تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۵  ، 
کد خبر : ۲۳۵۷۸۰

مسلمانان در جهان عراق


عراق کشور ایست که امروز حاکمان تجاوز کار آن علیه اسلام و انقلاب اسلامی ما بپا خاسته و بعنوان یکی از ایادی پلید غرب ـ شرق با تمام قوا میکوشند تا انقلاب مقدس ما را که علیه امپریالیسم بین‌المللی و ایادی آن در جهان به پیروزی کامل خود نزدیک شده است سرنگون و به خیال خام خود کفر خویشتن را بر قیام مسلمانان پیروز سازند.
امروز اگر تاریخ اسلام و حاکمیت کفار را در این پایگاه اسلامی مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهیم بخوبی ماهیت پلید حاکمان ضد دین مخصوصا جنایات شوم رژیم بعثی عراق را مشاهده خواهیم نمود ، زیرا که چگونگی زندگی مسلمانان بیدار و مبارز در این سرزمین و اعدامها و شکنجه‌های آنان توسط دژخیمان بعث بخوبی نمایشگر ضدیت بسیاری از حاکمان گذشته و حال در این کشور با مکتب اسلام می‌باشد و در بسیاری از مراحل وابستگی کامل آنان را با جهانخواران استعمارگر و صهیونیست بین‌المللی مشاهده خواهیم نمود.
همه مسلمانان جهان: تاریخ پر افتخار فرزندان دلیر اسلام در سرزمین عراق را شنیده و جنایات شوم یزیدیان زمان را در کربلای حسین بیاد دارند و امروز دیگر بار شاهد تکرار جنایات یزید بدست یزیدیان در عراق میباشیم که با یاری امپریالیسم بین‌المللی و صهیونیسم جهانی دشمنان دیرینه اسلام در این سرزمین میکوشند تا انقلاب اسلامی ما را واژگون و چون گذشته توده‌های مستضعف و مسلمان ما را به اسارت و بردگی خویشتن درآورند ولی ملت قهرمان و مسلمان ایران با انقلاب اسلامی خویش دست تجاوزکار همه ابرقدرتهای جهان را از سرزمین ایران کوتاه ساخت و به جهانیان نشان داد که تا آخرین قطره خون خود از اسلام و ایران دفاع خواهند نمود و در جنگ با کفار تا پیروزی نهائی به پیش خواهند رفت.
نگاهی به تاریخ:
مسلمانان عراق تا قبل از جنگ جهانی اول جزئی از امپراطوری عظیم عثمانی بودند ولی پس از جنگ جهانی اول و انقراض امپراطوری عثمانی کشور عراق بصورت مستعمره انگلستان بوجود آمد و استعمار مسلمانان در عراق آغاز گشت.
پس از 12 سال در سال 1932 حکومت پادشاهی در عراق آغاز و نوکران استعمار حاکمیت ضد اسلامی خویش را آغاز نمودند خاندان فیصل با یاری انگلستان قدرت را در دست گرفت و حکومت استبدادی آنان سالها ادامه یافت فیصل اول و دوم بعنوان ایادی انگلیس در عراق به اسلام و مسلمانان خیانتهای فراوانی نمودند و همچون خاندان پلید پهلوی در ایران مسلمانان را سرکوب و پادشاهی خویش را مستحکم ساختند.
در 14 ژوئیه 1958 بعثیها و کمونیستها با اتحاد خود علیه حکومت پادشاهی قیام نمودند و با کودتائی خونین قدرت را در دست گرفتند ولی پس از مدتی با اینکه هر دو گروه فوق وابسته و تجاوز کار و ضد اسلامی بودند اتحاد و هماهنگی آنان ادامه‌ای نیافت و شکست خوردند بعثیها فعالیت زیرزمینی خود را آغاز و علیه حکومت عبدالکریم قاسم به فعالیت پرداختند عبدالکریم قاسم که یکی از رجل نظامی و سیاسی عراق در آن زمان بود در همان سال با کودتائی به یاری عبدالسلام عارف رژیم سلطنتی عراق را سرنگون و خود نخست‌وزیر و فرمانده کل قوا گردید. سپس به ریاست جمهوری عراق رسید.
عبدالکریم قاسم در دوران ریاست خود قراردادهای نظامی، اقتصادی، ‌فرهنگی فراوانی را با شوروی و چین کمونیست و دیگر کشورهای سوسیالیستی شرقی منعقد ساخت ولی در عراق هرگز اجازه نداد تا به فعالیتهای کمونیستی بپردازند او با ناصر رئیس‌جمهوری مصر به فعالیت برخاست و عبدالسلام عارف را که در زمان کودتا از جمله یارانش بود به خاطر مخالفت به زندان انداخت.
در زمان عبدالکریم قاسم بعثیها به فعالیت زیرزمینی خود ادامه داده و سرانجام در سال 1963 یعنی 14 رمضان 1383 قمری با یک کودتای نظامی دیگر برای دومین بار قدرت را در دست گرفتند و عبدالسلام عارف را از زندان آزاد و او را به ریاست جمهوری حزب بعث منصوب نمودند، در میان این کودتاگران افسرانی چون احمدحسن‌البکر، جروان تکریتی و صالح مهدی را میتوان نام برد که با قدرت نظامی خود و حمایت‌های گوناگون استعمارگران حاکمیت ضداسلامی خویش را آغاز نمودند و نقش گذشته استعمار بیگانگان را در لباس دیگری بنام ناسیونالیسم و ملیت‌گرائی عرب به مرحله اجرا گذاشتند.
پس از چند ماهی تناقض شدید میان نظامیان بعث و سیاستمداران رژیم حاکم بوجود آمد و حالتی بسیار خطرناک را در کشور عراق پدیدار گشت در نتیجه این تضادها در 18 اکتبر همان سال عارف بکمک گروهی از نظامیان کودتا نمود و تمامی سران بعث را به بند کشید و حکومت 8 ماهه آنان را دیگر بار سرنگون ساخت.
در این مدت کوتاه حاکمیت بعثیها ماهیت پلید و وابستگی کامل خود را به بیگانگان نشان دادند. ولی از آنجا که ریشه‌های استعمار در منطقه فراوان و قدرت جهانخواران بسیار مستحکم بود این گروه ضد اسلامی دیگر بار در 17 ژوئیه 1968 به سرزمین عراق مسلط شده و تا به امروز به استبداد خویش علیه مسلمانان و مکتب اسلامی در عراق ادامه داده‌اند.
کودتای 17 ژوئیه 1968 توسط افسرانی چون عبدالرزاق النایف، ابراهیم الداوده و افسران بعثی برهبری حسن البکر انجام گرفت و پس از پیروزی عبدالرحمن عارف را به کشور دیگری تبعید نمودند و حکومت را بطور مساوی بین خود تقسیم کردند عبدالرزاق النایف نخست‌وزیر، الدواد فرمانده کل قوا و حسن البکر ریاست جمهوری را بعهده گرفتند.
این افسران بعثی سیاست حکومتی خویش را که ساخته و پرداخته میشل عفلق‌ها بوده است به مرحله اجرا در آوردند و در سیاست شوم ضداسلامی و ناسیونالیستی خویش تا بدان حد پیش رفتند که سرانجام نظامیان بعث با شورش و طغیان خود قدرت مطلق را در دست گرفت و سران غیرنظامی بعث را تبعید نمودند.
از آنجا که اساس حاکمیت حاکمان بعث بر ضدیت با اسلام و ملیت‌گرائی و گرایش ناسیونالیستی شدید عربیت بنا شده است همیشه در میان سران حزب اختلافاتی سبب کودتا و قتل‌عامهای گوناگونی شده و هر یک در زمانی با کودتائی خونین قدرت را در دست گرفته‌اند و امروز صدام ‌حسین یزیدی ریاست حزب بعث را بر عهده گرفته است و در ادامه چنین قدرتی به هرگونه وابستگی و کشتاری دست زده است.
از آغاز به قدرت رسیدن سردمداران حزب بعث در کشور عراق تمامی بزرگان اسلام و مقدسات اسلامی در این کشور مورد بی‌حرمتی آنان بوده است مبارزان و عالمان مسلمان بارها و بارها توسط حاکمان بعث قتل‌عام شده‌اند و بسیاری از مسلمانان غیور این دیار سالیان سال در سیاه‌چاله‌های رژیم بعثی عراق شکنجه و سرانجام بسیاری از آنان به شهادت رسیده‌اند.
صدام‌حسین که امروز ریاست حزب یزیدیان بعث را در عراق برعهده گرفته است همانند شاه جنایتکار ایران در حمایت از سیاست استعماری غرب و ادای وظایف وطن‌فروشانه خویش تلاش فراوانی را نموده بطوریکه امروز خدمات فراوانش بر علیه اسلام و بسود دشمنان سبب گشته است تا جهانخواران دنیای امروز از خوش‌خدمتی‌های فراوان او قدردانی نمایند و به پاس انجام چنین جنایاتی میکوشند تا تمامی امکانات نظامی خود را در نبرد با ارتش دلاور ایران و رزمندگان مسلمان ما در اختیار عراق قرار بدهند. بعثیهای حاکم در عراق از آغاز حاکمیت خویش خیانتهای فراوانی را بر دنیای اسلام مخصوصاً مراجع تقلید در عراق روا داشته‌اند که از آن جمله کشتار دسته‌جمعی گروههای مختلف مسلمانان و شکنجه و تیرباران آیت‌الله صدر را میتوان نام برد که با انقلاب اسلامی ایران این جنایات بالا گرفت زیرا که انقلاب ما تنها انقلابی است که توده‌های مسلمان در جهان و ملتهای عرب و مبارزه برحق فلسطینی‌ها را تائید نموده است و از مسلمانان در سراسر جهان حمایت می‌نماید که این درست مخالف با خواسته‌های حزب بعث در عراق است.
بعث عراق انقلاب ایران را حامی مسلمانان و گسترش اسلام راستین در جهان مخصوصا در عراق یافت به همین دلیل از آغاز انقلاب برای سرنگونی انقلاب تلاش فراوانی را نموده است، با تحریک مسلمان در منطقه کردستان سد راه تکامل انقلاب اسلامی ما گشته و از سوی دیگر هرگونه حرکت آزادیخواهی و اسلامی را در درون عراق سرکوب نمودند، بسیاری از مبارزان مسلمان را در این دوران انقلاب اعدام و سرانجام آیت‌الله صدر را که میرفت تا انقلاب عراق را رهبری کند تیرباران نمودند.
بعثی‌ها با تظاهر به اسلام میکوشیدند تا اسلام اصیل را منحرف و به حکومت پوشالی خویش ادامه بدهند ولی تاریخ ننگین حاکمیت آنان واقعیت فلسفه حزب را بخوبی نشان داده و همه مسلمانان عراق دریافتند که چیزی جز کفر و الحاد نیست. سیاست استعماری بعث زائیده دسیسه‌های قومیت‌گرایانه و ملیت‌پرستی است که توسط جهانخواران غرب و شرق در اوایل قرن بیستم توسط کینه‌توزان به اسلام و فاشیسم در اروپا پدید آمد و میشل عفلق و بیطار بنیانگذاران چنین فلسفه‌ای در جهان می‌باشند، آنها با گسترش ایده‌های قومیت‌گرا و ناسیونالیستی در میان جوامع عرب و مسلمان منطقه در حقیقت انهدام جوامع اسلامی و مکتب اسلام را آغاز نمودند و بتدریج اکثریت کشورهای اسلامی منطقه را از اسلام واقعی دور ساختند و در لوای همین سیاست شوم مبارزان مسلمان را سرکوب نمودند یعنی در حقیقت خواسته‌های استعمار جهانی در لباس بعث به مرحله اجرا درآمد.
آنچه میشل عفلق بنیانگذار حزب بعث درباره اسلام میگوید خود بخوبی اساس تشکیل چنین حزبی را نشان میدهد که آن ایستادگی در برابر اسلام و به انحراف کشیدن مسلمانان است او اظهار داشته است که دین اسلام انگیزه‌ انفجاری موهبت‌های عربی علیه اوضاع آن زمان بود و حضرت‌محمد(ص) بعنوان یک نابغه عربی که از اوضاع نابسامان ملت بزرگ خویش رنج میبرد به همین دلیل رسالت اسلام را انگیزه پخش رسالت عربی و انسانی بزرگ قوم عرب قرار میداد.»
او و همه همفکرانش بواسطه ماهیت استعماری و ساختگی خویش هرگز در بحثهای مذهبی وارد نشده و بشدت از آنها دوری میجویند و از قیام حضرت‌ محمد تنها بعنوان پیامبری عربی یاد میکند این نه تنها بخاطر گرایش به اسلام است بلکه درست به منظور انحراف اسلام و نابود ساختن اسلام می‌باشد زیرا که اساس فلسفه بعثی بودن و ناسیونالیستی اندیشیدن مغایر با مسلمان بودن و اسلامی اندیشیدن است و دلیل واقعی بر این ادعا سرکوبی شدید مسلمانان و کشتار رهبران مذهبی در عراق می‌باشد که توسط حاکمان بعث انجام میگیرد میشل عفلق با تجلیل از حضرت‌ محمد(ص) میکوشد تا حزب بعث را معتقد به پیامبر اسلام نشان بدهد ولی سیاست شومشان نشان داد که با نام اسلام و عرب بودن پیامبر اسلام برتری قوم عرب را پیش کشیده و احساسات ناسیونالیستها اعراب را تحریک می‌نمایند و با همین روش مسلمانان منطقه مخصوصاً عراق را سرکوب می‌نمایند، استعمارگران برای سرکوبی اسلام بوسیله میشل عفلق چنین فلسفه پوچی را بوجود آوردند تا دیگر توده‌های مسلمان را از مسلمانان عرب جدا ساخته و با روبرو ساختن آنان جوامع مسلمان را چون گذشته اسیر استعمار شومشان سازند، در صورتیکه حضرت‌ محمد(ص) را رسول‌الله می‌نامد که برای هدایت همه بشر فرستاده است و اصولاً در قرآن کریم ناسیونالیسم و قومیت‌گرائی محکوم شده است.
میشل عفلق و حامیان او در مقام ریاست بعث آخرین تلاشهای خویش را بکار برده‌اند تا که شاید دنیای امروز از وجود اسلام اصیل پاک گردد ولی علیرغم همه تلاشها نه تنها چنین نگشت که بر عکس انقلابی اسلامی در ایران تمام نقشه‌های آنان را خنثی نمود و سبب گشت تا دیگر مسلمانان جهان بپا خیزند و ما امروز شاهد شکست بعثیها در عراق و پیروزی مسلمانان این دیار می‌باشیم.
در یورشهای غیر انسانی خویش به ایران شکستهای جبران‌ناپذیری را خورده و تمامی قوای خویش را از دست داده‌اند و میروند تا اسیر رزمندگان مسلمان عراق گردند، این سرنوشت در انتظار همه دشمنان اسلام و همه ایادی استعمار در سراسر جهان اسلام خواهد بود و این شکست درسی بزرگ برای همه تجاوزکاران به اسلام بوده و دیر یا زود همه آنان تسلیم قهر توده‌‌های مسلمان در جهان خواهند گشت آنچه که بیان گشت همه نمایشگر موقعیت مسلمانان در سرزمین عراق بود و امروز همه ما شاهد تجاوزات و جنایات شوم رژِیم حاکم در عراق بوده و شاهدیم که چگونه مسلمانان غیور را دراین کشور سرکوب می‌نمایند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات