این یک ضربالمثل قدیمی عامیانه است که نمیدانم تا چه حد اصالت و اعتبار دارد. ولی در خیلی از موارد و از جمله در دوران انقلاب درست درآمده است. از جهتی میتوان گفت شعار انقلاب و از وسائل پیروزی ما بوده است.
البته خواست خدا مثل ما روی هوس و احتیاج یا حب و بغض خصوصی نیست. باقتضای حق و سنت عمومی خلقت است که حالت متقابله و مشروط دارد.
خداوند، به بنیاسرائیل میگفت، اگر برگردید ما هم برمیگردیم و قرآن به مسلمانها وعده میدهد که اگر خدا را یاری کنید او شما را یاری و قدمهایتان را محکم میکند. یکی از این راههای یاری و خیر خدا میتواند خود دشمن و بطور کلی مشکلات و مشقات، یا باصطلاح قرآن «بلا»ها باشد.
در طی 58 سال پهلوی خصوصا 27 سال بعد از کودتای 28 مرداد، چون مظلوم بودیم و خدا یار مظلومان است، چون کسانی بمقاومت پرداختند و خدا با پایداران است، چون صداها و قلمهای تند به پرخاش درآمد و خدا پرخاش مردم ستم دیده را دوست دارد، چون بصراحت و ضمنی با شاه سخن گفته شد، و بفرموده پیغمبر، افضل الجهاد، گفتار حق در برابر سلطان جائر است، چون ملت بندای رهبری سخت مؤمن متوکل، صف جنگی استوار در راه خدا تشکیل داد، و خدا چنین وحدت و قوت را دوست دارد، در چنین شرایط خود دشمن یعنی شاه با مکر و کارهایش وسیله نجات و پیروزیها میشد. از ضمیر ملتی که 2500 سال در لای سنگ آسیای استبداد خرد و خاک شده بود نسل دیگری بوجود آمد. اینک که زمانی گذشته است وقتی به آن 27 سال و قبل از آن نگاه میکنیم میبینیم آن پدر و پسر قدمی برنداشته و عملی چه در جهت فشار و آزار و چه بزعم خودشان برای اصلاح و تجدد و تمدن برنداشتند، مگر آنکه به زیانشان و به قیام ملت تمام شد. از جمله در این اواخر، تبلیغات رادیو، تبعید آیةالله خمینی، تاسیس دانشگاه آریامهر، حزب رستاخیز، انقلاب شاه و مردم، جشن 2500 ساله، سال شاهنشاهی بجای هجری، بمبگذاری در خانههای مؤسسین جمعیت ایرانی حقوق بشر، نامه کذایی ساواک در روزنامه اطلاعات که مراجع و مردم قم را قاطعانه وارد معرکه کرد، و پس از آن مثل ماشین منظم هر چهل روز مردم سایر شهرها را منقلب ساخت، تعویض رؤسای ساواک و دولت، آتش زدن ساختمانهای بزرگ، حکومت نظامی... و بالاخره کشتار 17 شهریور، همۀ اینها با رهبری مؤثر منفی او، عامل یکپارچگی و قیام ملت، و باعث سرنگونی رژیم کهنسال استبداد، و پشتیبانان قهار و مکارش گردید.
58 سال سلطنت پهلوی برای مردم ایران روزگار طولانی و برای صبر خدا، لحظهای و مهلتی بود که به ظالم میداد تا بیشتر گناه کند، و گورش را بدست خود بکند. نسلی ساخته شود که تاریخ هرگز بخواب ندیده بود. نسلی که حاضر میشود در راه آرمان بخاطر دیگران، نه به زبان، بلکه بعمل «جان بدهد» و «شهید شود»
مرحله اول انقلاب با سرعت بینظیر به پیروزی رسید. مرحله دوم انقلاب که مرحله سازندگی بدست خود ملت است، نسلی لازم دارد، غیر از نسل قدیم و حتی نسل اخیر با طرز فکر و ساختمان کاملا متفاوت چنین حالت و کیفیت باید ساخته شود. بدست خودمان، اگر تشخیص میدادیم، و مایل و مصمم به آن میبودیم یا بدست دشمن، اگر آمادۀ مشقات کار باشیم و پایدار و رهسپار در طریق حق. دولت موقت عقیده به راه اول داشت، ولی راه دوم یعنی تداوم و تسریع انقلاب منفی اختیار شد. گوئی که آن مقدار گرفتاری را کافی نمیدانستند!
بعد از پیروزی انقلاب اولین ابتلا و آزمایش، تشکیل فوری دولت بفرمان رهبر انقلاب بود، در شرایط محدودکنندۀ عجیب، و با افراد غالباً ناوارد. ضرورت داشت زیر بار آن برویم، و بامید خدا و مسئولان و ملت زیر بارش رفتیم.
ملت وارث مملکتی بود با بودجه ورشکسته، سرمایههای بتاراج رفته، اقتصاد و نژاد یا حرث و نسل ضایع و نابود شده، وابستگیها و وامها در حد اعلا، ذخائر رو به نابودی، چرخهای کشور در اثر اعتصابها تماماً خوابیده، انضباط از همه جا رخت بربسته، نیروهای انتظامی و نظامی از هم گسیخته و بیکاری مردم و بیدرآمدی دولت وحشتناک .... در مقابل، توقعات و دستپاچگیها و تحریکها، بینهایت تعداد مراکز تصمیمگیری و تزاحمها و خودسریها فلجکنندۀ دولت....
امید چندان برای احیاء مملکت بجایی و به کسی جز خدا نداشتیم.
ملت باز مظلوم بود و مصمم و متوکل. خدا بجای دشمن سرنگون شده و پشتیبانان خارجی ساکت شدهاش، دشمن خانگی مخفی شدهای را زنده کرد، تا باز عدو سبب خیر شود. کارشکنی و نفاق افکنی از ناحیه گروههای چپ و تندرویهای انقلابی آغاز کند: با شرکت نکردن در رفراندوم مچ خود را باز کرد، و با شوراهای ساختگی و اتهام و افشاگری فتنه و فساد را تحویل گروههای ناخالص، و ناپخته دادند، هر دم آتش تضاد و تخاصم و تخریب که از ریشههای مارکسیسم است ببهانههای تداوم انقلاب، محو استثمار و پاکسازی در دلها شعلهور و در برنامهها گستردهتر میشد.
ضمن آنکه جسم مجروح مملکت دچار ناتوانیها بود، روحیه پرخروش جهانگشای مبارزطلب دشمن تراش انقلاب دو بار کوه پیکر بر دوش ملت قرار داد. یکی پنجه بروی پلنگ زخم خورده ابر قدرت آمریکا زدن با مسئله گروگانگیری ضمن پس زدن ابرقدرت شوری، و دیگر اعلام دفاع از مستضعفین جهان با صدور انقلاب به کشورهای دیگر.
نتیجه قهری از یک طرف تشکیل جبهه واحد از دولتهای آمریکا و اروپا علیه ما و محاصره اقتصادی کمرشکن با حملات و خطراتش. و از یکطرف دیگر وحشتزدگی دولتهای مسلمان و برانگیختن عداوت و اتحادشان در تنها گذاشتن و آرزوی شکست انقلاب ما. وقتی مورد حمله ناجوانمردانه عراق قرار میگیریم خود را در یک دنیای سراسر دشمن یا بیگانه یکه و تنها میبینیم. اینها و وجهۀ نامطلوب جریان بود اما همان محاصره اقتصادی و بریدگی کلی از سایرین، ما را به خودکفایی و استقلال همه جانبه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی میکشاند.
در برابر چنین تنهائی و پیشآمدها، بیش از پیش احساس بازگشت بخود و بخدا را مینمائیم. احساس و احتیاجی که میتواند فوران بر چشمه سرمایههای نهفته عظیم باشد. اگر سابقا با یکی از این مسائل و مصائب روبرو میشدیم مملکت در غلطیده بود. اما حالا انقلاب چنان ما را پخته و ساخته کرده است که هر ماه و هفته دچار آنها میشویم ولی بحول و قوه الهی زنده و پایدار میمانیم.
یک نمونه بارز ارتش است
ارتش ما چنان از هم گسیخته، بی انضباط، بی نفر و بی روحیه بود که حالت صفر و نزدیک به مرده را داشت. گروههای چپ و انقلابیهای افراطی آنرا ارتش امپریالیستی محکوم به انهدام میدانستند، مردم تشنه تلافی گذشته بودند، ضدانقلاب در پی شکار افسران و درجهداران بود، و دادگاههای ما با اتهام و بازداشت و اعدام باقیماندهها را به آن طرف رم میدادند. فقط دولت موقت بود که هم پیشبینی نیازمندیهای نزدیک شدید کشور بوجود ارتش مجهز منضبط مؤمن را مینمود و هم امیدواری و اعتقاد به توبه، و تمایل به سرایت انقلاب در صفوف آنجا را داشت. ضمن آنکه واقف به سرمایهگذاری هنگفت و ارزش تعلیمات پرسنل و تجهیزات جنگی جدید آن بودیم.
قبل از درگیریهای حاد مرزها وقتی گزارش واقعیات را بما میدادند. از توطئۀ دشمنان که خود را آماده کرده بودند و از هم گسیختگی ارتش فقط میتوانیم بخدا پناه بریم. در درگیری گنبد که قرار شد چند تانک و نفربر فقط برای خود نشان دادن بروند و از قزوین و قوچان ستون خواسته شد افسران و افراد ببهانههائی در میرفتند و یک هفته طول کشید. در کردستان و آذربایجان مصیبتی داشتیم و این دردها را بکسی نمیتوانستیم بگوئیم. دکتر چمران و تیمسار فلاحی در زیر رگبار گلوله و در حلقه محاصره حاضر میشدند و جلوی تانک با پای پیاده راه میافتادند. بآن ترتیب غیرت و اعتماد ایجاد میشد. از این طرف و آنطرف داوطلب جمع میکردند. لشگر 16 بفرماندهی سرهنگ ظهیرنژاد خود را و ارومیه را از محاصره مهاجمین و اشرار درآورد، پاوه به دست دولت افتاد، نهیب امام هیجان و حرکت و حیات برپا کرد. سپاه پاسداران تازه تاسیس شده البته فداکار و ارزنده و عزیز بود، ولی جوان با ادعای بیش از توان، یک پا یاغی دولت و قشون، مکتبی، پرشور، خودسر، حتی نسبت به فرماندهان خود، و هرگونه مقررات و محدودیت...
چارهای نبود، مملکت قطعه قطعه از دست میرفت. ارتش باید آنرا حفظ کند، و ژاندارمری و سپاه پاسداران و مردم از جان گذشته همکاری نمایند. دولت این را میگفت، رئیس جمهوری بنیصدر آنرا میخواست، امام هم که ما درخواستها و توضیحات به آن معانی رسیده بودند اعلام دستور و ایجاد روحیه و ایمان میفرمودند.
ضرورت حرکت و ایفای خدمت دلها و عقلها را براه میآورد. احساس وظیفه و حیثیت برای خود و برای وطن میکردند. کشتی از هم در رفته ارتش جمهوری جمع و جور و ترمیم شد و خود را بدریا زد. در نیروی هوائی از همه جا اختلافات و ادعاها و عدم انضباط بیشتر بود. همچنین کسری قطعات و نزدیک شدن به از کارافتادگی مشکلتر از نیروی هوائی خود فرماندهی بود که در راس و اساس است، و بیش از هر قسمت در معرض تضعیف و تزلزل...
دشمن بداد ما میرسید و مجال نفس کشیدن نمیداد. زیستشناسان گفتهاند: «وظیفه بوجود آورنده عضو است» ارتش ما نیز که در داخلش مثل سایر جاها نطفهها و مایههای انسانی و خدائی وجود داشت و از طرف رهبری و فرماندهی و ملت کم کم اعتماد و عنایت سوی آن شد. پس از آنکه از حمله طبس فهمیدند که دشمن شوخی نمیکند، وقتی حمله ناجوانمردانه عراق در گرفت قدرت الهی: «یخرج الحی من المیت»به منصهی ظهور رسید. چنان مقاومت و شجاعت و تعرض بخرج داده و میدهد که تاریخ 2500 ساله شاهنشاهی و سال 57 سال ارتش نوین پهلوی بخواب ندیده است. آبرو به ارتش و به ایران و به انقلاب اسلامی ما دادند. خلبانان پاکسازی شده و محکوم شده را شنیدیم که با شوق و اصرار لباس پوشیدند، پشت فرمان نشستند و عراق دشمن را کوبیدند! یک مقام مسئول بالای نفت میگفت که آتش سوزیهای وحشتناک پالایشگاه آبادان یکی از متخصصین اداره آتش نشانی که در ارتباط ظاهراً بی ارتباط حریق سینما رکس محکومیت سنگینی نصیبش شده بود داوطلب و موفق به خاموش کردن مخزن یا برج شد و به زندان برگشت...
غیر از احیای معجزه آسای ارتش در سایر شئون نیز شاهد «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» بودیم. در تلاش برای خودکفائی، جهاد سازندگی، براه افتادن دومین پالایشگاه آبادان گازرسانی به روستاها و توسعه شبکه، برق رسانی به دهات، کشف و اعدام فرقان، راهسازیها، خانهسازیها، و غیره.
همچنین و شاید مهمتر از همه تحول و توجهی که رو آوردن خطر عراق به دست اندرکاران و جوانان ما داده بوی این میآمد که از مستی افراط کاریهای انقلاب و بیاعتنائی به ضرورتهای عقلی و انسانی و اسلامی بهوش میآیم. برای مدیریت و مسئولیت هم ارج قائل میشویم و بالاخره به وطن و به وحدت و رحمت میگرائیم.
همه جای دنیا در روزهای بحرانی که «بود و نبود» مملکت مطرح است افراد و احزاب گذشتهها را فراموش کرده دست بهم داده یکدیگر را در آغوش میکشند.
در بهمن ماه 57 پیروزی انقلاب همراه یکپارچگی و مشارکت همه قشرهای ملت برهبری امام امت بود. پیروزی امروز نیز بدون برگشت به وحدت و به عدل و رحمت امکان پذیر نیست. حالا هم جز خدا کسی را نداریم. تذکر به بنیاسرائیل را که میفرمود «اگر برگشتیم ما هم برمیگردیم» از یاد نبریم. با عزم راسخ و توکل بخدا و آمادگی برای محرومیت و سعادت دست جمعی بپاخیزیم. پیش از آنکه خصم اجبارا اعلام آتشبس نماید، باید در داخله خود و بمردم خود اعلام آتشبس شود. در مجلس و دولت بجای طعنه، و تعرض، یا بفرموده امام بجای «تخاصم»، توافق و تفاهم حاکم شود. دست از انحصارگراییها و طرد هر شخص یا دسته ناموافق برداشته شود و تا آنجا که اعتماد بگذشته و اشتراک در هدف اصلی هست برادری و همکاری نمائیم.
امروز بیش از هر روز دستهجمعی چنگ بریسمان الهی بزنیم و تخاصم و تفرقه و تعدد را کنار بگذاریم و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا.
4/7/59