تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۰  ، 
کد خبر : ۲۳۴۹۱۴
از کرج تا کَرَم

حلقه نفوذ و تیغ بر هر چه دوست


حسن ارادتی
حلقه‎های نفوذ گرچه بر گرد هر مدیری در سطوح بالای مدیریتی امکان تنیده شدن دارند، اما معمولا صحنه گردانند و خود کمتر به صحنه می‎آیند. شاید در تراز یک دولت، عناصر چنین حلقه‎هایی بیشتر پست‎های مشاورت را برای تسلط بیشتر بر امور هدف قرار دهند تا این‎که بخواهند با حضور در وزارتخانه‎های کلیدی و یا معاونت‎های خاص در مظان تحلیل‎ها و تفسیرها قرار گیرند. مثال این موضوع را می‎توان در «حلقه کیان» یافت که زمینه‎ساز کسب قدرت برای جریان دوم خرداد بود و البته پس از آن نیز عناصر آن، مهره‎چین دولت خاتمی بود، چنان‎چه چهره‎هایی همچون حجاریان و خانیکی هرگز از پست مشاورت فراتر نرفتند، ولی شاید سخنان رییس دولت متبوعشان دست‎نوشته‎های آنان بود.
اما احمدی‎نژاد در این زمینه هم رکورد جدیدی برای خود ثبت کرد که بر خلاف رکورد‎شکنی‎های دیگرش، چندان به مذاق موافقان خوش نیامد و حتی موجبات تلخکامی آنان را فراهم ساخت.
حلقه‎های نفوذ که در دولت نهم بیشتر در سال‎های پایانی، بازی روی صحنه را آغاز کرده و دیگر برای یافتن آن‎ها نیازی به واکاوی لایه‎های زیرین دولت نبود، در دولت دهم از همان ابتدا و البته با کمی تغییر نسبت به حلقه پیشین با احراز پست‎هایی در سطح معاون اولی رو آمدند و بی‎هیچ ابا و اعتنایی به تحلیل‎ها، زمینه‎های تغییرات گسترده را در همکاران رییس‎جمهور فراهم آوردند.

حلقه کرج و بازی روی صحنه
گرچه پیش از آن‎که محمدرضا رحیمی - گزینه اول احمدی‎نژاد برای جایگاه کلیدی وزرات کشور - در معاونت حقوقی، وظیفه سنگین تعامل دولت و مجلس را عهده‎دار شود و علی کردان با تمام اما و اگرها و در میانه بهت موافقان و مخالفان برای وزارت کشور معرفی گردد و در کنار آن دو، جهرمی در وزارت کار نفوذ خود را نشان دهد، تنها گمانه‎زنی‎هایی درباره حلقه‎های نفوذ در دولت نهم صورت گرفته بود؛ اما اضلاع حلقه مشهور به کرج (کردان - رحیمی - جهرمی) چنان عیان شده بودند که دیگر راه بر گمانه‎زنی‎ها بسته شد و حتی رسانه‎ها هم از حلقه‎های دیگری با محوریت افرادی چون غلامحسین الهام، صادق محصولی، مجتبی ثمره هاشمی و ... سخن به میان نیاوردند.
علی کردان، مهمترین محور حلقه کرج بود، نه از این لحاظ که نفوذ بیشتری داشت، بلکه از این لحاظ که در واقع خود می‎توانست به تنهایی معرف ماهیت این حلقه باشد.
همان‎طور که گفته شد، معرفی کردان به مجلس برای تکیه بر کرسی وزارت کشور آن‎چنان عجیب می‎نمود که حامیان احمدی‎نژاد در مجلس از مخالفان مشخص کردان بودند، نه آن حد که آبروداری کرده و فقط رأی منفی به او دهند، بلکه به مخالفت علنی برخاسته و رایزنی‎های پارلمانی برای رأی آوردن او را خدشه‎دار می‎کردند و شاید تقدیر بر این بود که یک‎بار او بتواند با رأیی شکننده وزیر شود و کمتر از سه ماه با فضاحتی که بر سر مدرک تحصیلی‎اش پیش آمد، استیضاح شود، اما محمدرضا رحیمی دیگر ضلع این حلقه که یار دیرین کردان است، به میدان آمده و بگوید: «دولت برای وزیر کشور شدن کردان هیچ هزینه‎ای نپرداخت.»
البته این تنها رفتار حمایتی رحیمی از دوست قدیمی خود کردان نبود، بلکه او در قامت معاون حقوقی و امور مجلس رییس‎جمهور هم رفاقت را به حد اعلی رساند و ضمن این‎که شفاها مدرک جعلی را - که کردان خود ناچار بدان معترف شد - اصیل و درست خواند، از پایگاه خبری «الف» هم به‎خاطر انتشار اسناد جعلی بودن این مدرک، شکایت کرد تا مانع از گسسته شدن حتی یک زنجیره از حلقه‎ای شود که بر گرد رییس‎جمهور بافته بودند.
همه درهای ماجرای کردان به رحیمی باز می‎شد
استیضاح کردان حتی اگر بابی نمی‎شد برای این‎که ابهام مدرک گریبان رحیمی را هم بگیرد، همان ماجرای چک‎های پنج میلیونی به نمایندگان، پای او را به ماجرای کردان باز می‎کرد.
ماجرا از این قرار بود که در همان ایام استیضاح کردان، اعطای چک پنج میلیون تومانی با عنوان کمک به مساجد حوزه انتخابیه به برخی نمایندگان با تخلفی همراه بود و در کنار امضای رسید چک، امضایی هم مبنی بر پس گرفتن امضای استیضاح، طلب می‎شد.
افشای این جریان از سوی نمایندگان حامی دولت هرچند به برکناری عباسی مدیرکل دفتر دولت منجر شد، اما نمایندگان معتقد بودند برای این کار، رحیمی باید برکنار می‎شد.
دقیقا پس از این ماجرا و رأی نمایندگان به استیضاح کردان بود که غیبت معاون پارلمانی رییس‎جمهور (رحیمی) در مجلس سوژه خبری شد و رسانه‎ها از جلسات محفلی چندین نفره‎ای خبردادند که گویا در منزل کردان برگزار می‎شد و تصمیم قهر نمایندگان پارلمانی دولت از مجلس در همان‎جا اتخاذ شده بود.
اما کردان و رحیمی نه تنها به ادعای برخی نمایندگان مجلس در مدرک «دوقلوی» هم شریک هستند، بلکه در موارد بسیاری سمفونی‎های دو نفره‎ای را نواخته‎اند که از جمله می‎توان به ماجرای «کرسنت» اشاره کرد.
حلقه کردان و رحیمی، با افزوده شدن محمد جهرمی، تکمیل می‎شد و عنوان «حلقه کرج» را بر خود می‎گرفت. جهرمی هرچند که تا پایان بر این مدار نماند و زمانی‎که سودای رییس‎جمهور شدن را در نطق‎های انتخاباتی‎اش در سر می‎پروراند و با تیغ انتقاد بر چهره دوستان خنج می‎زد، از چشم احمدی‎نژاد افتاد و هرچند تا پایان بر صحنه رقابت نماند، اما از حلقه رفاقت هم برون افتاد.
البته جهرمی چهره ذی‎نفوذی بود که بسیاری معتقد بودند با حضور او وزارت کار کارکردی فراتر از یک وزارتخانه اجتماعی پیدا کرده و تجربه نیز نشان داد که چنین است؛ چنان‎که تصمیمات کلیدی دولت درباره اعطای وام به بنگاه‎های زود بازده دستی از آستین جهرمی بیرون می‎آمد و در مسیر خود هر مانعی را بی‎هیچ زحمتی کنار می‎زد.
از همین رهگذر بود که ابراهیم شیبانی و طهماسب مظاهری از بانک مرکزی رفتنی شدند و زمانی که جهرمی روزهای اختلاف خود با مظاهری را سپری می‎کرد، کردان به دفاع تمام قد از او بر آمد و خواستار باز شدن قفل بانک مرکزی در شورای امنیت کشور شد.
مشایی یک قطعه یا یک حلقه
با خروج جهرمی از حلقه بانفوذ «کرج»، مکمل کردان و رحیمی این‎بار اسفندیار رحیم مشایی بود، هرچند مشایی خود به‎تنهایی یک حلقه (و مرکز) است و بسیاری معتقدند که هر فرد دیگری غیر از او حتی یک مورد از گاف‎های پیاپی‎ای که در کارنامه خود ثبت کرده را مرتکب می‎شد، دیگر جایی در دولت نداشت.
اما مشایی داستان دیگری است و شاید معمایی که پس از پیروزی احمدی‎نژاد در دور دوم یک‎باره پرده از نفوذ بی‎همتای او بر شخص رییس‎جمهور برداشته شد.
نفوذ مشایی بر احمدی‎نژاد تا اندازه‎ای است که احمدی‎نژاد درباره او می‎گوید: «برخی به من می‎گویند چرا این‎قدر نسبت به ایشان اهتمام و علاقه دارید، من در جواب گفتم به هزار دلیل.
یکی از دلایل آن این است که وقتی با ایشان می‎نشینید و گفت‎وگو می‎کنید، گویی با خود نشسته‎اید؛ فاصله‎ای نیست و یک آیینه شفاف است.»
وقتی صحبت از ماجرای مشایی به‎میان می‎آید، دیگر فقط مانند سایرین نیست که یک مورد به ذهن بیاید، بلکه هر ذهنی آشفته می‎شود و از ماجرای معرفی شدنش به‎عنوان معاون اول و برکنار شدنش با نامه رهبری گرفته تا اظهارات عجیبش در حوزه دین که البته «ذوقی» بیان می‎شود نه کارشناسانه، از صحبت‎هایش درباره دوستی با مردم اسراییل گرفته تا افاضاتش درباره حج غیرمسلمانان، از موضوع الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گرفته تا حضورش در اجلاس گردشگری در ترکیه و زنی که رقص‎کنان از منظر او می‎گذرد؛ همه با هم یک‎باره به ذهن می‎آید و البته در مقابل همه انتقادات، این جمله احمدی‎نژاد که: «دیدم به ایشان هجوم می‎شود، علت را جویا شدم، پاسخی نیافتم و به حال ایشان غبطه خوردم.» و البته خود مشایی می‎گوید: «من نرم‎تن هستم.» شاید به این معنی که هرچه به او «حمله» شود خود را در امان می‎دارد.
اسفندیار در جست‎وجوی قطعه گمشده
گرچه اظهار‎نظرهای اسفندیار دولت در حوزه دین، سیاست خارجی و مدیریت جهانی و... تاکنون مبنای جنجال‎های بسیاری شده و دولت را در تیررس هجمه‎های مخالفان و دلخوری و انتقاد موافقان قرار داده، اما در حوزه سیاست هنوز مجال چندانی برای اظهار‎نظر نیافته و به همین دلیل بود که شاید نقش او در عزل و نصب‎ها و سیاست‎های چندان داخلی عیان نشده بود.
مشایی اما در دوره دهم بنای ورود به حوزه سیاست را داشته و پس از آن‎که با تدبیر مقام معظم رهبری از انتصاب او به‎عنوان معاون اول رییس‎جمهور، به این دلیل که «موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقه‎مندان» می‎شد جلوگیری شد، موجبات جایگزینی فردی مشابه خود را در این جایگاه مهم فراهم آورد؛ پس از مشایی، رحیمی به سمت معاون اولی منصوب شد.
انتصاب رحیمی، چندان تفاوتی با انتصاب مشایی نداشت؛ هرچند پس‎لرزه‎هایش اندکی متفاوت بود اما برخی اصول‎گرایان او را «بدیل مشایی» دانسته و با این‎گونه انتصاب‎ها به‎شدت مخالفت کردند و حتی آمدن او را مقدمه‎ای بر حضور کردان در دولت دانستند. گرچه این پیش‎بینی چندان هم دور از ذهن نبود و گویا مترصد دادن مسئولیتی همچون معاون برنامه‎ریزی رییس‎جمهور به کردان بوده‎اند.
یاران صدیق، خارج از حلقه یاران
ورود مشایی به حوزه سیاست، البته پس‎لرزه‎های دیگری هم داشت که بسیاری آن را تسویه دولت با معیار «مشایی‎پذیری» خواندند. پس از قایله رد معاونت اولی مشایی از سوی رهبری و این‎که احمدی‎نژاد در پی علنی شدن نامه ایشان چند روز طول کشید تا حکم خود را لغو کرد، تعدادی از وزرای دولت نهم در نامه‎ای به احمدی‎نژاد ادامه حضور مشایی را در پست معاونت اولی با توجه به نظر رهبر انقلاب نامشروع دانستند و عدم حضور اعتراضی آن‎ها در جلسه دولت موجب شد تا رییس دولت دهم ترجیح دهد همکاران خود را از نزدیکان به حلقه کردان – رحیمی - مشایی، انتخاب کند.
عزل محسنی اژه‎ای و صفارهرندی در آخرین روزهای دولت نهم و کنار گذاشتن یاران صدیقی چون غلامحسین الهام، پرویز فتاح، کامران باقری لنکرانی و صادق محصولی و در مقابل انتصاب حمید بقایی، معاون مشایی و از نزدیکترین افراد به وی، بر ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و با حفظ سمت دبیر ستاد مناطق آزاد، در اولین جلسه هیئت دولت دهم، انتصاب رحیمی به‎عنوان معاون اول و ابراهیم عزیزی از نزدیکان به رحیمی در یکی دیگر از معاونت‎های ریاست‎جمهوری از تبعات نفوذ حلقه نامبرده است.
رییس‎جمهور حتی مشایی را جایگزین علی سعیدلو به‎عنوان سرپرست نهاد ریاست‎جمهوری نیز کرد تا همکاران نهاد ریاست‎جمهوری از معیار «مشایی‎پذیری» برای باقی ماندن در مسئولیت خود در امان نمانند.
معمای سه مجهولی
بزرگنمایی درباره مأموریت جهانی، دیگر استراتژی این حلقه نفوذ است تا جایی که موضوع هاله نور در نشست سازمان‎ملل را برخی القایی از سوی مشایی می‎دانند. البته اظهار‎نظرهایی از جمله آن‎چه محمدرضا رحیمی درباره احمدی‎نژاد گفته بود نیز این خط سیر را شفاف‎تر نشان می‎دهد.
کردان هم البته پس از ماجرای استیضاحش رابطه خود با احمدی‎نژاد را اعتقادی توصیف کرده بود. جالب این‎که از رهگذر همین استراتژی تأییدات و توصیفات منحصر به فردی را از جانب رییس‎جمهور برای خود کسب کرده‎اند، اما این نمی‎تواند تمام ماجرا باشد.
احمدی‎نژاد زمانی‎که قصد داشت محمدرضا رحیمی را به‎عنوان وزیر کشور به مجلس معرفی کند، در حالی‎که با مخالفت همفکرانش مواجه شد و او را به‎عنوان معاون حقوقی خود برگزید، گفت: «در ابتدا تصمیم داشتم آقای رحیمی را به وزارت کشور ببرم، اما وقتی دیدم قلمها و زبانهایی حاضر شدهاند، او را در این سمت قطعه قطعه کنند و فرصت خدمت را از او بگیرند، از تصمیم خود صرف‎نظر کردم.»
رییس دولت نهم و دهم در اظهارنظری مشابه کردان را چنین توصیف می‎کند: «رفتار ایشان در روز جلسه استیضاح را یک اخلاق انقلابی، آرمانی و منطبق بر فرهنگ بسیجی دیدم.» با آن‎که حلقه نفوذ در دولت دهم آنچنان که در دولت نهم بود، از پرده برون افتاده و بی‎هیچ ابایی عزل و نصب‎ها بر محور آن‎ها صورت می‎گیرد، اما دفاع احمدی‎نژاد از این افراد معمایی است که لاینحل باقی مانده چراکه اضلاع این حلقه در کارنامه خود علاوه بر گاف‎های سیاسی، دارای روابط پشت‎پرده‎ای هستند که دیگر برای خواص چندان پوشیده نیست...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات