تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۶  ، 
کد خبر : ۲۳۵۳۷۲

دیسیپلین جدید؛ امکان یا امتناع


سروش دباغ
1 - چند صباحی است که بحث از «علوم انسانی»، عموما و «علوم انسانی اسلامی» خصوصا در مطبوعات و فضای فرهنگی ـ اجتماعی ما مجددا مطرح شده است. آیا «علوم انسانی اسلامی» ممکن است؟ آیا می‌توان در فضای آموزشی جامعه ما به ترویج «علوم انسانی اسلامی» همت گمارد؟ در این نوشته بیش از اینکه در پی یافتن پاسخ و صدور حکمی در این باب باشم، می‌کوشم شقوق متصوره مفهوم «علوم انسانی اسلامی» را از یکدیگر بازشناخته درباره هر یک نکاتی را ذکر کنیم چرا که به نظر می‌رسد در این باب تقریر محل نزاع بیش از هر امر دیگری مددرسان است. به تعبیر منطقیون خوبست ابتدا تصور روشنی از مساله داشته باشیم تا در پی آن نوبت به تصدیق برسد.
2 - اصطلاح «علوم انسانی» که معادل واژه humanities در زبان انگلیسی است، به تعبیر معرفت‌شناسان از سنخ دانش گزاره‌ای 1 است و هویت بین‌الاذهانی و جمعی و جاری داشته و قوام آن به قوام‌ عالمان و کنشگران آن است، نه آنچه به تعبیر فلاسفه مسلمان از مقوله کَیْف است و موطن آن نفس است و درباره آن نمی‌توان به نحو عینی بحث و گفت‌وگو کرد. بنابراین، مثلا «جامعه‌شناسی» یک علم (دیسیپلین) در میان علوم انسانی است با سنت ستبر پس پشت و کنشگران و متخصصان آن که در حوزه‌های مختلف جامعه‌شناسی فعالیت می‌کنند و محصولات و نتایج تحقیقات خویش را در نشریات و کتب گوناگون به چاپ رسانده در منظر اهالی جامع‌شناسی قرار می‌دهند. بر همین سیاق است روان‌شناسی، فلسفه مدیریت و اقتصاد... .
3 - اگر معنای فوق‌الذکر از علوم انسانی مد نظر باشد، هنگامی که از اتصاف وصف اسلامی به علوم انسانی سخن به میان می‌آید برای عدم ابتلا به دو نقیصه ابهام و ایهام باید توضیح داده شود که وصف اسلامی ناظر به موضوع علوم انسانی است یا روش یا غایت آن. اگر آنچه مراد می‌شود غیر از این سه مقوله است، باید در جای خود تبیین شود.
1ـ3 موضوع. آیا مراد از دیسیپلین «جامعه‌شناسی اسلامی»، به عنوان مثال، این است که به جوامع اسلامی و نحوه مناسبات و روابط میان مردمان و نهادهای مختلف در این جوامع و آثار و نتایج مترتب بر آن بپردازد؟ یا روان‌شناسی اسلامی متکفل پرداختن به موضوعاتی است که در مأثورات دینی آمده و طنین روانشناختی دارد؟
اگر چنین باشد، به نظر می‌رسد نزاع به نزاعی لفظی خواهد شد چرا که می‌توان از راهکارها و روش‌های علوم انسانی موجود (نظیر جامعه‌شناسی، روانشناسی و اقتصاد) بهره جست و صرفا متعلق آنها را تغییر داد. در این صورت تفاوت بین و روشنی میان علوم انسانی غیر اسلامی و علوم انسانی اسلامی به چشم نمی‌خورد.
3 روش. ممکن است گفته شود دیسیپلین‌های جامعه‌شناس و روان‌شناسی موجود مبتنی بر روش‌هایی معین و مشخص‌اند. «جامعه‌شناسی اسلامی» و «روانشناسی اسلامی» علی‌الادعا دیسیپلین‌هایی هستند با راهکارها و روش‌هایی دگرگون و متفاوت.
به نظر می‌رسد روش در معنای متعارف کلمه نه دینی است و نه غیر دینی؛ چه روش‌هایی که در علوم تجربی غیر انسانی‌ای مثل بیوشیمی و انگل‌شناسی و فیزیک به کار بسته می‌شود و چه روش‌هایی که در علوم تجربی انسانی‌ای نظیر جامعه‌شناسی و روان‌شناسی و... . در واقع با به کار بستن روش‌های مشخص، از مقدمات معین به محصولات و نتایج غیر معین و از پیش نامعلوم می‌رسیم. اگر به عنوان مثال در شیمی دو ماده را با یکدیگر در آزمایشگاه ترکیب می‌کنیم، بسته به تغییراتی که در محیط واکنش (نظیر فشار، دمای محیط و...) پدید می‌آید، محصول واکنش نیز می‌تواند دستخوش تغییراتی شود؛ به طوری که از پیش نمی‌توان آن را حدس زد. در علوم انسانی موجود نیز جهت به انجام رساندن پژوهش‌ها و تحقیقات پیش‌رو روش‌هایی معین به کار بسته می‌شود تا نتایج نامعین از پیش نامعلوم از دل آن به دست آید. مثلا، در روانشناسی بالینی برای بررسی رشد اخلاقی پسربچه‌ها و دختربچه‌ها و تفاوت و تشابه میان آنها، مجموعه‌ها و گروه‌های انسانی‌ای انتخاب می‌شود و با به کار بستن روش‌هایی مشخص روی ایشان، نتایجی نامعین به دست می‌آید. (کولبرگ و گلیکان در روانشناسی بالینی این گونه به نتایج تحقیق خویش رسیدند).
بنابر آنچه آمد، می‌توان چنین نتیجه گرفت روش، دینی و غیر دینی ندارد و با به کار بستن روش‌های گوناگون در دیسیپلین‌های متفاوت نتایجی مختلف و نامنتظر به دست می‌آید.
3ـ3 غایت. ممکن است چنین انگاشته شود که مراد از «علوم انسانی اسلامی»، علوم انسانی‌ای است که غایتی اسلامی بر آن مترتب است. اگر چنین باشد، به نظر می‌رسد غایت اسلامی بیش از اینکه وصف علم باشد، وصف عالم است؛ بدین معنا که هدف از ترویج و به کار بستن علوم انسانی در فضای فرهنگی ما تربیت متخصصان علوم انسانی مسلمان است؛ متخصصینی که در عین اینکه به اقتضای تخصص خویش به شاخه‌های مختلف علوم انسانی وقوف دارند متدینند و مناسبات و روابط خویش را براساس آموزه‌های دینی تنظیم می‌کنند. اگر این گونه باشد، به نظر می‌رسد به کار بستن آموزه‌های اخلاقی و متخلق شدن به مکارم اخلاقی مهم‌ترین بخشی از دین باشد که در این میان به کار عالم می‌آید. اگر شق اخیر مدنظر کسانی باشد که از «علوم انسانی اسلامی» سخن می‌گویند و این معنا را از این اصطلاح مراد می‌کنند، با توجه به اینکه بخش قابل توجهی از این آموزه‌های اخلاقی در اخلاق حرفه‌ای تدوین شده و عالمان و متخصصان باید در فعالیت حرفه‌ای خویش به اقتضای آن عمل کنند، خوبست آن بخش از آموزه‌های اخلاقی که مدنظر قائلین به این تلقی از «علوم انسانی اسلامی» است و از منشور اخلاق حرفه‌ای بیرون می‌ماند، تبیین شود. اگر چنین باشد، تفاوت روشن و رهگشایی میان علوم انسانی اسلامی و علوم انسانی غیر اسلامی به چشم نمی‌خورد. در غیر این صورت قائل به علوم انسانی اسلامی باید توضیح دهد که کدام بخش از آموزه‌های اسلامی در اینجا مطمح نظر است که قرار است غایت علوم انسانی انگاشته شود.
4 - در نهایت ممکن است چنین ادعا شود که «علوم انسانی اسلامی» مطمح نظر، از حیث موضوع، روش و غایت بالمره با آنچه که تاکنون محقق شده متفاوت است.
می‌خواهیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم. در واقع، بدون در نظر گرفتن سنت علوم انسانی پس پشت، علوم انسانی جدیدی را پی افکنیم. در این میان دو ملاحظه مهم وجود دارد که در خور تأمل است:
1ـ4. چنانچه پیشتر آمد، علم هویتی جمعی و جاری دارد و تحقق و قوام آن به وجود عالمان و کنشگران آن است. در واقع، بر اثر تلاش مجدانه و صادقانه جمعی در طول زمان و با پدید آمدن عالمان، کتاب‌های علمی، مجلات تخصصی کتابخانه و آکادمی... می‌توان از پیدایی یک دیسیپلین علمی سخن گفت. به تعبیر دیگر، تحقق یک دیسیپلین تنها به عزم و نیت چند نفر منحصر نمی‌شود. بر اثر کوشش مستمر و مداوم و پس از پدید آمدن ابزارهایی از سنخ ابزارهای یادشده می‌توان از تکون دیسیپلین جدید سخن به میان آورد. می‌توان با مدد و همکاری چند نفر، فعالیتی معطوف به پی افکندن علم انسانی جدیدی را آغاز کرد اما نمی‌توان آن را علم انسانی جدیدی نام نهاد چرا که مهیا شدن ابزار و ادوات لازم برای پیدایی یک دیسیپلین جدید، زمان متنابهی می‌طلبد. پس از آن است که با مدنظر قرار دادن داوری جمعی عالمان و عقلا می‌توان قضاوت کرد که آیا آن علی‌الادعا دیسیپلین جدید، پدید آمده است یا نه.
2ـ4. حرکت جمعی به سمت پدید آوردن یک دیسیپلین علمی جدید با مدنظر قرار دادن مثل اعلایی2 صورت می‌پذیرد. مثلا مَثَب اعلای فیزیک نیوتنی که سلسله جنبان تحقق فیزیک نیوتنی بوده،‌ پرنیکیپیای نیوتن بوده است. این نمونه ایده‌آل یا مثل اعلا، سمت و سو و جهت کلی فعالیت عالمان دیسیپلین مدنظر را عملا مشخص می‌کند. حال، اگر جماعتی در پی حرکت به سمت بنا نهادن علم انسانی اسلامی هستند مثل اعلای علم انسانی اسلامی مدنظر را باید مشخص کنند. قاعدتا آنچه مدنظر قائلین به این تلقی از علوم انسانی اسلامی است، از جنس آموزه‌های کتاب احیاءالعلوم‌الدین ابوحامد غزالی یا محجه‌البیضاء ملامحسن فیض کاشانی نیست، چرا که این کتاب‌ها دستورالعمل‌های روایی ـ اخلاقی ـ سلوکی است و در معنای متعارف کلمه در زمره علوم انسانی با مشخص کردن مثل اعلای علم انسانی اسلامی، حرکت بدان سمت و محقق ساختن آن دست‌یافتنی‌تر می‌شود.
5 - بنابر آنچه آمد، مفهوم «علوم انسانی اسلامی» شقوق عدیده‌ای دارد. بیش از بحث درباره امکان‌پذیر بودن یا نبودن، روا بودن یا نبودن این مقوله، الزامی است که درک و تلقی خویش از آن را روشن کنیم. به تعبیر دیگر، وقتی درباره این مقوله بحث می‌کنیم دقیقا مشخص می‌کنیم که ناظر به کدامیک از شقوق مطرح‌ شده سخن می‌گوییم. پس از آنکه حدود و ثغور مفهوم «علوم انسانی اسلامی» آشکار شد و تصور روشنی از آن پدید آمد، می‌توان سایر مباحث را در این حوزه پی گرفت و احکامی درباره آن صادر کرد. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات