تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۳۴۶۶۳
سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمد مسجدجامعی در سمپوزیوم همکاری مسلمانان و مسیحیان در خاورمیانه

بهار عربی و موقعیت مسیحیان

اشاره: مرکز گفتگوی ادیان و تمدن‌های سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی روز اول آذرماه گذشته سمپوزیومی تحت عنوان «همکاری مسلمانان و مسیحیان در خاورمیانه؛ چالش‌ها و فرصت‌ها» برگزار کرد. در این نشست شماری از اندیشمندان جهان اسلام و مسیحیت به تبادل‌نظر پیرامون پیامدهای تحولات کشورهای عربی در جریان موج بیداری اسلامی و دیگر مسائل مهم مطرح در حوزه مناسبات بین‌الادیانی پرداختند. مطلبی که پیش رو دارید، متن سخنرانی ارائه شده به این اجلاس از سوی حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر محمد مسجدجامعی است.

در ابتدا مایلم از تمامی برگزارکنندگان محترم تشکر کنم و به میهمانان عزیز خیرمقدم بگویم. همفکری و همکاری مسلمانان و مسیحیان همیشه مهم بوده و امروزه از اهمیت بیشتری برخوردار است.
خاورمیانه دوران انتقالی سختی را از سر می‌گذراند. این همکاری‌ها می‌تواند کمک کند تا این مرحله حساس و لغزاننده با موفقیت طی شود. نه فقط بدان لحاظ که مسیحیان خاورمیانه‌ای موقعیتی متناسب داشته باشند، بلکه به این دلیل که این جریان به پیمایش موفق این مرحله کمک شایانی خواهد کرد.
سخن بر سر «بهار عربی و موقعیت مسیحیان»‌است. می‌کوشم به اختصار نکاتی را متذکر شوم.
1. مسیحیت به هرگونه که تعریف شود و از هر زاویه‌ای که نگریسته شود، پدیده‌ای خاورمیانه‌ای است. حضرت مسیح (ع) از خاورمیانه برخاست و در همین منطقه تبلیغ کرد و از همین منطقه بود که مسیحیت به نقاط دیگر راه یافت. شکل‌گیری اولیه ایمان و جامعه مسیحی از همین نقطه اتفاق افتاد. رابطه مسلمانان و مسیحیان خاورمیانه عموماً رابطه‌ای خوب و صمیمانه بوده است. مسیحیان بخشی از تاریخ و فرهنگ و هویت خاورمیانه‌ای بوده و هستند. این نه واقعیتی تاریخی، بلکه واقعیتی معاصرانه نیز هست. مسیحیان عرب در شکل‌دهی به تاریخ معاصر خاورمیانه عربی سهم بزرگی داشته‌اند. آنان در زمینه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و حتی فعالیت‌های ناسیونالیستی و ضداستعماری فعال و تاثیرگذار بوده‌اند و بعضاً سهمی بیش از نسبت عددی‌شان داشته‌اند. ادامه این جریان به نفع حفظ تعادل اجتماعی و شکوفایی و خلاقیت فرهنگی است.
اهمیت مسئله هنگامی روشن می‌شود که موقعیت آنان با کاتولیک‌های آمریکایی تا قبل از اوایل قرن بیستم یا حتی کاتولیک‌های ایرلند جنوبی تا قبل از استقلال مقایسه شود. آمریکایی‌ها به کاتولیک‌هایشان عمیقاً سوء‌ظن داشتند و کمتر با آنان معاشرت می‌کرند. آنها نمی‌توانستند موقعیت مناسبی در کشور خود و به ویژه در سازمان و تشکیلات اداری‌اش بیابند. این سخن به نوعی دیگر در مورد ایرلند جنوبی که کاتولیسیسم حائز اکثریت مطلب بود و اساساً‌ هویت آن را تشکیل می‌داد هم صحیح است. آنها تا دهه 20 قرن بیستم تحت استعمار انگلیس‌ها بودند و در حاشیه جامعه خود قرار داشتند. به هر حال مهم این است که این واقعیت یادشده از جانب طرفین شناخته شده و تلاش شود که مسیحیان جایگاهی شایسته در خاورمیانه پس از دوران انتقال بیابند.
2. بهار عربی ذاتاً ماهیتی آزادی‌‌خواهانه و اصالت‌طلبانه و ضدفساد دارد. اعتراضی است علیه نظام‌های فاسد و مستبد و وابسته که آزادی شهروندان را نادیده می‌گیرند و حقوق و کرامت فردی و ملی آنان را پایمال می‌کنند. این جریان بود که به سقوط نظام‌های تونس،‌مصر و لیبی انجامید. این موج هنوز هم فعال است و به پیش می‌رود. کشورهایی در حال غلیان و ناآرامی‌اند و کشورهای دیگر با دلواپسی و حساسیت فراوان اوضاع را دنبال می‌کنند. مهم این است که موج اصلاح‌طلبی و آزادی‌خواهی و دفاع از حقوق و کرامت انسانی همه جا را فراگرفته است. حتی اگر شاهد تغییرات سیاسی بیشتری هم نباشیم، رژیم‌های حاکم نمی‌توانند چون گذشته عمل کنند. این عملاً به نفع تمامی شهروندان و از جمله مسیحیان است.
3. بهار عربی موجب شد که واقعیت‌های نهفته و تمایلات سرکوب شده نمود خارجی بیابد و از جمله آنها مطالبات اسلامی بود. سیاست ایجاد خفقان و سلب آزادی بیان و عقیده آن‌چنان شدید بود که این درخواست‌ها متناسب با عمق و وسعت‌اش مجال بروز نداشت. نمونه بارز آن رژیم تونس بود. واقعیت این است که این مطالبات با بهار عربی خلق نشد. وجود داشت اما مجال ظهور نداشت، چنانکه بسیاری از واقعیت‌های دیگر هم مجال بروز نداشتند. حال مسئله این است که نسبت بین گرایش اسلامی موجود و موقعیت مسیحیان چگونه است؟ می‌کوشم مسئله را به اختصار توضیح دهم. در این زمینه نکات فراوانی وجود دارد و می‌باید تحولات اجتماعی و سیاسی جهان عرب از ابتدای قرن بیستم و خصوصاً پس از جنگ جهانی دوم به دقت بررسی شود. اما مهمترین‌هایش که به وضعیت کنونی مربوط می‌شود دو نکته هستند. اول آنکه به جز گروه‌های اسلامی، احزاب و گروه‌های فراوان دیگری در صحنه حضور دارند. چه در جامعه و چه در پارلمان و چه در بخش‌های تعیین‌کننده دیگر. اینان پذیرفته‌اند که با یکدیگر کار و همکاری کنند و اصولاً چاره‌ای جز این نیست. مدیریت کشور مستلزم همکاری تمامی گروه‌ها است.
این همکاری منجر به تعدیل تمامی گروه‌ها و واقع‌بینی بیشتر آنان خواهد شد. گروه‌های مختلف اسلامی مجبورند در چارچوب امکانات موجود حرکت کنند. در غیر این صورت پایگاه و جایگاه خود را از دست خواهند داد. نکته دوم آنکه یکی از مهمترین وسایل برای به شکست کشاندن موج آزادی‌خواهی و اصلاح‌طلبی کنونی ایجاد تنش در رابطه بین مسلمانان و مسیحیان و ایجاد ترس و وحشت در بین آنهاست. این به دلیل حساسیت ذاتی مسئله و حساسیت افکار عمومی جهانی نسبت بدان است. متاسفانه رژیم‌های دیکتارمنش قبل از بهار عربی برای بدنام کردن گروه‌های اسلامی اقداماتی علیه مسیحیان انجام می‌دادند. تروریست‌ها در عراق هم برای متشنج کردن اوضاع و ایجاد ناامنی چنین می‌کردند. این نشان‌دهنده حساسیت ذاتی مسئله است. در حال حاضر این خطر وجود دارد. در برخوردهای ماه‌های اخیر بین قبطیان و سلفی‌ها، عوامل اصلی تحریک‌کننده خارجی بودند و هدف نهایی، به شکست کشاندن قیام مردم مصر بود.
این نکته‌ای است که هم شخصیت‌های مسلمان و هم قبطی بدان اعتراف کردند. مقابله با این خطر از جمله مهمترین مواردی است که همکاری اسلامی ـ مسیحی را می‌طلبد. مسئله این نیست که این همکاری به تنهایی می‌تواند چنین توطئه بزرگی را خنثی کند. ما می‌باید حد خود را بشناسیم و توقعی فراتر نداشته باشیم. هر کس وظیفه‌ای دارد. از پلیس و بخش‌های امنیتی گرفته تا رسانه‌ها و مقامات رسمی. اما این همکاری می‌تواند موثرترین راه‌حل را ارائه دهد و مانع از آن شود که طرفین تحت تاثیر احساسات کور قرار گیرند. بکوشد که افراد یا گروه‌های افراطی موجود در دو طرف داستان را قانع یا منزوی کند. این مشکلی است که می‌باید با تفاهم و اعتماد و گفت‌وگو‌ و قانع کردن حل شود. اگر این ابتکار جامعه عمل پوشد و از برخوردهای موردی در حال حاضر جلوگیری شود، آنگاه هم سلفیان و هم قبطیان افراطی در پرتو تحولاتی که روی می‌دهد به تعادل خواهند رسید و زمینه‌های برخورد از میان خواهد رفت.
4. مشکل دیگری که با بهار عربی تشدید شد، اندیشه‌ها و تقسیم‌بندی‌های طایفه‌گرایانه است. این مسئله در جهان عرب تاریخی طولانی دارد و به مثابه بخشی از واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی عمل کرده و عمل می‌کند و اصولاً طرز تفکر عموم اعراب به گونه‌ای است که بسیاری از مسائل را از همین دریچه می‌نگرند و تبلیغات و تحلیل‌هایی که با توگه به مسائل طایفه‌ای مطرح می‌شود، برای آنان قابل فهم‌تر و حتی تاثیرگذارتر هستند.
واقعیت این است که این یکی از مشکلات درونی جهان عرب است، زیرا بسیاری از مسائل، دست‌کم در زمان ما، طبیعت و ماهیت طایفه‌ای ندارند و ثانیاً این موضوع می‌تواند بهانه و ابزار مناسبی باشد در دست قدرت بدستان برای متهم و محکوم کردن هر آن کس یا گروهی را که نمی‌پسندند. در این میان مهم این نیست که حق چیست و عدالت کدام است، مسئله این است که معترض کیست و متعلق به کدامین طایفه است. معیار در نهایت وابستگی‌های طایفه‌ای، اعم از نژادی و مذهبی است و نه هیچ چیز دیگر.
متاسفانه این طرز تفکر پس از گسترش اعتراضات مردمی در ماه‌های اخیر بار دیگر با شدت هرچه تمام‌تر به صحنه آمد و با تأسف بیشتر کارآمدی خود را نشان داد. داستان چنین است که به هر حال در برابر اعتراضات وسیع موجود کسانی هستند که یا به رژیم‌های حاکم وابسته‌اند یا منافع و مصالح مشترکی با آنان دارند. در چنین حالتی طبیعی خواهد بود که اینان از هر نوع مقابله‌ای با معترضان استقبال کنند و یکی از مفهوم‌ترین و مشروع‌ترین مقابله‌ها، مقابله طایفه‌ای است و این که معترضان را به طایفه‌گرایی متهم کنند و از آنجا که چنین بستری در افکار عمومی عربی وجود دارد، این تبلیغات می‌تواند افکار آنان را هم تحت تاثیر قرار دهد و بدتر آنکه زمینه را برای نوعی قطب‌بندی طایفه‌ای فراهم آورد. موقعیت مسیحیان عرب در حال حاضر تا مقدار زیادی متاثر از همین اندیشه‌ها و معیارهای طایفه‌گرایانه است و احتمالاً‌خود مسیحیان نیز این گونه باشند. در این حالت مهمترین راه‌حل، مقابله با چنین افکار و ضوابطی است و این که افراد به عنوان شهروند دیده و ارزیابی شوند و نه این که به کدامین گروه و طایفه تعلق دارند.
واقعیت این است که موفقیت بهار عربی تا مقدار زیادی وابسته به این است که تا چه میزان بتواند از این موانع عبور کند. موفقیت در نهایت بیش از آنکه مرهون آرزوها و ایده‌آل‌ها باشد، مرهون شرایط مثبتی است که جهت نیل به اهداف فراهم می‌آوریم. برای ایجاد شرایط مناسب بعضاً‌ می‌باید با رسوبات بازدارنده گذشته مبارزه کنیم.
5. در اینجا لازم است به نکته دیگری هم اشاره شود و آن مسئله تبشیر است که سو‌ء‌ظن همگان، از جمله مسلمانان را برمی‌‌انگیزد. بوداییان و هندوها و حتی ارتدوکس‌ها و بعضاً خود کاتولیک‌ها نسبت به مسئله تبشیر حساسیت دارند. حساسیت صرفاً به جانب مسلمانان نیست. باید اعتراف کرد که این مسئله در حال حاضر مسئله‌ای جهانی است و عمیقاً مرتبط است با افزایش ارتباط‌های الکترونیکی و ماهیتاً تفاوت‌های فراوانی با تبشیر در دهه‌های گذشته دارد و این که عموم کلیساهای معتبر امروز رغبتی به تبشیر ندارند و احیاناً با آن مخالف هستند.
اما علیرغم این همه و برای ایجاد اطمینان و اعتماد، بهتر است که بزرگان کلیساهای یاد شده با شفافیت بیشتری حساب خود را از کلیساها تبشیری جدا کنند. این جریان در نهایت به نفع همگان و یکی از مهمترین عوامل در ایجاد زمینه‌های مناسب و پایدار برای همکاری‌های بعدی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات