یعقوب نعمتیوروجنی
سیاست را باید فعالیتی دانست که از تعاملات راهبردی تشکیل می گردد. از سوی دیگر کنش عقلانی از جایگاه مهمی در تحلیل سیاسی برخوردار است. از این رهگذر محاسبه نیز جایگاه مهی در عرصه سیاست پیدا می کند؛ این منظر فکری، خود به خود سیاست را به سوی نظریه انتخاب عقلانی سوق می دهد.از میان فلاسفه ای که برای ترسیم عقلانیت علمی تلاش کرده اند، اغلب شان به گونه ای به تاریخ علم توجه داشته اند. حتی کارل پوپر نیز تاریخ علم را به عنوان یک ابزار روشنگر و مجادله آمیز به کار می گیرد. بنا به قرائت حداکثری، نظریه مناسب عقلانیت، بایستی تعداد دوره های عقلانی در تاریخ علم را به حداکثر برساند. در این میان توجه به تاملات توماس کوهن و ایمره لاکاتوش می تواند مفید باشد.کوهن بر این باور است که تجربه علمی، به دو بخش علم عادی و علم انقلابی تقسیم می گردد. در علم عادی، پارادایم مسلط، نه مورد تردید و نه به طور جدی مورد آزمون قرار می گیرد. زمانی که ناسازواری ها در حل مسائل علمی به حد بحران برسد، جامعه علمی نیز وارد فاز عمل انقلابی می گردد.
کار کوهن از چند منظر بر مطالعه عقلانیت علمی موثر بوده است. اولا اینکه نظریه معتبر رویه علمی عقلانی، باید با بخش بزرگ تر رویه های علمی عینی مطابقت داشته باشد. از سوی دیگر ساختارهایی بر واحدی مبتنی می شوند که می تواند به واسطه تحولات نظری کوچک تر تداوم بیابد. علاوه بر این کار کوهن نشان می دهد که هیچ گونه نقش فراتاریخی را نمی توان برای رویه علمی عقلانی ترسیم کرد.نظریه عقلانیت لاکاتوش نیز بر ایده برنامه پژوهشی مبتنی شده است؛ به زعم وی برنامه پژوهشی در مراحل اولیه خود، فرضیات غیر واقعی را پیش می کشد. از این رو برای واقعی تر شدن برنامه پژوهشی، ویژ گیهای قابل تحول آن دچار دگرگونی می شود؛ و زمانی که برنامه پژوهشی به میزان مناسبی از واقع گرایی برسد قابل آزمون نیز می گردد.البته باید اذعان داشت که عقلانیت، مفهومی است که به واسطه آموزش، منابع و تجربه و تمرین در طول زمان تطور و تکامل می یابد.عقلانیت انتقادی، مفهومی است که توسط کارل پوپر وضع گردیده است؛ وی دیدگاه خود را در برابر عقلانیت غیر انتقادی قرار می دهد. پوپر استدلال می کند که عقلانیت غیر انتقادی نمی تواند تبیین نماید که برهان چگونه ممکن است. امروزه عقلانیت انتقادی به پروژه ای اطلاق می شود که نگرش پوپر را به تمامی حوزه های اندیشه و کنش تسری می دهد. از این رهگذر پروژه عقلانیت انتقادی به دنبال جایگزینی به اصطلاح روش شناسی های توجیه گر با روش شناسی های انتقادی می باشد.
عقلانیت سیاسی بنا به تعریف دموکراتیک مدرن اذعان دارد که:
معیار موفقیت رسمی عبارت است از اکثریت آرای رسمی. تنها افرادی که بتوانند که اکثریت را در راستای دغدغه های خود بسیج نمایند، خواهند توانست در یک نظام دموکراسی موفقیت کسب کنند. فرایند کسب اکثریت اغلب مستلزم نبود شفافیت در درون و بیرون سیستم سیاسی – اجرایی خواهد بود.
سیاست در راستای تحقق کارکردهای خود نیازمند اجماع می باشد. از این رهگذر عقلانیت سیاسی نیز حول محور ایجاد اجماع می چرخد.
از آنجایی که سیاست دموکراتیک مدرن به دنبال دوری از منازعه است، عقلانیت سیاسی نیز تا حدود زیادی برای احتراز از منازعات طراحی می گردد.
زمینه سیاسی به واسطه اهدافی که به سرعت قابل تغییرند ترسیم می گردد. مباحثه عمومی از طریق رسانه ها می تواند مسائلی که در مرکز توجه هستند را به سرعت با موضوعات جدیدی جایگزین سازد. با توجه به موارد مطروحه می توان به این نتیجه رسید که تصمیمات سیاسی در اغلب موارد در دموکراسیها، برحسب عقلانیت اقتصادی، غیر عقلانی تلقی می گردند.