سعدالله زارعی
اینک دو سال از شهادت «عماد فایز مغنیه» میگذرد. دشمنان و دوستان هنوز او را فراموش نکردهاند. او حدود ٢٠ سال از سوی دستگاههای مختلف اطلاعاتی آمریکا، رژیم صهیونیستی، کشورهای اروپایی و بسیاری از کشورهای عربی تحت تعقیب بود؛ لذا وقتی در محله «کفرسوسه» دمشق به دام یک «تیم مشترک» - عربی، غربی و اسراییلی - افتاد و بهشهادت رسید، همه آنان احساس کردند «دشمن بزرگ»ی را از سر راه برداشتهاند، کما اینکه ملتهای لبنان و فلسطین احساس کردند «برادر بزرگ»ی را از دست دادهاند. در این بین، فلسطینیها بیش از هموطنان او در لبنان سوگوار شدند. خالد مشعل، چهره شاخص حماس در پیام تسلیت خود، او را یکی از رهبران بزرگ آرمان فلسطینی خواند. رمضان عبدالله شلح، رهبر جهاد اسلامی فلسطین، با صراحت بیشتر، مغنیه را «یک شهید فلسطینی» دانست.
شهید عماد مغنیه ٢٠ سال پس از آنکه دستگاههای اطلاعاتی آمریکا رسما خواستار دستگیری یا از میان برداشتن او شدند، بهشهادت رسید و این بهخوبی ناکارآمدی و ناکامی دستگاههای عریض و طویل اطلاعاتی و عملیاتی غرب - و بهویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی - را برملا میکند. درواقع «عماد» ٢٠ سال انواع هزینهها را بهدستگاههای سیاسی و اطلاعاتی غرب و همپیمانان منطقهای آن تحمیل کرد. آنان در اعلامیهای که در سال ١٣٦٦ بهنام «پلیس فدرال آمریکا» منتشر کردند، 5 میلیون دلار برای دستگیری یا کشتن مغنیه جایزه در نظر گرفتند، رقمی که بعدها به ٢٥ میلیون دلار رسید؛ در حالیکه خدا میداند که در این ٢٠ سال چند ده میلیارد دلار هزینه کردند تا رد پایی از او را بهدست آورند.
در نقطه مقابل آن، حزبالله لبنان توانست ٢٠ سال «مرد بسیار فعال» خود را حفظ کند و حال آنکه او «چهره عملیاتی حزبالله» بود و پناهگاه برای او معنا و مفهومی نداشت. «رضوان» یا بهقول آمریکاییها «ابو رضوان» در این ٢٠ سال به بسیاری کشورهای - دوست یا دشمن - عربی، اروپایی و... سفر کرد و مأموریتهای مهمی را انجام داد، بدون آنکه شناسایی شود. در این مدت او با سازمانها، شخصیتها و مراکز رسمی و غیررسمی تماس داشت و به تدارک فعالیتهای حزبالله مشغول بود. در سال ١٣٧٩ - زمانیکه اسراییل ناچار شد خاک لبنان را تخلیه کند و ذلیلانه با برجا گذاشتن انواع جنگافزار و رها کردن همکاران لبنانی خود در ارتش جنوب بگریزد - اسراییلیها برادر او «جهاد مغنیه» را بهگمان اینکه او همان عماد است، بهشهادت رساندند و با شور و شعف اعلام کردند «مغز اطلاعاتی و عملیاتی حزبالله» را از میان برداشتهاند.
شهید عماد مغنیه در تمام عملیات مهم حزبالله اعم از عملیات آزادسازی اسرای لبنانی و فلسطینی و عملیات مبادله اسرا و عملیات نظامی حزبالله در سالهای ١٣٧٥، ١٣٧٩، ١٣٨١، ١٣٨٤ و ١٣٨٥ شرکت کرده بود و نقش مهمی در شکستهای پیاپی ارتش و نیروهای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی برعهده داشت و جالب این است که دولت تلآویو این موضوع را میدانست، ولی به آن اذعان نمیکرد. زندگی و مبارزات «رضوان» خود نماد شکستهای مختلف رژیم صهیونیستی، آمریکا و سرویسهای منطقهای مرتبط با این دو رژیم بود. از اینرو روزی که بهشهادت رسید تا مدتی واقعا نمیدانستند که در انفجار روز چهارشنبه - ٢٣ بهمن 13٨٦ - در کفرسوسه شهر دمشق چه کسی کشته شده است تا اینکه تلویزیون حزبالله - قناه المنار - در بیانیهای رسمی شهادت رضوان را اعلام کرد. شهادت مغنیه در عین حال بهجای آنکه لبخند شادی را بر چهره سردمداران اسراییلی بیاورد، موجی از نگرانی را سبب گردید. از اینرو مقامات اسراییل در ساعات و روزهای اولیه حادثه نقش خود را در ترور مغنیه - که کاملا آشکار بود - انکار کردند. ارتش اسراییل از بیم واکنش فوری و قاطع حزبالله لبنان بهحالت آمادهباش درآمدند و بهمرزهای شمالی فلسطین اشغالی گسیل شدند و روزنامههای رژیم تلآویو به نکوهش موساد روی آوردند. «امیر باد شالوحه» عضو برجسته ارتش و کارشناس مسائل نظامی تلویزیون اسراییل - کانال ١٠ - یک روز پس از اعلام شهادت عماد، رسما اعلام کرد: «ارتش اسراییل به انتشار نیروهای هوایی و زمینی خود در سرتاسر مرزهای شمالی اقدام کرده است و نیروهای اورژانس، آتشنشانی و پلیس بهحالت آمادهباش کامل درآمدهاند.»
روزنامه «یدیعوت احارنوت» چهار روز پس از شهادت مغنیه و اولین واکنش حجتالاسلام سیدحسن نصرالله نوشت: «همه اسراییلیها از سه روز پیش تاکنون و بهویژه پس از تهدیدات سیدحسن نصرالله علیه اسراییل بهعلت ترس از واکنش حزبالله لبنان بهترور عماد مغنیه در ترس و وحشت بهسر میبرند.» این روزنامه صهیونیستی با اشاره بهناکامیهای رژیم تلآویو در مواجهه با حزبالله اضافه کرد: «هیچ چیز جلودار انتقام حزبالله نخواهد شد.»
خصوصیات اخلاقی مغنیه
روزی که انقلاب اسلامی در ایران بهپیروزی رسید، عماد مغنیه ١٦ سال بیشتر نداشت و در پی ارتباط با گروههای فلسطینی بود. عماد مغنیه از نظر خانوادگی به بیت علمای برجستهای نظیر «آیتالله شیخ محمد جواد مغنیه» مفسر صاحبنام قرآن مربوط بود. این دو خصوصیت بهطور طبیعی او را با انقلاب اسلامی ایران و حضرت امام خمینی - قدس سره الشریف - پیوند میزد. انقلاب اسلامی گمشده خیل مبارزانی بود که از ایدئولوژیها و گروههای غیرمذهبی بهتنگ آمده بودند. مغنیه در سال ١٣٥٨ به ایران آمد و بهحضور حضرت امام رسید. در آن دیدار رهبر فقید انقلاب، علمای لبنانی را به پایهگذاری یک جنبش اصیل بر مبنای «اعتقاد واقعی بهخدا و التزام به اعتقادات و احکام اسلامی» و «تودههای محروم مردم» تشویق کرد که به پایهگذاری حزبالله لبنان منجر شد.
شهید مغنیه هرچند از خانواده سرشناسی بود، ولی در عین حال از متن مردم لبنان برخاسته بود. او در روستای «طیردبا» از توابع شهر شیعهنشین «صور» - استان جنوب لبنان - بهدنیا آمد و کودکی خود را در این روستا سپری کرد. سپس در نوجوانی بههمراه خانواده بهجنوب بیروت - ضاحیه - نقل مکان کرد. در هنگام حمله رژیم صهیونیستی بهبیـروت بههمــراه هم سن و سالهای خود در منطقه خلد یک گروه تشکیل داد - که به «خمینیون» معروف شدند - و با اشغالگران درگیر شدند.
