است. اندیشه تلاش روشمند برای پاسخگویی به پرسش‌ها است. برای همه انواع معرفت معیارهای عامی وجود دارد و برای هر شاخه از معرفت معیار خاصی. این معیارها عبارتند از: 1- انسجام؛ انسجام در یک آیه به این معناست که از یک آیه برداشتی داشته باشیم که با بقیه آیات ناسازگار نباشد. بین اجزای تفسیر، ارتباط منطقی و سازگاری وجود دارد. 2- جامعیت؛ یعنی در تفسیر قرآن باید تمام بخش‌ها را توضیح داد. 3- ربط با داده‌ها؛ میان داده‌های مختلف باید ارتباطی برقرار باشد. او سپس با طرح این سوال که چطور می‌توان پیام قرآن را از آنچه رنگ و بوی زمان و مکان دارد جدا کرد، گفت: در قرآن بارها کلمه شتر تکرار شده اما هیچ فرقی بین شتر و کانگورو نیست. در قرآن از صحرا بسیار سخن رفته اما از کوه یخی صحبت نشده است. چون فرهنگ مخاطبان عصر نزول با کوه یخی و کانگورو آشنا نبوده است. بنابراین، این مدخلیتی در پیام اصلی ندارد. علوی‌تبار در ادامه افزود: در متون دینی، حکم امضایی و تاسیسی داریم. این دو باید از هم تفکیک شوند. امام خمینی در تحریرالوسیله می‌گوید: پیامبر چهار شأن داشتند: 1 –شأن قضاوت 2- حکومت 3 -شخصی 4 -پیامبری. احکامی که از شأن حکومتی ایشان نشأت می‏گیرد کاملا زمان‏مند است. آنچه از شأن پیامبری ایشان نشأت می‌گیرد فرازمانی است. شیفت پارادایمی وقتی اتفاق می‌افتد که پارادایم قبل با پرسش‌هایی مواجه شود که نتواند به آنها پاسخ دهد. من هم می‌توانم هزار نفر را معرفی کنم که به خاطر حرف‌های سروش دیندار ماندند. چون فهمیدند که فهم دیگری از دین امکان‏پذیر است. علوی‏تبار افزود: پدیده کلان را باید با متغیر کلان توضیح داد. من اعتقادم این است که ما با پرسش‌هایی مواجهیم که پارادایم سنتی نمی‌تواند به آن پاسخ گوید. من معتقدم که روشنفکر دینی باید بیش از هرکس با روحانیت گفت‌وگو کند. مشکل آن است که گفت‌وگوی برابر ممکن نیست.
مطهری یا سروش؟
پس از صبحت‌های علوی‌تبار، خسروپناه معیارهای وی را نتایج فهم خواند نه معیار فهم و با بیان اینکه معیار برای داور است تصریح کرد: معرفت دینی که سروش و مطهری مطرح کردند هر دو جامعیت و انسجام دارند من به عنوان داور باید سراغ کدام یک بروم، مطهری یا سروش؟
رییس موسسه حکمت و فلسفه تاکید کرد: بنده در دانشگاه روشنفکری معاصر را نقد می‌کنم و در حوزه جریان سنتی را. جریان فکری‌ای که علوی‏تبار در جلسه قبل از آن به نواندیشی دینی نام برد هم با دنیای مدرن گفت‌وگو می‌کنند و هم روش‏مند است اما روش ایشان مانند روش نواندیشان دینی معاصر نیست. تفاوت نواندیش دینی با روشنفکر معاصر در این است که نواندیش دینی با دنیای مدرن گفت‌وگو می‌کند. او پرسش‌ها را از دنیای مدرن می‌گیرد، ولی پاسخ را از متن. اما روشنفکری معاصر معتقد است فهم باید تابع علم مدرن شود. به اعتقاد من، پرسش را باید از دنیای مدرن گرفت و پاسخ را از متن؛ با راهی که روشنفکری دینی باز کرده نتیجه‏اش الحاد است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات