تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۱:۱۳  ، 
کد خبر : ۲۳۵۰۵۹

موعودگرایی و جهانی شدن فرهنگ

حسین درویشی متولی / کارشناس سیاسی چکیده: جهانی شدن با مفاهیمی چون فشردگی جهان، وابستگی بیشتر بخشهای مختلف جهان، ادغام، همگون‌سازی و گسترش تأثیرگذاری و تأثیرپذیری و... همراه است و از آن به عنوان زمینه‌ساز شکل‌گیری سیاست فرابین‌الملل یاد کرده‌اند. در خصوص تأثیرات این پدیده بر ابعاد مختلف زندگی بشر و از جمله دین بحثهای فراوانی شده است. در این مقاله ضمن اشاره به نگاه جهانی شدن به دین، مبحث موعودگرایی که در تمامی ادیان مشترک است، به عنوان دریچه ورود به عرصه جهانی شدن مورد توجه قرار گرفته است و در این راستا مهدویت به عنوان راهبرد محوری دولت نهم در عرصه دیپلماسی از وجوه گوناگون بررسی شده است. واژگان کلیدی جهانی شدن، موعودگرایی، مهدویت، دولت نهم، دین، سیاست خارجی.

جهانی شدن
موضوع و یا پدیده جهانی شدن که گویا عنوانی جدید برای پدیده‌ای دیرینه است (صرف نظر از مفاهیم پروژه‌ای و یا پروسه‌ای آن)، با مفاهیمی نظیر فشردگی جهان، وابسته‌تر شدن بخش‌های مختلف جهان، افزایش وابستگی و درهم‌تنیدگی جهانی، فرایند غربی کردن و همگون‌سازی جهان، ادغام همه جنبه‌های اقتصادی در گستره جهانی، پهناورتر شدن گسترده تأثیرگذاری و تاثیرپذیری کنش‌های اجتماعی، کاهش هزینه‌های تحمیل‌شده توسط فضا و زمان و از این قبیل تعریف شده است.
جیمز روزنا، فرایند جهانی شدن را زمینه‌ساز شکل‌گیری سیاست فرابین‌المللی می‌داند. به نظر او امور جهانی صرفا روابط بین‌الملل نیستند، بلکه روابط فراملی هم هستند که روابط پیچیده میان حکومت‌ها، نهادهای بین‌المللی حکومتی و غیر حکومتی و سازمانهای غیر حکومتی را دربرمی‌گیرند. در شکل‌گیری سیاست فرابین‌المللی و روابط فراملی عواملی مانند پیدایش مانند پیدایش مسائلی فراتر از قلمرو دولت‌ها، کاهش توان دولت‌ها برای حل مشکلات ملی و پیدایش نهادهای قدرتمندتر در جوامع ملی موثرند.1
در خصوص تأثیرات این پدیده بر ابعاد مختلف زندگی اجتماعی بشر نظریات فراوانی ارائه شده که به سه دسته از تأثیرات «اقتصادی، سیاسی و فرهنگی» تقسیم شده است. در بخش اقتصادی، این پدیده موجب ادغام و همگرایی اقتصادی در عرصه است. در بخش اقتصادی، این پدیده موجب ادغام و همگرایی اقتصادی در عرصه جهانی در ابعاد مختلف اقتصادی (بخش‌های واقعی و غیر واقعی) شده است. در حوزه سیاست، جهانی شدن را باید رهایی روابط اجتماعی و فرهنگ از سیطره دولت ـ ملت دانست.
نفوذپذیری مرزهای ملی، حد و مرزهای هویتی را به هم ریخته و سلطه هویت و فرهنگ ملی مخدوش گردید. تعامل فرهنگ‌ها هویت را نسبی می‌کند و بازسازی هویتی جدید ایجاد می‌شود. حتی بنا به دو دلیل پارادوکسیکال «کاهش احتمال جنگ‌ها و افزایش پدیده تجزیه‌طلبی»، دولت‌ها وظیفه سنتی هویت‌سازی خود (که از زمان تجدد به آنان سپرده شده) را در حال از دست دادن هستند و این وظیفه را به نهادهای فروملی و فراملی واگذار می‌کنند. مسائل جهانی راه‌حل‌ها و تدبیرهای جهانی می‌طلبد و یا بقول دانیل بل «نهاد دولت ـ ملت برای مسائل بزرگ زندگی بسیار کوچک است و برای مسائل کوچک زندگی بسیار بزرگ». اما با این همه فرایند آسیب‌پذیری دولت ـ ملت، دولتها را هوشیار ساخته و سبب شده تا فرآیند تقویت ساختار و ماهیت خود را سرعت ببخشند.
جهانی شدن از بعد فرهنگی، اینگونه تعبیر می‌شود که کاملترین مرحله انسانی، بازسازی کامل روابط و کنش‌های اجتماعی در گسترده جهانی است و انتظار می‌رود که این پدیده که در اثر مرگ جغرافیا ناشی می‌شود، منجر به گسترش پیوند فرد و جامعه شده و از تصلب و انسداد فرهنگ بکاهد.
برخی نظریه‌پردازان مانند گیدنز و رابرتسن عقیده دارند که فرایند جهانی شدن را می‌توان جهانی شدن تجدد یا به عبارتی، جهانی شدن فرهنگ و تمدن غربی دانست. طبق این دیدگاه، سرمایه‌داری در تلاش است تا جهان را به بازار تولید و مصرف (با هدف انباشت سرمایه) تبدیل کند، بنابراین از طریق تاثیرگذاری بر فرهنگ و ایدئولوژی به این هدف دست می‌یابد. اقتصادی شدن فرهنگ حتی الگوها و روش‌های هویت‌یابی را نیز تحت تأثیر قرار داده و مصرف را به جای هویت می‌نشاند. فرهنگ مصرفی، حتی مرز میان فرهنگ عالی و میانه را نیز از بین برده و فرهنگ عالی تبدیل به ثروت‌اندوزی، فخرفروشی و شهرت‌یابی شده است.2
تعامل فرهنگ‌ها: فروریزی مرزها و فضاهای محدود، موجب برخورد فرهنگ‌ها با یکدیگر و با فرهنگ جهانی می‌شود که در اثر این برخورد، یا فرهنگ‌های دیگر مستحیل می‌شوند، برخی دیگر موضعی سرسختانه و ستیزآمیز نسبت به فرهنگ مهاجم اتخاذ می‌کنند. شماری از فرهنگ‌ها به همزیستی مسالمت‌آمیز تن می‌دهند و تعدادی هم گفت‌وگو و تبادل فرهنگی را گریزناپذیر می‌دانند.3
با فروریزی فزاینده مرزهای سیاسی و فرهنگی و ادغام روزافزون جوامع در جامعه‌ای جهانی، در عین حال که فرهنگ‌های خاص گوناگون به یکدیگر نزدیک می‌شوند، فرهنگ عام نیز شکل می‌گیرد. در کنش‌ها و تعاملات فیمابین فرهنگ‌ها نیز می‌توان میزانی از همگرائی میان فرهنگ‌های گوناگون درباره بسیاری از ارزش‌های بنیادین پیدا کنیم، چرا که انسان‌ها دارای وجوه مشترک هستند و می‌توانند ایده‌ها و ارزش‌های مشترک پیدا کنند.
پیتر بیر انواع واکنش‌ها، اندرکنش‌ها و تحولات فرهنگی را به دو دسته، عام‌گرایی فرهنگی و خاص‌گرائی فرهنگی تقسیم نموده است. عام‌گرایی فرهنگی به آن دسته از واکنش‌ها و تحولات فرهنگی اطلاق می‌شود که بر محور تبادل، آمیزش، همزیستی و انطباق شکل می‌گیرند و برخلاف دیدگاه‌های مربوط به خاص‌گرائی فرهنگی، بیشتر توسط افرادی حمایت می‌شود که با توسل به گفتگو، اختلاط و تحمل به بازسازی خود می‌پردازند و عمدتا بر آن وجه از فرهنگ تاکید می‌ورزد که هر شخص بدون توجه به علائق شخصی و وفاداریهای اجتماعی بایستی آنرا بپذیرد مانند صلح، آزادی و عدالت که این وجه از فرهنگ به اصول و ارزش‌های همه مردم ارتباط دارد. گسترده دادوستد و آمیزش فرهنگی چنان گسترش یافته که از یک سو فرهنگ غربی که ادعای مسلط و جهانی بودن را دارد نیز با ورود وسیع خصوصیات سایر فرهنگ‌ها مواجه می‌باشد تا فرهنگ‌هایی که به ذات‌گرائی صرف پرداخته و حاضر به پذیرش چنین تعاملاتی نیستند.4
از طرف دیگر درست است که فرایند جهانی شدن به همگونی و یکدست شدن فرهنگ و تفاوت و تنوع‌زدایی می‌انجامد، ولی نوع دیگری از همزیستی‌ها، آمیزش‌ها،‌تفاوت‌ها، گوناگونی‌ها و خاص‌ها را هم پدید می‌آورد. قلمرو جهانی معاصر هم دربرگیرنده عامیت و همگونی است و هم دربرگیرنده خاصیت و ناهمگونی و به تعبیر رابرتسون، نیروهای ادغام‌گرا و همگون‌آفرین، مکمل نیروهای تفاوت‌زا هستند. یعنی عام شدن امر خاص و خاص شدن امر عام.5
عام کردن امر خاص به معنای گسترش انواع تفاوت‌های اجتماعی به واسطه توسل به ارزشهای عام است. (بعنوان مثال گروهی محلی، سعی می‌کند، موسیقی خود را ترویج نمایند). خاص کردن امر عام هم، یعنی اینکه نمادهای فرهنگی عام در بستر فرهنگ خاص پالایش می‌شود و رنگ و بوی فرهنگ آن منطقه را به خود می‌گیرد. مثلاً موسیقی کلاسیک غربی با هنجارهای محلی تولید می‌شود. بنابراین، فرهنگ خاص با فرهنگ عام جهانی وارد دادوستد می‌شود تا ضمن حفظ خاص بودن خود، از مزایای فرهنگ جهانی نیز بهره ببرد.
مذهب و جهانی شدن: در جریان متراکم و به هم پیوسته جهانی شدن (که بسیاری را به خاطر آنچه که به بحران هویت یاد می‌شود نگران نموده)، این سؤال مطرح شده که جایگاه دین در این پدیده کجاست؟، آیا جهانی شدن که برخی آن را به معنی یکرنگ شدن تعبیر می‌کنند، به معنی اینست که مذهب را باید به کناری بگذاریم و یا حداکثر همگی به یک مذهب مشترک روی بیاوریم؟ و مذهب چگونه در یک چشم‌انداز جهان‌گرایانه جای می‌گیرد؟
در پاسخ به این سؤال بد نیست ابتداء به نظرسنجی که مؤسسه بین‌المللی نظرسنجی زاگبی، به سفارش کلیسای کاتولیک در مورد میزان معتقدان به مذهب انجام داده، نگاهی بیاندازیم که در طول 5 سال گذشته، میزان افرادی که به خدا، مذهب و پیغمبر اعتقاد دارند 4 درصد افزایش یافته است. رویکرد مردم جهان بسوی مذاهب مختلف نظیر مسیحیت و اسلام (به طور مشترک) 5/1 درصد و به سوی هندوئیسم نیز 2 درصد افزایش یافته است.
حجم مباحث مربوط به امور متافیزیک در مطالب آن‌لاین (اینترنت و موتورهای جستجوگری مثل گوگل) در 4 سال اخیر تقریباً 30 درصد افزایش یافته است. در حال حاضر در منطقه خاورمیانه حدود 1500 شبکه ماهواره‌ای قابل دریافت است که حدود 300 شبکه، گرایش دینی دارند. آمار رسمی یونسکو درباره پرمخاطب‌ترین شبکه‌های ماهواره‌ای دنیا حاکی از اینست که دو شبکه مذهبی جزو 20 شبکه پربیننده دنیا است و بینندگان این شبکه‌ها، گاه 4 تا 5 برابر شبکه‌های پورنوگرافیک هستند.
پس هم در فضای واقعی و هم در فضای وب و هم در فضای ماهواره‌ای، گرایش به استفاده از مباحث مذهبی بسیار رو به افزایش است. البته اغلب گرایش به مذهب به معنای گرایش به امری معنوی و قدسی است.6
بنابراین می‌بینیم که نه تنها در دوران جهانی شدن رویکرد جوامع بسوی مذهب کاسته نشده بلکه توجه آنان بنابه دلایلی نیز افزایش یافته است. از نگاه نظریه جهانی شدن، در یک سطح جهانی، اهمیت فراوان مذهب با تحولات اجتماعی و فرهنگی همراه می‌باشد. در واقع آنان می‌گویند جهانی شدن و مذهب ارتباط تنگاتنگ‌ دارند: در نظریه جهانی شدن، رستاخیز مذهبی تجلی مهمی از یک دنیای متحد است. گفته می‌شود با تضعیف دولت ـ ملت‌ها، اندیشه‌ها و نهادهای ابرملی و فراملیتی از اهمیت و نفوذ فزاینده‌ای برخوردار گشته‌اند. به عنوان بخشی از این روند، مذاهب عمده جهان فرصتی یافته‌اند تا جهان‌بینی‌های خود را مرتبط‌تر سازند. نتیجه به دست آمده چیزی است که هینز آن را تجدید حیات مذهبی می‌خواند (هینز،‌1993).
افزایش قدرت شیوه‌های ارتباطات، راههایی را که اعتقادات مذهبی برای اثبات و ابراز هویت اجتماعی طی می‌کنند را تغییر داده است. بنابراین، فشردگی فضا و زمان و تبادل سریع افکار برای مذهب اهمیت خاصی پیدا کرده است، چرا که در فضای کوچک‌شده، تنوع بیشتر تجربه بشری (یا همان جهان‌بینی) وجود دارد. از سوی دیگر جهان مدرن بسیار بی‌ثبات، مبهم و در عین حال خواستار تعبیر و تفسیر است که این بافت جهانی ابراز جهان‌بینی را ترغیب و حتی مورد تأکید قرار می‌دهد و جستجو برای اصول بنیادین را افزایش می‌دهد. حتی آیین‌های محلی با تلاش‌های خود برای مطرح کردن دوباره تاریخ‌های خاص و طراحی هویت‌های خاص، توان بیشتری جهت تبیین ابعاد و جنبه‌های جهان‌گرایانه خود دارند (عام‌گرائی فرهنگ خاص) (به یر، 1994).
بنابراین، در شرایط پیدایش فرهنگ جهانی گفته می‌شود تجدید حیات مذهبی می‌تواند تجلی مهمی از واقعیت‌ جهانی دنیای جدید باشد (جهان سوم ص 234) و همچنین فن‌آوری‌های گسترده در عرصه ارتباطات نیز به مذاهب فرصتی طلایی داده و مجموعه توانش‌های جدید در اختیار آنها گذارده تا پیامدهای معادشناختی انسانیت مطلق را تدارک ببینند (به یر، 1994).
در ذکر دلایل رویکرد مجدد بشر به مذهب شاید بتوان گفت دلایلی نظیر ناامنی‌های عمیق اجتماعی دوران اخیر که ناشی از رشد و ظهور تجدد (که خود تجدد نیز از مراحل جهانی شدن محسوب می‌گردد) می‌باشد و همچنین به تعبیر پاپ ژان پل دوم شکست ایدئولوژی‌های بزرگ دنیانگر (بشری) که از سده نوزدهم در واکنش به ناامنی‌های ناشی از انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی شکل گرفته است را نیز نام برد. که جمیز کریث، از این رویکرد اخیر، به چشم‌انداز پسامدرن یاد کرده است. همچنین مقابله جوامع مختلف نسبت به سلطه و یا آزادی [لیبرالیستی که منجر به ایجاد شکاف شدید طبقاتی در جامعه گردد] نیز از جمله دلایل رویکرد جوامع بسوی مذهب به شمار می‌آید.
تجددگرایی، کنارگذاشتن مذهب را برای رسیدن به پیشرفت توصیه می‌کند و دنیاطلبی سکولاریته، حرکت بسوی الگوها و باورهای دنیای غرب به ویژه پروتستانیسم خصوصی شده آمریکای شمالی که نوعی آرمان‌گرائی از جامه مدرن بحساب می‌آید را توصیه می‌کند.7
در دوران مدرنیست، مدرنیته دشمن نهائی مذهب بود و انتظار داشت تا مذهب در برابر اثرات و عوامل مدرنیزه‌کننده کوتاه بیاید و با چیرگی عنصر عقلانیت، مذهب صرفا تا حدی که موجبات تصحیح خطاها و انحرافات نوسازی را فراهم آورد، مورد تمجید و ستایش قرار گرفت، اما هسته ارزشهای پسامدرنیستی تلاش برای جمع کردن عقل و معنویت در کنار یکدیگر می‌باشد.8
در دوران جنگ سرد، مذهب، دشمن مشترک قدرتهای بزرگ آن دوران به حساب می‌آمد، به دنبال پیروزی انقلاب [اسلامی] 1979 ایران، دولت آمریکا اسلام‌گرایی را از عوامل نابودی جهان خواند و رهبران اتحاد جماهیر شوروی نیز ترس خویش از بنیادگرایی اسلامی انقلابی و خطرات آن برای شوروی را کتمان نکردند (اسپوزیتو 1992)، در صورتیکه به زعم بسیاری از محققان نظیر به یر، انقلاب اسلامی از پیامدهای اصلی جهانی شدن تلقی می‌گردد.9
در دوره 1980، رادیکالیسم مسیحی نیز به همین منوال یک نیروی بی‌ثبات‌کننده در نیمکرده غربی توصیف گردید. شورای امنیت وزارت خارجه آمریکا از قدرت فزاینده جنبش الهیات آزادیخواه و بویژه آن بر کشورهای آمریکای لاتین که با منافع بازرگان ایالات متحده پیوند نزدیک داشتند، بیمناک بود و به همین دلیل به اقداماتی برای هدایت تشکیلات کاتولیک رومی علیه آن و ایجاد یک پروتستانتیسم محافظه‌کار در منطقه ـ که می‌توانست به صورت وزنه ایدئولوژیک متقابلی عمل کند ـ اشاره کرد (پیترز 1992، وسترلاند 1996).10
بنابرآنچه گفته شد، مذهب نقش عمده‌ای در جنبش‌های اجتماعی ـ سیاسی در دوران مدرنیته ایفا نمود به ویژه اینکه، با توجه به ناکارامدی جریان‌های رادیکال غیرمذهبی (نظیر کمونیسم) جریان مذهبی رشد پیدا کرده است (جهان سوم ص 263)، یا به تعبیر لی واین (1992)، قدرت‌های تحول‌آفرین مذهب از توان مذهبی در مهم جلوه دادن نمادین هر کنشی به شیوه‌هایی که منابع فردی و گروهی را سازماندهی می‌کند سرچشمه می‌گیرد و جاذبه عمومی آن در ایده‌های مبتنی بر کاهش نابرابری‌ها، مبارزه با فساد حکومتی و برقراری ثبات و عدالت اجتماعی نهفته است، چرا که اندیشه‌های مبتنی بر انسجام اجتماعی (در شرایط جهانی شده) با دنیائی سرشار از نابرابری، تنش و بی‌نظمی جور درنمی‌آید.11
شاید این مفهوم، همبستگی بیشتری با حقیقت موجود داشته باشد که دین با جهانی شدن مخالفتی ندارد و نسبتش یا بی‌طرفانه است و یا آنرا همراهی می‌کند. آنچه که دین به آن حساسیت دارد، روند جهانی‌سازی است. مجموعه ادیان به دنبال یک هدف مشترک بودند که همانا برقراری عدالت در جهان می‌باشد و به دنبال ایجاد یک جهان یکسان از جهت اعتقاد و باورها بودند. لذا می‌توان گفت ادیان هم یک پله از جهانی شدن جلوتر هستند. اعتقاد همه دینداران اینست که یک زمانی ایجاد خواهد شد که جامعه‌ای که عدالت بر آن حاکم است، تحت مدیریت نماینده یا جانشین خدا قرار خواهد گرفت. بنابراین مجموعه ادیان با اصل جهانی شدن و شکل‌گیری یک جامعه واحد مخالفتی ندارند. بنابراین ورود دین به بحث جهانی شدن بسته نیست و دین جامعه واحد جهانی و یک جهان مشترک را می‌پذیرد و لذا اصل جامعه جهانی را همه ادیان می‌پذیرند و آنچه در حقیقت مورد قبول دین نیست جهانی‌سازی است و روند برنامه‌ریزی شده که فرهنگ خاصی را بر همه جهان تحمیل می‌کند. بعنوان مثال به نظر برخی از محققان نظیر دایموند (1992) و مارتین (1993)، پروتستان انجیلی ساخته و پرداخته کشورهای غربی است تا جریانی را برقرار و حفظ نماید که بر معنویت و سیاسی‌کاری مذهبی تاکید ورزد.12
جامعه جهانی واحد ضمن اینکه از نگاه ادیان کاملا منفی نیست، اما محتوای آن در جوامع دینی و از نگاه ادیان با نگاه نظریه‌پردازان سکولار کاملا متفاوت است. اما برای هر دو گروه در حد آرمان و ایده‌آل باقی خواهد ماند و واقعیتی که ما در جهان با آن مواجه هستیم، تنوع فرهنگی و دینی است و برای اینکه جهان توام با آرامش باشد. هیچ رویکردی جز گفتگو وجود نخواهد داشت و این گفتگو در حوزه‌های مختلف، از جمله ادیان جریان دارد.13
به نظر می‌رسد در روند جهانی شدن، دین چه به مثابه فرهنگ و چه به مثابه ایدئولوژی، کمتر از وجه تاریخی آن مد نظر قرار گرفته و بیشتر در جهانی شدن نگاه‌ها به دین، نوعی نگاه وجودی است، یعنی نگاهی که نسبت انسان را با حقیقت وجود روشن می‌نماید، بهمین دلیل باید به معنویت بعنوان گوهر ادیان تکیه نمود که این امر محقق نخواهد شد مگر بواسطه گفتمان ادیان با یکدیگر توسط افرادی که دارای ویژگی‌های حقیقت و عدالت‌طلبی، آشنا با جهان فعلی و دارای درک درستی از شرایط جهان باشند. چرا که همانگونه که در ارتباط با عام‌گرائی فرهنگی ذکر شد افرادی به این وجه از تعامل روی می‌آورند که دارای رویکردهای مثبت باشند.
همانگونه که در تعامل و برخوردهای فرهنگ‌ها ذکر شد، مشترکات فرهنگی به یکدیگر نزدیک شده و با یکدیگر به همزیستی و آمیزش می‌رسند و در نهایت خاصیت فرهنگی برتر پیروز شده و به فرهنگ عام جهانی تبدیل شده و موجد هویت جدید می‌گردد. در گفتگوی ادیان به فرهنگ عام تبدیل شده و برخی از وجوه خاص ادیان نیز تبدیل به فرهنگ عام یا جهانی می‌شود. رابرتسون هم ضمن باور به ویژگی تخصیص عام‌‌گرائی و تعمیم خاص‌گرائی، جریان‌های مذهبی را تحت شرایط جهانی، پنداشت‌های جایگزینی می‌داند که در پاسخ به این سؤال که جهان چیست و چه باید باشد نمود پیدا می‌کند که این چشم‌اندازها یا پنداشت‌ها در جستجوی اصول بنیادین جای دادن هویت در دنیای متحول هستند.14
حال مهمترین ویژگی‌های ادیان که قابلیت عام‌گرایی و خاص‌گرایی را دارند و یا در حقیقت بشر را به سمت گوهر واقعی ادیان رهنمون می‌سازند، را به شرح ذیل برمی‌شمریم.
اخلاق‌گرائی دینی: همانگونه که رسول اکرم(ص) فرمودند «همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق آمده‌ام».
حقیقت‌ و عدالت‌طلبی
پاسخ‌گوئی به نیازهای اساسی بشر: بشری که پس از سپری نمودن دوران طولانی از دل بستن به مکاتب بشری نتونست پاسخ روشنی پیرامون مسائل اساسی حیات و خلقت بدست آورد و نیاز به مامنی که از وحی سرچشمه گرفته دارد.
رفع ناامنی‌های فردی و اجتماعی: بشر مدرن که با سرسپردن به مکاتب بشری که با غلبه بر تفکر و رفتار او، چیزی جز جنگ و ناامنی‌های مفرط روحی و اجتماعی را برای وی به ارمغان نیاورد، هم‌اکنون به دنبال مأمن واقعی و الهی می‌گردد که هدف خلقت او را به سخره نگیرد و آرامشی واقعی در طول حیاتش ایجاد نماید.
ترسیم نقشه راه زندگی: نقشه راه و یا برنامه زندگی (فردی و اجتماعی) که مکاتب بشری برای بشر مدرن ترسیم نمود، همواره با منافع شخصی، سود بیشتر و رفتارهای خارج از مدار اخلاق همراه بود که نتایجی را که بهمراه آورد، موجب دوری بشر از آن شده است. بهمین دلیل ادیان باید بتوانند علاوه بر تضمین حیات توسعه‌یافته بشر، نیازهای روحی او که همانا نزدیک کردن وی به گوهر ادیان است را نیز بر عهده گیرند.
ترسیم آینده‌ای روشن برای ابناء بشر: مکاتب بشری، صرفا پیروزی آن دسته از اجتماعات بشری که طبق الگوهای سودمدارانه و رقابت‌آمیز حرکت نموده‌اند را تضمین نموده است که طبق چنین فرمولی، جهان به مثابه جنگلی که همگی برای بقاء جنگیده‌اند در نظر گرفته شد. اما دین جهانی شده بایستی این مفهوم را ترویج نماید که گروهی که توسعه را برپایه رقابت اخلاق‌محور و عدالت‌محور پی می‌گیرند، آینده جهان را بر عهده خواهند گرفت
آنچه که در این بخش لازم است بدان اشاره نماییم این است که هدف از تعامل ادیان، تغییر شیوه مدیریت جهان براساس اصالت کمال بشری و برپایه اصول اخلاق‌محور، عدالت محور و صلح‌طلبی است، روش‌هائی که طی قرون گذشته براساس حاکمیت مکاتب بشری و یا حتی استفاده ابزاری از ادیان الهی، امکان برقراری آنان به وجود نیامده و در نتیجه، وضعیت نظام بین‌الملل، همواره مملو از منازعات، موازنه وحشت و یا ترس و حداکثر، همکاری (آنهم به نفع قدرتهای بزرگ) بوده است و نه تلاش برای سوق دادن نظام بین‌الملل در جهت برقراری همگرایی کشورها و ایجاد شرایط عادلانه.
براساس دو نظریه مهم نظام بین‌الملل (رئالیسم و لیبرالیسم)، برای رسیدن به شرایط غیر جنگ (با درجه‌های متفاوت از بازدارندگی تا صلح و همگرائی) بایستی به ائتلاف تا تعامل دولت‌ها متوسل شد. هویت و منافع بازیگران امری مفروض و معین است و فرآیندهائی مانند نهادها بر رفتار تأثیر می‌گذارند، ولی بر هویت و منافع افراد تأثیرگذار نیستند.15 اما پایان جنگ سرد باعث شد تا اندیشمندانی ظهور کرده‌اند که قائل به وجود هنجارها و ارزش‌های اخلاقی هستند، همچنین آنها معتقدند برای تغییر رفتار دولت باید بر نیروهای اجتماعی فائق آمد، چرا که نیروهای اجتماعی، ساختارهای اجتماعی نظیر دولت را تغییر می‌دهند (رابرت کاکس، 1981)، همچنین این محققان علاوه بر نقش دولتها، نقش سایر عناصر نظیر هنجارها، نهادها، انگاره‌ها و قواعد را در تغییر رفتار و ایجاد نظام بین‌الملل مؤثر می‌دانند، پست‌مدرن‌ها، ادعای دسترسی به حقیقت را مورد تردید قرار داده و قائل بر وجود طرحی از حقیقت‌اند که احکام جهان اجتماعی صرفا در قالب گفتمان‌های خاص، حقیقت پیدا می‌کنند.16 حتی هدلی بول (از طرفداران مکتب انگلیسی) معتقد است برای اینکه نظام بین‌الملل به شرایط صلح دست پیدا کند، می‌بایستی نظمی عادلانه برقرار گردد و این امر میسر نخواهد شد مگر اینکه گفتمان غیر عربی در نظام بین‌الملل برقرار گردد.17
البته برای تقویت و پیشبرد مقوله تعامل (بویژه از دریچه مذهب) مهمترین مؤلفه‌هائی که در عصر جهانی شدن مورد نیاز است، استفاده از ابزارهای جهانی شدن و پیامدهای آن می‌باشد. که بطور خلاصه به چند نمونه از آن اشاره می‌گردد.
استفاده از پدیده مهاجرت
برجسته نمودن عناصر و مؤلفه‌های مشترک در تمدن‌ها و مذاهب
نزدیک نمودن تمدن‌ها و مذاهب کهن به یکدیگر، بواسطه پررنگ نمودن مواضع مشترک در خصوص پدیده‌های اجتماعی
تلاش جمعی ادیان بمنظور جایگزین نمودن آن دسته از ارزش‌ها و هنجارهای مذهبی که در طول قرون متمادی، قابلیت صلح‌آمیز بودن، اخلاق و عدالت‌محور بودن آنان به بوته آزمایش گذاشته شده، به جای ارزش‌ها و هنجارهای منبعث از مکاتب بشری که موجب انحطاط ارزش‌های فردی و جوامع بشری گردیده است.
همبستگی پدیده‌هائی که در دوران مدرنیته، موجب تحرک‌ نیروهای اجتماعی و تغییر رفتار بازیگران نظام بین‌الملل و حتی ایجاد ساختار و هویت جدید در نظام بین‌الملل شده (نظیر جنبش فمنیسم و یا جنبش مبارزه با آلودگی محیط زیست)، با مفاهیم مذهبی و پست‌مدرن
استفاده از فن‌آوری‌های الکترونیکی‌ برای نزدیک کردن افکار نخبگان جوامع با یکدیگر
موعودگرایی، دریچه ورود به عرصه جهانی شدن
مقوله موعودگرائی که تقریبا می‌توان گفت در تمامی ادیان و همین‌طور در تمدن‌های کهن نیز بچشم می‌خورد، بعنوان یک انگاره‌ای مذهبی و ابرملی، بشدت انگیزه و رسالت جهانی شدن را دارد و بعنوان یک حقیقت مشترک بین‌الادیانی فیمابین همه ادیان بشری «از ادیان توحیدی گرفته تا ادیان غیر توحیدی»، بدلیل وجود مفاهیمی مشترک «نظیر نجات» از قابلیت ایجاد تعاملی مناسب در میان تمام جوامع نیز برخوردار است.
ناکامی اندیشه‌های بشری در ارائه پاسخ‌های منطقی و تحقق نیازهای بشری موجب شد تا جوامع به آینده‌ای بهتر چشم دوخته و انتظار وضعیت مناسب‌تری را داشته باشند. همین امر سبب شد حتی نظام لیبرال سرمایه‌داری با صبغه محافظه‌کارانه که تفکرات مربوط به این مقوله را بیماری فوتوریسم «امید واهی به مدینه فاضله» قلمداد می‌کرد، نیز با درک این حقیقت، اقدام به طراحی سناریوهائی در ارتباط با پایان تاریخ نمود، هرچند این سناریوها نیز قائل بر پیروزی نظام سرمایه‌داری است، اما آنچه که اهمیت دارد، تغییر رفتار اندیشمندان این طرز تفکر می‌باشد.
مقوله موعود و ظهور منجی، مقوله‌ای است که همه ادیان (حتی ادیان غیر الهی) بشارت آنرا داده‌اند. حتی مکاتبی که به نوعی الوهیت‌زدائی شده‌اند نیز باز به نحوی به این مسئله اندیشیده‌اند، آثاری که از نگاه به آینده و یا موعودگرائی حتی در ابتدایی‌ترین سطوح ‌آن متصور است، شامل ایجاد امید و انگیزه برای ثمربخش بودن تلاش‌های بشری برای دست‌یابی به جامعه‌ای بهتر می‌باشد، هرچند انتظاراتی که جوامع براساس ارزش‌ها، فرهنگ و تفکرات خود از مقوله پایان تاریخ دارند، متفاوت است. اما این مفهوم در سطوح مختلف از سطوح فردی گرفته تا کارکردهای اجتماعی و کلان آن کارائی داشته و می‌تواند راهگشای حل بسیاری از مشکلات امروز جوامع باشد.
توحید محوری، توسعه و رفاه براساس عدالت‌محوری، رشد علم و عقلانیت از ویژگی‌های جامعه عصر ظهور می‌باشد. مطالعه تطبیقی این شاخص‌ها نسبت به لیبرالیسم، بیانگر آن است که فقدان ویژگی‌های مزبور در این ایدئولوژی، آن را از ظرفیت و توانمندی لازم جهت جهانگیر شدن محروم می‌سازد. بنابراین، هرچند امروزه لیبرالیسم داعیه جهانی‌سازی دارد و هرچند تکنولوژی به صورت عامل جهانی‌سازی به طور عمده در اختیار طرفداران اندیشه لیبرالیسم قرار دارد، اما فقدان ویژگی‌های نظری مزبور در این تفکر آن را از جذابیت‌ همگان و اقبال عمومی در سطح جوامع بشری محروم می‌سازد. ضمن اینکه الگوی لیبرال، با فرض قبول تجربه موفق تاریخی، در حوزه جغرافیایی خاص به منصه ظهور رسیده و بر فرهنگ و سنن تاریخی و فرهنگی جامعه خاص مبتنی است و برای همه جوامع بشری قابل پذیرش نمی‌باشد. آن‌گونه که جیمز روزنا ابراز می‌دارد "دموکراسی لیبرال بر مبنای حاکمیت ملی وستفالیایی استوار شد و در چارچوب مرزهای ملی غرب بارور شده است. از این رو زمانی که به تسری برون‌مرزی روی می‌آورد، دچار بحران می‌گردد".
موعود اسلام: چنانچه بخواهیم منجیان وعده داده شده ادیان و تمدن‌های بشری را در یک فرایند تطبیقی مورد بررسی قرار دهیم. شاخص‌ترین موعودی که در میان منجیان مورد انتظار مشاهده می‌شود، موعود اسلام و یا مشخصاً منجی شیعه می‌باشد.
وجه تمایز منجی شیعه در کنار تمام صفات عامی که برای موعود برشمرده شده، شامل زنده بودن و کارکردی است که در طول تاریخ در جوامعی ه از او پیروی می‌نمایند از جهت پویائی و پیروی از دستورات و فرامین صادرشده از سوی ایشان، از خود بجای گذاشته است. از نظر جوامع شیعی حضور منجی امری قطعی است و آنچه به آنان وعده داده شده و برای آن در انتظار بسر می‌برند، ظهور ایشان است.
منجی شیعه جامع تمام صفات عام منجیان مصلح است. این منجی که منادی صلح و امید برای همه جوامع بشری می‌باشد، برخلاف برخی از منجیان، وعده تسلط و پادشاهی قوم و یا نژاد خاصی را به کسی نداده و تبعیض نژادی به‌هیچ‌عنوان در آموزه‌های وی جایگاهی ندارد، شمشیر کمترین بخش ظرف انتظار را به خود اختصاص داده است.
اعتقاد به زنده بودن مصلح اسلام، بقدری در میان پیروانش مورد تأکید قرار گرفته که حتی آنان معتقدند، اداره جامعه توسط مصلح «در پرده غیبت» صورت می‌گیرد. همچنین حیات منجی اسلام موجب شده که این فرد با عبور از گذرگاه تاریخ، تجربیات تلخ و شیرین بشر را نیز برای مدیریت جهانی با خود بهمراه داشته باشد.
نجات بشری در فرهنگ مصلح شیعه از آن روی رخ می‌نماید که انسان برتر با اندیشه‌های برتر «که از حمایت خداوند نیز برخوردار است»، می‌تواند جوامع بشری را به کمال برساند و او را از تنگنای فشرده ماده برهاند. با مطالعه جوامع شیعی که خود را پیرو رهنمودهای مصلح خود می‌دانند، این رهیافت درک می‌شود که مسیر توسعه یا کمال بشری در فلسفه انتظار، نه تنها شامل توسعه معنوی می‌شود بلکه توسعه مادی را نیز دربرمی‌گیرد. بنابراین انتظار در شیعه، دقیقاً محور پویائی این مکتب است نه عامل سرخوردگی، در توسعه مادی که با کمال معنوی گره خورده باشد، جائی باری استثمار و بهره‌کشی ملت‌ها باقی نمی‌گذارد، در توسعه مادی دوران انتظار، حاکمیت با اصالت است و نه اصالت سود و لذت، اصالت کمالی که در کنار معیارهای اخلاقی، توسعه را نیز برای بشریت بهمراه می‌آورد. با این منطق است که موعود شیعه می‌تواند نقش مؤثری در دوران پست‌مدرنیسم بخود اختصاص دهد.
موعودگرایی (مهدویت)، راهبرد محوری دولت نهم
با توجه به مطالب پیش گفته دولت نهم، موضوع موعودگرایی را به عنوان یکی از الویت‌های سیاست «داخلی و» خارجی دولت نهم قرار داده و به ویژه جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد، اهتمام ویژه‌ای نسبت به این مقوله بخرج داده است. به نظر می‌رسد، مهمترین متغیرهایی که موجب شده تا این مقوله در صدر محورهای کاری دولت نهم در مجموعه سیاست خارجی قرار بگیرد، براساس سخنان ارائه شده توسط جناب آقای احمدی‌نژاد «در مناسبت‌های مختلف»، به شرح ذیل می‌باشد.
بن‌بست مکاتب بشری: «مکتب ساخته دست بشر به بن‌بست رسیده‌اند، اندیشه اینکه بشر بخواهد با اتکا به خود در این دنیا سعادت را تامین بکند، مسدود شد و به پایان خط رسید. امروز دنیا دنبال راه جدید است. این مرز را باید بشناسیم، بشر از مرحله‌ای عبور کرده، مناسبات جنگ دوم جهانی الان دیگر حاکم نیست. ادبیات گذشته به انتها رسیده است». (مکاتب بشری) دهها سال است که با روشهای گوناگون و استفاده از همه ابزار تبلیغاتی این جور وانمود کردند که حکومت مبتنی بر دین و جهت‌گیریهای دینی و پیروی از راه انبیا متعلق به گذشته است و نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای امروز بشریت‌ باشد»
تعالیم انبیاء: تنها در سایه تعالیم انبیاءست که صلح و محبت و برادری و آرامش و عشق در جامعه حاکم خواهد شد. آنها آمده‌اند تا ما روزی شاهد تحقق حاکمیت توحید و عدالت در کره زمین باشیم. این هدف را اگر از حرکت انسانها بگیریم حرکتها ابتر و بی‌مفهوم است. چه کسانی می‌توانند سعادت بیاورند، چه کسانی می‌توانند حیات طیبه را در کره زمین برپا کنند. هدف انبیاء برقرار عدالت بود.»
جهانی شدن مذهب: «تشنگی بشر برای دریافت حقیقت و ارزشهای متعالی روزافزون است. وقتی ذهنیت، خواسته‌ها و اراده‌های مردم تغییر جهت می‌دهد، این حتما منجر به تحولات بیرونی، سیاسی و اجتماعی خواهد شد». «امروز موج عظیمی از بیداری و در دنیا راه افتاده است، بازگشت به ارزشهای الهی، فطرتها دارد بیدار می‌شود.»، «امروز کل بشر در یک نطقه عطف تاریخی قرار گرفته است، نقطه عطفی که ان‌شاء‌الله مسیر را تا تحقق آن زمان بزرگ پرشتاب خواهد کرد».
پایان تاریخ و موعود: «به نظرم دنیا آرام آرام برای آن اتفاق بزرگی که تاریخ منتظر اوست، آماده می‌شود و همه منتظر او هستیم. وقتی شما از موعود سخن می‌گویید، هیچ مقاومتی نیست. به راحتی می‌پذیرند، نه فقط مردم عادی بلکه اهل نظر، اندیشه‌ورزان و مدعیان. اما مدعیانی که صداقت دارند به راحتی می‌بینید همراهی می‌کنند»، «فطرتها به محض اینکه از زنگار خارج گردد، آدمی دنباله‌روی انسان کامل است؛ چون به آدمهای معمولی قانع نمی‌شود. آدم معمولی نمی‌تواند. ما در حد وسع و توانمان باید در این جهت حرکت کنیم. در جهت عدالت، سازندگی و پیشرفت که همه اینها ویژگیهایی از آن قله آرمانی است. ما همه تحت مدیریت امام حی هستیم، او در حال مدیریت عالم است او سیر هستی را به اذن‌الله جلو می‌برد. با قدرت و قوت و با اتکا به این پشتوانه عظیم که همه هستی در اختیار اوست، احساس سستی نباید بکنیم. (چرا که) این حقیقت متصل به محور عالم است». «الان می‌بینید که ملتها دنبال عدالت‌اند. بشریت دنبال معنویت، عشق و محبت است».
انقلاب اسلامی در طول حرکت انبیاء: «آرمان انقلاب اسلامی، آرمان همه انبیاست. حرکت انبیاء یک حرکت پیوسته است. انقلاب اسلامی آغاز یک جهش بلند در مسیر اندیشه جهانی اسلام است. امروز دنیا از ملت ما انتظار ارائه الگوئی عملی دارد. باید پیام را تدوین‌شده، زلال و درست به مشتاقان معرفت برسانیم». «ظرفیتی که در انقلاب اسلامی، مکتب اسلام و در ملت ایران وجود دارد. این مکتب، این انقلاب و این ملت می‌تواند به سرعت به عنوان الگوی همه ملتها و به عنوان راه زندگی و راه جدید که بشر امروز به شدت به آن نیازمند است انتخاب بشود».
لزوم اتخاذ روشهای فرهنگی بمنظور تبیین اهداف انقلاب: «پیام انقلاب اسلامی، پیام دوستی، محبت، صلح و برادری است. اصلاً ما مدعی کرامت انسانها هستیم». «پایه حرکت انقلاب ما پایه فرهنگی است. جنس انقلاب ما فرهنگی است. فضای فرهنگی هم مرز نمی‌شناسد. فضای معطری است که همه می‌توانند در آن تنفس کنند و با صمیمیت با هم ارتباط برقرار کنند. ما باید تلاش کنیم فضای دنیا، فضای کشور و اصلا مراودات بین انسانها فرهنگی بشود. پیامی که به فطرتها برسد، فطرتهای پوشیده‌نشده انسانها، آن را خواهند پذیرفت. این روح حرکت ما و انقلاب اسلامی است. اگر در حوزه فرهنگ مناسبات خود را با دنیا درست تنظیم بکنیم. شاهد یک منحنی رو به رشد خواهیم بود. شما باید مراودات فرهنگی را زیاد کنید و پیام را به درستی برسانید. بسیاری از آرمانهای انقلاب برای بسیاری هنوز ناشناخته است. کار فرهنگی هم بدون اتصال به محور عالم فایده‌ای ندارد. ظرفیتها فراوان است و کسی نباید بگوید نمی‌شود، باید کار کرد. سیاست خارجی ما باید به گونه‌‌ای عمل کند که هرجا که رابطه سیاسی هم نباشد به ایجاد رابطه فرهنگی مبادرت کند».18
دیپلماسی و مهدویت
همانگونه که اشاره گردید، کشورهای صنعتی که در دهه‌های قبل چندان توجهی به مقوله پایان تاریخ نداشتند و حتی به نوعی تفکرات موسوم به فیوچریسم را نگاه سنت‌گرایانه شرقی تلقی می‌کردند، توجهشان به پایان تاریخ با دو رویکرد، جلب شده است. رویکرد اول، از زاویه غیر مذهبی و مربوط به تئوری‌پردازان لیبرال «نظیر نظریه پایان تاریخ» هانتینگون «که این اندیشه تا حدود زیادی با صبغه مذهبی به رشته تحریر درآمده» و رویکرد دوم، رویکرد مذهبی مسیحیت صهیونیستی آمریکا می‌باشد که در راستای یهودیزه نمودن دین مسیحیت از دروازه مذهب پروتستان وارد شده و با ترویج عقیده افراطی نزدیکی وقوع ظهور مسیح(ع) بواسطه نبردی سهمگینانه «که از آن به نبرد هسته‌ای تشبیه شده»، در منطقه‌ای بنام آرمگدون «منطقه‌ای واقع در شمال فلسطین و نزدیکی کشور اردن»، سعی در بسیج افکار عمومی دنیای مسیحیت در وهله اول نسبت به سیاست‌های برتری‌جویانه غرب و همچنین سیاست‌های خصمانه رژیم صهیونیستی و در وهله دوم نسبت به جهان اسلام و ایجاد مرزبندیهای فکری برپایه اصول مذهبی را دارند.
صرف‌نظر از ارتباط و یا عدم ارتباط این دو رویکرد با یکدیگر، غرب تلاش می‌نماید تا از فرصت‌هایی که در ورای مفاهیم مربوط به پایان تاریخ نهفته شده بهره‌برداری نماید. علیرغم اینکه مفهوم نگاه به آینده، مفهومی است شرقی، اما آمریکا زوایای این نظریه را شناسائی و از آن در جهت سیاست داخلی و خارجی خود بهره‌برداری می‌نماید.
از آنجایی که این مقوله در تعالیم مذهبی و تمدنی مشرق زمین به ویژه اسلام و ایران و بالاخص تشیع وجود دارد و تمام کارکردهای اجتماعی آن نیز موجب پویایی و تحرک فرد و جامعه شیعی شده است، لذا این پدیده بهترین فرصتی است که در اختیار دستگاه دیپلماسی کشورمان قرار دارد و با توجه به کارویژه‌های آن در سطح داخلی» تلاش نمود تا دریچه‌ای از این مفهوم وسیع را پیش روی نخبگان بگشاید ولی گستردگی این مقوله ایجاب می‌نماید تا با برنامه‌ریزی دقیق تمام زوایای این موضوع، شناسایی و به اجراء درآید.
وجود زمینه‌های مساعد در سطوح مختلف بین‌المللی، اشتراک معنا در میان همه جوامع، قدمت نظریه موعودگرائی (مهدویت) بعنوان روشی برای اداره جهان و بن‌بست‌شکنی‌های موجود، دلایلی است که حتی می‌توان این مفهوم را بعنوان منبع قدرت به حساب آورد.
در علوم سیاسی و روابط بین‌الملل قدرت به دو بخش سخت‌افزاری و نرم‌افزاری «قدرت نرم و قدرت سخت» تفکیک شده است. قدرت سخت، قدرت آشکار و ملموسی مانند نیروی نظامی، توانمندی اقتصادی، مسائل ژئوپلتیک و سایر عوامل می‌باشد.
اما قدرت نرم عبارت است از «توانائی شکل‌‌دهی یا تأثیرگذاری» به ترجیحات دیگران، به عبارت دیگر جنس قدرت نرم از نوع اقناع و قدرت سخت از مقوله (وادار و اجبار) است.
در قدرت نرم، بواسطه مباحث عقلانی و ارزش‌های عموم، بر روی ذهنیت‌ها سرمایه‌گذاری می‌شود و از جذابیت برای ایجاد اشتراک بین ارزشها و از الزام و وظیفه همکاری برای رسیدن به همه خواست‌ها سود می‌جوید. ابزار قدرت نرم، فرهنگ، آرمان و یا ارزشهای اخلاقی می‌باشد که بصورت غیرمستقیم بر منافع یا رفتارهای دیگران اثر می‌‌گذارد.
جوزف نای اولین فردی است که در ادبیات غرب، قدرت نرم را در سال 1989 میلادی مطرح کرد. وی قدرت نرم را توجه به اشتغال ذهنی جوامع دیگر از طریق ایجاد جاذبه می‌داند که می‌تواند حتی جایگزین قدرت نظامی باشد و به تعبیر میشل فوکو این نوع قدرت، کارکردی دارد که در بسیاری از موارد، قدرتها از نوع سختش از انجام آن عاجز می‌مانند.
لذا موعودگرایی، از جنبه ایجابی «مهدویت»، حق و فرصتی برای دستگاه دیپلماسی کشورمان تلقی می‌گردد و این ایده همانگونه که در داخل و در جامعه شیعی ایران بعنوان یک عنصر مهم (با کارکردهای بسیار گسترده) بشمار می‌آید، براحتی می‌تواند بعنوان یک منبع غنی در سیاست خارجی کشورمان نیز بکار گرفته شود و بعنوان پیشگام و رکنی مهم برای دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران که منبعث از آموزه‌های انقلاب اسلامی است تعیین گردد. همچنین موعودگرائی از جنبه سلبی، یعنی موعودگرائی غرب «از دیدگاه‌های مذهبی و غیرمذهبی»، که در حقیقت بعنوان تهدیدی نرم برای جمهوری اسلامی ایران تلقی می‌گردد نیز زمینه‌های مشخصی را برای به چالش کشاندن آن پیش روی ما قرار داده است.
بنابراین به نظر می‌رسد برای نهادینه نمودن این موضوع؛ طراحی، تدوین و اجرای راهبردی قوی که ایده‌های این نظریه جهانی را تبیین و عرضه نموده و قابلیت بکارگیری این مفهوم در گستره وسیعی از دیپلماسی کشورمان و همچنین در نحوه بکارگیری این پدیده را مشخص و تعیین نماید و به اقتضای شرایط در سیاست‌های اعمالی و اعلامی بکار گرفته شود، ضروری می‌باشد.
از سوی دیگر آنچه که در دیپلماسی فرهنگی کشورمان می‌بایستی بیش از پیش به آن توجه نمود، روش‌ها و ادبیاتی است که برای تبیین و عرضه ارزشهای فرهنگی (اعم از مذهبی، قومی و ملی) و بخصوص ایده‌های انقلاب اسلامی در گستره جهانی انتخاب می‌گردد که این نوع از ادبیات، می‌بایستی لزوماً با افکار حاکم بر نخبگان جهان مطابقت داشته و قابلیت درک متقابل را ایجاد نماید، چرا که در غیر اینصورت مقصود اصلی بدست نخواهد آمد.
با توجه به این امر بازخوانی ادبیات دیپلماتیک کشور برای عرضه ایده‌ها و ارزشهای ملی و مذهبی در عرصه بین‌الملل، از عمده آثار خصیصه نوآوری در حوزه دیپلماسی محسوب می‌گردد که این امر، با توجه به الهام‌بخشی جهانی مفاهیم انقلاب و فشارهای فزاینده علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌باشد، گذشته از آن بدلیل اتهامات فراوانی که از سوی رسانه‌ها و برخی از دولت‌های غربی در راستای بنیادگرائی مذهبی به نظام ما وارد می‌آید، ارائه پاسخی منطقی و آکادمیک به اقتضای تئوریهای آنان نیز ضروری است.
علاوه بر انتخاب ادبیات دیپلماتیک مناسب، آنچه که دارای اهمیت فراوانی است، انتخاب تاکتیک و تکنیک برای استراتژیهایی است که از سوی تصمیم‌گیرندگان سیاست خارجی به مقتضای اصول، منافع ملی و شرایط بین‌المللی تعیین می‌شود.
بنابراین، به شرح ذیل به مهمترین مؤلفه‌هائی که جمهوری اسلامی ایران با توجه به شرایط فعلی جهان می‌تواند در سیاست‌های راهبردی خود آن را تعقیب نموده و در این رهگذر راهبرد موعود و یا همان‌ نظریه پایان جهانی می‌تواند کمک شایانی به آن نماید، اشاره‌ای گذرا خواهیم داشت. البته ذکر این نکات، دلالت به این معنا ندارد که تاکنون این اهداف در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تعقیب نمی‌شد، بلکه مقصود تدوین راهبرد، روشهائی مشخص و شرح وظایفی دقیق در سیاست خارجی جمهوری اسلامی می‌باشد.
تبیین ناعادلانه بودن مدیریت فعلی جهان و لزوم جایگزینی وضعیت فعلی حاکم بر جهان با نظام مبتنی بر توحید، عدالت و تعالی جامعه بشری و کرامت انسانی. به عبارت دیگر طرح سوال در خصوص میزان مقبولیت سازوکارهای فعلی حاکم بر روابط بین‌الملل و تاکید بر نامطلوب و نامشروع بودن وضعیت موجود.
طرح پاسخ به ایده‌های منبعث از مکاتب بشری که خود را پیروز تاریخ معرفی نموده‌اند (از دریچه موعود)19، و همچنین به نقد کشیدن نظام جهانی‌سازی لیبرالیسم.
مقابله با تهدید موعودگرائی غرب و تلاش در جهت تبدیل تهدید به فرصت.
مقابله با اتهاماتی که غرب در چارچوب بنیادگرائی دینی به جوامع اسلامی وارد می‌سازد.
تفکیک نظری تفکرات افراطی بظاهر اسلامی و تفکرات شیعی در منظر متفکران غیر اسلامی.
ترویج فرهنگ موعودگرایی به عنوان روشی برای جایگزین نمودن آن به جای مکاتب بشری بعنوان نقشه راه ملتها و دولتها برای دستیابی به صلح و توسعه.
تبیین شرایط ایده‌آل پایان جهانی و ترویج فرهنگ انتظار به وضع موعود و اعتراض به وضع موجود، فرضیات لیبرالیسم برای پایان جهان را دچار چالش نظری می‌نماید.
توسل به روشهای منجی‌گرایی به عنوان یک حقیقت مشترک بین‌الادیانی برای ظلم‌ستیزی و سوق دادن جوامع بسوی صلح، دوستی، تحقق آزادی و عدالت بدون اتکاء به روشهای مستبدانه.
توسل به شیوه منجی‌گرایی به عنوان یک حقیقت مشترک بین‌الادیانی برای همگرایی و تعامل بیشتر جوامع به ویژه جوامع اسلامی (شیعی و سنی) و تمدنها با یکدیگر.
ایجاد تعامل فرهنگی در غرب بجای شکاف فرهنگی.
تلاش برای جلوگیری از شکل‌گیری اتحاد تئوریک غرب علیه اسلام.
نتیجه‌گیری
موضوع موعود که به عنوان پدیده قرن بیست و یکم فرض می‌شود، قطعا در آینده جایگاه مهم‌تری در سیاست‌های کلان کشورهای قدرتمند دنیا خواهد داشت و از آنجایی که انتظار و فرهنگ مهدویت بعنوان مهمترین ویژگی شیعه، همواره موجب تحرک، نظارت بر اوضاع و اعتراض در صورت عدم تطابق اوضاع با آموزه‌های مهدویت توسط شیعیان، بحساب می‌آمده، لذا نهادینه کردن این مقوله در دستگاه دیپلماسی کشور و بهره‌ بردن از کارکردهای آن در عصر غیبت نه تنها فرصتی برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، بلکه بدلیل پویائی آن، مهمترین وظیفه مجریان دیپلماسی کشورمان محسوب می‌گردد.
جالب اینکه غرب، برای بهره‌برداری از فرصت‌هایی که در جوهره مفهوم موعود وجود دارد، به کشف و تولید انجیل «پایان جهانی» دست می‌زند و موعودی «جعلی» برای خود دست و پا می‌کند، اما در فرهنگ تشیع غنی‌ترین مفاهیم انتظار و موعود نهفته شده، اما اقدامی جدی در جهت بهره‌گیری از آن در عرصه‌های کلان اجتماعی صورت نمی‌پذیرد.
هرچه است از قامت ناساز بی‌اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات