تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۶  ، 
کد خبر : ۲۳۵۵۲۰
نگاهی به چالش‌های زن در غرب

زنان در قفس آهنین مدرنیته


طهورا مهدوی
پس از رخدادهای عصر رنسانس در غرب به تدریج تغییرات گسترده ای نیز در حوزه زنان آغاز شد که در نهایت وضعیت کنونی زنان در غرب را پدید آورده است. هرچند در برخی از کشور ها همچون کشورهای اسلامی همچنان جایگاه زنان در بخش های جامعه برگرفته از یک الگوی دینی است اما به طور کلی در بسیاری از کشورها الگوی زن غربی یک الگوی نهادینه شده است که آسیب‌ها و چالش های بی‌شماری را در پیش روی جوامع به اصطلاح مدرن قرار داده است.
برابری نقش های اجتماعی بین زنان و مردان که هدف اصلی لیبرالیسم محسوب می گردد نه‌تنها به عدالت اجتماعی منتج نشده است بلکه به جایی رسیده است که برخی از تحلیلگران معتقدند آغاز عصر مدرن مساوی‌است با آغاز اسارت زنان در قفس آهنین لیبرالیسم. در تلقی انسان خدا‌محور، ارتباط بین مرد و زن جنبه ای روحی و روانی دارد و نزدیکی این دو برای تشکیل نهاد خانواده به عنوان ارزش الهی مطرح می شود و این، مولفه ای است که در سرشت آدمی به ودیعه گذاشته شده است. در حالی که در دید انسان مدرن، مبنای روابط بر اساس سود تعریف می شود. انسان مدرن به دلیل حکومت پارادایم اومانیستی بر ذهن و روانش، به تدریج از انسان‌محوری به خود محوری حرکت و منفعت «من» را سر لوحه خود قرار می‌دهد.
در این جامعه روابط بین زن و مرد برای رسیدن به منافع و رفع نیاز های اقتصادی، جنسی و. .. تعریف می‌شود و چون گزاره ای چون ایثار موضوعیت عام ندارد انس و الفت و رابطه مودت و رحمت برای تداوم خانواده ایجاد نمی شود و با کوچکترین خللی در ارضای نیاز ها، خانواده از هم متلاشی می شود و خانواده از یک نهاد انسان ساز به یک مصاحبت کوتاه مدت تقلیل معنایی می یابد. امروز در دنیا، مسئله فروپاشی خانواده و فرهنگ تفرد یک مشکل جدی و اساسی است.
عدم تشکیل خانواده، بی میلی و بی رغبتی جوانان به ازدواج، آمار روز‌افزون طلاق، فراوانی خانواده های تک والدینی (آمار تکان دهنده تجاوزات جنسی به زنان و دختران در غرب، تولد بی‌شمار کودکان نامشروع، همه و همه از پیامد های مشکلاتی است که گریبانگیر خانواده شده است. بسیاری از این مصائب به نحوه نگرش به زن در حوزه های اقتصادی، فرهنگی و. .. و روح حاکم در جامعه باز می گردد. وقتی در نظام ارزش گذاری، منزلت اجتماعی تنها با میزان ثروت و توانایی تولید آن سنجش و تلقی مادی از همه مسائل مبنا قرار گیرد، آ‌ن‌گاه ارزش های الهی چون مادری که در فطرت زن ریشه ای دیرینه دارد کنار گذاشته می شود و دوری از فطرت بزرگ ترین ضربات را به تعادل، تکامل و توازن زن وارد خواهد ساخت.
در واقع در الگوی زن غربی که به اصطلاح زن مدرن خوانده می‌شود اساسا تفاوتی میان مرد و زن وجود ندارد. این گزاره در بدایت امر بسیار عدالت محور و آزادیخواهانه به نظر می‌آید. اما با اندکی کنکاش معلوم می‌شود که نه تنها الگوی زن غربی به آزادی و مساوات میان زنان و مردان منتج نمی‌گردد بلکه این الگو که البته با زرق و برق بسیار برای جهان تبلیغ می‌شود زن را به زنجیرهای مدرن اسارت در برابر مرد می‌کشاند.امروزه رسانه‌های غرب جنسیت زن را بر انسانیت او غلبه می‌دهند و می‌کوشند زنان را با الگوها و ویژگی‌های ناپسند مردانه نظیر خشونت و وحشی‌گری تطبیق دهند. آنان به جسم زن اصالت می‌دهند و روح او را نادیده می‌انگارند. در الگوی زن مدرن زنان باید با زبان، لباس، ادبیات و روش مردانه رفتار کنند.
در الگوی زن مدرن، گرایش زنان به صفات مردانه، پوشش‌های مردانه و هر آنچه که مردان می‌توانند انجام دهند و آزادی جنسی برای زن و شکستن تمامی محدودیت‌هایی که پیش از آن برای زنان متصور بود دو رکن اساسی مطرح می‌شود. حال آنکه این دو ویژگی نه تنها در راستای آزادی زنان و عدالت جنسی نیست بلکه زنان را از بعد انسانی خارج می‌کند و در رقابتی نابرابر به مثابه ابزاری در خدمت سرمایه‌داری و شهوت پرستی مردان می‌گمارد.در الگوی زن مدرن زنان از هرگونه محدودیت وحصاری آزاد شده‌اند. آنان می‌توانند حتی بدون پوششی خاص و نیمه عریان وارد اجتماع شوند. دیگر تقیدی به ارضای نیاز جنسی در کانون خانواده نیست بلکه جنسیت و شهوانیت به عرصه اجتماع کشیده شده است. اما باید دانست که متضرر اصلی این نوع حضور زن در اجتماع زنان و متنفع‌ترین افراد نیز مردان هستند.
البته انتقاد ها از جایگاه زنان در غرب تنها از منظر بیرونی نیست بلکه بسیاری از اندیشمندان غرب نیز بر این نکته تاکید دارند. به عنوان مثال الیزابت فاکس جنووزه یکی از محققان غربی در زمینه فمینیسم معتقد است در رشد سرمایه‌داری و ایدئولوژی اصالت فرد نباید سبب گمراهی شود تا گمان کنیم تقدس فرد امری جهانی است؛ زیرا این‌طور نیست.وی می نویسد: در بیشتر نقاط جهان، افراد برای ادامه حیات به خویشاوندان متکی هستند و هنوز خانواده‌ها، از نفوذ قابل توجهی بر اعضای‌خود برخوردار هستند. ادیان سنتی و حکومت‌های قدرتمند، اولویت را به عضویت در گروه می‌دهند.این پژوهشگر در ادامه می افزاید: حتی کمترین نمای کلی، نشان می‌دهد که تأکید آمریکایی‌ها بر حقوق فرد، در چشم اندازی جهانی و تاریخی چقدر غیرعادی و نابهنجار می‌نماید و نابهنجارتر اینکه اطمینان همراه با رضایت‌مندی باعث شده، آن را ضابطه‌ای تخطی‌ناپذیر پنداریم.
رضایت‌مندی ما را به طور خطرناکی از دیدن موقعیت واقعی بازداشته؛ زیرا ما اصرار داریم هنجار را بنیاد تلقی کنیم، در واقع نشان از تحول عظیمی دارد که خود ما نیز هنوز به عمق نتایج و ابعاد آن پی‌نبرده‌ایم.الیزابت جنووزه با اشاره به این مسئله که یکی از ارزش‌های سرمایه‌داری که فمینیست‌ها در پی به دست آوردن آن هستند، آزادی جنسی و حق سقط جنین است این‌گونه آنها را مورد نقد قرار می دهد:فمینیست‌ها تفاوت‌های طبیعی میان زنان و مردان را ناشی از رویکردهای ارتجاعی یا کلیشه‌ای دانسته و با ذکر آن مخالف هستند و تفاوت‌ها هم نتیجه کار مردان مردسالار است تا از آن طریق بر زنان سلطه پیدا کنند. اما مطالعات اخبار، نشان می‌دهد گرایشات جنسی دختران و پسران جوان متفاوت است؛ مردان جوان بسیار بیش از دوست دخترهای خود مشتاق روابط جنسی هستند.
در حالی‌که دختران عمدتاً به دنبال تعهد عاطفی می‌باشند. بنابراین آزادی جنسی، منافع مردان را تأمین و منافع دختران را به خطر می‌اندازد.وی در ادامه تاکید می کند: در واقع آزادی جنسی زنان بدترین خیالبافی‌های جنسی مردان، را جامه عمل می‌پوشاند. زمانی که زنان، خود را از ضوابط و قواعد رفتار جنسی رها کردند، مردان نیز همین کار را کردند. در جایی که تا همین اواخر بارداری ناخواسته زن به ازدواج اجباری منجر می‌شد، اکنون به سقط جنین یا پدیده مادران تنها می‌انجامد.
از این روست که باید گفت الگوی زن غربی به که با تزویر غرب زن مدرن در برابر زن سنتی خوانده می شود امروز به تجربه اثبات کرده است که ناکارآمد است. این الگو می تواند برای جامعه بسیار هزینه بر باشد و به نوعی جامعه را دچار انحطاط های اخلاقی کنند.
لذا ضروری است تعریف دقیق و صحیحی از جایگاه حقیقی زنان با توجه به عقلانیت دینی تدوین گردد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات