تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۳  ، 
کد خبر : ۲۳۴۸۱۶

روسیه؛ تداوم اقتدارگرایی


حسین دهشیار کارشناس مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه
روسیه امروزی از نقطه نظر بنیان‌های فکری همچنان به استدلال‌های تزاری پایبند است و آن را باید سرزمین وفادار به اقتدارگرایی دانست هر چند که نظام کمونیستی را دو دهه است که سرنگون ساخته است. امپراتوری‌های اروپایی طی دهه‌ها و سده‌ها تا آغازین قرن بیستم همگی از این همسانی برخوردار بودند که به خشونت بارترین شیوه‌ها متوسل می‌شدند تا نفوذ خود را در خارج از مرزها بگسترانند.
اما برخلاف دیگر امپراتوری‌های بزرگ از قبیل آلمان، فرانسه و انگلیس امپراتوری تزاری در قلمرو داخلی طریقه و شیوه متفاوتی را در رابطه با حکومت داری انتخاب کرد.
با توجه به کیفیت حیات اقتصادی و ساختارهای مستقر در این حیطه و ارزش‌های حیات‌بخش مناسبات اجتماعی چارچوب‌های سیاسی به‌شدت متمایزی در روسیه تزاری پاگرفت. در حالی که امپراتوری‌های دیگر اروپایی به تدریج مسئولیت پذیرتر شدن حکومت در داخل را گریز ناپذیر یافتند و آن را پی گرفتند، امپراتوری تزاری به تقویت ظرفیت‌های اقتدارگرایانه حکومت در رابطه با توده‌ها پرداخت.
پایان جنگ اول حرکت به سوی پاسخگویی وسیع‌تر حکومت در سرزمین‌های اروپایی بالاخص در نیمه غربی را تشدید کرد در حالی که به قدرت رسیدن بلشویک‌ها در سرزمین روسیه حرکتی متفاوت را رقم زد. امپراتوری شوروی تجربه تاریخی اقتدارگرایی را به سطح تمامیت خواهی رشد داد در حالی که امپراتوری‌های درهم فرو ریخته اروپایی در حیطه داخلی به‌طور کامل در مسیر قانونمندی ساختار قدرت سیاسی حرکت کردند و آن را نهادینه ساختند.
سقوط امپراتوری شوروی در 1991 تحولات عمیقی را در صحنه داخلی کشورهای اروپایی در شرق این قاره به وجود آورد در حالی که کمترین میزان پیامد را در خود سرزمین روسیه دربرداشت.در دوران تزاری در روسیه شیوه‌های متداول حکومت داری که سابقه تاریخی داشت با شدت بیش‌تری ادامه یافت در حالی که در اروپای غربی تحولات عظیم فکری و سیاسی در جریان بود.
چارچوب‌های سیاسی و ارزشی تجربه شده در دوران قرون وسطی به‌شدت و گستردگی هر چه بیش‌تر در قطب سیاسی اروپا (انگلستان) قطب فرهنگی (فرانسه) و قطب فلسفی (آلمان) به چالش گرفته شده بود. مبانی اقتدارگرایانه ساختار قدرت سیاسی، ماهیت سلسله مراتبی مناسبات اجتماعی و تک آبشخوری بودن زمینه‌های فرهنگی به دنبال پایان قرن چهاردهم مواجه با ارزش‌ها منتسب به عصر رنسانس، عصر اصلاح مذهبی و عصر روشنگری شدند.
در طول چندین سده به تدریج تمامی ساختارهای بنیان یافته در ده قرن دوران قرون وسطی در قلمروهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی رو به نابودی رفتند. گروه‌های قدرتمند صاحب نفوذ و بهره‌مند در جامعه در طول این سده‌های تغییر و تحول مداوم که از بطن اجتماع به صحنه می‌آمد به تمامی شیوه‌ها و ابزار متوسل شدند تا مناسباتی را که تامین‌کننده منافع آنان بود حفظ کنند. در این تلاش‌ها گروه‌های تاریخی بهره مند از تداوم مولفه‌های حیات‌بخش دوران قرون وسطی از همراهی کلیسا و دربارهای سلطنتی تمام کشورهای اروپایی برخوردار بودند.
اما الزامات سرمایه داری به عنوان سیستم اقتصادی که به تدریج جایگزین کشاورزی فئودالیته شد بستر مادی کاهنده جایگاه نفوذ و اثر‌گذاری گروه‌های تاریخی و ساختارهای مورد توجه آنان بود و در همان حال حیات یافتن گروه‌های جدید از قبیل طبقه متوسط و نهادها و ساختارهای متناسب با نیازهای آنان را الزام آور می‌ساخت.
در برهه ای که در امپراتوریهای مستقر در اروپای غربی فرایند تضعیف اقتدارگرایی و ارزش‌های سلسله مراتبی در جریان بود در روسیه گروه‌های اجتماعی تاریخی که روستاها را در اختیار داشتند و ساختارهای سیاسی و اجتماعی مطلوب نظر آنان که بنیادهای حکومت تزاری بودند به تدریج به سوی عدم انعطاف بیش‌تر و تمرکز هرچه بیش تر قدرت و اختیارات پیش می‌رفتند.
روسیه تزاری مسیری کاملا متفاوت را برای خود انتخاب کرده بود. بر خلاف اروپای غربی که سرمایه داری در مسیر ایفای نقش به عنوان سیستم اقتصادی مسلط گام بر می‌داشت در روسیه تزاری کمترین نضج گرفتن سرمایه‌داری تجاری و در شکلی وسیع‌تر سرمایه داری صنعتی کمترین برجستگی را داشت. به صحنه نیامدن سرمایه داری و به تبع آن عدم شکل‌گیری طبقه متوسط گسترده و پویا، بستر ضروری برای حیات یافتن تفکرات نابود‌کننده ارزش‌های سلسله مراتبی و اقتدار گرایانه به وجود نیاورد.
حاکمیت سیستم اقتصاد فئودالیته از یک سو صاحبان قدرت سیاسی را با چالش فلسفی نقد حکومت مطلقه مواجه نکرد و از سوی دیگر به گروه‌های اجتماعی جدید فرصت ظهور نداد. تداوم اقتدارگرایی و حاکمیت گروه‌های تاریخی متصل به زمین منجر شد نازایی اجتماعی به وسیله اکثریت مردم طبیعی فرض شود و دربار هم به بسط دامنه حضور اجتماعی توجه معطوف نکند.
در زمانی که امپراتوری‌های اروپایی در غرب اروپا تجربه‌گر تحولات اجتماعی وسیع و ساختارهای سیاسی مستقر در این جغرافیا‌ها بودند و به مکانیزم‌های کارآمدتر برای نهادینه ساختن خود متوسل شده بودند در روسیه تزاری کمترین نشانی از متحول شدن بنیادهای اقتصادی، اجتماعی و به تبع آن تحولات سیاسی به چشم می‌خورد. در حالی که امپراتوری‌های اروپایی مستقر در غرب اروپا در صحنه بین‌المللی با تضعیف تدریجی مبانی قدرت روبه‌رو بودند در صحنه داخلی شرایط کاملا برای صاحبان قدرت متفاوت بود.
نخبگان برای این‌که قدرت خود را حفظ کنند مکانیزم‌های سیاسی و اجتماعی منطبق با الزامات سرمایه داری را مشروعیت بخشیدند و آنها را پذیرا شدند. و در این چارچوب آنان با وجود این‌که اقتدار بین‌المللی را در مخاطره دایم یافتند ولیکن موفق شدند پایگاه قدرت خود را اثبات کنند و قابلیت پیش بینی به وجود آورند. اما در روسیه تزاری نه تنها قدرت در صحنه داخلی گرفتار مشروعیت قانونی نشد بلکه تضعیف بین‌المللی هم به شکل شدیدتر متجلی شد.
آلمان، فرانسه و انگلستان که الزامات سرمایه داری در رابطه با مقوله‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را پذیرا شدند ثبات را تجربه کردند در حالی که روسیه تزاری که مسیری متفاوت را طی کرده بود گرفتار انقلاب شد. برخلاف انقلاب‌های موفق انگلستان در1668، انقلاب فرانسه1789 و تحولات قرن نوزدهم آلمان در روسیه انقلاب ماهیتی اقتدارگرایانه داشت و تلاش را نه در راستای دگردیسی تفکرات اقتدارگرایانه و سلسله مراتبی بلکه در جهت کارآمدتر و همه گیرتر کردن اقتدارگرایی قرار داد.
امپراتوری شوروی سقوط کرد اما آنچه محرز است این واقعیت است که روسیه امروزی از نقطه نظر بنیان‌های فکری و چارچوب‌های ذهنی شکل‌دهنده جهان‌بینی و سمت و سوی رفتاری همچنان به استدلال‌های تزاری پایبند است.
این استدلال‌ها در دوران نظام کمونیستی با وجود سقوط سیستم سلطنتی همچنان حاکم بود و امروزه هم با وجود سقوط نظام حکومت تک حزبی باید حضور آن را کاملا همه گیر دانست. روسیه را باید سرزمین وفادار به اقتدارگرایی دانست هر چند که نظام کمونیستی را دو دهه است که سرنگون ساخته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات