* س- خانم شریعترضوی، میشود بعنوان اولین سؤال از شما تقاضا کنم، نخستین خاطرهای که از آشنائی با شریعتی بخاطر دارید، را بیان فرمائید؟
** ج- نخستین خاطرۀ من از «علی» برمیگردد به 24 سال پیش و اولین سال دانشکده ادبیات مشهد. من با «علی» همکلاس بودم. یک روز یکی از اساتید دانشکده بنام آقای «نوید خراسانی» که طبع شعر هم دارند، از همه دانشجویان کلاس پرسید: آیا شما میدانید که با یک نویسنده و مترجم متفکر و مبارز همکلاس هستید؟ بچهها با تعجب سکوت کردند. سپس استاد کتاب «ابوذر خداپرست سوسیالیست» را روی دست گرفت و در حالیکه به همه نشان میداد به «علی» اشاره کرد و گفت: بلند شوید تا همکلاسیانتان شما را بشناسند.
* س- چطور شد با دکتر ازدواج کردید؟
** ج- «علی» بهترین شاگرد کلاس بود و از این جهت در دانشکده نمونه و انگشتنما بود. آنوقتها در دانشکده ما رسم بود که در پایان هر سال تحصیلی - نه در پایان یک دوره تحصیلی - هر دانشجوئی میبایست رساله مینوشت. و از این جهت «علی» عملاً نقش «استاد راهنما» را بازی میکرد و همه دانشجویان برای حل مشکلاتشان در رسالهنویسی به او مراجعه میکردند و از آنجا که اکثریت دانشجویان ادبیات، دختر بودند، همه دخترها او را میشناختند و وی را «اخوی» خطاب میکردند. و در همین رابطهها، او با من آشنا بود و سال دوم دانشکده بودم که از من خواستگاری کرد.
* س- خانم شریعترضوی، شاید بشود از شما پرسید، از شما که سالها همدل و همسر شریعتی بودید، امروز که سه سال از «هجرت بیرجعت» او میگذرد. امروز که یکسال و نیم از انقلاب ایران میگذرد... در جامعۀ امروز ما، موقع و مقام شریعتی کجاست؟
** ج- «علی» در وصیتنامه خود یکبار وقتی که در سختترین شرایط بود، نوشت: «مرگ هر لحظه در کمین است توطئهها در میانم گرفتهاند.» البته امروز میشود گفت که «مرگ، دیگر در کمین علی نیست» اما آیا توطئهها، شریعتی و تفکر او را رها کردهاند؟ این پرسشی است که باید از نو طرح کرد و باز پرسید؟
وقتی زنده بود هم کسی با شخص او مخالف نبود و مخالفتها و تهمتپراکنیها همه متوجه فکر و راه شریعتی بود. و بیتردید تا فکر و راه شریعتی مطرح است، تا آثار او را میخوانند، توطئهها هم هست. بگذارید همینجا به سؤالی که نپرسیدهاید، پاسخ دهم. که با این توطئهها چه باید کرد؟ بگذارید خود علی جواب دهد. او خود در نامهای نوشته است:
«پرداختن به اینها که هنرشان فحاشی است و فضیلتشان چاقی! ما را از راه منحرف میکند، از کار میاندازد، و از همه بدتر، جهت و جبهه اصلی را در اذهان مغشوش میسازد، بگذار اینها شب و روز فحش بدهند و چاق شوند... این جور چاقیها عاقبت ندارد. سرگذشت و سرنوشت من و امثال من نشان داد که آنهمه آوازها از کجا بود و این غوغای ناگهانی و دست جمعی که یکباره برخاست و یکباره فرو نشست چه بود و چرا بود؟
* س- خانم شریعتی، امروز همه گروهها و همه جناحهای فکری از شریعتی دم میزنند. بنظر شما شریعتی اگر امروز زنده بود از کدام گروه و حزبی طرفداری میکرد؟
** ج- اینکه همه از شریعتی دم میزنند. مگر نه اینکه همه از اسلام دم میزنند؟ مگر خود شریعتی بارها نمیگفت که برای از بین بردن یک فکر، خوب به آن حمله نکن، بد از آن دفاع کن! و بزرگترین توطئه علیه هر فکری، اینست که بد از آن دفاع کنند و شریعتی هم از این قاعده مستثنی نیست. اما طرفداری شریعتی از یک گروه و حزب خاص... بنظر من امروز شریعتی وابسته به هیچکدام نیست.
البته تردید نیست که خط فکری شریعتی با بعضی جناحهای فکری نزدیکتر است و از بعضی دورتر، و با بعضی جناحهای فکری نیز اصلاً رابطه ندارد. و به جهت همین ابهام در تشخیص خط فکری شریعتی است که پسرم «احسان»، «کانون ابلاغ اندیشههای شریعتی» را بنیان گذارده است، تا شاید بتواند این «خط» را آنچنان بنویسد که مردم بخوانند. حال تا چه اندازه موفق شود. فعلاً شاید نتوان گفت.
* س- خانم شریعتی، بعنوان آخرین سؤال: چه خصوصیتی را در دکتر برجستهتر یافتید؟
** ج- از این جهت آنچه من احساس کردهام، همۀ نزدیکان «علی» نیز احساس کردهاند. و آن خصلت تصمیمگیری و ارادهای مستقل از محیط اجتماعی که از همان طفولیت در جوهر و وجودش مستتر بود و به او روحیهای مبارز میبخشید. او همیشه پیرو این گفته انجیل بود که: «از راهی مروید که روندگان آن بسیارند، از راهی بروید که روندگان آن کماند!» و دیدیم که او علیرغم همه کارشکنیها و تهمتها و توطئهها، چنین راهی را انتخاب کرد و هیچگاه به ابتذال راه اول که در زمرۀ «راههای همگانی» است، آلوده نگشت.