تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۲:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۳۴۸۲۶
پیوند حجتیه و جنبش سبز؟

دو ادعا درباره یک انجمن


مصطفی صادقی
آنچه موجب نگارش این نوشتار شد طرح دو دیدگاه کاملا متفاوت از سوی یک جریان فکری همسو، درباره انجمن حجتیه است؛ آنجا که پدر معنوی چپ‌ها از پیوند این انجمن با جنبش سبز اصلاح‌طلبان ندا می‌دهد و از دیگر سو ژنرالی دیگر از اردوگاه چپ‌ها حریف را در جایگاه متهمی می‌نشاند که لقب حجتیه بر او نهاده است. همین جاست که این پرسش بزرگ مطرح می‌شود؛ کدام یک بر مدار صداقت حرکت کرده و سخن از سر صدق بر زبان می‌رانند؛ سروش، محتشمی‌پور یا هیچ کدام! مسلم اینکه واکاوی این هر دو ادعا بر بسیاری از ابهامامت، خرقه‌ای از روشنی و شفافیت پوشانده و منش فکری و راهبرد آتی این جریان را هویدا خواهد ساخت.
آغاز نوشتار اما باید بررسی تاریخچه، تبارشناسی و رفتارشناسی انجمن حجتیه باشد تا شاید تورق تاریخ روشن کند هرچه بهتر این ماجرا را.
زایشی در دل تاریخ معاصر
نام اصلی این گروه انجمن خیریه حجتیه مهدویه است که البته به نام «انجمن حجتیه و انجمن ضد بهائیت» نیز شهره بود و هست. شیخ محمود ذاکرزادنولایی، منبری نام آشنا که از سرآمدن وعاظ آن دوره بود، موسس این انجمن است.
او سال‌ها شاگردی مرحوم میرزاحسین‌علی نخودکی و مرحوم میرزامهدی اصفهانی را کرده بود و آن دوره بر طبل مخالفت با فلسفه کلاسیک اسلامی می‌کوبید و در دوره مصدق از طرفداران ماجرای نهضت مقاومت ملی بود.
روایت است که پیش از 28 مرداد 1332 تلاش وسیعی برای انحراف دین و مذهب توسط فرقه‌ ضاله بهائیت راه افتاد. می‌گویند در همان زمان بود که شیخ محمود که حالا حلبی می‌نامیدندش مشغول کسب علم در حوزه مشهد بوده که به همراه طلبه‌ای دیگر به نام سیدعباس علوی به بهائیت دعوت می‌شود. او دست رد بر سینه مدعو می‌زند اما رفیق و یار غارش یعنی سیدعباس علوی لغزیده و دل به باطل می‌سپارد و خرقه بهائیت بر تن می‌کند و حتی کاتب این فقه ضاله نیز گشته و خود را در اقامت سردمداران این گروه می‌بیند.
شیخ که با مشاهده این ماجرا بر خود لرزیده و بهائیت را خطر بزرگی تشخیص می‌دهد، کمر همت به روشنگری علیه این جریان می‌بندد. شیخ پس از چندی راهی تهران شده و جذب نیرو می‌کند و اطلاعات و تجربیات خود را منتقل می‌نماید و کار به آنجا می‌رسد که مورد حمایت علما قرار گرفته و حتی اجازه استفاده از سهم امام را کسب می‌کند. این انجمن دارای کمیته‌های مختلفی بود که زیر نظر هیات مدیره انجام وظیفه می‌کردند. این کمیته‌ها عبارت بودند از: کمیته تدریس، کمیته جاسوسی یا تحقیق، کمیته نگارش، کمیته ارشاد، کمیته ارتباط با خارج و کمیته کنفرانس‌ها.
حمایت پهلوی از انجمن
حکومت وقت به ‌هیچ‌وجه مخالف فعالیت این انجمن نبود، چرا که انجمن حجتیه از بدو تاسیس خود ـ پس از کودتای 28 مرداد 32 ـ به‌هیچ‌وجه داعیه مبارزه با حکومت نداشت، به همین دلیل حکومت نه تنها منعی برای تشکیل چنین انجمنی نمی‌دید بلکه از جهاتی هم به نظر می‌رسید مایل به تشکیل چنین سازمان‌هایی باشد، زیرا بسیاری از نیروها، توان خود را در جایی به غیر از مبارزه با حکومت صرف می‌کردند و این امر مطلوب حکومت بود.
هاشمی رفسنجانی درباره رفتارشناسی این انجمن چنین روایت می‌کند: «قبل از پیروزی انقلاب اینها داعیه‌های خاص اسلامی نداشتند، اختلافی که با ما داشتند این بود که مبارزه را بد می‌دانستند، معتقد بودند که حکومت اسلامی خالص در زمان امام زمان‌(عج) می‌تواند شکل پیدا کند و چون حالا نمی‌شود، پس نتیجه می‌گرفتند که خوب است که مبارزه نکنیم و با رژیم و با آنها بسازیم، وارد شویم توی جریانات و خدمت بکنیم... از جمله‌ کارهایی که می‌خواستند بکنند این بود که مثلا جلوی بهائی‌ها را بگیرند. این همت آنها بود و چون آن کار بی‌خطر بود، خیلی‌ها استقبال می‌کردند. یعنی جوانانی بودند که داخل وجودشان تمایل به خدمات دینی بود، اما چون آن میدان باز بود، می‌رفتند آنجا و استقبال خطر نمی‌کردند.»
به هر روی آنان دقیقا در جریان مبارزه در مقابل طیف مبارز قرار گرفته و به سبب ماهیت وجودی خود مبارزه را امری بیهوده می‌انگاشتند. عمده اما این بود که آنها به سبب رویکرد عقیدتی و مذهبی خود طیفی از جوانان و نیروها را جذب کرده و پتانسیلی از آنچه را می‌شد صرف مبارزه کرد در ید قدرت خود داشته و اجازه فعالیت ضد رژیم نمی‌دادند.
چنانکه هاشمی در جای دیگر می‌گوید: «مساله مهم ما پیش از پیروزی این بود که چرا اینها به مساله جنایات رژیم بی‌تفاوتند؟ ما می‌گفتیم خب اینکه رژیم به شما اجازه می‌دهد مبارزه کنید ـ با بهائیت ـ این سرگرمی است و الا خود رژیم، بهائی‌ها را دارد تقویت می‌کند. آن موقع وزیر جنگ بهائی بود، پزشک مخصوص شاه بهائی بود، پست‌های حساس را به بهائی‌ها می‌دادند.
وزرای دیگر هم بهائی بودند. وزیر آب و برق و... این بود که وضع بدی پیش آمده بود. مبارزه را قبول نداشتند و می‌گفتند تا نیامدن امام زمان حکومت اسلامی تشکیل نمی‌شود که البته الان گفتن این، خود مشکل است و بی‌خود تلاش نکنید. شما باید همین جا کمک کنید که اوضاع خراب‌تر نشود و مبارزه با رژیم را نوعی بازی بچگانه می‌دانستند.»
به هر روی نهضت به بار نشست و حکومت طاغوتیان جای خود را به جمهوری اسلامی داد. حال این دو گروه باز روبه‌روی یکدیگر بودند. حجتیه‌ای‌ها از یک سو و مبارزان فاتح از دیگر سو. حجتیه‌ای‌ها عزم جزم کرده بودند برای نشستن بر کرسی‌های مناصب خالی شده از رجال رژیم سابق اما مبارزان فاتح، آنان و عقایدشان را چون گذشته برنمی‌تافتند و بالطبع راهی برای ورود و نفوذشان به سیستم باز نمی‌گذاشتند، چنانکه رئیس‌جمهور شهید رجایی در جایی در این مورد گفته بود: «من انجمنی‌ها را نمی‌پذیرم و اینها را ما راهشان نمی‌دهیم.»
حرف آخر را اما امام خمینی(ره) اینگونه فرمودند: «یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید معصیت زیاد شود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چی می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید معصیت را بردارد. ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید، این دسته‌بندی‌ها را برای خاطر خدا، اگر مسلمانید و برای خاطر کشورتان، اگر ملی هستید، این دسته‌بندی‌ها را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش می‌برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پای‌تان خواهد شکست.» چند روز بعد در اول مرداد ماه 1362، انجمن با صدور اعلامیه‌‌ای تمامی جلسات و فعالیت‌ها و برنامه‌های علنی خود را تعطیل اعلام کرد.
در بخشی از اعلامیه‌ این انجمن آمده بود: «در پی این فرمایش (سخنان امام خمینی(ره)) تبلیغ شد که طرف خطاب و امر مبارک، این انجمن است. اگرچه به‌هیچ‌وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بیان فوق نیافته و نمی‌یابیم و در ایام گذشته، به خصوص از زمانی که حضرت ایشان با صدور اجازه انجمن از سهم امام(ع) این خدمات دینی و فرهنگی را تایید فرموده بودند هیچ دلیل روشن و شاهد مسلمی که دلالت بر صلاحدید معظم‌له به تعطیل انجمن نماید درست نبود، معذلک در مقام استفسار برآمدیم.
البته تماس مستقیم میسر نگشت. لکن با تحقیق از مجاری ممکنه و شخصیت‌های محترمه موثقه و با توجه با قراین کافیه محرز شد که مخاطب امر معظم‌له، این انجمن است، لذا موضوع توسط مسئولان انجمن به عرض موسس معظم و استاد مکرم حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقای حلبی‌ دامت‌برکاته رسید، فرمودند: «در چنین حالتی وظیفه شرعی در ادامه فعالیت‌ نیست، تمامی جلسه‌ها و برنامه‌ها باید تعطیل شود.»
علیهذا همان‌گونه که بارها کتبا و شفاها تصریح کرده بودیم، براساس عقیده دینی و تکلیف شرعی خود، تبعیت از مقام معظم رهبری و مرجعیت و حفظ وحدت و یکپارچگی است و رعایت مصالح عالیه مملکت و ممانعت از سوء‌استفاده دستگاه‌های تبلیغاتی بیگانه و دفع غرض‌ورزی دشمنان اسلام را برای ادامه فعالیت و خدمت مقدم دانسته، اعلام می‌داریم که از این تاریخ، تمام جلسه‌ها و خدمات انجمن تعطیل است و هیچ‌کس مجاز نیست تحت عنوان این انجمن کوچک‌ترین فعالیتی کند و اظهارنظر با عملی مغایر تعطیل نمایند که یقینا در پیشگاه خدای متعال و امام زمان سلام‌الله علیه مسئول خواهد بود.»
سروش و ادعای نخست
حالا چند دهه از آن زمان می‌گذرد، اتفاقات بسیاری رخ داده و هرچند مهر تعطیلی بر نام آن انجمن خورد اما باور برخی چنان است که آنان یا تفکرشان همچنان باقی است.
و اما سروش؛ دکتر عبدالکریم سروش که در ایام جوانی خود به مدت یک سال عضو انجمن حجتیه بوده است، درباره چگونگی جذب خود به این انجمن می‌گوید: «سال ششم دبیرستان بودم، در سال 1341 و 1342 در مدرسه علوی و در سنین 18 ـ 17 سالگی بودم. انجمن حجتیه از مدرسه علوی عضوگیری کلانی می‌کرد و برخی از هم‌مدرسه‌ای‌ها و همکلاسی‌های ما که بعدا در عالم سیاست و در جمهوری اسلامی وارد شدند و صاحب مقام‌های بالایی شدند از اینجا پا به انجمن حجتیه گذاشتند.
از همکلاسی‌های من آقایان مانند کمال خرازی (وزیر خارجه فعلی)، نعمت‌زاده (وزیر سابق صنایع) و حدادعادل (رئیس کنونی فرهنگستان زبان و ادب) بودند که در انجمن فعالیت داشتند و نیز مرحوم محمود قندی (وزیر اسبق مخابرات)، علی‌اکبر ولایتی (وزیر خارجه سابق، که البته ایشان دانش‌آموز مدرسه علوی نبودند) و... از مدرسه علوی برخاستند و به انجمن راه یافتند... یکی از بزرگ‌ترین معلمان و آموزگاران و مبلغان انجمن حجتیه که به او دکتر پرویزی می‌گفتند (این اسم مستعار او بود) به مدرسه علوی می‌آمد و تدریس علوم دینی می‌کرد.»
صاحب این سخنان که خود روزی از اعضای انجمن بود حالا در فرنگ به سر می‌برد و به عنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی فعالیت می‌کند. او سردمدار جنبشی شده است که در رادیکال‌ترین موضعشان علیه نظام فعالیت می‌کردند.
اما سروش اکنون در پاسخ به این سوال که آیا بیانیه پنج روشنفکر دینی بیانگر رهبری یا موجب نوعی اختلاف در طیف‌های حامی جنبش سبز بوده است، گفته است: «آن بیانیه به اعتقاد من اختلاف‌افکن نبود. واقعیت این است که در درون جنبش سبز هم دینداران و هم غیر دینداران، هم چپ‌ها و سکولارهای فلسفی و حتی افرادی از انجمن حجتیه وجود دارند و این را نه می‌توان انکار کرد و نه می‌توان مخفی نگاه داشت. اینکه گروهی در بیانیه‌ای درباره جنبش سبز سخن بگویند به معنای نفی گروه‌های اندیشه دیگری نیست. اتفاقا ما آشکارکننده همین پلورالیزم و تکثر هستیم که یک بخش ما روشنفکر دینی است و بخش دیگر آن سکولار فلسفی است و همه اینها در درون جنبش سبز محدودیت دارند.»
درباره داوری این گفتار باید گفت اساسا هویت وجودی و رفتارشناسی انجمن حجتیه با آنچه از جنبش سبز در این چند ماهه بروز پیدا کرده، در تضاد و تعارض است.
به بیان دیگر ادعای این روشنفکر فرنگ‌نشین دور از حقیقت به نظر می‌رسد. حال به نظر می‌رسد مهمتر از واکاوی درستی این گفتار باید به دنبال علت‌العلل طرح چنین ادعایی باشد.
آیا طرح نو در کار است؟
محتشمی‌پور و ادعای دوم

از دیگر سو محتشمی‌پور ادعایی دیگر را مطرح کرده است. او می‌گوید: «من به طور مشخص می‌توانم از جریان انجمن حجتیه نام ببرم که پشت سر تمام فتنه‌هایی که رخ داده این انجمن را می‌بینم. این تفکر در دوره فعلی، در قالب برخی بنیادها و تشکل‌ها با عناوین و اسامی دیگر فعال است و در بسیاری مراکز نفوذ دارد و از طریق برخی چهره‌ها و شخصیت‌هایی که در زمان امام اجازه مطرح شدن نیافتند و افکارشان دقیقا مخالف امام است عمل می‌کنند. البته آن چهره‌ها که طرفدار برخوردهای خشن هم هستند، تلاش می‌کنند تا اینگونه جلوه دهند که مانند امام می‌اندیشند، در حالی که آن بزرگوار مخالف کاربرد خشونت حتی در مقابل رژیم شاه بود.»
این وقایع در محافل آمریکایی ـ صهیونیستی سناریوسازی شده و ربطی به حجتیه‌ای‌ها ندارد، ولی متاسفانه شخصیت‌ها و گروه‌های اصلاح‌طلب به ویژه مجمع روحانیون به جای پذیرش اشتباه، با پرداختن به چنین مباحثی قصد دارند افکار عمومی را منحرف کنند. اگر اصلاح‌طلبان واقعا معتقدند که اعتراضات و آشوب‌ها توسط تفکر مذکور رقم خورد، پاسخ دهند چرا فریب آنها را خوردند و به اغتشاشات دامن زدند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات