شبنم میرزینالعابدین
*...دیر میرسم؛ تو ترافیکم...
جزء معدود دفعاتی است که دیر میرسد اما برای من یکی که خیر شد، کمی بیشتر فرصت دارم. این را به خودش میگویم، همان صدای خنده معروف را میشنوم. میداند که مهمان نیست؛ این نه تعارف است و نه غلو. سالهاست با او همراهم، خیلی وقت میشود. ازآن زمان که اولین قرار داد ترجمه را امضا کردم، تا دفتر پژوهشهای برنامهای و جشنواره سیما تا تولید برنامه آیههای زمینی و... تا مشق زندگی کردن و تا هرجا که بشود... اصلا چند نفر را میشناسید که در این دنیا شما را همینگونه که هستید، بپذیرند؟ برای من، او یکی از این آدم هاست. در کنار تعداد انگشتشماری از انسانهایی که دیدم؛ همواره دستم را گرفته و بهرغم تمام تلخیها و سختیها هنوز هم با چراغ و آینه مرا به خویشتنم بازمیخواند... بیشتر نمینویسم؛ میداند و برایم کافی است.
حالا باز هم زیر یک سقف جمع شدهایم؛ رسالت عکس میگیرد و من سؤال میکنم و دکتر عبدا... گیویان پاسخ میدهد. میروم به دفتر کوچه مهری؛ به خیابان گاندی و بلوار آفریقا و ماحصل این سیر و سفر میشود...
تصور میکنم اگر از نسبت میان دین و رسانه شروع کنیم؛ نقطه عزیمت مناسبی برای این گفتوگو باشد؟
** کدام دین؛ کدام رسانه؟
* در واقع با خوانشی که از دین به مفهوم کلی آن داریم، میتوانیم رسانهای دینی داشته باشیم یا نه؟ بهطور مثال در سالهای اخیر عنوان سینمای دینی را بسیار شنیدهایم، اما آنچه در عمل شاهد بودیم، سینمایی با رویکرد و مضامینی دینی بوده و بهنظر میآید قالب این رسانهها در تمام موارد نسبتی با دین ندارد و همین تفسیر نادرست در پارهای مواقع به وازدگی مخاطب منجر شده است. راستش بهنظر، فهم ناقص از مقولهای به نام دین و نقش و جایگاه آن در رسانهها، باعث انتقال نادرست و ابتر پیام معنوی هم میشود. اساسا جمع این دو مفهوم چگونه ممکن میشود؟ اصلا امکان دارد؟
** ببینید آنچه از ابتدا باید در نظر داشت؛ این است که دین تا وقتی عملا به مردم ابلاغ نشده باشد، اطلاق دین تمام عیار برآن دشوار است. ضمن اینکه به مجرد آن که قرار است ابلاغی صورت گیرد؛ از وسایل و وسایطی یا به قول امروزیها، رسانههایی بهره گرفته و برای مطرح کردن خود استفاده میکند. اصولا یکی از دیدگاههایی که درباره ارتباطات وجود دارد آن است که بنیاد ارتباطات دینی است؛ به این معنا، در هر تعریفی که از ادیان بهخصوص ادیان ابراهیمی داریم، منبع، گیرنده و ابلاغکننده وحی وجود دارد. آنچه در لحظه ابلاغ دین روی میدهد، بهرهگیری از رسانه است. پس با این تعریف در بنیان و مبنا هیچ تغایر و تنافری میان دین و رسانه وجود ندارد. موضوع دیگر آن است که سخن گفتن در باره دین بهصورت کلی و رسانه بهصورت کلی و قایلشدن به جوهری برای هریک از اینها و سپس جستوجوی رابطه بین این جوهرها، حوزهای خاص است که نمیدانم فایدههای عملی آن چقدر است. ما نمیتوانیم ابتدا به پاسخهای مقطوعی در این زمینه برسیم و بعد فعالیت رسانهای دینی یا کار دینی رسانهای انجام دهیم. این تازه با این فرض محال است که در حوزه نظر بتوان به قطعیت محتوم و جزمیای رسید. البته میتوان به این موضوع بهعنوان یکی از حوزههای مشترک بین رشتههای فلسفه دین، فلسفه تکنولوژی، و فلسفه رسانه فکر کرد. آنچه در آغاز بحث مطرح شد یعنی «پرسش از کدام دین و کدام رسانه» بیش از همه، ناظر بر همین موضوع است. کدام دین یعنی مثلا موضوع در حیطه ادیان ابراهیمی باید مورد بررسی قرار گیرد یا ادیان غیر ابراهیمی؟ و رسانه نیز کدام رسانهها: رسانههای مکتوب، مدرن، سنتی و... آنوقت شاید بشود در زمینه وقوع هرکدام از این اشکال ارتباطاتی موضوع را ارزیابی کرد. آنچه بسیاری بدان اشاره اما به اجمال از آن گذر کردهاند؛ آن است که آیا رسانه دینی وجود دارد یا خیر؟ بهنظر در پس این سؤال فرضی نهفته که خارج از ذهن و تجربه ما موضوعی به نام رسانه دینی موجود است که ما یا از آن فاصله گرفتهایم و یا به آن نزدیک شدهایم. به تعبیری همانگونه که میتوان از هر وسیلهای برای ابلاغ دین بهره برد، هر رسانهای هم با تعریف ویژهای میتواند رسانه دینی باشد. به عبارتی هر رسانهای قادر است ابلاغکننده پیام دین باشد، مگر آنکه بگوییم رسانههایی وجود دارد که در ذات خود با دین منافات دارند. البته چنین رسانهای را دستکم من یکی سراغ ندارم.
* منظور از ابلاغ در اینجا چیست؟
** این به تعریف شما از دین باز میگردد؛ زمانی قرار است شما پیامی را اعلام کنید، این اعلام میتواند در سطوح مختلفی روی دهد. گاهی اوقات این تصور وجود دارد که چون ذات دین ارتباطی عاطفی و روحی و قلبی عمیق میان مخلوق و خالق است، بنابراین رسانههای خاصی برای انتقال چنین ارتباطی باید وجود داشته باشد، اما واقعیت آن است که میدانیم در خیلی از رفتارهای ابلاغی دین در شکل کاملا سنتی خود هم، الزاما تمام ارتباطات دینی در آن سطح عمیق حادث نمیشود. مثلا اویس قرنی به قصد زیارت پیامبر راهی میشود، اما به دیدار آن حضرت نایل نمیآید ولی هنگامی که پیامبر بوی او را حس میکنند، انتقال معنایی و مفهومی صورت میگیرد و بسیاری از مواقع هم دیده شده که بسیاری در حضور ائمه معصومین و اولیای حق واقع شدهاند ولی انتقالی هم صورت نگرفته. بدین ترتیب، نمیتوان بهطور قاطع گفت مجرایی وجود دارد که در صورت برقراری ارتباط دینی از این راه بهطور حتم انتقال و خلق معنای دینی بهشکل تام و تمام صورت میگیرد.
* حال با این مقدمات، تلویزیون دینی یا televangelism چگونه به فعلیت درآمد؟ یا به بیان دیگر، برای انتقال پیام دینی از طریق رسانههای بصری بهطور خاص تلویزیون، چه چهارچوبهایی وجود دارد؟
** نهضتی که بهعنوان اونجلیسم خوانده میشود، نهضتی بود که پروتستانها در آمریکا دنبال کردند و هدف آنها مشارکت کردن در فضای نمادین جامعه بود. با این تصور که هرکس به هر وسیلهای که میتواند باید مبلغ کلام مسیح باشد. یکی از این وسایل برای این تبلیغ در وهله اول رادیو بعد تلویزیون و بعد سینما بود و هست. تئاتر هم که از قدیمالایام در مسیحیت و فرهنگ غرب، سابقه داشت.
* یحتمل تئـاتر آنها در قالـبهایی برای ذکر مصـایب مسیح مابه ازایی چون تعزیه در فرهنگ ما داشته.
** بله، روایت کردن از حوادثی که بر مسیح و حواریون او گذشته... حالا در جامعهای که به سمت مدرنیسم در حرکت است، در جامعه سکولاری که دین قرار بوده به پستوهای فردی تبعید شود، این نهضت شکل گرفت؛ نهضتی که با استفاده از رسانههای جمعی دین را در همه عرصهها راه میداد. تله ونجلیسم اینگونه تحقق مییابد؛ یعنی باکارگیری تلویزیون برای ابلاغ پیام مسیحی و انجیلی. بعد از مدتی پروتستانها به این نتیجه رسیدند که از آنجا که زندگی مجموعهای به هم پیوسته است؛ همه عرصهها را پوشش دهند. آنها از شو، واریته، نمایش، خبر و... در تلویزیونهای خود بهره بردند و به این نتیجه دست یافتند که در تله ونجلیسمهای خود زندگی را بازنمایی کنند و به تعبیری با بازنماییای که دیگران از مناظر غیردینی به نمایش میگذارند، به رقابت برخیزند و برای مؤمنان فضایی رسانهای ایجاد کنند.
* و آیا تله ونجلیسم توانست به مقصود نهایی خود نایل شود؟
** عدهای درباره فعالیتهای تله ونجلیسم گفتهاند این شیوه، فروش خداوند است؛ یعنی پروتستانها با مضمون قرار دادن مفاهیمی چون خدا، فرجام، خیر و شر و... دکانی باز کردهاند. این گروه عمدتا به افتضاحات و بدرفتاریهای مالی و جنسی برخی از میسیونرها و چهرههای رسانهای شده اونجلیست اشاره میکنند. در مقابل، عدهای در تله ونجلیسم ویژگیهای یک مفر و پناهگاه را دیدهاند که در وانفسای دنیای دنیوی شده، میتوان لحظاتی در آن به آرامش رسید و تجدید قوا کرد. به هر حال این مسیری است که آغاز شده است و هیچکس نمیتواند بهدرستی از غایت آن نشانی محتوم بدهد.
* مثل تلویزیونهایی که امروزه در شبکههای کابلی و ماهوارهای به تبلیغ این قسم میپردازند؛ GOD TV و...
** بله، به هرحال توجه داشته باشیم که موضوع تلویزیونهای دینی را میتوان از مناظر مختلف تحلیل کرد و البته انتخاب هریک از این رویکردهای تحلیلی ما را به جاهای متفاوت خواهد کشید و نتایجی حتی متناقض در پی خواهد داشت. مثلا این مطلب را اگر در زمینه اقتصاد سیاسی رسانه قرار دهیم - که نگاه تحلیلی متأثر از مارکسیسم است - به اینجا میرسیم که هر فعالیت رسانهای از جریانات اقتصاد سیاسی حاکم برآن جامعه نشأت میگیرد و قرار است این مضمون رسانهای میان اقتصاد و سیاست، پیوندی برقرار کند. از این منظر، مضمون دین به رابط بین قطبهای سیاسی و اقتصادی بدل میشود. این اتفاق البته مختص رسانههای تله ونجلیست نیست و به جریانات سیاسی- اجتماعی و فرهنگی - اقتصادی جامعه نیز مربوط میشود. مثلا روی کار آمدن ریگان و دیگر جمهوریخواهان مورد حمایت اونجلیستها در چنین رسانههایی مؤید همین نکته است. نمونه بارز و شناخته شده آن مایکل جکسون بهعنوان ستاره بزرگ پاپ است که برای روی کار آمدن ریگان در رسانهها فعالیتهای فراوانی کرد. در هر حال، آنچه مهم بهنظر میرسد این است که بدانیم به بایدها میپردازیم یا به هستها؛ میتوان بررسی کرد کجا، کدام نهضت دینی کدام شکل رسانهای را به کار گرفته و این برای خود رسانه، گردانندگان و مخاطبانش چه معنایی داشته است؟ نکته دیگر اینکه متأسفانه گاهی اوقات دیده شده وقتی بحث رسانه دینی مطرح میشود، تصوری قدیمی و کلیشهای متعاقب آن شکل میگیرد؛ اگر رسانه بگوید مخاطب میپذیرد. این تصور هم به نظریه رسانهای تزریقی یا اگر - آنگاهی باز میگردد. با این توصیف اگر رسانه دینی باشد، مخاطب متدین میشود.
* در واقع رسانههایی وجود دارند که این رسانهها میتوانند معانی و مضامین و منابع دینی را منتقل کنند و مخاطبانی هم هستند که به شیوههای خاص با آن رسانهها ارتباط برقرار میکنند و در شکلی آیینی ارتباط میان مخاطب و گوینده برقرار میشود و اینگونه میتوان گفت که در زمان و مکان معین، پیروان دین معینی از رسانه خاصی بهره میگیرند؛ برای اینکه یافتههای خود را با مخاطبان خاصی به مشارکت گذارند. مخاطب نیز خود را با آنچه در معرض آن واقع شده؛ همراه میبیند.
** دقیقا؛ با این تفسیر، رسانه دینی یک آیین دینی است که مخاطب درآن مشارکت دارد. به این هم توجه کنید که دو انگاره مهم درباره ارتباطات و فعالیت رسانهای موجود است؛ یکی از این انگارهها ارتباطات را انتقال معنا در مکان میداند، انگاره دیگر - که از دهه هشتاد به بعد بهصورت جدی مطرح شد - ارتباطات را ارتباط در زمان میداند، یعنی میتوانید انسانها را فرازمان به هم پیوند دهید. در این تلقی، مکان دغدغه اصلی نیست بلکه اجتماع مؤمنان در کانون توجه قرار دارد؛ به عبارتی آنچه فرای زمان واقعی وجود داشته. مثلا در این شیوه شما به صدر اسلام پیوند میخورید؛ به گمانم یکی از جدیترین جنبههای رسانههای دینی همین موضوع است و این ویژگی اساسا از خصلتهای آیین است. آیین این امکان را فراهم میکند که بهطور مثال در مجلس ذکر مصایب حضرت سید الشهدا(ع) آرزوی حضور درآن فضا را طلب میکنید؛ با خود میگویید ای کاش همراه شما بودم و در رکابتان جنگیده بودم یا آن هنگام که حضرت ابا عبدا... را نور شامخه در اصلاب شامخ میدانید که از ابتدای خلقت و بلکه پیش از خلقت وجود داشته، با این ابراز ارادت نسبت مکانی خود را انکار میکنید و به بعدی فرازمانی دست مییابید. آن رسانه یا آن عمل رسانهای که بتواند این اتفاق را در مخاطب ایجاد کند به گمانم رسانه دینی است چون انسان را به فطرت خود فرا میخواند و برای این خصلتهای فطری نمیتوان محدوده مکانی و زمانی قایل شد. این نظریه آیینی در ارتباطات است که در این نظریه مخاطب فراتر از زمان و مکان است و به برخی از جنبههای ادیان ابراهیمی نزدیک است. آن رسانهای که بتواند چنین شرایطی برای مخاطب ایجاد کند و به تعبیر بهتر در تعامل میان رسانه و مخاطب؛ مخاطب به فرای زمان واقعی منتقل شود و به لامکان سفر کند - که این لامکان، مکان قدسی است که در قید جغرافیای امروزینش نیست – به نظرم فعالیت رسانهای دینی محقق شده است.
* اینها صرفا در توصیف مضامین رسانه دینی بود؛ در بحث ساختار چه؟ شاید بهتر باشد پرسش را اینگونه مطرح کنم؛ در تحقق رسانه دینی با توصیفات فوق چه فرم و ساختاری مدنظر قرار میگیرد؟
** اینگونه نیست که هر آیینی دینی باشد و اینگونه هم نیست که هر رسانهای که کار آیینی کند، رسانه دینی محسوب شود. بسیاری ،حتی مسابقات فوتبال، سرگرمیها، شوها و کنسرتها را شکلی از آیین میدانند؛ عدهای دیگر از آیینهای سکولار صحبت به میان میآورند، پس کاملا روشن است که هر فعالیت رسانهای آیینی یا هر فعالیت آیینی رسانهای، فعالیت دینی یا رسانه دینی نخواهد بود. نسبت میان فرم و محتوا هم در رسانهها از جدلهای دیرینی است که به این آسانیها فیصله نخواهد یافت. اگر هم بخواهیم برای آن راهحلی جستوجو کنیم باید به همان راهحلی بازگردیم که در نسبت دین و رسانه از آن سخن گفتیم و دوباره بپرسیم: کدام دین؟ کدام رسانه؟
* اگر مراد و مضمون ما از دین؛ ادیان ابراهیمی باشد، علاوه بر خوانشهای متفاوتی که صورت میگیرد؛ شیوه ارایه آنها نیز متفاوت است؛ مثلا خوانش مل گیبسون، پازولینی، اسکورسیزی و... از زندگانی مسیح گاه در تضاد با یکدیگر واقع میشوند و بهجهت همین بازخوانی محدود و تفسیر به رأی پرداختن به موضوع شکل کاریکاتوری بهخود میگیرد، بعد یا ابعادی بزرگنمایی شده و ابعاد مهم و جدی حتی نادیده گرفته میشوند و در قالب و ساختار نیز وضعیت به مراتب وخیمتر میشود.
** نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
صرف ادعا و رعایت ظواهر و تظاهر به آداب دینی؛ تضمینی برای این نیست که محصول کار الزاما دینی باشد. توجه کنید، لحظات نابی از مکاشفه در مناسک دینی وجود دارد که به هیچ روی قاعدهمند و فرمولپذیر نیست. اصرار بر اینکه این فرم دینی است و آن فرم دینی نیست، اصرار اشتباهی است. بین بنده و خالق رابطهای ناگفتنی برقرار است؛ شنیدهاید که فرمودهاند به این مضمون که اگر ابوذر میدانست چه در دل سلمان میگذرد، غوغایی رخ میداد یا آن روایت معروف که در طواف خانه خدا وقتی یکی از صحابه گفت چه اندازه امسال حاجی زیاد است؛ از میان دو انگشت معصوم نگریست و جز چند نفر آدم ندید. شاید منظور این باشد که بسیاری از فعالیتهای دینی ممکن است صورت درستی داشته باشد اما باطن درستی ندارد، تعجب میکنم چرا ما همین روایت را حکمی نمیدانیم برای کسانی که مدعی کار رسانهای دینی هستند. ظواهر و استنادات ممکن است صحیح باشند اما ترکیب نهایی به هزاران دلیل درست نیست.
* بازگردم به همان بحث فرم، نحوه عرضه این کارها با این رویکرد در رسانهها بهویژه رسانههای تصویری؛ خطر خدشه وارد کردن به ساحت مقدس اولیا و بزرگان دینی و ادیان را در بر دارد.
** از رسانه نمیتوان انتظار معجزه داشت. اجازه دهید به بحث مفهومی فرهنگ عامهپسند اشارهای داشته باشم. اساسا دین و بهخصوص برخی گرایشهای دینی در ادیان ابراهیمی؛ با فرهنگ عامه نسبتی پارادوکسیکال دارند. محققی از آمریکای لاتین گفته بود که اگر دین قرار است در فرهنگ عامهپسند مشارکت کند، لاجرم باید خود را بر اندازههای فرهنگ عامهپسند منطبق کند. به این فکر کنید که اساسا عطار و مولانا به چه نیاز زمانیای پاسخ دادند. آیا عطار با نقل قصههای خود به همه آنچه به دین مربوط میشد؛ پرداخت؟ قطعا اینگونه نیست. غزلهای حافظ و داستانهای عطار و قصههای مثنوی بخشهایی از حقایق دینی را بازگو میکنند که در آنها نقد شیوهای از شریعتمداری هم وجود دارد و از نگاه آنان بین قدرت، فرهنگ، دین، دنیا و... در نهایت آخرت امتزاج بسیار بنیادینی دیده میشود.
* اجازه دهید بحث ساختار را اینگونه مطرح کنم؛ در کتب مذهبی و دینی و همچنین در ادبیات کهن، ساختاری وجود دارد که دست بر قضا میتواند الگوی مناسبی برای تجلی فرم دینی باشد، یعنی شیوه روایی و بیان تصویری آنها بهگونهای است که در بردارنده نگاه دینی هم هست؛ اما بهجز چند استثنا در برنامهسازیها و فیلمها؛ آنچه در قاب تلویزیون نقش میبندد، نه تنها در مضمون که در قالب هم بیانگر وجه یا وجوه دینی نیست.
** دقت کنید چقدر طول کشید تا مثلا قالب غزل، این ظرفیت را یافت تا ابلاغکننده پیامهایی باشد که حافظ و مولانا از آن بهره جستند. این به ما میگوید سیر تطور غزل برای آنکه کارکردی اینچنین بیابد؛ از رودکی تا حافظ و مولانا در دورانی که رسانهها تنوع بسیار کمی داشتند، چگونه بوده است. اینهمه سال طول کشیده و این چشمه فیاض فرهنگ ایرانی جوشیده تا از غزل؛ کسی مانند حافظ سبکی منحصر به فرد بنا کند. حال به امروز باز گردیم؛ این روزها رادیو، تلویزیون و حتی سینما رسانههای سنتی در مقابل امکاناتی که فضای مجازی در اختیار ما قرار دادهاند، محسوب میشوند.
میخواهم این سؤالات را مطرح کنم: خلاقیتهای فرهنگیمان به اندازهای هست که پاسخگوی تحولات تکنولوژیک باشند و میتوان از قالبهای مختلف رسانهای به نحوی بهره برد که حداکثر استعلا را در آنها ایجاد کند تا جایی که آنان را به ساختار روایی کتب دینی نزدیک سازد؟ باید سالیان سال بکوشیم تا بتوانیم یک رسانه را نرم و به مفاهیمی که مدنظرمان است، نزدیک کنیم. شما بهتر از من میدانید که بهطور کلی میتوان عنوان کرد که هر فرمی قابلیت بیان هر محتوایی را ندارد و به تعبیر درستتر هر محتوایی در هر فرمی معنا نمیشود. این ادعای کلی در لحظه خلاقیت است که در عمل معنا میشود.
اگر کسی ادعا کند رسانهای میتوان ساخت یا از رسانههای موجود بهگونهای میشود استفاده کرد که تمامی دین در آن نمایانده شود، مثل آن است که کسی بخواهد دماوند را در تخممرغی جای دهد. در مجموع هر رسانه بسته به ظرفیت خود قادر است، برخی از جنبههای یک محتوای دینی را نمایش دهد.
از سوی دیگر هم فراوان دیدهایم که موسیقی، فضاسازی، کادر بندی، ساختار روایی و نحوه روایت و... درآثاری که داعیه دینی ندارند؛ بسیار بیشتر از آنان که مدعی تبلور مفاهیم دین هستند؛ وجوه دینی را به نمایش میگذارند و در مفهوم کلی رویکرد دینی دارند. با این اوصاف از اثری که ادعای انتقال پیام دینی ندارد هم میشود به دین رسید و برعکس یا میتوان گفت که از رسانهای با محتوای غیردینی گاه میشود به کنه دین بیش از رسانهای با مضمون دینی رسید.از اینهم فراتر. حتی ممکن است اثری هیچیک از این ویژگیهایی را که برشمردید؛ نداشته باشد اما تأثیر نهایی میتواند دینی باشد. مثلا امروز در نشانهشناسی تصویر، تصویر متقارن را برای نشان دادن معنویت انتخاب میکنند ولی در بسیاری از موارد، خلاقیت هنرمند میتواند سوژه و یا المانی را در نقطه طلایی قرار دهد و بالطبع از بازخوانی آن، مضمون دینی استخراج کرد. پس اگر بهدنبال قواعد مکانیکی نباشیم و این امکان را در خلاقیت فردی صاحب اثر جستوجو کنیم، آزادمنشانهتر است و با ذات نیازی که پیش از این عرض کردم؛ سازگارتر است. باید به این نکته توجه داشت که رسانههای مختلف نه برای ترویج دین و نه برای ترویج ضد دین شکل گرفتهاند. رسانهها محصولات تکنولوژیکند اما الزاما صاحبان اثر نباید تصور کنند در قید آن ذات باقی میمانند. بهگونهای که غزل اصولا برای وصف طبیعت بهکار میرفت اما حافظ قالب آنرا شکست. رسانههای بصری با این تعبیر قالبی هستند که میتوانند در جهتی حرکت کنند که وانماییهای متظاهرانه دینی داشته باشند و در عینحال میتوانند فارغ از این وجوه متظاهرانه، اثری کاملا دینی داشته باشند.
* براساس اصلی که در تفکر ما وجود دارد؛ همان وقت که به هستی و وجود فکر میکنیم، اصلا به جوهر و ذات این هستی میاندیشیم و مگر نه آنکه این وجود اقدس جزیی لاینفک از ایمان و دین نیست؟
** بله درست است. این تعبیر از دین؛ تعبیری شبیه به تعابیر عرفانی است. به همین دلیل است که میگوییم عرفان و هنر همسایهترند تا شریعت و هنر تا حقوق و هنر و... . باز باید به همان پرسش آغازین برگشت؛ کدام دین؟ کدام معنی از آن دین؟ کدام رسانه؟ به تعداد پاسخهایی که برای این پرسشها میتوان یافت، دیدگاه وجود دارد و نمیشود گفت که همه اجزا باید براساس یک تعریف از پیش تعیین شده؛ احتمالا شریعتمدارانه دینی باشد تا ماحصل دینی شود، میتوان به عکس این سیر هم فکر کرد. اما به این نکته هم باید توجه داشت که در چهارچوب عقاید اسلامی و اخلاقی در بیان و تصویر کردن برخی از مواردی که به این لحاظها پسندیده نیستند؛ محدودیتهایی داریم. مرزهایی که در قالبهای نمایشی و تصویری بیشتر از قالبهای کلامی است. حال میشود سؤالی را مطرح کرد: در کدام معنی از دین و در کدام رسانه؟ در مجموع میتوان گفت ما زمانی میتوانیم از رسانه دینی سخن بگوییم که چرخه ارتباطات را کامل ببینیم و مخاطب را در خوانش متن رسانهای مشاهده کنیم و عمل رسانهای را داد و ستدی فعال و دایمی و بیپایان بین خالق و قرائتکننده متن بشناسیم.