کلید واژهها: تروریسم بینالمللی، جهانی شدن، غیرسرزمینیشدن، تروریسم نوین، تروریسم جهانی
مقدمه:
تحول مفاهیم از جمله عوامل پیشرفت علمی، به ویژه در علوم اجتماعی به مفهوم کلان آن است و روابط بینالمللی نیز چنانکه مورگنتا میگفت عبارت است از کل پدیدههای اجتماعی که از مرزهای ملی فراتر میرود. یکی از این مفاهیم یا پدیدهها، «تروریسم» است که سابقه بینالمللی شدن آن به دهه 1880 م باز میگردد. در عین حال، تروریسم همچون رئالیسم یا ایدهآلیسم، مکتب نظری و چون فاشیسم و کمونیسم، مرام عقدیتی نیست، بلکه نوعی استراتژی یا ابزار تاکتیکی برای حمله و تهدید به شمار میرود. از این رو، میبایست در تبیین تحول آن رویکردی عملگرایانهتر استخدام کرد و به تحول عملی آن در روابط بینالمللی پرداخت. به بیان دیگر، درک تحول مفهومی آن از خلال فهم تحول واقعیت تروریسم یا تروریسم به مثابه امر واقع ممکن میشود. بر این اساس، مقاله حاضر به تحلیل تحول تروریسم در روابط بینالملل میپردازد و برای این منظور، تحول تاریخی تروریسم از قرن نوزدهم تا قرن حاضر را بازخوانی میکند. مطابق فرضیه این مقاله، تروریسم در گذار از قرن بیستم به قرن بیست و یکم، در روابط بینالملل، از تروریسم بینالمللی به تروریسم جهانی تحول یافته و عامل این تحول، غیرسرزمینی شدن تروریسم در روابط بینالملل است.
الف. تروریسم و مسأله تعریف آن
واژه ترور از ریشه لاتین ترس1 به معنای ترساندن و وحشت است و در عربی معاصر از لغت ارهاب برای معادل آن استفاده میشود. برای نخستین بار، در سال 105 قبل از میلاد، در امپراتوری روم، وضعیت ترور کیمبریکوس2 اعلام شد که به منزله نوعی وضعیت اضطراری همراه با وحشت در واکنش به حملات قوی کیمبری بود. کیمبریها از اقوام سلتی یا آلمانی بودند که همراه با توتنها و آمبروسها، روم را در اواخر قرن دوم پیش از میلاد تهدید کردند. در سپتامبر 1793 نیز مجمع ملی فرانسه، رسماً اعلام نمود «نظم کنونی، نظم مبتنی بر ترور است.» انقلابیون تندروی فرانسوی یا ژاکوبنهای دست راستی، واژه «ترور» را با برداشتی مثبت برای توضیح نحوه برخورد خود با مخالفان به کار میبرند. در آن زمان، منظور از دوره ترور3 یا وحشت، فرازی از انقلاب فرانسه بود که تقریباً از مارس 1793 تا ژوئیه 1794 را در برمیگرفت. در این دوره، کمیته ایمنی عمومی4 تحت ریاست روبسپیر، بیش از بیست هزار نفر، از جمله تعداد فراوانی روحانی مسیحی و هوادار سلطنت خودکامه را در سراسر فرانسه با گیوتین به قتل رساند. پس از این دوره و به ویژه پس از فاجعه نهم ترمیدور5، واژه ترور، بار منفی یافت و به صورت ناسزایی درآمد که حکایت از نوعی عمل بزهکارانه داشت. پس از آن «تروریسم» برای نخستینبار در فرهنگهای لغات انگلیسی زبان در سال 1798 درج شد و در مقابل آن چنین آورده شده بود: «استفاده سیستماتیک از ترور به منزله نوعی سیاست4 .»(1)
در عین حال، تعریف تروریسم در مطالعات تروریسم5، همواره نوعی مسأله یا معضل بوده است. در این مطالعات، در مجموع، از سه نوع مسأله یعنی مسأله تعریف، مسأله انگیزه و مسأله واکنش یاد میشود.(2)
مسأله تعریف به دغدغه فهم شرایط موجود کنش تروریستی باز میگردد که قاعدتاً از خلال درک پیشینه آن به دست میآید. این دغدغه هنوز هم پابرجاست و «تروریسم» یکی از مناقشه برانگیزترین واژهها در مقام تعریف علمی است.
والتر لاکوئر8 معتقد است تعریف جامع از تروریسم وجود ندارد و در آینده نزدیک هم به دست نخواهد آمد. جفری سیمون7 ، پس از جمعآوری تعاریف مختلف، اعلام نمود حداقل 212 تعریف مختلف از تروریسم وجود دارد که در سراسر جهان مورد استفاده قرار میگیرد. از این تعداد، 90 مورد آن از سوی حکومتها و دیگر نهادها به کار گرفته میشود.(3)
در چارچوب این مقاله و متناسب با مطالب آن، به نظر میرسد مناسبترین تعریف، تعریفی است که در طرح یا پیشنویسی که انتشارات دانشگاه کلمبیا در سال 2004 در باب مفهوم تروریسم منتشر نمود، آمده بود. مطابق این تعریف، تروریسم عبارت است از:
«استفاده غیرقانونی یا بهرهگیری تهدیدآمیز از نیرو یا خشونت فردی و یا گروهی سازمانیافته علیه مردم یا دارایی آنها به قصد ترساندن10 یا مجبور کردن جوامع و حکومتها، اغلب به دلایل ایدئولوژیک یا سیاسی. بنابراین، تروریسم عبارت است از تهدید به یا استفاده از خشونت اغلب بر ضد شهروندان برای دستیابی به اهداف سیاسی برای ترساندن مخالفان یا ایجاد نارضایتی عمومی».(4)
در این چارچوب، تروریسم شامل فعالیتهایی چون آدمکشی11، بمبگذاری، کشتار بیهدف12 ، هواپیماربایی و آدمربایی میشود.
از این تعریف چند نکته آشکار میشود که میتواند ما را در حصول به تعریف عملیاتی از مفهوم تروریسم یاری کند.
اول آنکه، انگیزه یا محرک اغلب جریانها و کنشهای تروریستی، دستیابی به اهداف سیاسی یا بعضاً ایدئولوژیک و مذهبی است. یعنی تروریستها خواستار تأثیرگذاری بر روند تصمیمگیریها هستند. در بسیاری موارد، انگیزه اصلی آنها توجه دادن قدرتهای سیاسی یا دولتها به ناعدالتیهای موجود است. از این رو، گروههای تروریستی غالباً مسئولیت اقدامات خود را به عهده میگیرند. این ویژگی موجب تمایز تروریسم از اقدامات نظامی و جنگهای چریکی13 و همچنین اقدامات جنایی صرف و جنایات سازمانیافته میشود.
دوم آنکه، هدف اصلی کنش تروریستی، ارعاب سوژه مورد نظر است نه لزوماً حذف فیزیکی. مطابق این ویژگی، تروریسم به مثابه جریان از عمل ترور یا قتل غافلگیرانه تمیز داده میشود. به بیان دیگر، در تروریسم، قتل یا وحشتآفرینی لزوماً معطوف به مقتول یا جمعیت مورد تعدی نیست، بلکه گروه تروریستی در پی آن است تا با تعرض و تعدی به جمع یا هدفی کوچک، جمعیت و جامعه بزرگتری را با هراس مواجه کند تا به اهداف خود دست یابد. در نهایت، هدف اصلی کنش تروریستی یعنی ارعاب، موجب میشود هر رویداد تروریستی سه طرف یا بازیگر درگیر داشته باشد که عبارتند از گروه تروریستی، قربانیان و طرف سوم یا اکثریت جامعه که هدف غالباً ترساندن یا جلب حمایت آن است.
ب. تروریسم بینالمللی
واژه «تروریسم بینالمللی»14 ، عمدتاً از دهۀ 1970 به این سو مورد استفاده قرار گرفته و مطابق تعاریف موجود، شامل اقدامات خشونتآمیزی میشود که توسط گروههای سیاسی در خارج از مرزهای متبوع آنان صورت میگیرد. توماس جی.بدی، در مقالهای با عنوان «تعریف تروریسم بینالمللی»، این مفهوم را چنین تعریف میکند: «کاربرد مکرر خشونت با انگیزه سیاسی، با هدف ارعاب، به وسیله عاملان غیردولتی که بر بیش از یک دولت اثر میگذارد.»(5)
مشکل این تعریف این است که اولاً دولتها را در زمره عاملان تروریسم بینالمللی قرار نمیدهد و ثانیاً آماج تروریسم بینالمللی را نیز فقط دولتها میداند. این مشکلات در تعریف قاضی شریف بسیونی، حقوقدان معروف مصری، رفع شده است. در تعریف وی، تروریسم بینالمللی عبارت است از:
«رفتار اجبارآفرین فردی یا دستهجمعی همراه با اعمال استراتژی خشونت و ترور که یک عنصر بینالمللی را در برگیرد یا علیه یک هدف تحت حمایت بینالمللی باشد و منظور از ارتکاب آن نیز ایجاد نتیجه قدرتطلبانه باشد.»(6)
بنابراین، در مواردی که اولاً مرتکب و قربانی، شهروندان دولتهای مختلفی باشند. ثانیاً این رفتار تماماً یا جزئاً در بیش از یک کشور انجام شود. ثالثاً اهداف مورد ترور، تحت حمایت بینالمللی باشند؛ مانند غیرنظامیان بیگناه، دیپلماتهای دارای استوارنامه مورد قبول و کارمندان سازمانهای بینالمللی که در داخل حوزه فعالیت خود عمل کنند، هوانوردی غیرنظامی بینالمللی و پست یا دیگر وسایل ارتباط بینالمللی و رابعاً هدف از اعمال ترور، کسب نتیجه قدرتطلبانه باشد، آن موارد در زمره تروریسم بینالمللی جای میگیرد. نتیجه قدرتطلبانه، نتیجهای است که هدف آن تغییر یا حفظ ساختها یا خطمشیهای سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی هر دولت یا سرزمین مشخص از طریق استراتژیهای اجبارآفرین باشد.(7)
در توضیح محدوده مکانی تروریسم بینالمللی باید به این نکته توجه داشت که ممکن است برخی اقدامات تروریستی، به خشونت در داخل مرزهای یک کشور محدود شود، اما تجلی برخورد میان دو قوم یا پیروان دو مذهب متفاوت باشد؛ مانند حملات جداییطلبان باسک یا بمبگذاری در مناطق مسلماننشین یا مسیحینشین در بیروت در دوره جنگهای داخلی لبنان. در اینگونه موارد، اگرچه این گروهها در محدوده یک کشور به فعالیتهای تروریستی بر ضد یکدیگر میپردازند، ولی خودشان را ملتهای جداگانه میدانند. به همین دلیل، در اینجا نیز عنصر بینالمللی وجود دارد.
نقطه قوت تعریف بسیونی این است که «عنصر بینالمللی» را جایگزین «دولت» کرده است. به بیان دیگر، تروریسم بینالمللی در سطح عاملان، صرفاً به گروههای غیردولتی محدود نمیشود و میتوان از تروریسم دولتی خارجی در روابط بینالملل سخن گفت. تروریسم دولتی خارجی به معنای بهرهگیری دولت از روشها و شیوههای تروریستی در خارج از مرزهای ملی به منظور تعقیب اهداف استراتژیک است. اینگونه تروریسم هنگامی رخ میدهد که دولتها خارج از تشریفات دیپلماتیک، دست به خشونت میزنند یا تهدید به استفاده از آن مینمایند.(8)
دونا اشلاگهک15 نیز در کتاب خود با عنوان «تروریسم بینالملل، مقدمهای بر مفاهیم و عوامل»، با اشاره به اینکه تاکنون قریب به صد تعریف از تروریسم بینالمللی ارائه شده، عناصر مشترک این تعاریف را در سه مورد رفتار خشونتبار توأم با ارعاب و ایجاد ترس و ناامنی، دارا بودن هدف و انگیزه سیاسی و دارا بودن یک عنصر بینالمللی خلاصه میکند.(9)
در خصوص مصادیق تروریسم بینالمللی نیز متون جاری مطالعات تروریسم غالباً به عملیات تروریستی بنلادن و گروهش در دو دهه گذشته استناد میکنند. در هفتم اوت 1998، دو خودروی بمبگذاری شده، پس از ورود به سفارتخانههای ایالات متحده در کنیا و تانزانیا منفجر شد و بیش از 250 کشته و 5500 مجروح به جای گذاشت. این حادثه یکی از مهلکترین حملات تروریستی دهه 1990 بود. پس از بازداشتها و بازجوییهای بسیار، سرویسهای اطلاعاتی ایالات متحده اعلام کردند مسئولیت این حوادث بر عهده اسامه بنلادن16، عربتبار ساکن افغانستان است.(10)
ج. تحول تاریخی تروریسم بینالمللی
تحقیقات تاریخی در مطالعات تروریسم، عمدتاً به مرور یا وقایعنگاری تاریخی رویدادهای تروریستی محدود شده است. در این میان، دیوید راپوپورت17 محقق برجسته انگلیسی و متخصص مسائل تروریسم، در مقالهای با عنوان «چهار موج تروریسم مدرن»، نظریهای در خصوص گونهشناسی تاریخی تروریسم بینالمللی و چگونگی تحول آن در قالب یک فرایند ارائه کرده است که در نوع خود بینظیر میباشد.(11) مطابق نظریه وی، تروریسم بینالمللی در دنیای پساوستفالیایی، تاکنون چهار مرحله یا موج را تجربه کرده است.
اولین موجی که به موج آنارشیستی18 معروف است، در دهه 1880 شروع شد و به مدت چهل سال ادامه پیدا کرد. به دنبال آن و در دهه 1920، موج ضداستعماری یا تروریسم قومی(12) شروع شد و عمدتاً در دهه 1960 رو به افول نهاد. اواخر دهه 1960، موج چپ جدید19 یا موج مارکسیستی متولد شد و تقریباً تا دهه 1990 به صورت لجام گسیختهای ادامه یافت و هنوز هم در بعضی کشورها نظیر نپال، اسپانیا، پرو، بریتانیا و کلمبیا، گروههایی از آن فعال میباشند. چهارمین موج یا «موج مذهبی20» در سال 1997 نمود یافت و مطابق تخمین راپوپورت، چنانچه الگوی حاکم بر سه موج قبلی و روند آنها را بر موج جدید نیز منطبق بدانیم، ممکن است در سال 2025 پایان یابد و در آن سال، تاریخ روابط بینالملل آغاز موج جدیدی از تروریسم را شاهد باشد.
تکنیک غالب کنش تروریستی در موج اول، قتل یا ترور شخصی بود. موج دوم با حمله به اهداف نظامی مشخص میشد که در موج سوم، جای خود را به هواپیماربایی و در واقع آدمربایی یا گروگانگیری داد. در سه دهه اول موج سوم، بیش از هفتصد هواپیماربایی رخ داد. با پایان جنگ سرد و فروپاشی مارکسیسم، استراتژیستها و متفکرین غربی از جمله راپوپورت معتقدند قرن بیست و یکم شاهد برآمدن موج جدیدی از تروریسم است که تکنیک خاص آن، عملیات انتحاری است.
در عین حال، ایده اصلی مقاله حاضر این است که تمایز موج جدید تروریسم یا تحول نوین در تروریسم بینالمللی را نمیتوان صرفاً با عنصر مذهب توضیح داد. راپوپورت، خود در مقالهای با عنوان «هراس و اضطراب»21، با استناد به سه مورد از معروفترین گروههای تروریستی مذهبی یعنی گروه یهودی سیکاری، هندوهای تاگ و اسماعیلیه نزاری (باطنیها)، نتیجه میگیرد که گروههای مذکور بیانگر همان الگوها و رفتارهایی هستند که امروزه تروریستهای هر یک از ادیان از خود بروز میدهند.(13) بنابراین، نمیتوان صرف انگیزه و توجیه مذهبی را مبنای برآمدن موج جدید تروریستی دانست.
استدلال مقاله حاضر این است که آنچه توضیحدهنده تحول جدید در تروریسم بینالمللی است، پدیده یا فرایند جهانی شدن است و واکنشهای مذهبی در این چارچوب نیز واکنشی به این فرایند میباشند.
د. تروریسم نوین: تعابیر و ویژگیها
اصطلاح «تروریسم نوین» غالباً پس از رویداد 11 سپتامبر 2001 متداول شده و محور مطالعات تروریسم را تشکیل داده است، اما قدمت این اصطلاح به سالهای پایانی جنگ سرد باز میگردد. در سال 1986، یک مجله خبری کانادایی با عنوان «مک لینز»22 مقالهای به چاپ رساند با عنوان «چهره تهدیدآمیز تروریسم نوین»23. نویسنده مقاله استدلال کرده بود که «تروریسم نوین» به منزله جنگ علیه چیزی است که خاورمیانه آن را «انحطاط و سقوط اخلاقی غرب» میخواند.(14)
بنابراین، آنچه از آن با عنوان تروریسم جدید یا نوین یاد میشود، از پایان جنگ سرد به تدریج نشانهها و علایم بروز خود را عیان نمود تا در رویداد یازدهم سپتامبر به نهایت ظرفیت خود دست یافت. به همین دلیل است که پژوهشگران و نویسندگان مطالعات تروریسم در غرب و حتی در خاورمیانه، برای شناخت و بررسی تحول جدید در تروریسم بینالمللی، به مطالعه و تحلیل این رویداد میپردازند. ماتیو مورگان در مقالهای با عنوان «ریشههای تروریسم جدید»، براساس همین تلقی، تروریسم نوین را توضیح داده است. به بیان وی:
«فاجعه یازده سپتامبر درست در زمانی روی داد که کارشناسان روابط بینالملل در حال تعریف شکل جدیدی از تروریسم بودند که بر نوعی الهام هزارهگرا و قربانیان انبوه تمرکز داشت. این حملات بلاخیز، تأییدی بر این تلقی بودند و از این رو اسامه بنلادن و شبکه جهانی و تروریست القاعده در صدر مثالها برای تروریسم جدید هستند. تصدم مرگبار هواپیماهای مسافربری ربوده شده به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون در یازدهم سپتامبر 2001، مخربترین حمله تروریستی در تاریخ جهان بود که حدود سه هزار نفر را به کام مرگ فرستاد.»(15)
ایزابل دایوستین، استاد دپارتمان تاریخ روابط بینالملل در هلند، در مقالهای با عنوان «چه چیزی در تروریسم نوین جدید است؟»، سعی کرده ابعاد نوین تروریسم را در تحول کنونی آن توضیح دهد. به نظر وی، تروریسم جدید اولاً به لحاظ مرتکبان و سازماندهی، طبیعتی فراملی دارد؛ ثانیاً مبتنی بر نوعی الهام و افراطگرایی مذهبی است؛ ثالثاً تروریستهای جدید به سلاحهای کشتار جمعی دسترسی دارند و هدفشان حمله به بیشترین مردم ممکن است و رابعاً آنها قربانیان خود را به دقت انتخاب و دستچین نمیکنند. بلکه آنها را به صورت «فلهای» و غیرتبعیضآمیز برمیگزینند.(16)
امی زلمن نیز در تحلیلی پیرامون عناصر جدید در تروریسم نوین به تبیین تمایزها میان تروریسم جدید و «تروریسم قدیم» پرداخته و رویداد یازده سپتامبر را مقطع زمانی تاریخی برای تحول از تروریسم قدیم به تروریسم جدید دانسته است.(17) وی تفاوت این دوگونه تروریسم را در چهار مورد میداند.
اول آنکه اهداف تروریسم جدید از تخریب و ویرانی در خود آن نهفته است و از این رو میبایست آن را با مدل سازمانی تبیین نمود، در حالی که تروریسم قدیم، خشونت ویرانگرا را چونان ابزاری برای هدف سیاسی به کار میبرد.24
دوم آنکه، هدف تروریسم نوین بر جای گذاشتن بیشترین ویرانی ممکن است که آن را از طریق اشکال ویرانگر تسلیحات یا تکنیکها همچون تروریسم انتحاری25 عملی میکند، در صورتی که تروریسم قدیم در پی آفرینش نمایشی دراماتیک از طریق کمترین خسارات بود.
سوم آنکه، تروریسم جدید به لحاظ سازمانی نیز از تروریسم قدیم متمایز میشود. تروریسم جدید غیرسلسلهمراتبی26 و افقی است (به لحاظ توزیع مواضع اقتدار در سازمان)، در حالی که تروریسم قدیم سلسلهمراتبی27 و عمودی بود. سازمانهای قدیمی متمرکز بودند، در حالی که تروریسم جدید سازمانی نامتمرکز دارد.
چهارمین و آخرین تمایز نیز به مبنای توجیهکننده تروریسم مربوط میشود. تروریسم جدید در زمینهای مذهبی و آخرالزمانی توجیه میشود، در حالی که تروریسم قدیم ریشه در نوعی ایدئولوژی سیاسی داشت.(18)
والتر لاکوئر نیز در مقاله مشهور خود با عنوان «تروریسم پستمدرن28»، تروریسم جدید را تروریسم پستمدرن نامید. به نظر وی، تروریسم نوین در چارچوب اهداف و قالبهای مدرن همچون قدرتطلبی، منفعتجویی یا ملتگرایی نمیگنجد و اهداف یا قالبهای پسامدرن همچون مذهب، هویت و جهانی شدن برای توضیح آن لازم است.(19)
استیو اسمیت و جان بیلیس نیز در کتاب محققانه خود با عنوان «جهانی شدن سیاست: مقدمهای بر روابط بینالملل»، به تأسی از لاکوئر، تروریسم جدید را با مشخصههای پستمدرن و مذهبی قابل توجیه دانستهاند. در عین حال، آنها کتاب خود را در ویرایش دوم، به تناسب یازده سپتامبر بازنویسی کردند و فصلی را با عنوان «تروریسم و جهانی شدن» به آن افزودند. آنها در این ویرایش، حوادث روز یازدهم سپتامبر 2001 در ایالات متحده را شواهدی برای جهانی شدن دنیای کنونی دانستهاند و هفت دلیل را برای این مدعا ذکر کردهاند.(20)
اسمیت و بیلیس با این استدلال نشان میدهند که روابط سیاسی ـ امنیتی در دنیای کنونی، نه بینالمللی که جهانی است. این استدلال بسیار با فرضیه مقاله حاضر نزدیک است. مطابق این فرضیه، تروریسم جدید، نمایانگر تحول تروریسم در روابط بینالمللی از تروریسم بینالمللی به تروریسم جهانی است.
هـ. تروریسم جهانی
منظور از جهانی شدن، فرایند گسترش ارتباطات بین جوامع است به گونهای که وقایع و تحولات یک گوشه از جهان به طور فزایندهای بر مردم و جوامع دیگر سوی جهان تأثیر میگذارد. این تحول به منزله معنایی جدید برای مفاهیم زمان و مکان است که با معانی سنتی آنها در جوامع ماقبل مدرن یا حتی صنعتی، تفاوت بسیار دارد. انتقال آنی اطلاعات، دادهها و سرمایهها و امکان ارتباط همزمان میان افراد در نقاط مختلف، عملاً فواصل زمانی را از میان برداشته و نظم طبیعی دوران قدیم یا چارچوبهای مکانیکی جهان صنعتی را به کلی دگرگون ساخته است. مکان نیز با مفهوم دسترسی یا عدم دسترسی به اطلاعات و ابزار انتقال و پردازش آن ارتباط پیدا کرده و انقلاب اطلاعاتی از مفهوم مکان نیز قلمروزدایی کرده است. به این اعتبار، «حضور در مکان»، معنای تازهای یافته که میتواند تعیینکننده ارتباط و اتصال شخص به جامعه اطلاعاتی یا طرد و حذف او از این مکان فراگیر باشد.
مانوئل کاستلز در سهگانه مشهور خود با عنوان «عصر اطلاعات»، این ویژگی را خصلت شبکهای جهان معاصر یا جامعه شبکهای29 نام نهاده است. مطابق ایده وی، هر شبکه از شماری نقاط اتصال یا گره30 مشابه سیناپسهای31 سلسله اعصاب تشکیلیافته که سرمایه و اطلاعات در میان آنها جریان مییابد و کنترل بر شبکه از طریق آنها اعمال میشود. در درون جامعه شبکهای، دولتهای ملی که در شرایط متعارف نماینده اراده و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی هستند، چنان تضعیف میشوند که توانایی کنترل اطلاعات یا سرمایه را در درون مرزهای خود از دست میدهند.(21)
جان بیلیس و استیو اسمیت بر مبنای همین ویژگی، تفاوت بینالمللی شدن و جهانی شدن را توضیح دادهاند. اصطلاح «بینالمللی شدن» به فرایند گسترش روابط بین حوزهها و قلمروهای ملی اطلاق میشود. در نیتجۀ بینالمللی شدن ممکن است کشورها تأثیرات گسترده و عمیقی بر یکدیگر بگذارند، اما آنها همچنان به عنوان مکانهایی متمایز و جدا از یکدیگر باقی میمانند. در روابط بینالمللی، کشورها به وسیله خطوط مرزی به خوبی مشخص شده و همینطور به وسیله یک زمان قابل ملاحظه که عموماً برای طی فاصله بین قلمروهای آنها مورد نیاز است، از یکدیگر جدا میشوند. در واقع، عرصه بینالمللی ملغمهای از کشورهای دارای مرز است در حالی که عرصه جهانی، شبکهای متشکل از شبکههای فرامرزی است.
در جایی که مناسبات و پیوندهای بینالمللی (مثل تجارت کاکائو) مستلزم طی کردن مسافتهای قابل ملاحظه در فواصل زمانی نسبتاً طولانی است، ارتباطات جهانی (مانند برنامههای خبری ماهوارهای) بدون فاصله و آنی به شمار میآیند.
پدیدههای جهانی میتوانند در یک زمان در سراسر جهان گسترش یابند و بدون صرف وقت بین مکانها تردد نمایند. پدیدههای مزبور، از این نظر، فراسرزمینی32 و جهانی هستند. در حالی که الگوهای وابستگی متقابل بینالمللی به شدت تحتتأثیر تقسیمات کشوری قرار دارند، خطوط ارتباطات متقابل جهانی، غالباً ارتباط کمی با مرزهای سرزمینی پیدا میکنند.(22)
به این معنا، تحول هر عنصر بینالمللی به جهانی، از طریق سرزمینزدایی یا غیرسرزمینی شدن امکانپذیر میشود. بنابراین، مهمترین خصیصهای که تحول از تروریسم قدیم به تروریسم جدید را توضیح میدهد، غیرسرزمینی شدن تروریسم جدید یا جهانی شدن آن است.
1. انگیزه
به لحاظ انگیزه، تروریسم نوین را میبایست در چارچوب مدل سازمانی و هویت پایه درک کرد و به تحلیل یا مقابله با آن پرداخت. به بیان دیگر، تروریسم نوین در قالب نوعی خردهفرهنگ بروز مییابد. خردهفرهنگ غالباً به معنای تفاوت یا تعارض فرهنگی با فرهنگ مسلط یا در حال غلبه است و از این لحاظ نوعی مقاومت در برابر آن به شمار میرود.(23)
تروریسم نوین، از این منظر واکنشی است در برابر گرایش مسلط در روند جهانی شدن.
یکی از جنبههای اصلی این گرایش، جهانی شدن فرهنگ غربی است که در صدد همگونسازی فرهنگهای مختلف و ادغام آنها در فرهنگی فراملی به نام فرهنگ سرمایهداری است. چنین گرایشی، فرهنگ مذهبی را به عنوان اصلیترین حوزه معنادهی و امنیتبخشی در بسیاری از جوامع و به ویژه در خاورمیانه، با تهدید مواجه میکند.
این امر از آن روست که هویت مذهبی بر اثر گسترش معرفتشناسی سکولار در عصر جهانی شدن، بیش از گذشته تهدید و به حاشیه رانده شده است. این به حاشیه راندهشدگی و احساس تحقیر در تلفیق با گرایشهای افراطی و برداشتهای خشونتآمیز از مذهب، مبنای شکلگیری جنبشها و سازمان تروریستی همچون القاعده شده است.
مانوئل کاستلز در جلد دوم سهگانه خود، با عنوان «قدرت هویت»، از ظهور هویتهای مقاوم در هیأت جمعیتهای دینی، فرهنگی، ملی، قومی و محلی در عصر اطلاعات سخن میگوید. هویت مقاومت ناشی از نوعی احساس طرد و کنار گذاشتهشدگی است و به ایجاد جمعیتها و جماعتهای با گرایش خاص منجر میشود.
کاستلز با بررسی موردی جنبشهای معترض نظیر زاپاتیستهای مکزیک، میلیشیاهای آمریکایی، کاتالانها در اسپانیا و آئوم شینریکیو در ژاپن و نیز با اشاره به جنبشهای بنیادگرایانه دینی، نشان میدهد همه این نهضتها، در برابر سیل بینانکن شبکهای شدن عالم، در تلاشند با تکیه بر میراثی که آن را احیاناً جاودانی و لایتغیر به شمار میآورند، حصن حصینی ایجاد کنند و در برابر تغییراتی که در عالم در حال وقوع است، مقاومت ورزند.(24)
وی برای مثال، به فرقه آئوم شینریکیو33 اشاره میکند. در ماه مارس 1995، سه حمله جداگانه در 3 قطار زیرزمینی توکیو که با انفجار بمبهای شیمیایی حاوی گاز سارین انجام گرفت. باعث مرگ 12 و زخمی شدن پنج هزار نفر شد. پلیس با استفاده از اطلاعات مربوط به حادثه مشابهی که در ژوئن 1994 در ماتسو موتو رخ داده بود، به این نتیجه رسید که این حملات توسط اعضای آئوم شینریکیو صورت گرفته است. براساس گفتههای خود این فرقه، هدف غایی آئوم شینریکیو، زنده ماندن در دوره آخرالزمان است که به زودی فرا میرسد و همچنین نجات ژاپن و جهان از جنگ ویرانگری که نتیجه اجتنابناپذیر رقابت شرکتهای ژاپنی و امپریالیسم آمریکا برای ایجاد نظم نوین جهانی و دولت واحد جهانی است.(25)
سازمان القاعده نیز یکی از همین جنبشها به شمار میرود که خالق یازده سپتامبر به مثابه قیامی نمادین ـ نمایشی علیه جهانی شدن فرهنگ سرمایهداری غرب است. ریشه شکلگیری این سازمان به زمان درگیری جنبشهای اسلامگرا با اشغالگران روسی در افغانستان باز میگردد. با حمایت CIA، سرویس اطلاعاتی عربستان سعودی و سازمان اطلاعاتی پاکستان، یک شبکه بینالمللی حمایت از اسلامگرایان افغانی تشکیل شد که غالباً از اعضای جهاد اسلامی مصر به رهبری ایمن الظواهری (مرد شماره 2 القاعده) عضوگیری میکرد. بسیاری از رزمندگان عرب که برای مبارزه به افغانستان میآمدند، در کانونی متشکل میشدند که در پیشاور تحت عنوان مکتبالخدمات به رهبری یک مسلمان بحرینیالاصل و یک ثروتمند سعودی به نام اسامه بنلادن، پایهگذاری شده بود. بنلادن بعدها این مبارزان را که به اعراب افغان شهرت یافتند، در گستردهترین شبکه تروریستی تاریخ یعنی القاعده سازماندهی کرد. ایدئولوژی القاعده معجونی بود از تغییر جهت در اسلامگرایی به نوعی بنیادگرایی خاص با آمیزههایی از بنیادگرایی سنتی در میان سنیمذهبان وهابی آمیخته با احساسات فرهنگی ضدغربی. این گرایش، سعی داشت قواعد شرعی را به اتکای خشونت به جامعه بازگردانده و جوامع اسلامی و در نهایت، سراسر زمین را از لوث وجود کفار پاک نماید.(26)
در برابر این تلقی، باری و و الی ویور در کتاب «مناطق و قدرتها»، استدلال میکنند که انگیزه القاعده از تروریسم را نمیتوان بر مبنای جنبه غیرسرزمینی امنیت در دنیای جدید تحلیل کرد. به نظر آنها:
«شبکه القاعده با وجود داشتن سازماندهی و روشهای بینالمللی، از پویشهای مجموعه امنیتی منطقهای خاورمیانه و تعامل این پویشها با سطح جهانی بهره میگیرد. ممکن است در کنش القاعده بتوان نوعی مقاومت ایمان جهانشمول در برابر هجوم فرهنگی سرمایهداری را مشاهده کرد، اما به نظر نمیرسد انگیزه اصلی این باشد. در گفتمان القاعده، استقرار نیروهای آمریکایی در سرزمین عربستان و حمایت ایالات متحده از اسرائیل، اهمیت ویژهای دارد. بنابراین، در حالی که القاعده خود را بازیگر فراملی فاقد سرزمین مشخص نشان میدهد، حیات، عملکرد و انگیزههای آن را نمیتوان بدون مراجعه به ساختارهای منطقهای امنیت و تعامل این ساختارها با سطح جهانی درک نمود».(27)
این استدلال درست است، اما به نظر میرسد نافی استدلال مقاله حاضر در خصوص جهانی شدن یا حتی غیرسرزمینی شدن تروریسم نوین نیست. گرایش محلی، بخشی از فرایندهای جهانی شدن یا در واقع، محمل ورود به این فرایندهاست.
رونالد رابرتسون برای توضیح این پدیده، از اصطلاح «جهانی ـ محلیشدن34» استفاده کرده است. به نظر وی، جهانی برخلاف آنچه تصور میشود، فرایندی مکانمند35 است. جهانی شدن همواره در چارچوب محلی به وقوع میپیوندد و چارچوب محلی، خود از طریق گفتمانهای جهانی شدن به مثابه مکانی خاص ایجاد میشود. به این معنا، جهانی ـ محلی شدن به منزله نوعی دیدگاه جهانی دوخته شده به شرایط محلی است.(28)
در خصوص القاعده نیز همین شرایط حاکم است. گرچه مبنای انگیزه القاعده وضعیتی است که در خاورمیانه وجود دارد، اما به نظر میرسد حتی اگر این منطقه «از لوث وجود کفار پاک شود»، باز هم انگیزه و رسالت جهانی القاعده وجود داشته باشد و تداوم یابد.
2. سازماندهی
تروریسم نوین، همانگونه که گفته شد، گرچه در برابر جهانی شدن شکل گرفته، ولی از امکانات و قابلیتهای آن به تمامی بهره میبرد و در واقع، در کنار تقابل، از رویکرد استخدام نیز سود میجوید. بنابراین، سازماندهی تروریسم نوین، همگام با ظهور جامعه شبکهای، سازماندهی شبکهای است و از این رو به آن تروریسم شبکهای36 نیز میگویند.
شبکه، نوعی سازماندهی غیرسلسلهمراتبی است که در آن، رابطهای کمابیش همتراز و همسطح مابین اعضا یا هستههای تشکیلدهنده آن وجود دارد. صورتبندی شبکهای را میتوان به تور ماهیگیری تشبیه کرد که هستهها، گروهها و جریانها، گرههای آن را تشکیل میدهند.
این گروههای عمدتاً در تعامل با یکدیگرند و حداکثر استقلال را برای ابراز خلاقیت و هویت خود دارند. به این معنا، شبکه، مجموعهای از نقاط اتصال یا گرههای به هم پیوسته است. نقطه اتصال یا گره، نقطهای است که در آن یک منحنی خود را قطع میکند. اینکه نقطه اتصال چه چیزی است، مشخصاً به نوع شبکههای مورد نظر بستگی دارد.
شبکه جریان مالی جهانی از نقطه اتصال بازارهای بورس و مراکز خدمات جانبی پیشرفته آنها تشکیل شده است. نقاط اتصال مزارع کوکائین و خشخاش، آزمایشگاههای پنهانی، باندهای فرود مخفی، گروههای خیابانی و نهادهای مالی پولشویی در شبکههای قاچاق مواد مخدر هستند که در اقتصادها، جوامع و دولتها در سراسر جهان نفوذ کردهاند.(29)
در عین حال، سازماندهی شبکهای، سازماندهی نوینی نیست. نمونه سنتی آن را میتوان در اصناف کارگری و پیشهوران در شهرهای ابتدایی هم یافت. به بیان دیگر، شکل شبکهای سازمان اجتماعی در دیگر زمانها و مکانها نیز وجود داشته است، اما آنچه عنصر نوین در سازمانهای شبکهای جدید است، ناشی از تسلط پاردایم نوین تکنولوژی اطلاعات میباشد و از همین رو، اطلاعات عنصر اصلی سازمان اجتماعی دنیای امروز به شمار میرود و جریان پیامها و تصاویر بین شبکهها، ستونفقرات این ساختار اجتماعی را شکل میدهند.(30)
القاعده نیز نوعی شبکه گسترده تروریستی است که گرههای آن از طریق فناوری اطلاعات به هم مرتبطند. آنها از طریق شبکههای پشتیبانیکننده مالی و ایدئولوژیکی تقویت میشوند و به صورت غیرمتمرکز عمل میکنند. بنابراین، برخلاف گروههای سنتی، این شبکههای تروریستی هیچ پایگاه واحدی ندارند تا بتوان با از بین بردن آن کل تشکیلات را از بین برد.
ساختار شبکه بنلادن به گونهای است که امکان ضربهپذیری آن را به حداقل میرساند، زیرا در این شبکه، قدرت مرکزی، سلسلهمراتب و مقر اصلی به شکل سنتی و مشخص آن موجود نیست و هر بار مسیر و شکل تازهای به خود میگیرد.(31)
در بعد عملیاتی نیز سازمانهای تروریستی برای تأثیرگذاری هر چه بیشتر، نیاز به نوعی قابلیت جمعآوری اطلاعات دارند. در این چارچوب، استفاده از منابع آشکار همچون اینترنت کمک مهمی به آنها در انتخاب هدف میکند. به واقع، اینترنت و منابع آشکار در بعد عملیات، کارکردهای بسیاری ایفا میکنند. فنآوری رایانهای در خدمت مواردی چون عضوگیری، تبلیغات سیاسی، تأمین مالی، ایجاد ارتباطات و همآهنگی بین گروهها و درون هر گروه، جمعآوری اطلاعات و پنهانکای و ناشناس ماندن در فعالیتهای روزمره و نیز در عملیات تاکتیکی قرار میگیرد.(32)
از سوی دیگر، قابلیتها و امکانات جهانی، همچون ماهوارهها، سازمانهای غیردولتی، خطوط هواپیمایی بینالمللی، اینترنت و مانند آن، میتوانند به تروریستهای جدید کمک کنند تا برای کسب منابع مالی، پناهگاهها، استخدام اعضا و آموزش آنها و تأمین بسیاری از دیگر مایحتاج خود، از دولتها بینیاز شوند.(33)
این سطح از بینیازی موجب میشود ساختار گروههای جدید، برخلاف گروههای پیشین، تکپایه باشد نه دوپایه. سازمانهای قدیمی همچون ارتش جمهوریخواه ایرلند یا سازمان مجاهدین خلق ایران، غالباً ساختاری دوپایه داشتند؛ یعنی هم شامل تیمهای عملیاتی و ترور میشدند و هم برخی سیاستمداران و دیپملماتها را در اختیار داشتند تا همزمان با اقدامات تروریستی، مقاصد سیاسی خود را به پیش ببرند.
ساخت دو پایه، مستلزم آن بود که از سوی دیگر یا حزب مدعی قدرت پشتیبانی شوند و در عین حال، در پی دستیابی به قدرت سیاسی یا تسلط بر دولت نیز باشند. به بیان دیگر، پیکره دوباره این سازمانها نشاندهنده بعد سرزمینی تشکیلات آنهاست. بحرانی که سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف در عراق تجربه میکند و تمایل گاهبهگاه سران این سازمان برای انتقال آن به دیگر کشورها همچون مصر، ناشی از همین ویژگی است.
در مقابل، تروریسم جدید چون هویتمحور است نه منفعتمحور و از امکانات و قابلیتهای جهانی شدن سود میبرد، این امکان را دارد که ساختی تکپایه داشته باشد و در واقع، غیرسرزمینی باشد. به همین دلیل، نفذپذیری کمتری دارد و بسیار دشوارتر از گونههای پیشین میتوان آن را متلاشی کرد. دلیل این امر آن است که شاخصههای سیاسی به واسطه انضباط کمتر و انعطافپذیری تشکیلاتی نسبت به شاخه عملیاتی، همواره در معرض نفوذ و اختلافافکنی قرار داشتند. این راهبردی بود که اسرائیلیها از طریق آن سازمان آزادیبخش فلسطین را زمینگیر کردند.
تکپایه بودن سازمان تروریسم نوین، موجب میشود انسجام هویتی آن به میزان بالایی حفظ شود و در نتیجه، ترور به منزله نوعی سبک زندگی37 اصالت یابد. به همین دلیل، برای تحلیل تروریسم نوین یا تروریسم جهانی شده، الگوی سازمانی مناسبتر از الگوی ابزاری است.
3. ابزار
تروریسم جدید در مقام بهرهگیری از ابزار نیز بیش از هر زمانی از قابلیتهای جهانی شدن سود میجوید. ارتقاء تروریسم به گونه نوین آن، نه بر مبنای انقلاب در ابزار اعمال خشونت، بلکه بر مبنای بهرهبرداری از انقلاب رسانهای یا انقلاب اطلاعاتی صورت گرفته است. انقلابی که براساس آن، تصاویر جای اخبار را به مفهوم کلاسیک آن گرفته است.
تا پیش از این، آنچه اکثریت خاموش (یا طرف سوم) پس از هر عملیات تروریستی در پی آن بودند، بیانیههای پذیرش مسئولیت عملیات بود که به بیان اهداف و انگیزههای اقدامات تروریستی میپرداخت. امروزه، این انتظار جای خود را به اشتیاق برای رؤیت تصاویر این عمیات داده است که اوج آن را میتوان در حادثه یازده سپتامبر مشاهده کرد. به همین دلیل است که تروریسم نوین، از شیوه تحریک و برانگیختن سود میبرد نه باجخواهی.(34)
تروریسم قدیم، عمدتاً بر باجخواهی تکیه داشت، زیرا منفعتمحور بود، اما رسانههای جهانی و به ویژه تلویزیونهای ماهوارهای این قابلیت را به تروریستهای جدید دادهاند تا به دنبال تحریک و برانگیختن احساسات و روانجمعی جامعه از طریق تولید صحنهها و تصاویر به غایت فاجعهبار باشند. اگر هواپیمایی منهدم شود، ولی همه تصور کنند دلیل آن نقص فنی بوده است، تروریستها چیزی به دست نمیآورند. از این منظر، تروریسم نوین، بیش از پیش از کاهش کنترل سیاسی بر رسانهها در روند جهانی شدن سود میجوید و مهمترین ویژگی آن مرتبط ساختن خشونت با رسانه و انتشار خبر آن است.
در یازده سپتامبر نیز بنلادن به گونهای غیرمستقیم به تمامی پردههای تلویزیونهای جهان دست یافت و سعی کرد با استفاده از تلویزیونهای آمریکا به جنگ دولت آن برود. واشنگتن به سرعت به اهمیت این چالش پی برد و با ممنوع ساختن پخش تصاویر اجساد قربانیان، اجازه نداد آسیبپذیری دولت در برابر اینگونه حملات، بیش از این نمایان شود.(35)
بنابراین، تروریستهای جدید براساس اصولی همچون اصول حاکم بر سازمانهای غیردولتی که در دوره جهانی شدن اهمیت و نقشآفرینی افزونتری یافتهاند، کار میکنند. این سازمانها برای جلب توجه عموم و برجستهکردن موضوعات مورد نظر خود ـ به عنوان مثال، حفاظت از آب و هوا، اشتغال کودکان یا نابودی جنگلها ـ صحنههایی را ترتیب میدهند که سناریوی آنها تولید تصاویر جنجالبرانگیز است. این تصاویر باید حساسیت مردم سراسر دنیا را برانگیخته و دولتها را تحت فشار قرار دهند تا تدابیر لازم را اتخاذ کنند.(36)
از سوی دیگر، گروههای تروریست میتوانند از فنآوری رایانهای برای تهدید یا حمله به منابع رایانهای قربانی یا هدف بهره گیرند. این عمل میتواند به شکل تهدید یا حمله بر ضد زیرساختهای ملی که شدیداً به شبکههای رایانهای وابسته شدهاند و دارای ارتباطات متقابل با این شبکهها میباشند، تجلی یابد. زیرساختهایی چون تأسیسات آب و برق، سیستم حمل و نقل عمومی، نهادهای تجاری و شرکتهای فراملی، سازمانهای بینالمللی دولتی و غیردولتی، شبکه مترو، کارخانجات و سدها، بنابراین، تروریسم نوین، متضمن سطحی از تروریسم است که به آن تروریسم رایانهای یا سایبرتروریسم38 گفته میشود.(37)
سایبرتروریسم علاوه بر آنکه فضای جدیدی برای تروریستهای جدید ایجاد میکند که به واسطه هزینه پائین و غیرقابل شناسایی بودن آن میتواند جایگزین حمایت دولتی شود و این تروریستهای مستقل میتوانند برای تأمین نیازهای خود از قبیل اعتبارات مالی، آموزش یا پناهگاه امن به این فضا مراجعه کنند، قادر است حیات مجازی کشور هدف را نیز تهدید یا تخریب نماید. سایبرتروریسم این اقدام را از طریق آن چیزی انجام میدهد که به «سلاحهای تخربی جمعی»39 معروف شده است. این سلاحها اعم از تکنیکهای خردکننده جدید همچون پفکنندهها، بمبهای منطقی، ویروسهای جهشیابنده و اسبهای تروا، این امکان را فراهم کردهاند که با فشار یک دکمه، خسارتی بیش از یک بمب به شبکههای مالی، بانکی، انرژی، مخابراتی، پزشکی و ترابری کشورهای پیشرفته همچون ایالات متحده که براساس فناوری رایانهای سامان یافتهاند، وارد کرد.(38)
4. اهداف
گرایش تروریسم جدید به تشدید انعکاس رسانهای آثار خشونت، موجب میشود وسعت تخریب، میزان خسارات و تعداد قربانیان عملیات تروریستی، از اهمیت و حساسیتی دو چندان برخوردار شوند. به بیان سادهتر، به هر میزان آمار این مؤلفهها مقدار بیشتریی را نشان دهد، تروریستها به اهداف خود نزدیکتر میشوند. این امر موجب میشود نقش و کارکرد اکثریت خاموش یا طرف ثالث در گونه جدید تروریسم تغییر یابد یا در واقع، متحول شود.
در گونههای پیشین، تروریسم مقولهای منفعتمحور و به یک معنا سیاسی بود و از این رو، به دنبال کسب مشروعیت در میان اکثریت جامعه و مشروعیتزدایی از حکومتها در بین آنها بود. بنابراین، قربانیان، میبایست گزینشی، هدفمند و سیاسی میبودند و در نتیجه، آمار تلفات عملیات تروریستی نیز غالباً پائین بود. تروریسم جدید، این محدودیتها را ندارد و به دنبال مشروعیتیابی یا کسب منفعت سیاسی در میان اکثریت جامعه یا آن چیزی که در بازی ترور، طرف سوم خوانده میشود، نیست.
در دنیای جدید، رویداد تروریستی میبایست آنقدر بزرگ باشد که در صدر اخبار همه شبکههای جهانی قرار گیرد و این مستلزم قربانیان انبوه و تخریب گسترده است. بنابراین، قربانیان عملیات تروریستی میبایست از میان همان اکثریت خاموش و به صورت «فلهای» انتخاب شوند. انتخاب مکانهای عمومی برای عملیات که در آنها قربانیان کمترین امکان را برای فرار یا جان سالم به در بردن داشته باشند، مانند هواپیماهای در حال پرواز، برجهای بلند، ایستگاههای مترو و مواردی از این دست، در همین چارچوب قابل توجیه است.
به همین دلیل، در آستانه قرن بیست و یکم، مفهوم امنیت میهنی40 در مطالعات تروریسم در ایالات متحده متداول و پس از حادثه یازده سپتامبر وزارتخانهای برای آن در دولت فدرال تشکیل شد. در توضیح این مفهوم، گفته شده است که امنیت میهنی، ترکیبی است از ایمنی عمومی41 و امنیت ملی. به بیان دیگر، هرگاه ایمنی عمومی جامعه به منظور تحتالشعاع قرار دادن امنیت ملی، از سوی تروریستها تهدید شود، در واقع امنیت میهنی در معرض تهدید قرار گرفته است.(39)
تفاوت ایمنی و امنیت در این تعریف، به مسأله عاملیت باز میگردد. به بیان بهتر، چنانچه تهدید از سوی عامل انسانی صورت نگرفته باشد و جنبه ساختاری یا تصادفی داشته باشد، آنچه موضوعیت مییابد، ایمنی است نه امنیت. برای مثال، چناچه نقص فنی موجب برخورد هواپیمایی یا آسمانخراش شود، موضوع در سطح ایمنی عمومی مطرح میشود، اما چنانچه عامل انسانی به عمد موجب این برخورد شده باشد، مسألۀ، امنیتی است. حال اگر، این عامل انسانی، بزهکار اجتماعی باشد، موضوع به امنیت عمومی42 بازمیگردد و چنانچه تروریستها عامل آن باشند، موضوع در سطح امنیت ملی قرار میگیرد و به منزله تهدید امنیت میهنی است.
بنابراین، تروریسم جدید با هدف قرار دادن ایمنی عمومی جامعه به دنبال تهدید امنیت میهنی آن است، در حالی که تروریسم در گونههای پیشین، عمدتاً، در پی حمله به اهداف مربوط به امنیت ملی، همچون اهداف نظامی، شخصیتهای سیاسی و مانند آن بود.
بر این اساس، تروریسم نوین برخلاف گونههای پیشین که غالباً خود را به سلاحهای سبک و متعارف محدود میکردند، مستعد به کارگیری سلاحهای کشتارجمعی43 با تخریب وسیع است. روندهای جهانی شدن که به ویژه پس از فروپاشی نظام دوقطبی و پایان جنگ سرد در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تشدیده شده است، این امکان را فراهم کرده که علاوه بر دولتها، گروههای تروریستی نیز بتوانند به این سلاحها دسترسی یابند. این ویژگی به منزله تغییر جایگاه و مفهوم سلاحهای کشتار جمعی اعم از سلاحهای هستهای، شیمایی و میکروبی در دوره جدید نسبت به دوره جنگ سرد است.
برخی به ویژه از ارتباط تروریسم هستهای44 با تروریسم جدید سخن گفتهاند و نوعی ارتباط نهایی را بین این دو پیشبینی کردهاند که در این صورت، غرب با یازده سپتامبر هستهای مواجه خواهد شد. به نظر محققان، این مرحله را میتوان ابرتروریسم45 نام نهاد.(40)
تروریسم هستهای شامل حمله به سلاحهای رادیولوژیکی و هستهای است. سلاح رادیولوژیکی، نوعی وسیله انفجاری ابتدایی است که مواد رادیواکتیو را منتشر میسازد. ایجاد انفجار متعارف در نزدیکی انبار مواد اتمی نیز نوعی سلاح رادیولوژیکی است. اگر گروه تروریستی بتواند مقدار مناسبی از سوخت اتمی ضعیف شده را بخرد یا بدزد، به راحتی میتواند سلاح رادیولوژیکی یا بمب کثیف46 فراهم سازد. توان تخریب این بمبها بسیار کمتر از بمب اتمی است، اما میتوانند باعث بروز آشفتگی، ترس عمومی و تلفات زیادی شوند.(41)
نتیجهگیری:
تروریسم مفهومی است که در دنیای امروز همانند بسیاری از دیگر مفاهیم و پدیدهها همچون هویت، رسانه، اطلاعات، جنگ و جنبش، جهانی شده و از این پس، محدودیتهای بینالمللی و حدود مترتب بر آن همچون سرزمین، مرز و دولت یا قلمرو ملی را نمیپذیرد.
به این معنا، تحول تروریسم در مرحله متأخر آن یا تروریسم نوین را میتوان محصول در کنار هم قرارگیری مفاهیمی چون تروریسم شبکهای، تروریسم پسامدرن، تروریسم انتحاری، سایبر تروریسم، تروریسم هستهای و بیوتروریسم دانست و آن را به تروریسم جهانی شده یا تروریسم جهانی تعبیر نمود که میتواند در صورت دستیابی به نهایت ظرفیت خود، به ویژه در ربع نخست قرن بیست و یکم، به ابرتروریسم یا تروریسم دهشتبار تبدیل شود.
این روند نشان میدهد مسأله واکنش نیز همچون مسائل تعریف و انگیزه، در دوره جهانی شدن تروریسم تحولیافته و از این رو، تبیین تحول در این مسأله میتواند در دستور کار پژوهشهای بعدی در چارچوب مطالعات تروریسم قرار گیرد.