عماد مغنیه بهلحاظ اعتقادی، راسخ و رسوخناپذیر بود. ولایتفقیه مهمترین رکن اعتقادی او را تشکیل میداد و از اینرو او در زمان حضرت امام بهنظریات فقهی ایشان فوقالعاده اهمیت میداد. کما اینکه در دوره رهبری حضرت آیتالله خامنهای - دامت برکاته - نیز نظریات فقهی و سیاسی رهبر معظم انقلاب را مبنای عمل خود قرار داده بود. یکی از دوستان نزدیک او - انیس نقاش - درباره او - پس از شهادت - گفته است: «مغنیه در جزییات فعالیت خویش نیز سعی میکرد نظر ولیفقیه را دریابد. این البته فقط خصوصیات او نبود، عناصر حزبالله و رهبران آن هم به این مسئله بهعنوان «رمز و راز موفقیت در صحنه عمل» مینگرند. سید حسن نصرالله در جمع ایرانیهایی که با او دیدار کردهاند، گفته است: «ما سخنان حضرت آیتالله خامنهای را در عمل پیاده میکنیم. آنجا که بهسخن او دسترسی نداریم، از ایشان میپرسیم و آنجا که امکان پرسش وجود ندارد، سعی میکنیم دریابیم که چه چیزی او را احیانا خشنود میکند؛ همان را بهاجرا میگذاریم.»
عماد مغنیه تنها مقلد ولیفقیه نبود، بلکه فراتر از آن به رهبر معظم انقلاب عشق میورزید؛ او بارها گفته بود: «در مقابل ولایت همه چیز و همه کس هیچاند.» حاج رضوان روح تبعیت محض را در نیروهای فراوانی که پرورش داد، ماندگار کرد و از هر جوان یک پولاد ساخت که در سختترین شرایط بتواند با یک بشارت رهبری، ماهها در مقابل دشمن صهیونیستی بایستد و خم به ابرو نیاورد.
حضرت آیتالله خامنهای - دامت برکاته - پس از شهادت عماد در وصف او جملهای بهکار برد که همسنگرانش آن را «کاملترین» میدانستند: «حاج رضوان فرزندی برای امام خمینی بود.»
عماد مغنیه برای فهم مبانی کلامی، فقهی و سیاسی اندیشه و تفکر حضرت امام خمینی و حضرت آیتالله خامنهای تلاش زیادی کرده بود. او صحیفه نور حضرت امام را آنگونه خوانده بود که گویی حفظ و ملکه ذهنش شده بود. کتب شهید مطهری، کتب آیتالله مصباحیزدی و کتب آیتالله جوادیآملی را چندین نوبت خوانده و حتی تدریس کرده بود. بر همین اساس، او بدون تردید از اندیشه کاملا زلال و محکمی برخوردار شده بود. عماد اگرچه روحانی نبود، ولی کمتر از یک روحانی عالیرتبه هم نبود.
مغز متفکر طرح، اطلاعات و عملیات
جایگاه سازمانی عماد مغنیه در حزبالله لبنان هنوز هم برای اکثر تحلیلگران مسائل لبنان شناختهشده نیست. اسراییلیها و آمریکاییها و بعضی از کشورهای عربی او را مرد شماره دو حزبالله - یعنی قائممقام سیدحسن نصرالله - خواندند. سازمان CIA، MI6 و موساد به او لقب «مرد سایه» دادند. بعضی او را فرمانده عملیاتی حزبالله معرفی کردند و بعضی او را مسئول حفاظت از عناصر و شخصیتهای حزبالله دانستند. پارهای از ناظران او را «تئوریسین» و مغز «طراح» و «برنامهریز» معرفی کردهاند. اما واقعا او که بود؟ این قلم واقعا پاسخ این سئوال را نمیداند و متأسفانه هیچگاه هم توفیق زیارت او را نداشته است.
هرچه بود و هرچه بگویند بیتردید عماد مغنیه یکی از شخصیتهای رده اول و مؤثر حزبالله بوده و نقش زیادی در موفقیتهای حزبالله داشته است. اما باید در نظر داشت که حزبالله لبنان - برخلاف تصور رایج - شخصیتمحور نیست و بهصورت شورایی اداره میشود. از اینرو فقدان شخصیتها تأثیر چندانی بر روند آن نمیگذارد. دشمن هم این را بهخوبی میداند. اگرچه بهنفع اوست که بگوید با کشته شدن عماد مغنیه، ستون فقرات حزبالله شکسته شده است. در عین حال، «اوفر شیلح» تحلیلگر برجسته روزنامه «معاریو» چند روز پس از شهادت حاج رضوان نوشت: «انجام این ترور از تفکر بیمار اسراییل نشأت میگیرد، تفکری که خشونت و اقدام نظامی را بهعنوان راهکار دستیابی بههدف میداند.» شلیح بهیاد رهبران رژیم غاصب تلآویو میآورد که: «تلآویو در سال ١٩٩٢ میلادی - ١٣٧١ شمسی - سیدعباس موسوی رهبر حزبالله را کشت و بهجای او سیدحسن نصرالله زمام امور را بهدست گرفت که هزار بار خطرناکتر از موسوی است.»
در واقع عماد مغنیه یک مدل از نیروهایی است که به هدف اعتقاد راسخ داشته و پیروزی را در چند قدمی خود میبینند و شهادت را پیروزی بزرگتر ارزیابی میکنند. اینچنین افرادی در حزبالله لبنان فراوانند و حق با حجتالاسلام مجاهد سیدحسن نصرالله است که در مراسم تشییع پیکر عماد مغنیه گفت: «مغنیه در پی خود دهها هزار رزمنده مبارز و آماده شهادت باقی گذاشته است.»
اما با وجود این درباره قدرت تأثیرگذاری و ذهن خلاق شهید عماد مغنیه سخنان مهمی بیان شده است. یکی از دوستان او میگوید: «حاج رضوان در بیان آنچه میخواست، قدرت فوقالعادهای داشت. چنان از ریزهکاریهای طرحی که باید اجرا میشد، سخن میگفت که همه را بهحیرت وامیداشت.» او میگوید: «یک روز طرحی آماده شده بود و در نهایت سیدحسن نصرالله از حاج عماد خواست که نقطه نظرات خود را درباره طرح بیان کند. عماد یک ساعت و نیم، درباره جزییات سخن گفت، بهگونهای که هیچ گره کوری درباره طرح باقی نماند.
شهید عماد مغنیه و جنگ ٣٣ روزه
تردیدی وجود ندارد که عماد در مهمترین جنگ حزبالله نقش مهمی داشته است و صدالبته نقش او بیبدیل نبوده، چراکه اساسا شکل حزبالله بر مبنای نقشهای بیبدیل طراحی نشده است و افراد بههیچوجه نقش بلامعارضی در کاری که برعهده میگیرند، ندارند. صهیونیستها، بهخصوص بعد از شهادت حاج رضوان، تبلیغات زیادی بهراه انداختند و عماد را فرمانده اصلی جنگ تموز 2006 - یا بهقول حزبالله الوعد الصادق - معرفی کردند تا بعد از آن بگویند حالا رمز موفقیت حزبالله در جنگ سنگین ٣٣ روزه از بین رفته است.
مهم نیست که بدانیم نقش حاج رضوان در جنگ ٣٣ روزه چه بوده است، مهم این است که بدانیم نقش جنگ ٣٣ روزه در اقتدار حزبالله از یکسو و فروپاشی روانی رژیم صهیونیستی از سوی دیگر چه بوده است.
جنگ ٣٣ روزه، خطر حزبالله را بیش از همیشه برای موجودیت، بقاء و امنیت رژیم صهیونیستی مطرح کرد. کما اینکه این جنگ فروپاشی اسراییل را بیش از همیشه نزدیک و امکانپذیر معرفی کرد. وقتی جنگ ٣٣ روزه در روز ٢٣ مرداد ٨٥ بهپایان رسید، در رسانههای اسراییلی هیچ سخنی از پیروزی اسراییل بهمیان نیامد و هیچ مقام مسئول جنگ در این رژیم نیز از پیروزی سخن نگفت. برکناری مقامات نظامی و سیاسی بهزودی شروع شد؛ وزیر جنگ (امیر پرز)، فرمانده نیروی هوایی (جرج گالونیسکی)، رییس ستاد مشترک ارتش (دان حالوتس) و بسیاری دیگر از مقامات نظامی کنار رفتند و موقعیت ایهود اولمرت نخستوزیر و حزب تازهتأسیس او - کادیما - بهشدت تضعیف شد، ولی از آنجا که برکناری او شکست سنگین و بیسابقه اسراییل را کاملا علنی میکرد، کنار رفتن او بهتأخیر افتاد و درنهایت اولمرت به بهانه آلوده بودن به فساد اقتصادی و سوء استفاده مالی از موقعیت اداری خود کنار رفت و حزب او در انتخابات مجلس فقط ٢٨ کرسی بهدست آورد و از صحنه حذف شد. اولمرت در شهریور سال 13٨٧ باید کنار میرفت، اما بحران سیاسی ناشی از شکست اسراییل در جنگ ٣٣ روزه توافق بر سر نخستوزیر جدید را بارها بهتأخیر انداخت و «خانم تزیپی لیونی» که جایگزین اولمرت در رهبری حزب کادیما شده بود، نتوانست کابینه جدید را تشکیل دهد و عملا شش ماه طول کشید تا سه حزب لیکود، بهرهبری نتانیاهو، بیتنا بهرهبری ایگدور لیبرمن و کار بهرهبری باراک دولت ائتلافی جدید را تشکیل دهند. با بازگشت ایهود باراک و بنیامین نتانیاهو، درواقع اسراییل بهدلیل شرایط بحرانی ناچار شد به رهبران قدیمی بازگردد و وانمود کند که شکست در جنگ ناشی از بیتجربگی رهبران جدید بوده است. اما این ژست اداری کفایت نمیکرد و از اینرو سران نظامی و سیاسی دولت ائتلافی بهگمان دست یافتن بهپیروزی آسان عملیات سنگین نظامی بهغزه را در هفتم دی ماه 13٨٧ بهاجرا گذاشتند و وعده ریشهکن کردن مقاومت فلسطین و دولت مردمی اسماعیل هنیه را طی هفت تا ١٠ روز دادند، اما این جنگ ٢٢ روز طول کشید و اهداف رژیم صهیونیستی محقق نشد. رژیم غاصب و متجاوز صهیونیستی علیرغم دست یازیدن به انواع عملیاتهای پرشدت هوایی، دریایی و زمینی علیه منطقه بسیار کوچک غزه - منطقهای با وسعت ٣٨٠ کیلومتر مربع یعنی ١٠ بار کوچکتر از منطقه درگیری جنگ ٣٣ روزه - نتوانست امنیت روانی شهروندان غاصب خود را احیا کند و دست از پا درازتر بهپشت مرزهای شرقی و شمالی غزه بازگشت. شکست اسراییل در جنگ تابستان ١٣٨٥ لبنان حاصل اراده الهی و تحقق وعده الهی از یکسو و قابلیتهای خاص رهبران مقاومت بود و از اینرو «عماد مغنیه»ها اسراییل را واداشتند که در بالاترین سطح - شیمون پرز رییسجمهور - اعلام کند که دیگر مقوله «تشکیل اسراییل بزرگ» معنا و مفهومی ندارد و تلآویو فکر تحقق آن را کنار گذاشته است. درواقع رژیم صهیونیستی با این عبارت اعلام میکرد که جنگ لبنان نهتنها آمال و آرزوهای تاریخی صهیونیستها را بر باد داده، بلکه موجودیت و بقای رژیم اسراییل را نیز بهشدت تهدید میکند. رییسجمهور این رژیم حدود دو سال پس از پایان جنگ لبنان با صراحت اعلام کرد که هیچ تضمینی برای بقای اسراییل وجود ندارد و نابودی آن کاملا محتمل است.
اینک دو سال از شهادت «حاج رضوان» میگذرد، ولی هنوز رهبران رژیم صهیونیستی خود را در آستانه انتقام حزبالله میبینند و جز در حلقههای بسته امنیتی حضور نمییابند درواقع روح عماد مغنیه، آنان را بهگروگان گرفته است. یک بار سیدحسن نصرالله در برابر اصرار یک خبرنگار که میخواست نزدیک یا دور بودن زمان انتقام خون عماد مغنیه از اسراییل را بداند، گفت: «چیزی نپرسید، ما شرنگ ترس و یأس را بر این رژیم وارد کردهایم و در زمان خود وعده انتقام را عملی خواهیم کرد.» رژیم صهیونیستی بیش از هر کسی میداند که انتقام حزبالله سخت و غافلگیرکننده
خواهد بود. شاید از همینرو بود که در سال گذشته وقتی چند موشک از منطقه جنوبی لبنان بهسمت نهاریا - در مرز شمالی فلسطین - شلیک شد زودتر از همه دست داشتن حزبالله را در این اقدام تکذیب کرد. البته هوش زیادی برای فهم این موضوع نیاز نبود و همه میدانستند حزبالله اهل عملیات کور و کوچک نیست.
حاج رضوان چگونه شهید شد؟
روحیه حاج رضوان بهتأسی از فرهنگ اهل بیت و آموزههای او در مکتب عاشورایی حضرت امام خمینی، با انزواگرایی میانهای نداشت و شهادت را هم برای خود «فوز عظیم» و «شیرینتر از عسل» میدانست و بهدنبال آن بود؛ در عین حال او کسی نبود که این را ارزان بهدشمن هدیه دهد. برابر برخی از اسناد، سازمان جاسوسی CIA، سازمان جاسوسی MI6 و سازمان جاسوسی موساد، چند بار رد پای او را در اروپا و بعضی از کشورهای عربی پیدا کرده و ترفندهای زیادی را برای دست یافتن به او بهکار بسته بودند، ولی هر بار شکست خوردند. یکبار در فرانسه از طریق سرویس اطلاعاتی حتی با او مواجه هم شده بودند، ولی در عمل او از کمین اطلاعاتی جسته بود. بعدها یک مأمور عالیرتبه سیا در کتاب خاطرات خود نوشت: «مغنیه از دری که وارد شده بود خارج نمیشد و هیچگاه دوباره بهمکانی که در آن بهسر برده بود، بازنمیگشت.»
رژیم صهیونیستی ١٣ ماه بعد از پایان جنگ ٣٣ روزه، اولین عملیات تروریستی خود را در سوریه در شهریور ١٣٨٦ بهاجرا گذاشت. چند هواپیمای نظامی رژیم صهیونیستی از طریق عبور از آسمان مدیترانه و سپس ورود بهآسمان ترکیه، وارد نقطهای در داخل خاک سوریه در نزدیکی مرزهای ترکیه - تلابیض - شدند و با شکستن دیوار صوتی بهپایگاه هوایی خود بازگشتند. رژیم صهیونیستی مدعی شد که برای از میان برداشتن تأسیسات مخفی اتمی سوریه به آن نقطه حمله کرده است، ولی سوریه اسنادی را نشان داد و آژانس بینالمللی انرژی اتمی آن را تأیید کرد و گفت که هیچ نشانهای دال بر وجود تأسیسات اتمی وجود نداشته است. در آن مقطع این سئوال بهوجود آمد که هدف واقعی رژیم غاصب صهیونیستی از ورود بهآسمان سوریه و بمباران یک کارخانه کوچک در شمال این کشور چه بوده است. سوریه برای بررسی موضوع، کمیتهای نظامی - امنیتی تشکیل داد، ولی تاکنون اظهار نظر رسمی در این مورد صورت نگرفته است. مشابه همین عملیات را آمریکاییها بهبهانه تعقیب یک گروه از القاعده در خاک سوریه انجام داده و بهیک روستای این کشور در نزدیکی مرزهای عراق حمله کردند و چندین نفر را از بین بردند، ولی بعدا مشخص شد که هیچگاه در آن روستا القاعده وجود نداشته است.
ما در نظر نداریم که درباره این دو حادثه اظهارنظر قطعی کنیم، اما این مقدار مشخص است که بعد از جنگ ٣٣ روزه، سوریه بهشدت زیر ذرهبین سازمانهای اطلاعاتی و عملیاتی آمریکا، اسراییل، اروپا و بعضی کشورهای عرب قرار گرفته بود و باز هم میتوانیم بهطور قطعی بگوییم که در این مقطع - و حتی تا امروز - دست یافتن بهنیروهای اصلی و کادر مرکزی حزبالله لبنان مهمترین هدف این سازمانهای جاسوسی بوده است.
سوریه در موقعیتی قرار دارد که عملا تنها همسایه لبنان بهحساب میآید، مرزهای غربی لبنان - در دریای مدیترانه - و مرز جنوبی آن - که بهمناطق تحت اشغال اسراییل متصل است - برای عبور و مرور مخالفان آمریکا و اسراییل امنیت ندارد و تا حدود زیادی قابل استفاده نیست و لذا لبنان در عمل یک همسایه دارد که او را مانند طفلی در آغوش گرفته است و حکم مادر او را ایفا میکند و این همان سوریه است