نوشته: مهندس مهدی بازرگان
کلمه ضد انقلاب را همه شنیدهایم، دایما به زبان میآوریم و لغت نثارش میکنیم. اما ضد ایران عنوان تازه و مفهوم اسما ناشناخته است. شاید در ردیف ضد انقلاب باشد یا ضد صدانقلاب.
افشاگری یا خودویرانگری
از روزی که تقریبا ده ماه قبل «افشاگری» شروع شد نهضت ضد ایران که اسم دیگرش را «خودویرانگری» میگذاریم براه افتاد، تحت لوای ضد امپریالیستی و با نیت یا ادعای دفاع از انقلاب.
درستش را خواسته باشید افشاگری در آن شبها براه نیفتاد بلکه شتاب گرفت و شدت وحدت یافت. افشا کردن صحیح یا غلط، تهمت زدن، رجال سیاسی و ملی و دستاندرکاران را بحق یا بناحق رسوا کردن چیز تازهای نیست. لازمه سیاست و رقابت و معمول متداول هر مبارزه و انقلاب است. در انقلاب خودمان نیز از ابتدا وجود داشت و پیشآهنگ و پرچمداران احزاب چپ بودند. چه در این انقلاب کبیر برهبری آیتالله العظمی خمینی و چه در انقلاب صغیر ملی کردن نفت که مصدق را کهنه اشرافی مهره امپریالیسم میخواندند. و معلوم است به چه منظور. برای آنکه از ملت نسبت به رهبران و گردانندگان و خود انقلاب سلب اعتماد کنند.
شیوه آنها، همه وقت و همهجا اینست که هر فکر و حرکت و برنامه را که از خودشان نباشد از ارزش و اثر بیندازند.
چیزی نگذشت که خردهگیریها، شک و شبهه انداختنها و دست و ذرهبین روی سوابق و خطاهای راست و دروغ افراد انتخابی یا ابقائی دولت گذاردن، به گروههای داغ و جوان انقلاب و به رسانههای گروهی دولتی و حزبی و حرفهای سرایت کرد. سپس در انتخابات مجلس بررسی قانون اساسی و در انتخابات ریاست جمهوری گسترش همه جانبه یافته، دامن شخصیتها و حق بجانبهای سختگیر ایرادگیر را نیز آلوده کرد.
باین ترتیب تیر کمونیستها که بیش از هر گروه دیگر اشغالکنندگان لانه جاسوسی را تشویق به ادامه افشاگری مینمودند، بهدف اصابت کرده، مردم را نسبت به پایهگذاران و خدمتگذاران انقلاب بدبین و از روال کار مایوس ساختند و با پاشیدن تخم دشمنی در جامعه دستجات و نیروهای انقلاب را به خودویرانگری واداشتند.
برنامه شیطان در روز نخست کشاندن بنیآدم به اغواء، سوء ظن، افترا، اذاعه یا افشاگری، غیبت، پردهدری، طعن، تمسخر و شیاع فحشا بوده است. نقشه سیاستهای سلطهگر خارجی نیز شعار تفرقهانداز و حکومت کن میباشد.
البته نمیگویم کار بد و آدم بد اصلا در دنیا نیست و نباید خیانتها کشف و خائنها محو شوند. این کارها باید انجام گیرد ولی بر طبق اصول قرآنی و قانون اساسی، با رسیدگی دقیق و قضاوت عادلانه محکم، با رعایت حیثیت و حقوق مردم و با حفظ اسرار و مصالح مملکت، نه برخلاف آیه فاذا جائهم امر من الامن اوالخوف اذاعوا به ولوردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعمله الذین یستبنطونه منهم و لولا فضلالله علیکم و رحمه لاتبعتم الشیطان الا قلیلا.
ماده دوم خود ویرانگری و نهضت ضد ایران که کلنگ اول آن باز بدست فدائیان خلق و چپیها و در روزنامههای آیندگان، پیکار و مردم و غیره کوبیده میشد، حمله پیگیر به موسسات اقتصادی و تولیدی کشور در بخشهای خصوصی و دولتی کشاورزی و صنعتی بود. با ظاهر آراسته انقلابی و لعاب اسلامی، تحت لوای ضد استعمار علیه فئودالیسم و سرمایهداری، در تدوام انقلاب و شعار شوری بوسیله کمیتههای خودرو و شوراهای محلی خصوصی و با تاسیس انجمنهای خلقی و سپس اسلامی.
با یک عجله حساب شده گروههای وارداتی و از پیش متشکل شده مسلح بمناطقی چون گنبد و به محلهای عشایرنشین شرق و غرب کشور اعزام شدند و به آنجاها که مساعد برای روشن کردن عقدههای کهنه محرومیت و اختلافات سنی و شیعه یا فارس و عرب بود و هم بسهولت از آنطرف مرز دریافت اسلحه میشد.
به تحریک مردم بومی و به تصرف اراضی و تخریب تأسیسات زراعتی پرداختند و بتدریج در سراسر کشور یک جو ناامنی و آشفتگی بزیان فعالیت و تولید بوجود آمد.
در کارخانهها نیز دستورالعمل این بود که نه تنها کارفرمایان و سهامداران بلکه مدیران و مهندسین و حتی مقامات مالی و اداری و فنی بدلیل اینکه دوران طاغوت را بیاد میآورند و شرط انقلاب واژگونی همه ارکان و اصول و اعمال است رانده شوند. حتماً کار باید بدست منتخبین خودشان بیفتد که بسیاری از آنها سابقه ساواکی و چپی داشتند و شوراهای تصنعی، که هیأتهای انحرافی احزاب چپ و حزب وارث اسلامی جمهوری آنها رهبری میکردند، اداره شود.
نتیجه نهایی به لحاظ مملکت بالا رفتن دریافتها و راحتیها و بلحاظ مملکت بالا رفتن بهای محصولات و پایین رفتن و از بین رفتن تولید خود مؤسسه بود، که روزبروز بیشتر شاهد آن هستیم و بودجه مملکت را در بدترین حال قرار داده است.
حتی در کارخانجات ملی شده و بدست دولت افتاده نیز مزاحمتها و توطئهها بهمان صورت انجام میشد.
در ادارات دولتی نیز همه شاهد جریانهای مشابه از ناحیه بعضی کمیتهها و شوراها بودیم. دولت موقت و دولت شورای انقلاب نه تنها موافق با انحصار و اجحاف و استثمار و یا غصب و غارت بیتالمال در کشاورزی و صنایع نبودند بلکه علاقه و اصرار داشتند زارع و کارگر بر طبق موازین اسلامی بحق خود برسند و بتدریج قوانین انقلابی سنجیده و مترقی گذارندند، ولی آنها که عمل میکردند منتظر صدور قوانین نمیشدند و بعدا نیز به پیروی از تمایلات انحرافی و تصمیمات افراطی خود پا فراتر و گاهی برخلاف اصول و حدود قوانین میگذاردند.
پاکسازی یا پاکرانی؟؟
ماده سوم این برنامه، «پاکسازی» بود. پاکسازی ادارات دولتی و حتی خصوصی، بعنوان اصولیترین عمل انقلابی، بمنظور طاغوتزدائی و با استعمال اصطلاح قرآنی تزکیه.
ظاهر قضیه کاملاً معقول است و ضروری، دولت موقت نیز با کنار گذاردن فوری وزراء و استانداران و روسای دست اول سابق و با جستوجوی جانشینان صالح و با سابقه در مبارزه گام اول این اقدام را برداشت، از ماههای دوم بخشنامههای هشدار و اخطار برای خطاکاران و کمکاران صادر شد، لوایح قانونی پاکسازی و متمم آن در دولت شورای انقلاب تصویب و ابلاغ گردید و تصویب نامههای دیگری در ماههای آخر شورای انقلاب برای بازنشستگی و بازخرید و سبک کردن بار سنگین دولت گذرانده شد.
اما فرق است میان آنچه دولت میکرد و میخواست و آنچه عمل میشد و میخواستند.
دستور تزکیه بمعنای پاکسازی که در قرآن در برنامه بعثت پیغمبر آخرالزمان آمده و مقدمه و لازمه تعلیم کتاب و حکمت یا نجات و هدایت امت است بهیچوجه بیرون ریختن و دشمنی و دشمنسازی نیست. تزکیه یعنی تغییر و توبه و تربیت همان کسانی که قبلا در خط عوضی میرفتند (و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین.)
آنچه بعنوان پاکسازی انجام میشود بیشتر حالت انتقامجوئی و تصفیه حسابهای گذشته عمومی و خصوصی را دارد و باصطلاح آقای حجتی کرمانی سیاست دافعه است نه جاذبه کارمندان با کمترین شکایت مورد اتهام و سلب حیثیت قرار میگیرند و با ادعای جرم خطا یا همکاری عادی اداری که برخلاف توقعات امروزی باشد در ردیف همدستان طاغوت محسوب شده گاهی به اشد مجازات که انفصال از خدمت و محرومیت از حقوق بازنشستگی و ممر زندگی است، محکوم میگردند، بدون توجه به اینکه این شخص چه سوابق و تحصیلات یا تخصص و تجربه و ارزشی برای مملکت دارد و آیا غیر از خطاهای انتسابی خدمت و خیری هم داشته است.
قصد و قانون پاکسازی تنها این بود که مجرمین مستقیم عمده جنایتها و خیانتها که از ارکان نظام ستمگری و غارتگران بیتالمال بوده و همان ماموریتها و مفاسد را ادامه میدهند و حضورشان در دستگاه دولت منشاء خسارت و خطر است کنار گذارده شوند به آنکه هر عضویت و خدمت یا داشتن مدال و نشان را مشمول پاکسازی بدانیم یا پروندههای کهنه را بیرون آورده به بررسی تک تک اعمال گذشته کارمندان و قضای محاکمان اداری گذشته بپردازیم.
کاری که با توجه به هزاران مشکلات و مسائل حاضر نه مصلحت و حق است و نه فرصت و امکان آن وجود دارد. اصولا هیچ انقلابی در دنیا از جمله ظهور اسلام برگشت به گذشته ننموده و صرف نظر کرده است «الاسلام یجیب ماقبله» اگر چنین قراری باشد عدالت اقتضا میکند که بهمه کارمندان و افراد و بهمه پروندهها و سوابق برسند و آیا در این صورت شعر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنکه هست گیرند مصداق پیدا نخواهد کرد؟ خصوصا که حساب خردهها و حسادت و اختلافها همیشه در میان میآید.
آیا ما انقلاب کردیم که خودمان و ملت را از بین ببریم؟
کار بجایی رسیده است که صرف کارمندی و مختصر مقام و موقعیت قبلی ذنب لایغفر حساب میشود و رویهای که بسیاری از هیاتهای پاکسازی در پیش گرفتهاند بقول آقای مهندس معینفر بجای پاکسازی پاکرانی است و تخلیه ادارات از هر مطلع و متخصص هر کس که سرش به تنش میارزد.... و بزودی، هر کس که سری به تن دارد! یعنی ویرانگری دستگاه عظیم دولت که میلیاردها سرمایه مملکت صرف آن شده و با وجود زیادی بیتناسب کارمندان و مقررات و احتیاج مبرم به تقلیل و تجدیدنظر، بخواهید و نخواهید یگانه وسیله حیات و حرکت کشور میباشد.
«مکتبی بودن» و تخصص
عناد با نوع کارمندان کار را بجائی رسانده است که اظهار بینیازی و انکار تخصص و تجزیه و تحلیل مینمایند و مکتبی بودن و انقلابی بودن را کافی برای دنیا و آخرت میدانند و مدیریت اصلا از برنامه انقلاب خارج شده است آیا کسی حاضر میشود پنج دقیقه در اتومبیلی بنشیند که فرمان آن در دست جوان مکتبی انقلابی بسیار قاطع ولی فاقد گواهینامه و عاری از هرگونه تعلیم و تمرین رانندگی باشد؟ برای آشپزی ساده و یک نیمرو درست کردن یا جوراب وصله زدن تخصص لازم است حال چطور مدیریت یک موسسه و سیاست و اقتصاد و سرنوشت یک مملکت را در این دنیای سراسر مخاطره و نیرنگ میگویند تعلیم و تخصص و تجربه لازم ندارد؟
خود این حرف آیا خودویرانگی و خیانت به ایران و انقلاب و اسلام نیست؟ هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون چیست؟ حتی خداوند به پیغمبرش که محاط در هدایت او و مهبط وحی و عقل کل است قل رب زدنی علما میگوید. ایمان و ایثار بجای خود، علم و عقل و عمل هم بجای خود. اگر ایمان و ایثار برای مسلمین کافی بود حکم اعدوالهم ما استطعتم من قوه و من رباط لخیل صادر نمیشد.
با ترکیب مادههای سوم و دوم خود ویرانگری یکنوع: «آدمزدائی» در سطح کلی کشور شروع شده هموطنان را بخارج ایران، بکنج خانهها، بکنار خیابانها و به کانونهای نارضایتی و نفرین و به ضد انقلاب سوق میدهند.
تب انتقام و انهدام است که واگیر شده، اشخاص باید کوبیده و هلاک شوند. خود مملکت و اقتصاد و اداره آن مطرح نیست! نظر بگذشته است و با آینده کار نداریم.
مخالفت با افشاگری و خودویرانگری و با طرد و تصفیه بهیچوجه معنای انکار خیانت و خطا و وجود ضد انقلاب نیست. بحث روی کیفیت برخورد است آیا باید بمحض احساس مختصر اختلاف و انحراف چماق تکفیر را برداشت و بسر هر بیگانه و آشنا کوبید و انگیزیسیون بازی کشیشهای قرون وسطی را راه انداخت و با ناراضیتراشی نیمه راهیان را به اردوی مخالفین هل داد؟ برای دلسوزی مستضعفین آیا باید مستکبرین جدیدی بوجود آوریم و مستعفین تازهای بسازیم.
زمزمه و خواسته دیگری که چند ماه پس از پیروزی انقلاب براه افتاد و البته ضروری و حیاتی بود جلوگیری از فتنه و فساد گروههای ضد انقلاب داخلی بود. آنهایی که در اوایل کار به تجربه و تشکیلات خود تقریباً کلیه وسائل را در اختیار داشتند. از قبیل مطبوعات و سازماندهی تظاهرات و اجتماعات حتی اسلحه. نظر باینکه گروههای ملی و اسلامی و مردم عادی که کثریت قاطع مملکت را تشکیل میدادند و به رفراندوم رأی مثبت داده بودند از راه مقابله بمثل تبلیغاتی و تشکیلاتی یا از راههای قانونی و انتظامی از پس آنها بر نمیآمدند انتظار داشتند که بدون ملاحظه قانون اساسی از آنها سلب آزادی و ممانعت از فعالیت سیاسی بشود. چیزی که موجب زیر زمینی شدن و قیافه مظلوم پیدا کردن و تجریجشان میشد. بعضی گروههای غیر مسئول و غیر رسمی نیز بطور داوطلبانه با بدستور بعضی از مقامات روحانی و سیاسی به تعرض آنها میپرداختند.
ولی قضیه به اینجا خاتمه نیافت. رسم بر این شد که هر گروه و هر شخصیت ولو طرفدار انقلاب به صرف اینکه اختلاف و اشتباهی دارد و صددرصد در خط تند اسلامی نیست و از ناحیه آنها احساس خطر میشود میبایستی روزنامهاش بسته و دفتر و باشگاهش تصرف شود.
انحصارگری و تکفیر ملیگرایی
دنباله انحصارگری به آنجا کشید که ملیگرایی و حتی ملی بودن و ملیت در ردیف ضد انقلاب و ضد اسلام درآمد و در معرض طرد و تکفیر قرار گرفت و باین ترتیب ماده چهارم برنامۀ «خودویرانگری» با کنار زدن گروههای معتدل و روشنفکران و ملیون که مسلماً بسود دشمنان انقلاب است جلوهگر شد.
چنین تبلیغ شده و ذهن امام را مشوب کردهاند که علاقمندی به ایران و دفاع از حقوق و حیثیت ملت و از استقلال و اعتلای مملکت، که همان ملی بودن است، مخالفت با خداپرستی دارد و منافی با جنبه جهانی عام اسلام است. طرفداران این تز غافل از این نکته هستند که اگر جهاد و جنگ و قیام در قرآن مجاز شناخته شده و بلکه واجب شمرده شده است در برابر مظلومیت و استضعاف و غصب حقوق امتهای مومن بوده است.
چه آنجا که بنیاسرائیل از پیغمبرشان مطالبه پادشاهی را مینمایند که بجنگ در راه خدا برود دلیلی که میآورند و ما لنا الا نقاتل فی سبیل الله و قد اخرجنا من دیارنا و ابنائنا است و چه آنجا که مسلمین دستور قتال و دشمنی با کفار داده میشود علت آنرا ظلم مشرکین در اخراج مومنین از خانه و خانواده ذکر میکنند. یعنی دفاع از خاک وطن و از هموطنان نه تنها گناه نیست بلکه خاطر آنها جهاد واجب شده است. اصلا بعثت پیغمبر مگر بخاطر نجات و هدایت امیین و مردم نبوده است؟
از این بالاتر در آیه یا بنیآدم اما یاتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی که مقارن آفرینش انسان از درگاه ربوبیت صادر شده است خطاب به آدمها است و اعزام رسل و دعوت به اسلام بخاطر آنها است. یعنی طرف خطاب و هدف رسالت انبیاء مردم هستند و هدایت و سعادت ملتها. معرفت خدا و بندگی او راه و وسیله برای این سعادت است.
پس نباید ملتپروری و ایراندوستی را از مسلمانی جدا کنیم و اسلام را ضد ایران و ملیت دانسته «خودویرانگری» نمائیم.
اگر مردم و ملتی نباشد و این ملت و مملکت یعنی ایران فاقد وحدت و قدرت و حیات گردد دیگر جائی و کسی باقی نخواهد ماند که انقلاب را بسود مستضعفین جهان و اسلام بثمر برساند.
این ذکر و بحث از سالهای قبل از 1340 پیش آمده بود که وطندوستی و ناسیونالیسم با خداپرستی و اسلام واقعی منافات دارد. اتفاقاً تبلیغات و تعلیمات دوران پدر و پسر پهلوی و پیش کشاندن افتخارات باستانی که با نقشههای دیرینه سیاستهای خارجی ضد اسلام تطبیق مینمود چنین سابقه ذهنی را به وجود میآورد.
توجه فوقالعادهای که به فردوسی و به ایران ساسانی و هخامنشی شده بود، احیای سنن باستانی، نامگذاری شاهنشاهان به خیابانها، جشن 2500 ساله کذائی و بالاخره تبدیل تاریخ هجری به شاهنشاهی، تمام در جهت ریشهکنی فرهنگ و علائق و عقاید ایرانیان از اسلام و سوق دادنشان به ایدئولوژی شاهنشاهی و ظاهرا وطنپرستی بود. بیش از عنایت به ریشههای باستانی عداوت نسبت به اسلام وجود داشت.
ملیگرایی یا ناسیونالیسم با چنین معنی و منظور مسلما مردود است. تعصب در وطنپرستی و شووینیسم که برتر دانستن نژاد و قوم و مملکت خود میباشد یکی از خطاها و بلکه حماقتهای روزگار میباشد. اما فرق است میان شوونیسیم با ملی بودن و وطندوستی. احساس مسئولیت و وظیفه در برابر زادگاه و اباء و ابناء خود و همسایگان و همکیشان و هموطنان کردن و قدرشناسی از آثار و خدمات تاریخی نمودن نه تنها مقابله با خداپرستی و مسلمانی خالص ندارد بلکه لازمه ایمان و تقوی محسوب میشود و حدیث معروف حبالوطن من الایمان میتواند اصالت داشته باشد.
انگار ملیت و تکفیر ایراندوستی جزء دیگری از نهضت ضد ایران و برنامه خود ویرانگری و ضدانقلاب است.
تعدد مراکز تصمیمگیری
ماده پنجم برنامه «خودویرانگری» تهاجم و تضعیفهایی است که از ماههای دوم و سوم بعد از پیروزی انقلاب نسبت بدولت و دولتیان، علاوه بر افشاگری که قبلا گفتیم، بعمل میآمد. چه از طریق توسعه و تسلط مراکز تصمیمگیری که در ابتدا یک امر ضروری و قابل تقدیر بود و چه از طریق تبلیغات سوء و تضعیفی که نسبت بدولت صورت میگیرد.
مراکز تصمیمگیری مختلف و نهادهای انقلاب، میبایستی بتدریج که دولت جان میگیرد و نهادهای ملی، چون قانون اساسی، شورای عالی قضائی، ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، استقرار مییابد، آنچه موقت و غیر ضروری است منحل یا منصرف گردد و آنچه ضروری است ـ سپاه انقلاب، کمیتهها، دادگاهها و جهاد سازندگی ـ ادغام در واحدهای دولتی شوند و تحت ضابطههای مشخص مصوب در آیند زیرا که دولت اسلامی و انقلابی و مستقل و برخاسته از ملت میباشد.
عملا مراکز و نهادهای بخود اصالت و اختیارات بیشتر و حوزه عمل وسیعتر مافوق قوانین و آئیننامههای موجده آنها دادهاند. نهادهای انقلاب در مجموع یک دولت انقلابی رقیب با معارض و مدعی دولت قانونی تشکیل دادهاند یا به آن نظر نگاه کرده میشوند.
نتیجتا حکومت مرکزی قانونی را که موظف به اداره مملکت و مسئول در برابر مجلس و مردم است فلج و بیاثر میکند.
در حالی که امام و مجلس و مطبوعات همگی تاکید بر وحدت و همکاری دارند دولت و نهادهای انقلاب و مجلس و حزب حاکم و رئیسجمهور عدم تجانس و احیانا تضاد نشان میدهند که ضدیت با ایران است.
اما اگر بر طبق قانون اساسی هر یک بوظایف مربوطه عمل نموده نخواهند بتنهائی مسئول کل انقلاب و مختار در تشخیصها و اعمال خویش باشند چنین جریاناتی پیش نخواهد آمد.
اصولا با آنکه نظام استبدادی سرنگون شده دولت و دولتیان منتخب ملت و متعلق و خدمتگذار مملکت هستند معذالک عادت گذشته در بعضی از ذهنها باقی مانده بچشم بیگانه یا زائد و دشمن به آنها نگاه میکنند و توقع دارند که در محیط قهر و نفرت نهالهای دوستی و خدمت که همیشه یک خصلت دو جانبه است شکوفا شود.
من خوشبختانه نه در صدر دولت هستم نه در جزء و ذیل آن که شبهه سنگ خود بسینه زدن پیش آید. بخاطر جمهوری اسلامی ایران و انقلاب است که میگویم اگر مردم و مخصوصا مطبوعات و مقامات نسبت به دولتهایی که مسئول مامور کارها میشوند نظر دوستانه ناصحانه نداشته باشند و به خود ویرانگری و ضدیت با ایران بپردازند از هدفهای مطلوبمان بیش از پیش دور خواهیم شد.
مطلب دیگر بعنوان آخرین ماده که از جهت منفی خود ویرانگری محسوب میشود عدم توجه لازم به سازندگی و کار یعنی به ثمر رساندن واقعی انقلاب میباشد که در صدر برنامه دولت موقت قرار داشت اما متأسفانه روزبروز از فکر دستاندرکاران دور شده جای آنرا سیر قهقرائی تب تخریب و روحیه تضاد و تنازع گرفته است.
بالاخره مملکت مگر نمیخواهد جبران خرابیهای دوران کوتاه توقف قبل از پیروزی انقلاب و خرابیهای عمیق 2500 ساله استبداد را بنماید؟ دنیا و دشمنان ما با سرعت و قوت میسازند و مییابند و میکارند و پیش میروند ولی ما با سخنرانی و شعار و راهپیمائی و با جنگ و دعوای داخلی میخواهیم از پس آنها و از عهده اجرای اهداف جهانی کوهپیکر انقلاب برآئیم.
کار مثبت هم مانند تعرض و تخریب و بلکه پیش از آن، میشود و باید با عشق و شور و هیجان تا مرحله ایثار و شهادت انجام گیرد و سعادتآفرین باشد. اساس و هدف هم همین باید باشد زیرا که کار خدا و خواست خدا از ما خلاقیت و زحمت است و وعده داده است که والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا
مهدی بازرگان