* انقلاب اسلامی ایران که منجر به تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران شده است، نخستین تجربه حکومت دینی پس از طی قرون متمادی بود. به اعتقاد جنابعالی مؤلفههای مورد انتظار برای تثبیت چنین نظامی از چه قرار بوده است؟
** اجازه بدهید کمی در باب انقلاب اسلامی و حاصل آن سخن بگوییم:
انقلاب اسلامی در ایران، پدیدهای شگرف و مهم در تاریخ معاصر بود. اولاً: به حق مردمیترین انقلاب بود، ثانیاً در مقایسه با تحولات و انقلابهای دیگر آرامترین حرکت بود، یعنی با وجود دگرگون کردن یک نظام نیرومند (به لحاظ نظامی، امنیتی و حمایت بینالمللی به خصوص قدرتهای بزرگ) کمترین هزینه انسانی و مادی را به بار آورد و قابل مقایسه با انقلابهای مشابه نبود. (بگذریم که بسیاری از تحولات دوران معاصر، اصلاً انقلاب به معنی واقعی کلمه نبود، بلکه کودتاهایی بود که یا با حمایت بیگانگان در بعضی از کشورها به وجود میآمد یا حاصل خیزش گروهی اندک با بازوی نظامی و اندیشهای بسته، بدون حضور فراگیر مردم صورت میگرفت.) به هر حال انقلاب ما از مردم و برای مردم بود. ثالثاً: چون گرایش دینی در اکثریت قاطع مردم پرژرفا و نیرومند بود و رهبری انقلاب نیز برعهده شخصیتی دینی والاقدر بود، این امر به انقلاب ما هویت دینی بخشیده بود که خود از مهمترین عوامل فراگیری و گستردگی و نیرومندی آن بود.
آنچه باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد اینکه، انقلاب یک حادثه اتفاقی و یک واقعه دفعی و بیسابقه نبود. یعنی اینطور نبود که ناگهان احساسات برانگیخته شود و بر اثر احساسات، ارادههایی به کار افتد و یک شبه همه چیز عوض شود. به نظر من انقلاب ما مرحله کمال جنبش مردم شریف و بیدار ایران بود که از دهها سال پیش در جریان بوده است و بارها درباره آن سخن گفتهام. جنبش عمیق و فراگیر مردم ایرانی در عرصه حیات اجتماعی، دارای جهت و هدف مشخص بوده است. مردم خواستار آزادی و حاکمیت بر سرنوشت در برابر استبداد نفسگیر؛ خواستار استقلال در برابر سلطه بیگانگان و دخالت آنان در امور و خواستار پیشرفت در برابر عقبماندگی مُزمن کشور و ملت در همه عرصهها و نیز خواستار عدالت و برخورداری از حقوق مادی و معنوی در برابر سرکوب و تبعیض و تحقیر بودهاند (و هستند) آنچه در انقلاب اسلامی ممتاز بود، اینکه ملت؛ این همه را از پایگاه دین خواست، یعنی خواست تاریخی ملت با هویت تاریخی او در یک جهت قرار گرفت و دین به گونهای مطرح شد که مؤیّد آزادی، استقلال و پیشرفت و عدالت بود و میبینیم که از دل انقلاب «جمهوری اسلامی» برآمد که متضمّن آزادی مردم، حاکمیت آنان بر سرنوشت، از میان برخاستن استبداد و وعدهدهنده به مردمسالاری و عزت مردم و کشور و در عین حال، طالب حاکمیت معیارها و ارزشهای اسلامی بود، ارزشها و معیارهایی که خود نافی استبداد و استعمار و بیعدالتی و عقبماندگی است.
شما به بیان و سخن رهبر انقلاب از همان روزهای نخستین نهضت بنگرید. همه جا در کنار تکیه بر دین و احکام الهی و اخلاق اسلامی، به چپاول ثروت ملی از سوی حکومت استبدادی فاسد، حمله میشود. دخالت بیگانگان در سرنوشت، نفی میشود. سرکوب مردم، زندان و شکنجه و تحقیر ملت مورد نکوهش قرار میگیرد و مردم به دگرگون کردن این وضعیت فراخوانده میشوند. همه جا سخن از آزادی است و این که ملت باید حاکم بر سرنوشت خود باشد. عدالت باید حاکم گردد و نظایر آن و نیز اسلام به گونهای مطرح میشود که نه تنها مانع این همه نیست بلکه دقیقاً تأییدکننده خواستها و مطالبات واقعی و تاریخی ملت است. بنابراین انقلاب ما که هم در مبنا و هم در هدف و هم رهبری صبغه و هویت دینی داشت، در جهت تأمین خواست اساسی مردم یعنی آزادی، مردمسالاری، عزت ملی و برخورداری همگان از مزایای زندگی و تأمین حقوق و نیازهای ملت (از هر آئین و مرام و گرایشی) حرکت کرد و پیروز شد. نپنداریم که با پیروزی درخشان 22 بهمن همه چیز به پایان رسید، بلکه 22 بهمن سرآغاز تلاش جدی مردم در رسیدن به همان هدفها و تأمین همان خواستها است. و موفقیت یا عدم موفقیت را باید در تحقق یا عدم تحقق آن خواستها و هدفها جست و اگر نیست کوشید تا به آن سو برویم و اگر انحراف هست با یاری مردم در جهت اصلاح آن با همین موازین و معیارها برآمد و اصلاحات به تعبیر ما هم، چیزی جز این نیست و به همین جهت است که آن را ریشهدار و غیرقابل دفع و حذف میدانیم و انقلابی واقعی، کسی است که در این مسیر گام بردارد.
* زمینههای شکلگیری انقلاب اسلامی در ایران چه بود و اساساًً در دستهبندی علل موجبه انقلاب در ایران، کدام زمینه تأثیر بیشتری داشتهاند. به عبارت دیگر آیا میتوان در بررسی علل شکلگیری انقلاب، ارجحیتی به زمینههای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی بخشید؟
** بحث در این باب نیازمند مجالی گسترده است و عوامل گوناگون، شرایط اجتماعی و تاریخی، زمینههای اقتصادی و فرهنگی همگی در جای خود تأثیرگذار بودهاند، ولی به نظر من، رشد مردم، تحولخواهی و سیر به سوی جامعهای آزاد و کشوری آباد و البته گرایش دینی تحولخواه و رهبری ممتاز، نقش ممتاز داشتهاند. پاسخ به سؤال قبلی هم اجمالاً اشاره به این مطلب بود. خلاصه این که اکثریت مردم ما دین دارند و وقتی حرکت و جنبش، شأن دینی داشت و رهبری آن به عهده عالمی وارسته و شخصیت ممتاز دینی و سیاسی بود، این حرکت، فراگیر و نیز پرژرفا خواهد بود. به علاوه سلطه تحقیرکننده بیگانه، دوری حکومت از مردم بلکه مقابله با آن و سرکوب، رواج فساد اخلاقی و اداری، فاصلههای طبقاتی، حاکمیت هزار فامیل وابسته و عقبافتادگی مزمن، اینها همگی در شکلگیری و کامروایی انقلاب مؤثر بود. خواستها و مطالبات مردم هم به نظر من روشن بود و اینک تلقی مردم از اینکه تا چه حد به خواستههای خود رسیدهاند، تعیینکننده وضعیت آینده ماست.
* بنابر قرائتی، انقلاب اسلامی ایران محصول انزوا و حصر دین و ارزشهای اسلامی در ساحت جامعه به خواست حاکمان و برخلاف اعتقاد و باورهای عمیق مردم بوده است. پارهای از اصحاب این قرائت، شأنیت حکومت دینی در قالب نظام اسلامی را صرفاً برقراری مناسبات و احکام مبتنی بر شریعت دانسته، سایر مسائلی چون حقوق اساسی افراد و آرمانهایی چون آزادی و برابرخواهی را یکسره ناچیز میشمارند. ارزیابی شما در این باره چیست؟
** سیاستها و برنامههای ضددینی، ضداخلاقی، ضدملی رژیم گذشته، مسلماً انگیزهساز انقلاب بوده است، ولی تلقی و توهم پارهای از اصحاب قرائت آنچنانی را کاملاً غلط و اغواکننده و زیانبار میدانم.
تردید نیست که اکثریت مردم خواستار نظام و حکومتی بوده و هستند که نه تنها به دین احترام بگذارد، بلکه معیارها و موازین دینی خود را در رابطه خود با مردم و در روابط اجتماعی مراعات کند، ولی دین را بیگانه با خواستها و مطالبات مردم و حتی احیاناً در برابر آنها دانستن، هم جفای به دین است و هم جفای به مردم و نشانۀ بیگانگی با روح انقلاب و حتی خصومت با آن است. وانگهی، مراد از شریعت چیست؟ شریعتی که نسبت به حقوق و حرمت و آزادیهای انسان و مردم بیتفاوت باشد و یا خدای ناخواسته در برابر آن قرار گیرد، شریعت مورد نظر انقلاب و امام نیست. با تحقق جمهوری اسلامی حتی نیاز جامعه به اجتهاد نوین (با رعایت موازین محکم شکل گرفته در طول تاریخ) که بتواند مسائل جامعه پیچیده کنونی را حل کند، بیشتر احساس شد و در بیانات امام به خصوص در سالهای آخر عمرشان، این مطلب آشکارا و به تکرار بیان شد. من در این جا نمیخواهم بحث مبنائی دربارۀ حکومت دینی و منشأ و مبنا و کارکرد آن و نسبتی که با مردم و جهان دارد، بکنم. بلکه اجمالاًًً لازم است نکتهای را علیالمبنا داشته باشم، یعنی براساس مبنای مورد نظر حضرت امام و همان که در قانون اساسی آمده است بگویم که: امام میگفتند حکومت اسلامی از اهم احکام اولیه است و بر سایر احکام، اولویت دارد و بنیاد احکام حکومتی هم، مصلحت اسلام و جامعه است (گرچه در سازوکار و تشخیص و اعمال مصلحت میتوان صحبت کرد) اولاً: مصلحت بوالهوسی نیست، اینکه کسی از چیزی خوشش بیاید بگوید مصلحت است یا بدش بیاید بگوید خلاف مصلحت است امر باطلی است. ثانیاً: تشخیص مصلحت کاری بسیار دقیق و کارشناسانه است و طبعا برعهده کارشناسان متعهد است نه یک شخص و یک سلیقه. بنابراین مطلوب این است که مصلحت را نمایندگان صالح همه بخشها و طبقات جامعه از عالمان دینی، دانشگاهیان، کارشناسان و سیاستمداران و... تشخیص دهند. (حتی بر این باورم که آنچه امام قبل از ترمیم و اصلاح قانون اساسی معین کردند، که تشخیص مصلحت برعهده اکثریت نمایندگان مجلس باشد، به صواب نزدیکتر بود.)
به هر حال شریعت بسی گستردهتر و کارآمدتر از آن چیزی است که در سؤال مطرح شد و بهخصوص با دیدگاههای راهگشای امام در عرصه مسائل اقتصادی و سیاسی و هنری و... که متأسفانه کمتر مورد اهتمام بوده است میتوانیم ابعاد مسأله را بهتر درک کنیم.
بنابراین:
1. حاکمیت مردم بر سرنوشت و آزادیهای اساسی و مردمسالاری و نظایر آن در متن انقلاب و از پایههای نظام موردنظر بوده است.
2. شریعت در نظام اسلامی با اجتهاد پویا و کارساز (و البته رعایت موازین و فکر و فقه اسلامی) بسیار وسیعتر و راهگشاتر از دیدگاههای تنگی است که احیاناً با امام و اصل انقلاب هم سازگار نبوده و نیست و در غیبت امام میکوشد که خود را متولی انقلاب و اسلام بداند و درصد حذف همه افکار و گرایشهایی است که نمیپسندد.
* پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شاهد رواج و نضج گرفتن گفتمانهای متنوع و متعددی در دورههای مختلف بودهایم. در دهه اول حاکمیت، ایده استقلالخواهی و حفظ تمامیت ارضی، در دهه دوم، تکیه بر پیشرفت اقتصادی و سازندگی و در دهه سوم که مقارن با ریاست جمهوری حضرتعالی بوده است تکیه بر آزادیهای اجتماعی و حقوق فردی و به عبارت دیگر، پاسداشت آرمان آزادی بوده است. از نظر شما مهمترین دغدغه دهه چهارم انقلاب اسلامی چیست؟
** در اطلاق عنوان گفتمان بر شعارها و گرایشهای یادشده تسامح وجود دارد. گفتمان، امری متفاوت با اینهاست؛ البته ممکن است بعضی از شعارها و گرایشها به گفتمان تبدیل شود، ولی صرف طرح آنها به خصوص با القاء از سوی قدرت، گفتمان تحقق نمییابد؛ ولی من هم برای پرهیز از ابهام با تسامح، همین تعبیر را میپذیرم و میگویم آنچه را که تقسیمبندی کردید، گفتمانهای متقابل و بدیل یکدیگر نیستند. استقلالخواهی، تمامیت ارضی و نظایر آن از اصیلترین خواستهای انقلاب و مردم ما بوده است و دورانش هم تمام نشده است. پیشرفت اقتصادی و سازندگی نیز از اهداف بلند جامعه انقلابی ماست؛ آزادی و حاکمیت بر سرنوشت نیز، هم از مبانی و هم از هدفهای والای انقلاب و برخاسته از خواست تاریخی ملت است.
آنچه در دوران اصلاحات مطرح شد، این بود که پس از طی دوران پربحران جنگ و ترور و نیزز با حرکت موفق جامعه به سوی استحکام پایههای اقتصادی و مدیریت جامعه، ما به دوران ثبات رسیدهایم و جا دارد که استثناها که مختص به دورانهای بحرانی است، جای خود را به قاعده بدهد که مهمترین آن، استحکام پایههای حاکمیت مردم بر سرنوشت است و به موقعیتی رسیدهایم که به سوی تکمیل الگوی موردنظر انقلاب برویم؛ یعنی نظامی مردمسالار با محوریت مردم و رأی آنان و مسئولیتپذیری حکومت و تأمین لوازم مردمسالاری یعنی آزادیهای اساسی و تکیه بر حقوق مردم و پاسداشت حق و حرمت و کرامت همه کسانی که زندگی در چارچوب قانون اساسی را پذیرفتهاند با هر عقیده و گرایشی؛ و نیز تأمین بیشتر و بهتر و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و شکوفایی فرهنگی و تقویت پایههای عزت بینالمللی و تأمین امنیت پایدار با محوریت مردم و... . به عبارت دیگر گفتمان، ذیاجزا است که به تناسب موقعیتها و به ضرورت شرایط، بعضی اجزا بیشتر مورد توجه قرار میگیرد.
دغدغه امروز و فردای من نیز، اهتمام به بنیادهای انقلاب اسلامی و مبنا قرار گرفتن قانون اساسی و پرهیز از برداشتها و تعبیرها و تفسیرهای ناسازگار با روح و حتی نص قانون (چه رسد به نقض قانون اساسی) و به رسمیت شناختن حق حاکمیت مردم و جدی گرفتن مردمسالاری و تن دادن به همه لوازم آن که آزادیهای اساسی و بهرهگیری از همه امکانات داخلی و بینالمللی برای پیشرفت همهجانبه و تأمین عدالت در همه ابعاد و پافشاری بر آرمان استقلالخواهی و هوشیاری در برابر فزونطلبی قدرتهای سلطهطلب از اهم آنهاست.
* از جنابعالی به عنوان معمار گفتمان اصلاحطلبی در کشور ما طی سالیان اخیر میتوان یاد کرد. با این توصیف، شما اصلاحات را بازتعریفی از انقلاب و منتج از دستاوردهای نامطلوب آن میدانید یا ادامه طبیعی روند انقلاب اسلامی و آرمانهای مطلوب آن؟
** من در باب اصلاحات به مناسبتهای مختلف، سخن گفتهام؛ به خصوص اصول موضوعه آن را از دیدگاه خودم شرح و نشر کردهام و جلسات توجیهی نیز درباره آن داشتهام که عزیزان میتوانند به آن رجوع کنند و در اینجا مجال تکرار نیست؛ اجمالاً: من اصلاحات واقعی را دارای ریشهای با قدمت بیشتر از یکصد سال و انقلاب اسلامی را یکی از فرازهای تکاملی این حرکت تاریخی میدانم که پایدار است و نیرومند و در عمق جامعه در جریان است.
* پارهای از منتقدان شما بر این باورند در دوره هشت ساله زمامداری شما، حدود و مرز احکام دینی و شرعی با تکیه بر آمیزههایی چون آزادی، حقوق و کرامت انسانی، مورد تعرض و یا بیتوجهی قرار گرفته است. در جواب به این معترضان به چه نکاتی میتوان اشاره داشت؟
** ابداً چنین نیست. چرا باید تصور شود که آزادی و حقوق و کرامت انسانی تعارض با احکام الهی دارد؟ آنان که احکام الهی را در تعارض با کرامت و آزادی انسان میدانند از حقیقت دین خدا آگاه نیستند یا مغرضانه، توهمات خود را به جای اصل دین مینشانند. بزرگترین خدمت به دین در یک نظام منتسب به دین این است که مردم احساس کنند در سایه دین مورد حرمت هستند، به نام دین، آزادیهای اساسی آنان (و نه ولنگاریها) تأمین میشود و به نام دین، زمینه پیشرفت همهجانبه و عدالت، فراهم میآید.
بارها گفتهام دو جریان افراطی و تفریطی در متن جامعه و تاریخ ما وجود دارد که دین و آزادی را در مقابل یکدیگر میدانند، منتهی یکی میگوید تا دین بماند آزادی باید از میان برخیزد و دیگری میگوید برای تأمین آزادی باید دین را کنار بگذاریم و من میگویم دین و آزادی میتوانند و باید در آغوش هم باشند. دین، آزادی را لطیف و اخلاقی میکند و آزادی (نه بوالهوسی)، پویایی دین را تضمین میکند و سبب میشود که دین خدا که متعلق به همه عرصهها و نسلها است از تصلب و عادتزدگی و توهم رها شود.
به استناد آمار و شهادت منصفان، اصلاحات دارای دولتی موفق در عرصه اقتصاد، مدیریت و روابط بینالملل و... بوده است. البته منظور این نیست که هیچ مشکل و کمبود و نقص وجود نداشته، ولی با حرکت علمی و مدبرانه و علیرغم همه موانع ساختاری و رفتاری، سمت و سوی جامعه به سوی بهبودی، عزت و برخورداری بوده است.
با حدود 160 میلیارد دلار درآمد نفتی در هشت سال، کارهای بزرگی صورت گرفت. منابع بانکها از اینکه در اختیار دولت و پوشاننده ضعفها و مشکلات و نیز زمینهساز رانت و سوءاستفاده باشد، در مسیر آزاد شدن قرار گرفت و تقویت شد و حتی برای پرداخت بدهیهای دولت به آنها برنامهریزی و اجرا شد.
محدودیت اعتبار از بانکها و بیمههای خارجی رفع شد و سرمایهگذاری در ایران رونق گرفت و میلیاردها دلار اعتبار خارجی در اختیار بخش خصوصی قرار گرفت.
دهها طرح بنیادی و بزرگ در زمینه نفت، گاز و پتروشیمی و فولاد و محصولات زیربنایی و ارتباطات شروع شد و به نتیجه رسید.
عسلویه، کانون افتخارآمیز تکنولوژی و سرمایهگذاری و تولید و زمینهساز صادرات صنعتی شد. دهها هزار نفر از متخصصان و نیروی کار عادی به کار مشغول شدند. کافی است بررسی کنید که همین عسلویه اکنون در چه وضعی است تا ادعای ما بر کارآمدی دولت قبلی و مشکلات دولت فعلی آشکار شود و این در حالی است که ایران در مدت 4 سال گذشته حدود 300 میلیارد دلار درآمد نفتی داشت. ما با همه محدودیتها، ذخیره ارزی قابل قبولی داشتیم که بخش مهمی از آن با تسهیلات به بخش خصوصی تزریق شد که طرحهای خوبی هم در تهران و شهرستانها به ثمر رسید و حدود 15 میلیارد دلار هم در حساب ذخیره ارزی به دولت بعدی تحویل شد. بررسی کنید این صدها میلیارد دلار چه شد و حساب ذخیره ارزی و میزان بهرهگیری بخش خصوصی از این حساب در چه وضعی است؟
تحولی که در بخش کشاورزی پیش آمد از جمله خودکفایی گندم، یک پدیده بسیار مهم بود. وزارت رفاه و تأمین اجتماعی تشکیل شد و با گامهای سنجیده به سوی عدالت اجتماعی عزتآمیز حرکت کردیم و امروز را با دیروز مقایسه کنید، وضع معیشتی مردم، کارگران، کشاورزان و اصناف و فاصله بخشهای پردرآمد با کمدرآمد چگونه است؟ تا آشکار شود (و بحمدالله آشکار هست) که چه زمانی بهتر و بیشتر برای اقتصاد، عدالت، علم و پژوهش و صنعت و... کار شده است، مقایسه وضع گرانی، تورم، بیکاری و رشد اقتصادی و دیگر عوامل، همگی شاهد صادق و بسیار گویا بر قابل قبول بودن وضعیت در گذشته است. در زمان ما یکی از سنجیدهترین برنامههای پس از انقلاب، تدوین و تصویب شد و برنامه سوم را با موفقیت قابل قبولی اجرا کردیم. چشمانداز بیست ساله در زمان ما تدوین و تصویب شد، ولی متأسفانه برنامه چهارم اجرا نشد و حتی علیرغم تکلیف قانونی، گزارش کار هم به مجلس داده نشد. آیا نسبت به اهداف چشمانداز بیست ساله از سال مبدأ جلو آمدهایم یا به عقب رفتهایم؟
* قرائت رایج و قدرتمندی امروزه در جامعه ما وجود دارد که معتقد است دین و دموکراسی اساساً در تضاد با یکدیگر قرار داشته، ورود عنصر مردم و اهمیت بخشیدن به حقوق آنان را به منزله فروکاستن قدر و منزلت و جایگاه دین و عرفی شدن آن میدانند. از دل این باور دو دیدگاه متولد میشود؛ یکی اندیشه لائیک و دینستیزانه است که نیل به سعادت دنیوی را در برکناری دین از امور دنیا و حذف آن میداند و اندیشه دوم که قرائت جمهوری اسلامی را نامأنوس، غیرممکن و حداقلی شمرده، مطلوب خود را در حکومت اسلامی و سیطره بیچون و چرای احکام شرعی میجوید. به نظر جنابعالی، برای آشتی بین دین و دموکراسی به عنوان دو مقوله که یکی منشأ قدسی و فرابشری دارد و دیگری جنبه عرفی و زمینی، چه راهکارهایی میتوان توصیه کرد؟
** بحث نظری در این باب، مجال و گسترهای بسیار بزرگتر و بیشتر میخواهد و من نیز در بیانها و سخنرانیهای خود کم و بیش به آن پرداختهام. به پاسخ سئوال در پاسخ سؤالات قبلی اشاره شد، ولی اجمالاً بگویم:
ما که معتقدیم دین در سپهر حیات اجتماعی بشر دخالت دارد و متعلق به همه زمانها و عصرهاست و آن را دارای ظرفیت و انعطاف برای تطابق با شرایط زمان و مکان میدانیم و طبعاً نسبت به پرفایدهترین و کمهزینهترین نظام اجتماعی و مدیریت که حاصل تکامل زندگی بشری است، یعنی «مردمسالاری» نمیتواند بیتفاوت و با آن در تضاد باشد، همچنان که نیست. این که در انقلاب اسلامی، «جمهوری اسلامی» به عنوان نظام مورد نظر، طرح و تصویب میشود یک تصادف نیست و امام به صراحت میگویند مراد ما از جمهوری همان است که در دنیا رایج است؛ منتها وفادار به ارزشها و معیارهای دینی و الگویی چون حکومت مولا امیرالمومنین(ع)؛ همین امر دلیلی بر سازگاری دین با مردمسالاری است.
* بسیاری از منتقدان شما معتقدند دولت آقای خاتمی در پاسداری از استقلال و عزتطلبی بینالمللی ناکارآمد بوده است. از بعضی حقوق اساسی ملت مثل انرژی هستهای و... به خوبی حفاظت نشده است و موضع دولت در برابر قدرتهای جهانی محافظهکارانه و حتی به تعبیرهای تندتری، ذلیلانه بوده است. بهترین پاسخ به مروجین این دیدگاه را چه میدانید؟
** دولت اصلاحات بیآنکه ذرهای از مصالح و منافع ملی عدول کند و ارزشها و اصول بنیادین انقلاب و جامعه را زیر پا بگذارد؛ در حد توان خود توانست استقلال و سربلندی و عزت ملت را تأمین و بسیاری از خطرات را از کشور و مردم، دفع و بسیاری از منافع ملی را استیفا کند. درست است که تنشزدایی و اعتمادسازی در عین پایبندی به منافع و مصالح ملی، اساس سیاست خارجی ما بود؛ ولی از یا نبریم که پیشرفت اساسی در برنامه صلحآمیز هستهای متعلق به دوران ما است، بیآنکه بخواهم تلاش پیشینیان و پسینیان را نادیده بگیرم. اعتراف به حق ملت ایران برای داشتن فناوری صلحآمیز هستهای (نه فقط انرژی اتمی) متعلق به دوران ماست. ما راهی را انتخاب کردیم که اگر درست ادامه مییافت (و البته اگر تعلل و اشتباه غرب به خصوص اروپا نبود) نه تنها امروز واقعاً تکنولوژی صلحآمیز هستهای را بهتر و گستردهتر از امروز داشتیم، بلکه پرونده ما در شورای امنیت سازمان ملل نبود. سیاست درست زمان ما نه تنها مانع وارد شدن خسارتهای مادی و معنوی فراوان به ملت شد، بلکه با همه تنگناها و دشمنکامیها توانست امکانات و منابع فراوانی را برای ملت و پیشرفت کشور جلب کند.
اعتبار ما در صحنه بینالمللی و عزت و احترامی که مردم ایران داشتند قابل قیاس با امروز نبود. خوب است در این باب دستاندرکاران سیاست خارجی دولت ما و نیز متصدیان محترم پرونده اتمی در فضایی آزاد و منصفانه سخن بگویند تا حقیقت بیشتر و بهتر روشن شود. (متأسفانه هرگاه در این باب سخنی هم گفته شد با حملات و تهاجمات یکجانبه روبرو شده است.)