تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۹:۴۸  ، 
کد خبر : ۲۳۴۶۹۰

اصلاحات، خاتمی و سناریوهای پیش رو


دکتر امیر محبیان
انتخابات در جمهوری اسلامی همیشه منشا تحولات قابل تاملی بوده است؛چرخش جریانات سیاسی درون کشور معمولا در طی همین انتخاب ها رخ داده است.تاریخ انقلاب اسلامی نشان می دهد که اصلاح طلبان در هیئت و نام های مختلف در رقابت با اصولگرایان حضور داشته اند و نظام با پذیرش این چرخش هشت سال ریاست جمهوری آنان را هم برسمیت شناخت.اما علیرغم افراط ها این تعامل ادامه داشت تا انتخابات ریاست جمهوری 88 که عملا مشکل امنیتی پدید آمده توسط آنها نظام را در مورد پذیرش رسمیت آنها مردد ساخت ولی نهایتا نظام با پذیرش خطی قانونگرا از اصلاح طلبان طیف های تند رو و مردد آنها را کنار نهاد.در این اقدام تند روها و حتی مرددین اصلاحات را بی تقصیر نمی دانیم.فارغ از این موارد فکر می کنیم حضور فعال کلیت اصلاح‌طلبان در انتخابات و جامعه مفید است؛زیرا:
1.آنها بیانگر نوعی نگاه اجتماعی-سیاسی خاص هستند که بخشی از اجتماع را نمایندگی می کند.
2.اساسا وجود منتقد مانع شکل گیری تفکر تک ساحتی در حوزه های اجرایی و حتی تصمیم گیری می شود.
3.موجب پیدایش رقابت در تامین دیدگاههای مردم میان جریان های اجتماعی شده و از سکون و رخوت اجتماعی جلوگیری می کند.
4.گردش مدیریتی در کشور مانع پدیدآمدن تصلب برنامه ها وبسته شدن سبد مدیریتی کشور شده ودر مردم احساس امید برای تغییر ایجاد می کند.
5.فساد در محیط بسته رخ داده و تبانی در میان همفکران می تواند منشاء اعمالی خلاف مصالح مردم شود.
6.وجود حداقل دو جریان سیاسی رقیب درون کشور موجب پایش مستمر رفتار هرجریان توسط دیگری شده و هزینه های پایش رفتارها توسط نظام کاهش می یابد.
اما نظام دلایلی برای بی اعتمادی نسبت به این جریان بویژه تندروی آنان دارد؛دلایل بی اعتمادی نظام به جریان موسوم به اصلاحات عبارتند از:
1.طرح بعضی از دیدگاههای خلاف مبانی و آرمان‌های ریشه ای نظام که با مفهوم اصلاح طلبی که به معنای عدم تعارض ریشه ای است همخوانی نداشته وعدم صداقت در ادعا یا فقدان تعریف درست اصلاح طلبی را می رساند.
2.برخوردهای افراطی در دوران حاکمیت پس از دوم خرداد 76 که منجر به تنش های پرهزینه برای نظام شد.
3.بعضی از ارتباطات مشکوک میان بعضی از چهره های مطرح دوم خردادی(اصلاح طلب) با سرویس های اطلاعاتی یا منابع مشکوک بیگانه که بعدها با جذب آنها به همان سرویس ها یا نهادهای مرتبط مثل رسانه های وابسته به سرویس‌ها اثبات شده و منجر به نوعی شکاف امنیتی در سپر نظام می شد.
4.ناتوانی مدیریت اصلاحات در اداره جریان اجتماعی هوادار درون ساختارها و چارچوب های قانونی و تحت کنترل رادیکال ها قرارگرفتن این جریان .
5.رخدادی چون تنش های بعد از انتخابات ریاست جمهوری 88 که بدبینی نسبت به نیات این جریان را تکمیل کرد.
6.نهایتا فزونی یافتن هزینه وجود جریان اصلاح طلب بر منفعت آن.
سوابق مدیریت جریان اصلاحات نشانگر شخصی بودن این مدیریت است.به عبارتی با مدیریت خاتمی این جریان به گونه ای حرکت کرده و با تغییر مدیریت مدل حرکتی کاملا متفاوت می شود.خاتمی چهره ای خاص در این جریان شمرده می شود.او توانست هشت سال با حمایت این جریان رئیس جمهور شده ومدیریت اجرایی کشور را با فراز و نشیب هایی در اختیار داشته باشد ولی نقاط ضعف و قدرت خاتمی در هدایت اصلاح طلبان منشاء تاثیر بود.نقاط ضعف و قدرت خاتمی از منظر ما عبارت است از:
1.نقاط قوت خاتمی:
 اصالت خاتمی مانع افراط‌گری های متداول در جریان اصلاحات شده و عمدتا خاتمی کند کننده تندروی های افراطیون بود.
 خاتمی شخصا علی‌رغم فراز و نشیب ها سعی داشت مرزهای قانونی را رعایت کند.
اصالت خانوادگی خاتمی در رفتار سیاسی او خود را نشان داده و ادب او در مواجهه با رقبا تقویت گر یک ارزش در فرهنگ سیاسی ما بود.
نقاط ضعف خاتمی:
روحیه نرم خاتمی زمینه ای را برای پیشروی افراطی ها تا حد هدایت اصلاحات فراهم آورد.
تلاش خاتمی برای ایجاد چهره کاملا مثبت باعث شده که خاتمی وظایف کامل خود را در هدایت جریان اصلاحات انجام نداده و در تعارض میان محبوبیت و مقابله با تند روی ها معمولا محبوبیت خود را ترجیح داده است.
خاتمی فاقد تیم و تشکیلات کاملا همسو با خود بوده است و تشکل های مشارکت و مجاهدین انقلاب که می توانستند نقش مهمی در ساماندهی یک جریان درون نظام داشته باشند به تسخیر ایده ها و افراد تندرو درآمد.
خاتمی علی‌رغم اینکه روشن است مواضع و اقدامات تندروانه جریان موسوم به سبز بعد از انتخابات88 را قبول ندارد؛موضع شفافی را در قبال آنها نداشته و به موضعی تعارف گونه گرفتار شده است.
وقایع بعد از انتخابات 88 شوکی را به جریان اصلاحات وارد کرد که عملا تعادل آنها را بر هم زد.این عدم تعادل تاکنون ادامه دارد.واقعیت آن‌ست که این عدم تعادل حتی به رفتار خاتمی هم راه یافته است.خاتمی که تجربیات خوبی از متن سیاست ایرانی دارد نیک می داند که شرط‌گذاری جهت حضور در انتخابات برای یک نظام انقلابی با دشمنان بسیار، کاملا نادرست و نتیجه آن پیشاپیش معلوم است. اما چرا نظام نمی تواند شروط خاتمی را بپذیرد:
1.نظام ،تخلف قانونی آشوبگران پس از انتخابات 88 را محرز می داند و عقب نشینی از مواضع خود را عقب نشینی از قانون می داند.
2.در شرایط بین المللی کنونی که در مواردی خواست بیگانگان برای عقب نشینی نظام از مواضع با شروط خاتمی تطابق پیدا کرده طبعا پذیرش این شرایط معنای خوبی برای نظام ندارد.
3.ایستادگی سران جریان سبز بر سر مواضع خلاف قانون امکان انعطاف از نظام را ستانده است.
4.بسیاری از عقب نشینی های سیاسی به صحت مواضع رقیب یا قدرت آنها در موازنه های سیاسی برمی گردد؛نظام نه به صحت مواضع جریان سبز قائل است و نه به قدرت آنها.
5.نظام قادر است بدون اصلاح طلبان انتخابات را با مشارکت مطلوب برگزار کند و نیازی اساسی به آنها احساس نمی کند.
پس روشن است که شرط گذاری ها بی نتیجه و حتی ناپخته است؛ این در حالی است که بر این گمانیم که شرکت در انتخابات مجلس آخرین فرصت برای اصلاح طلبان است؛ زیرا:
1.گذشت زمان، سران اصلاحات را از منظر عام خارج کرده و با غیبت یک دوره دیگر خاتمی و سایر سران چهره های اصلاحات فراموش شده یا به تاریخ خواهند پیوست و یا برای مطرح کردن خود فقط متکی به رسانه های بیگانه و ضد انقلاب شده و تصویری نامطلوب از آنها به نمایش درخواهد آمد.
2.مطمئنا طیفی از اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کرده و مدیریت متفرق اصلاحات موضع اجتماعی آنها را هم شدیدا تضعیف خواهد کرد.
3.خاتمی و تیم تحت هدایت او نمی توانند بی عملی یا سکوت را در شرایطی که کاهش مشارکت در انتخابات فقط به نفع ضد انقلاب یا بیگانگان است توجیه کرده و غلتیدن به مواضع همسو با ضد انقلاب یا بیگانگان در شان خاتمی یا جریان اصیل اصلاحات نیست و تیر خلاص برآنها تلقی خواهد شد.
4.انتظار خاتمی و اصلاح طلبان برای فرو افتادن نظام در شرایطی که تحت فشار بیگانگان به امتیاز دادن وادار شود نه توجیه ملی دارد و نه توجیه مصلحانه. لذا شرط گذاری نامعقول در این شرایط فقط خاتمی و هوادارانش را به هدف نزدیک در برخورد با توقعات ضد ملی تبدیل خواهد کرد و در صورت امنیتی شدن انتخابات به هر دلیل متاسفانه آنها هدف نزدیک تلقی خواهند شد.
5.این آخرین فرصتی است که خاتمی می تواند:
الف. مدیریت اصلاحات را مجددا سامان دهد،
ب. صف بندی روشنی با طیف تند روی اصلاحات که وقایع بعد از انتخابات را به آشوب کشاندند؛داشته باشد.
ج. با جریانات ضد انقلاب و بیگانگان که خواهان کاهش مشارکت انتخابات هستند ؛صف بندی کند.
6. اگر اصلاح طلبان طیف خاتمی در انتخابات شرکت نکنند و انتخابات به مشارکتی معقول دست یابد؛آنان محذوف صحنه خواهند بود.بویژه آنکه با مطالعه میزان مشارکت دوره های مختلف مجلس در می یابیم که احتمال مشارکت بالای 55 یا 60 درصد زیاد است و این یعنی پایان کار اصلاح طلبان.
از این‌رو؛ بر این باوریم که سناریوهای زیر پیش پای اصلاح طلبان طیف خاتمی است:
1.سناریوی بازی در زمین رادیکالها: در این حالت بر شروط با علم بر ناپذیرفتنی بودن آنها توسط نظام تاکید کرده و نهایتا هزینه پردازهمه مشکلات بوده و عملا قربانی بازی رادیکال ها خواهد بود.
2.سناریوی بازی غیرشفاف : در این حالت خاتمی بدون توجه به واقعیت ها در فضایی تعارفی با رادیکال ها بدون اعلام تحریم؛سعی می کند بدون نام و تابلوی اصلاحات از منافع آن بهره برداری کنند. این امر شدنی نیست در این حالت آنها هزینه ها را خواهند پرداخت و از منافع بی بهره خواهند بود.
3.سناریوی بازگشت نامشروط: در این حالت هدف پیروزی در انتخابات نیست بلکه هدف جلب اعتماد نظام از طریق مشارکت افزایی خلاف خواست رادیکال ها و بیگانگان است.این نگاه استراتژیک بوده ومی تواند به جلب اعتماد نظام در دراز مدت کمک کرده و ضمن صف بندی شفاف با بیگانگان و تندروها زمینه را برای آینده مناسب تر آماده سازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات