تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۷:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۳۴۹۰۹
نسبت دین و رسانه در گفت‌‌و‌گو با دکتر عبدالله گیویان

رسانه معجزه نمی‎کند


شبنم میرزین‎العابدین
*...دیر می‎رسم؛ تو ترافیکم...
جزء معدود دفعاتی است که دیر می‎رسد اما برای من یکی که خیر شد، کمی بیشتر فرصت دارم. این را به خودش می‎گویم، همان صدای خنده معروف را می‎شنوم. می‎داند که مهمان نیست؛ این نه تعارف است و نه غلو. سال‎هاست با او همراهم، خیلی وقت می‎شود. ازآن زمان که اولین قرار داد ترجمه را امضا کردم، تا دفتر پژوهش‎های برنامه‎ای و جشنواره سیما تا تولید برنامه آیه‎های زمینی و... تا مشق زندگی کردن و تا هرجا که بشود... اصلا چند نفر را می‎شناسید که در این دنیا شما را همین‎گونه که هستید، بپذیرند؟ برای من، او یکی از این آدم هاست. در کنار تعداد انگشت‎شماری از انسان‎هایی که دیدم؛ همواره دستم را گرفته و به‎رغم تمام تلخی‎ها و سختی‎ها هنوز هم با چراغ و آینه مرا به خویشتنم بازمی‎خواند... بیشتر نمی‎نویسم؛ می‎داند و برایم کافی است.
حالا باز هم زیر یک سقف جمع شده‎ایم؛ رسالت عکس می‎گیرد و من سؤال می‎کنم و دکتر عبدا... گیویان پاسخ می‎دهد. می‎روم به دفتر کوچه مهری؛ به خیابان گاندی و بلوار آفریقا و ماحصل این سیر و سفر می‎شود...
تصور می‎کنم اگر از نسبت میان دین و رسانه شروع کنیم؛ نقطه عزیمت مناسبی برای این گفت‎وگو باشد؟
** کدام دین؛ کدام رسانه؟
* در واقع با خوانشی که از دین به مفهوم کلی آن داریم، می‎توانیم رسانه‎ای دینی داشته باشیم یا نه؟ به‎طور مثال در سال‎های اخیر عنوان سینمای دینی را بسیار شنیده‎ایم، اما آن‎چه در عمل شاهد بودیم، سینمایی با رویکرد و مضامینی دینی بوده و به‎نظر می‎آید قالب این رسانه‎ها در تمام موارد نسبتی با دین ندارد و همین تفسیر نادرست در پاره‎ای مواقع به وازدگی مخاطب منجر شده است. راستش به‎نظر، فهم ناقص از مقوله‎ای به نام دین و نقش و جایگاه آن در رسانه‎ها، باعث انتقال نادرست و ابتر پیام معنوی هم می‎شود. اساسا جمع این دو مفهوم چگونه ممکن می‎شود؟ اصلا امکان دارد؟
** ببینید آن‎چه از ابتدا باید در نظر داشت؛ این است که دین تا وقتی عملا به مردم ابلاغ نشده باشد، اطلاق دین تمام عیار برآن دشوار است. ضمن این‎که به مجرد آن که قرار است ابلاغی صورت گیرد؛ از وسایل و وسایطی یا به قول امروزی‎ها، رسانه‎هایی بهره گرفته و برای مطرح کردن خود استفاده می‎کند. اصولا یکی از دیدگاه‎هایی که درباره ارتباطات وجود دارد آن است که بنیاد ارتباطات دینی است؛ به این معنا، در هر تعریفی که از ادیان به‎خصوص ادیان ابراهیمی داریم‎، منبع‎، گیرنده و ابلاغ‎کننده وحی وجود دارد. آن‎چه در لحظه ابلاغ دین روی می‎دهد‎، بهره‎گیری از رسانه است. پس با این تعریف در بنیان و مبنا هیچ تغایر و تنافری میان دین و رسانه وجود ندارد. موضوع دیگر آن است که سخن گفتن در باره دین به‎صورت کلی و رسانه به‎صورت کلی و قایل‎شدن به جوهری برای هریک از این‎ها و سپس جست‎وجوی رابطه بین این جوهر‎ها، حوزه‎ای خاص است که نمی‎دانم فایده‎های عملی آن چقدر است. ما نمی‎توانیم ابتدا به پاسخ‎های مقطوعی در این زمینه برسیم و بعد فعالیت رسانه‎ای دینی یا کار دینی رسانه‎ای انجام دهیم. این تازه با این فرض محال است که در حوزه نظر بتوان به قطعیت محتوم و جزمی‎ای رسید. البته می‎توان به این موضوع به‎عنوان یکی از حوزه‎های مشترک بین رشته‎های فلسفه دین، فلسفه تکنولوژی، و فلسفه رسانه فکر کرد. آن‎چه در آغاز بحث مطرح شد یعنی «پرسش از کدام دین و کدام رسانه» بیش از همه، ناظر بر همین موضوع است. کدام دین یعنی مثلا موضوع در حیطه ادیان ابراهیمی باید مورد بررسی قرار گیرد یا ادیان غیر ابراهیمی؟ و رسانه نیز کدام رسانه‎ها: رسانه‎های مکتوب، مدرن، سنتی و... آن‎وقت شاید بشود در زمینه وقوع هرکدام از این اشکال ارتباطاتی موضوع را ارزیابی کرد. آن‎چه بسیاری بدان اشاره اما به اجمال از آن گذر کرده‎اند؛ آن است که آیا رسانه دینی وجود دارد یا خیر؟ به‎نظر در پس این سؤال فرضی نهفته که خارج از ذهن و تجربه ما موضوعی به نام رسانه دینی موجود است که ما یا از آن فاصله گرفته‎ایم و یا به آن نزدیک شده‎ایم. به تعبیری همان‎گونه که می‎توان از هر وسیله‎ای برای ابلاغ دین بهره برد، هر رسانه‎ای هم با تعریف ویژه‎ای می‎تواند رسانه دینی باشد. به عبارتی هر رسانه‎ای قادر است ابلاغ‎کننده پیام دین باشد، مگر آن‎که بگوییم رسانه‎هایی وجود دارد که در ذات خود با دین منافات دارند. البته چنین رسانه‎ای را دست‎کم من یکی سراغ ندارم.
* منظور از ابلاغ در این‎جا چیست؟
** این به تعریف شما از دین باز می‎گردد؛ زمانی قرار است شما پیامی را اعلام کنید، این اعلام می‎تواند در سطوح مختلفی روی دهد. گاهی اوقات این تصور وجود دارد که چون ذات دین ارتباطی عاطفی و روحی و قلبی عمیق میان مخلوق و خالق است، بنابراین رسانه‎های خاصی برای انتقال چنین ارتباطی باید وجود داشته باشد، اما واقعیت آن است که می‎دانیم در خیلی از رفتار‎های ابلاغی دین در شکل کاملا سنتی خود هم، الزاما تمام ارتباطات دینی در آن سطح عمیق حادث نمی‎شود. مثلا اویس قرنی به قصد زیارت پیامبر راهی می‎شود، اما به دیدار آن حضرت نایل نمی‎آید ولی هنگامی که پیامبر بوی او را حس می‎کنند، انتقال معنایی و مفهومی صورت می‎گیرد و بسیاری از مواقع هم دیده شده که بسیاری در حضور ائمه معصومین و اولیای حق واقع شده‎اند ولی انتقالی هم صورت نگرفته. بدین ترتیب، نمی‎توان به‎طور قاطع گفت مجرایی وجود دارد که در صورت برقراری ارتباط دینی از این راه به‎طور حتم انتقال و خلق معنای دینی به‎شکل تام و تمام صورت می‎گیرد.
* حال با این مقدمات، تلویزیون دینی یا televangelism چگونه به فعلیت درآمد؟ یا به بیان دیگر، برای انتقال پیام دینی از طریق رسانه‎های بصری به‎طور خاص تلویزیون، چه چهارچوب‎هایی وجود دارد؟
** نهضتی که به‎عنوان اونجلیسم خوانده می‎شود، نهضتی بود که پروتستان‎ها در آمریکا دنبال کردند و هدف آن‎ها مشارکت کردن در فضای نمادین جامعه بود. با این تصور که هرکس به هر وسیله‎ای که می‎تواند باید مبلغ کلام مسیح باشد. یکی از این وسایل برای این تبلیغ در وهله اول رادیو بعد تلویزیون و بعد سینما بود و هست. تئاتر هم که از قدیم‎الایام در مسیحیت و فرهنگ غرب، سابقه داشت.
* یحتمل تئـاتر آن‎ها در قالـب‎هایی برای ذکر مصـایب مسیح مابه ازایی چون تعزیه در فرهنگ ما داشته.
** بله، روایت کردن از حوادثی که بر مسیح و حواریون او گذشته... حالا در جامعه‎ای که به سمت مدرنیسم در حرکت است، در جامعه سکولاری که دین قرار بوده به پستو‎های فردی تبعید شود، این نهضت شکل گرفت؛ نهضتی که با استفاده از رسانه‎های جمعی دین را در همه عرصه‎ها راه می‎داد. تله ونجلیسم این‎گونه تحقق می‎یابد؛ یعنی با‎کار‎گیری تلویزیون برای ابلاغ پیام مسیحی و انجیلی. بعد از مدتی پروتستان‎ها به این نتیجه رسیدند که از آن‎جا که زندگی مجموعه‎ای به هم پیوسته است؛ همه عرصه‎ها را پوشش دهند. آن‎ها از شو، واریته، نمایش، خبر و... در تلویزیون‎های خود بهره بردند و به این نتیجه دست یافتند که در تله ونجلیسم‎های خود زندگی را بازنمایی کنند و به تعبیری با بازنمایی‎ای که دیگران از مناظر غیردینی به نمایش می‎گذارند، به رقابت برخیزند و برای مؤمنان فضایی رسانه‎ای ایجاد کنند.
* و آیا تله ونجلیسم توانست به مقصود نهایی خود نایل شود؟
** عده‎ای درباره فعالیت‎های تله ونجلیسم گفته‎اند این شیوه، فروش خداوند است؛ یعنی پروتستان‎ها با مضمون قرار دادن مفاهیمی چون خدا، فرجام، خیر و شر و... دکانی باز کرده‎اند. این گروه عمدتا به افتضاحات و بدرفتاری‎های مالی و جنسی برخی از میسیونرها و چهره‎های رسانه‎ای شده اونجلیست اشاره می‎کنند. در مقابل، عده‎ای در تله ونجلیسم ویژگی‎های یک مفر و پناهگاه را دیده‎اند که در وانفسای دنیای دنیوی شده، می‎توان لحظاتی در آن به آرامش رسید و تجدید قوا کرد. به هر حال این مسیری است که آغاز شده است و هیچ‎کس نمی‎تواند به‎درستی از غایت آن نشانی محتوم بدهد.
* مثل تلویزیون‎هایی که امروزه در شبکه‎های کابلی و ماهواره‎ای به تبلیغ این قسم می‎پردازند؛ GOD TV و...
** بله، به هرحال توجه داشته باشیم که موضوع تلویزیون‎های دینی را می‎توان از مناظر مختلف تحلیل کرد و البته انتخاب هر‎یک از این رویکردهای تحلیلی ما را به جاهای متفاوت خواهد کشید و نتایجی حتی متناقض در پی خواهد داشت. مثلا این مطلب را اگر در زمینه اقتصاد سیاسی رسانه قرار دهیم - که نگاه تحلیلی متأثر از مارکسیسم است - به این‎جا می‎رسیم که هر فعالیت رسانه‎ای از جریانات اقتصاد سیاسی حاکم برآن جامعه نشأت می‎گیرد و قرار است این مضمون رسانه‎ای میان اقتصاد و سیاست، پیوندی برقرار کند. از این منظر، مضمون دین به رابط بین قطب‎های سیاسی و اقتصادی بدل می‎شود. این اتفاق البته مختص رسانه‎های تله ونجلیست نیست و به جریانات سیاسی- اجتماعی و فرهنگی - اقتصادی جامعه نیز مربوط می‎شود. مثلا روی کار آمدن ریگان و دیگر جمهوری‎خواهان مورد حمایت اونجلیست‎ها در چنین رسانه‎هایی مؤید همین نکته است. نمونه بارز و شناخته شده آن مایکل جکسون به‎عنوان ستاره بزرگ پاپ است که برای روی کار آمدن ریگان در رسانه‎ها فعالیت‎های فراوانی کرد. در هر حال، آن‎چه مهم به‎نظر می‎رسد این است که بدانیم به باید‎ها می‎پردازیم یا به هست‎ها؛ می‎توان بررسی کرد کجا، کدام نهضت دینی کدام شکل رسانه‎ای را به کار گرفته و این برای خود رسانه‎، گردانندگان و مخاطبانش چه معنایی داشته است؟ نکته دیگر این‎که متأسفانه گاهی اوقات دیده شده وقتی بحث رسانه دینی مطرح می‎شود‎، تصوری قدیمی و کلیشه‎ای متعاقب آن شکل می‎گیرد؛ اگر رسانه بگوید مخاطب می‎پذیرد. این تصور هم به نظریه رسانه‎ای تزریقی یا اگر - آنگاهی باز می‎گردد. با این توصیف اگر رسانه دینی باشد، مخاطب متدین می‎شود.
* در واقع رسانه‎هایی وجود دارند که این رسانه‎ها می‎توانند معانی و مضامین و منابع دینی را منتقل کنند و مخاطبانی هم هستند که به شیوه‎های خاص با آن رسانه‎ها ارتباط برقرار می‎کنند و در شکلی آیینی ارتباط میان مخاطب و گوینده برقرار می‎شود و این‎گونه می‎توان گفت که در زمان و مکان معین، پیروان دین معینی از رسانه خاصی بهره می‎گیرند؛ برای این‎که یافته‎های خود را با مخاطبان خاصی به مشارکت گذارند. مخاطب نیز خود را با آن‎چه در معرض آن واقع شده؛ همراه می‎بیند.
** دقیقا؛ با این تفسیر، رسانه دینی یک آیین دینی است که مخاطب درآن مشارکت دارد. به این هم توجه کنید که دو انگاره مهم درباره ارتباطات و فعالیت رسانه‎ای موجود است؛ یکی از این انگاره‎ها ارتباطات را انتقال معنا در مکان می‎داند، انگاره دیگر - که از دهه هشتاد به بعد به‎صورت جدی مطرح شد - ارتباطات را ارتباط در زمان می‎داند، یعنی می‎توانید انسان‎ها را فرازمان به هم پیوند دهید. در این تلقی، مکان دغدغه اصلی نیست بلکه اجتماع مؤمنان در کانون توجه قرار دارد؛ به عبارتی آن‎چه فرای زمان واقعی وجود داشته. مثلا در این شیوه شما به صدر اسلام پیوند می‎خورید؛ به گمانم یکی از جدی‎ترین جنبه‎های رسانه‎های دینی همین موضوع است و این ویژگی اساسا از خصلت‎های آیین است. آیین این امکان را فراهم می‎کند که به‎طور مثال در مجلس ذکر مصایب حضرت سید الشهدا(ع) آرزوی حضور درآن فضا را طلب می‎کنید؛ با خود می‎گویید ‎ای کاش همراه شما بودم و در رکابتان جنگیده بودم یا آن هنگام که حضرت ابا عبدا... را نور شامخه در اصلاب شامخ می‎دانید که از ابتدای خلقت و بلکه پیش از خلقت وجود داشته، با این ابراز ارادت نسبت مکانی خود را انکار می‎کنید و به بعدی فرازمانی دست می‎یابید. آن رسانه یا آن عمل رسانه‎ای که بتواند این اتفاق را در مخاطب ایجاد کند به گمانم رسانه دینی است چون انسان را به فطرت خود فرا می‎خواند و برای این خصلت‎های فطری نمی‎توان محدوده مکانی و زمانی قایل شد. این نظریه آیینی در ارتباطات است که در این نظریه مخاطب فراتر از زمان و مکان است و به برخی از جنبه‎های ادیان ابراهیمی نزدیک است. آن رسانه‎ای که بتواند چنین شرایطی برای مخاطب ایجاد کند و به تعبیر بهتر در تعامل میان رسانه و مخاطب؛ مخاطب به فرای زمان واقعی منتقل شود و به لامکان سفر کند - که این لامکان، مکان قدسی است که در قید جغرافیای امروزینش نیست – به نظرم فعالیت رسانه‎ای دینی محقق شده است.
* این‎ها صرفا در توصیف مضامین رسانه دینی بود؛ در بحث ساختار چه؟ شاید بهتر باشد پرسش را این‎گونه مطرح کنم؛ در تحقق رسانه دینی با توصیفات فوق چه فرم و ساختاری مدنظر قرار می‎گیرد؟
** این‎گونه نیست که هر آیینی دینی باشد و این‎گونه هم نیست که هر رسانه‎ای که کار آیینی کند، رسانه دینی محسوب شود. بسیاری ،حتی مسابقات فوتبال، سرگرمی‎ها، شو‎ها و کنسرت‎ها را شکلی از آیین می‎دانند؛ عده‎ای دیگر از آیین‎های سکولار صحبت به میان می‎آورند، پس کاملا روشن است که هر فعالیت رسانه‎ای آیینی یا هر فعالیت آیینی رسانه‎ای، فعالیت دینی یا رسانه دینی نخواهد بود. نسبت میان فرم و محتوا هم در رسانه‎ها از جدل‎های دیرینی است که به این آسانی‎ها فیصله نخواهد یافت. اگر هم بخواهیم برای آن راه‎حلی جست‎وجو کنیم باید به همان راه‎حلی باز‎گردیم که در نسبت دین و رسانه از آن سخن گفتیم و دوباره بپرسیم: کدام دین؟ کدام رسانه؟
* اگر مراد و مضمون ما از دین؛ ادیان ابراهیمی باشد، علاوه بر خوانش‎های متفاوتی که صورت می‎گیرد؛ شیوه ارایه آن‎ها نیز متفاوت است؛ مثلا خوانش مل گیبسون، پازولینی، اسکورسیزی و... از زندگانی مسیح گاه در تضاد با یکدیگر واقع می‎شوند و به‎جهت همین بازخوانی محدود و تفسیر به رأی پرداختن به موضوع شکل کاریکاتوری به‎خود می‎گیرد، بعد یا ابعادی بزرگ‎نمایی شده و ابعاد مهم و جدی حتی نادیده گرفته می‎شوند و در قالب و ساختار نیز وضعیت به مراتب وخیم‎تر می‎شود.
** نقد صوفی نه همه صافی بی‎غش باشد
‎ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
صرف ادعا و رعایت ظواهر و تظاهر به آداب دینی؛ تضمینی برای این نیست که محصول کار الزاما دینی باشد. توجه کنید، لحظات نابی از مکاشفه در مناسک دینی وجود دارد که به هیچ روی قاعده‎مند و فرمول‎پذیر نیست. اصرار بر این‎که این فرم دینی است و آن فرم دینی نیست، اصرار اشتباهی است. بین بنده و خالق رابطه‎ای ناگفتنی برقرار است؛ شنیده‎اید که فرموده‎اند به این مضمون که اگر ابوذر می‎دانست چه در دل سلمان می‎گذرد، غوغایی رخ می‎داد یا آن روایت معروف که در طواف خانه خدا وقتی یکی از صحابه گفت چه اندازه امسال حاجی زیاد است؛ از میان دو انگشت معصوم نگریست و جز چند نفر آدم ندید. شاید منظور این باشد که بسیاری از فعالیت‎های دینی ممکن است صورت درستی داشته باشد اما باطن درستی ندارد، تعجب می‎کنم چرا ما همین روایت را حکمی نمی‎دانیم برای کسانی که مدعی کار رسانه‎ای دینی هستند. ظواهر و استنادات ممکن است صحیح باشند اما ترکیب نهایی به هزاران دلیل درست نیست.
* بازگردم به همان بحث فرم، نحوه عرضه این کارها با این رویکرد در رسانه‎ها به‎ویژه رسانه‎های تصویری؛ خطر خدشه وارد کردن به ساحت مقدس اولیا و بزرگان دینی و ادیان را در بر دارد.
** از رسانه نمی‎توان انتظار معجزه داشت. اجازه دهید به بحث مفهومی فرهنگ عامه‎پسند اشاره‎ای داشته باشم. اساسا دین و به‎خصوص برخی گرایش‎های دینی در ادیان ابراهیمی؛ با فرهنگ عامه نسبتی پارادوکسیکال دارند. محققی از آمریکای لاتین گفته بود که اگر دین قرار است در فرهنگ عامه‎پسند مشارکت کند، لاجرم باید خود را بر اندازه‎های فرهنگ عامه‎پسند منطبق کند. به این فکر کنید که اساسا عطار و مولانا به چه نیاز زمانی‎ای پاسخ دادند. آیا عطار با نقل قصه‎های خود به همه آن‎چه به دین مربوط می‎شد؛ پرداخت؟ قطعا این‎گونه نیست. غزل‎های حافظ و داستان‎های عطار و قصه‎های مثنوی بخش‎هایی از حقایق دینی را بازگو می‎کنند که در آن‎ها نقد شیوه‎ای از شریعت‎مداری هم وجود دارد و از نگاه آنان بین قدرت، فرهنگ، دین، دنیا و... در نهایت آخرت امتزاج بسیار بنیادینی دیده می‎شود.
* اجازه دهید بحث ساختار را این‎گونه مطرح کنم؛ در کتب مذهبی و دینی و همچنین در ادبیات کهن، ساختاری وجود دارد که دست بر قضا می‎تواند الگوی مناسبی برای تجلی فرم دینی باشد، یعنی شیوه روایی و بیان تصویری آن‎ها به‎گونه‎ای است که در بردارنده نگاه دینی هم هست؛ اما به‎جز چند استثنا در برنامه‎سازی‎ها و فیلم‎ها؛ آن‎چه در قاب تلویزیون نقش می‎بندد، نه تنها در مضمون که در قالب هم بیانگر وجه یا وجوه دینی نیست.
** دقت کنید چقدر طول کشید تا مثلا قالب غزل، این ظرفیت را یافت تا ابلاغ‎کننده پیام‎هایی باشد که حافظ و مولانا از آن بهره جستند. این به ما می‎گوید سیر تطور غزل برای آن‎که کارکردی این‎چنین بیابد؛ از رودکی تا حافظ و مولانا در دورانی که رسانه‎ها تنوع بسیار کمی داشتند، چگونه بوده است. این‎همه سال طول کشیده و این چشمه فیاض فرهنگ ایرانی جوشیده تا از غزل؛ کسی مانند حافظ سبکی منحصر به فرد بنا کند. حال به امروز باز گردیم؛ این روزها رادیو، تلویزیون و حتی سینما رسانه‎های سنتی در مقابل امکاناتی که فضای مجازی در اختیار ما قرار داده‎اند، محسوب می‎شوند.
می‎خواهم این سؤالات را مطرح کنم: خلاقیت‎های فرهنگی‎مان به اندازه‎ای هست که پاسخگوی تحولات تکنولوژیک باشند و می‎توان از قالب‎های مختلف رسانه‎ای به نحوی بهره برد که حداکثر استعلا را در آن‎ها ایجاد کند تا جایی که آنان را به ساختار روایی کتب دینی نزدیک سازد؟ باید سالیان سال بکوشیم تا بتوانیم یک رسانه را نرم و به مفاهیمی که مدنظرمان است، نزدیک کنیم. شما بهتر از من می‎دانید که به‎طور کلی می‎توان عنوان کرد که هر فرمی قابلیت بیان هر محتوایی را ندارد و به تعبیر درست‎تر هر محتوایی در هر فرمی معنا نمی‎شود. این ادعای کلی در لحظه خلاقیت است که در عمل معنا می‎شود.
اگر کسی ادعا کند رسانه‎ای می‎توان ساخت یا از رسانه‎های موجود به‎گونه‎ای می‎شود استفاده کرد که تمامی دین در آن نمایانده شود، مثل آن است که کسی بخواهد دماوند را در تخم‎مرغی جای دهد. در مجموع هر رسانه بسته به ظرفیت خود قادر است، برخی از جنبه‎های یک محتوای دینی را نمایش دهد.
از سوی دیگر هم فراوان دیده‎ایم که موسیقی، فضاسازی، کادر بندی، ساختار روایی و نحوه روایت و... درآثاری که داعیه دینی ندارند؛ بسیار بیشتر از آنان که مدعی تبلور مفاهیم دین هستند؛ وجوه دینی را به نمایش می‎گذارند و در مفهوم کلی رویکرد دینی دارند. با این اوصاف از اثری که ادعای انتقال پیام دینی ندارد هم می‎شود به دین رسید و برعکس یا می‎توان گفت که از رسانه‎ای با محتوای غیردینی گاه می‎شود به کنه دین بیش از رسانه‎ای با مضمون دینی رسید.از این‎هم فراتر. حتی ممکن است اثری هیچ‎یک از این ویژگی‎هایی را که برشمردید؛ نداشته باشد اما تأثیر نهایی می‎تواند دینی باشد. مثلا امروز در نشانه‎شناسی تصویر، تصویر متقارن را برای نشان دادن معنویت انتخاب می‎کنند ولی در بسیاری از موارد‎، خلاقیت هنرمند می‎تواند سوژه و یا المانی را در نقطه طلایی قرار دهد و بالطبع از بازخوانی آن، مضمون دینی استخراج کرد. پس اگر به‎دنبال قواعد مکانیکی نباشیم و این امکان را در خلاقیت فردی صاحب اثر جست‎وجو کنیم، آزادمنشانه‎تر است و با ذات نیازی که پیش از این عرض کردم؛ سازگارتر است. باید به این نکته توجه داشت که رسانه‎های مختلف نه برای ترویج دین و نه برای ترویج ضد دین شکل گرفته‎اند. رسانه‎ها محصولات تکنولوژیکند اما الزاما صاحبان اثر نباید تصور کنند در قید آن ذات باقی می‎مانند. به‎گونه‎ای که غزل اصولا برای وصف طبیعت به‎کار می‎رفت اما حافظ قالب آن‎را شکست. رسانه‎های بصری با این تعبیر قالبی هستند که می‎توانند در جهتی حرکت کنند که وانمایی‎های متظاهرانه دینی داشته باشند و در عین‎حال می‎توانند فارغ از این وجوه متظاهرانه، اثری کاملا دینی داشته باشند.
* براساس اصلی که در تفکر ما وجود دارد؛ همان وقت که به هستی و وجود فکر می‎کنیم، اصلا به جوهر و ذات این هستی می‎اندیشیم و مگر نه آن‎که این وجود اقدس جزیی لاینفک از ایمان و دین نیست؟
** بله درست است. این تعبیر از دین؛ تعبیری شبیه به تعابیر عرفانی است. به همین دلیل است که می‎گوییم عرفان و هنر همسایه‎ترند تا شریعت و هنر تا حقوق و هنر و... . باز باید به همان پرسش آغازین برگشت؛ کدام دین؟ کدام معنی از آن دین؟ کدام رسانه؟ به تعداد پاسخ‎هایی که برای این پرسش‎ها می‎توان یافت، دیدگاه وجود دارد و نمی‎شود گفت که همه اجزا باید براساس یک تعریف از پیش تعیین شده؛ احتمالا شریعت‎مدارانه دینی باشد تا ماحصل دینی شود، می‎توان به عکس این سیر هم فکر کرد. اما به این نکته هم باید توجه داشت که در چهارچوب عقاید اسلامی و اخلاقی در بیان و تصویر کردن برخی از مواردی که به این لحاظ‎ها پسندیده نیستند؛ محدودیت‎هایی داریم. مرزهایی که در قالب‎های نمایشی و تصویری بیشتر از قالب‎های کلامی است. حال می‎شود سؤالی را مطرح کرد: در کدام معنی از دین و در کدام رسانه؟ در مجموع می‎توان گفت ما زمانی می‎توانیم از رسانه دینی سخن بگوییم که چرخه ارتباطات را کامل ببینیم و مخاطب را در خوانش متن رسانه‎ای مشاهده کنیم و عمل رسانه‎ای را داد و ستدی فعال و دایمی و بی‎پایان بین خالق و قرائت‎کننده متن بشناسیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات