امیرابراهیم رسولی
آقای شیخ محمدحسن رحیمیان را سالهاست که میشناسم. از آن سالهایی که به قول معروف هنوز مو توی صورتم نبود. همکلاس بودن، دوستی و صمیمیت 20 ساله با یکی از پسرانشان باعث شده بود تا شناخت من از ایشان با خیلیها فرق کند. الان که فکر میکنم، میبینم ایشان از آن دسته روحانیونی است که در متن انقلاب حضور داشتهاند، مسئول شدهاند، رییس بودهاند، اما هنوز شیخ محمدحسن رحیمیان ماندهاند.
به نظر من بعضی ویژگیهای ایشان میتواند الگو و سرلوحه مسئولین امروز یا کسانی باشد که میخواهند سکان مسئولیت را در این نظام و انقلاب به عهده بگیرند، اما انسان بمانند و عوض نشوند.
1- سادهزیستی واقعی
شاید برخیها سادهزیستی را در برخی دورانها یک مد بدانند یا در مقطعی سادهزیست باشند در عین نداری! یا سادهزیستیشان فقط در ظاهر باشد، اما ایشان را به معنی واقعی کلمه سادهزیست دیدم؛ چه در ظاهر و چه در باطن. هنوز به خاطر دارم که ایشان حتی تا چندی پیش خودروی پیکان را رها نمیکرد و حاضر نبود با ماشین دیگری رفت و آمد کند. منزل ایشان شاید در جنوبیترین نقطه شهر نباشد، اما در روزگار ما و با توجه به شرایط اقتصادی روز، معمولی است. بارها از فرزند ایشان شنیدم که غذای سبکی میخورد و اهل تجملات در خوراک و پوشاک نیست. مصداق دیگر سادهزیستی ایشان در خانوادهاش هویداست؛ از آن جا که من با بسیاری از فرزندان مسئولین در یک مدرسه درس خواندهام، به جرئت میگویم کمتر فرزند مسئولی را به سادگی فرزند ایشان دیدم.
2 – حساسیت به بیتالمال
دقت و مراعات در بیتالمال را آن روزی دیدم که به عنوان شاگرد دبیرستانی عاشق مقام معظم رهبری، به دعوت ایشان عازم نماز جماعتی خصوصی بودم که قرار بود به امامت رهبری انجام شود. یادم میآید من بودم، ایشان و نماینده بنیاد شهید در لبنان که او نیز برعکس حاج آقا و البته مانند من هیکلی درشت داشت. موقع ظهر، هنگام حرکت به سمت بیت رهبری در حیات بنیاد دو ماشین آماده کردند. ایشان به محض دیدن دو خودرو اعتراض کرد و گفت «چرا دو ماشین حرکت کند وقتی در یک ماشین جا میشویم» سپس یکی از محافظین خود را از همراهی معاف کرد و ما سه نفری عقب یک پیکان نشستیم و به همراه راننده و محافظی دیگر که جلوی ماشین بودند، حرکت کردیم. در تمام طول راه به این فکر میکردم چه چیزی باعث شده که ما سه نفری عقب پیکان به سختی بنشینیم، عرق بریزیم اما با یک ماشین برویم، تنها جواب این بود: دقت و حساسیت در بیتالمال؛ شاید امروز فکر کنیم اگر ما با دو ماشین میرفتیم، چه میشد. چه کسی اعتراض میکرد یا چه کسی بازخواست میکرد مگر ایشان رییس نبود... از دقت ایشان در استفاده از بیتالمال درسی گرفتم که امیدوارم هیچوقت و در هیچ موقعیتی یادم نرود.
3 – مردمی بودن و دوری از تکبر
خیلیها فکر میکنند مردمی بودن یک مسئول یعنی این که بیاید کنار مردم راه برود یا سوار اتوبوس شود و یا... که البته اینها خوب است، اما مطلوب آن که ما در خفا مردمی باشیم و من شیخ محمدحسن رحیمیان را در خفا مردمی دیدم. مردمی بودن او، یعنی مانند مردم عمل کردن؛ همانطور که آنان زندگی میکنند. سبک و روش او در زندگی اجازه نمیداد حتی فرزندان ایشان از مسئولیت او کمترین استفاده را ببرند. یادم میآید پسر ایشان عازم خدمت سربازی بود، زمستان بود و سرد، به شهرستان رفت و خدمت کرد و آقای رحیمیان قدمی برای او برنداشت.
امروز هم فرزند ایشان کارمند ساده یکی از سازمانهاست و پدر برای پیشرفت او قدمی در حیطه مسئولیتش برنمیدارد؛ شاید اگر کسی دیگر بود، الان حداقل مدیر کل شده بود!
مردمی بودن یعنی این، یعنی بتوانی برای فرزندت با اختیاراتی که داری، قدمی برداری؛ اما مانند دیگر مردم عمل کنی تا خودش پیشرفت کند و اگر لیاقت و توانایی داشت، مراحل ترقی را طی کند. بارها برخورد او را با مردم عادی یا خانواده شهدا دیدهام، لبخندی پدرانه و صمیمی که محبت و مهربانی از صورتش موج میزند. مردمی بودن او در چهرهاش هویداست؛ آن جا که در برخورد با آدمها بدون توجه به موقعیتشان معاشرت میکند، تحویل میگیرد، خوش و بش میکند و همان لبخند معصومانه را بر لب دارد.
اگر من یا شما روزی این توفیق را داشته باشم که ناممان در حرم اباعبدالله جاودان بماند، شاید در پوست خود نگنجیم و با تکبر برای همه تعریف کنیم و دکانی از معنویت بسازیم. اما باید بگویم شیخ محمدحسن رحیمیان کسی است که اگر خود در حرم امام حسین (علیهالسلام) نباشد، یادگار او و اسمش هست. ایشان سالیانی دور در حاشیه حرم آقای خطاطی کرده و نامش در آن جا ثبت است، اما هیچگاه این موضوع را حتی در قالب خاطره نگفته، که من هم با چشم خود در حرم دیدم و این همان سلامت نفس و دوری از تکبری است که باعث شده مردمی باشد و مردمی بماند و ثابت کند که به راستی نماینده ولیفقیه است.
4 – انقلابی با بصیرت
آقای رحیمیان یک انقلابی با بصیرت است. او هیچگاه از مسیر انقلاب خارج نشده؛ حتی آن جا که همقطاران سابق وی تغییر رویه دادند، بصیرت انقلابیاش باعث حفظ او شد. شیخ محمدحسن از مسئولین بیت امام خمینی (رحمتالله علیه) بود که در دورههای مختلف زندگی سیاسی اجتماعیاش با بصیرت عمل کرد. چه آن موقع که به دلیل داشتن مسئولیت مهم ریاست بنیاد شهید، فعالیت حزبیاش را قطع کرد که مبادا از مسئولیتش استفاده غیر شود؛ چه آنگاه که فتنه سال 1388 رخ داد و او نیز همراه با دیگر مردان با بصیرت به جنگ فتنه رفت و یار ولایت ماند.
مواضع او پس از گذشت سه دهه از انقلاب، هنوز هم انقلابی است. چه بسیار کسانی که با او همقطار بودند و امروز به دلیل حرص دنیا و نفس از قطار اسلام و انقلاب خارج شدند. اما او محکم و استوار ایستاده و سربلند است. روحیه انقلابی اسلامی او آنچنان دستنخورده مانده، که انگار دهه اول انقلاب است، چنان به پست و مقام و مسئولیت بیاعتناست که گویی سابقه مسئولیتهای خود را فراموش کرده؛ در حالی که بعضی آن چنان برای خود شأن و درجه قائلند که حاضر نیستند در هر جایگاهی قرار گیرند و حتی بعضی پستها را برنمیتابند. قلیل هستند آدمهایی که روزی رییس بودند و روزی دیگر در همان حوزه کاری خود در حالی که دیگر رییس نیستند، خالصانه کار میکنند. اینها کسانیاند که خدمت به نظام و انقلاب را الهی میدانند و به دنبال قدرت نیستند. آقای رحیمیان هم سالها رییس بود، اما امروز اسمش رییس نیست، نماینده ولیفقیه است، ولی خدمت به خانواده شهدا و ایثارگران را افتخار میداند و به این مسائل بیتوجه است و این همان روحیه اسلامی و انقلابی است که متأسفانه امروز در بسیاری از بین رفته است.
امیدواریم نسل جدید مدیران یادشان نرود پا در جاپای چه کسانی میگذارند و امثال آقای رحیمیان را الگوی خود قرار دهند.