دنیا به کجا میرود؟!
دکتر حسین ابوترابیان
همانطور که میدانیم؛ شاهپور بختیار با کمک خرجهای کلانی که از آمریکائیها، اشرف، دولت عربستان و دزدان فراری ایرانینما دریافت میکند، یک فرستنده رادیوئی بنام «رادیو ایران» در بغداد براه انداخته که روزی چند ساعت بزبان فارسی برنامه پخش میکند و در آن چنان هجویاتی میبافد که عقل حیران میماند.
از طرف دیگر در همان بغداد «رادیو بغداد» را نیز داریم که آنهم روزی چند ساعت به زبان فارسی برنامه اجرا میکند و در پخش مطالب هذیانگونه رادیوی بختیار را از پشت بسته است. مخصوصا که قسمت نامههای شنودگانش از ابتکار بخصوصی برخوردار است و باید به استعداد نویسنده این نامهها آفرین گفت که با وجود نوشتن چندین نامه در روز برای قرائت از رادیو بغداد، هنوز ـ هیچ تغییری در رویه نامهنگاریش پیدا نشده و بعد از نوشتن شاید بیش از پانصد نامه در عرض یکساله گذشته، درست همان عبارات و جملاتی را در نگارش بکار میگیرد که در نامههای اولیهاش استعمال میکرد.
ولی مفسر رادیو بغداد از نامهنویس آن رادیو بنظر هنرمندتر میرسد. چون او، هم برای رادیو بغداد و هم برای «رادیو ایران» بختیار و گاهی هم البته برای «رادیوی آزاد ایران» (که این یکی توسط دارودسته اویسی و پالیزبان با خرج مستقیم اشرف اداره میشود) مطلب مینویسد و در طول این مدت نه تنها هیچ تغییری در سبک نوشتن پیدا نشده، بلکه حتی نتوانسته خود را با اوضاع روز وفق بدهد و هنوز هم همان القابی را بکار میگیرد که از روز اول استفاده میکرد.
اما هر دو نفر نامهنویس و تفسیرنویس رادیو بغداد همراه با خبرنویس این رادیو (که دومی و سومی در «رادیو بختیار» و «رادیو اویسی» هم کار میکنند) از یک خصوصیت واحد نیز برخوردارند که آن، فراموشکاری و از یاد بردن دروغهای گذشته در نوشتههای خودشان است چون بارها شنیده شده که حتی در عرض یکهفته مطالبی را به سمع شنوندگان عزیزشان! رساندهاند که 180 درجه با هم اختلاف داشته، و این حضرات بدون توجه به آنچه که قبلا به خورد مشتاقان دادهاند، باز همچنان قلم میزنند و میروند.
امورات این سه رادیو همچنان ادامه داشت تا اینکه ساعت 18 روز 28 مرداد 59 خبر زیر از «رادیو ایران» شاهپور بختیار پخش شد: «... یک قرارداد تازه کاپیتولاسیون در روز 26 تیر 59 بین جمهوری خمینی و شوروی بسته شد که طبق آن؛ سازمان جاسوسی و ضد جاسوسی شوروی، آلمان شرقی و چکسلواکی، که در حال حاضر در خدمت جمهوری اسلامی میباشند، از مصونیت دیپلماتیک برخوردار خواهند بود. چون دولت شوروی تهدید کرده بود چنانچه تضمین و امنیت کافی به جاسوسانی که برای خمینی کار میکنند داده نشود، همه آنها را از ایران فراخواهد خواند.... به موجب این توافق، هیچیک از ماموران و جاسوسان شوروی و آلمان شرقی و چکسلواکی نباید در محاکم جمهوری اسلامی محاکمه شوند. و اگر هریک از آنها احتمالا بوسیله پاسداران بازداشت شدند، پس از شناسائی فوری، در اختیار مقامات شوروی در ایران قرار خواهند گرفت...»
و این تغییر جهت ناگهانی از طرف رادیوئی که همیشه نعره میزد: «رژیم جمهوری اسلامی را آمریکائیها در ایران بوجود آوردند تا از نفوذ شوروی و کمونیسم روسی به ایران و کشورهای خلیجفارس جلوگیری کند» باعث حیرت فراوان شد، که چگونه ممکن است آمریکائیها یک چنین حماقتی مرتکب شوند و رژیمی بر سر کار بیاورند، که بجای جلوگیری از روسها، با آنها قرارداد کاپیتولاسیون هم امضاء میکند.
و این خبر که مسلما بدون اطلاع مقامات بغداد و مستقیما از پاریس توسط همان پیکی که نوارهای بختیار را برای پخش به بغداد میاورد، تحویل گوینده «رادیو ایران» شده بود، تا 48 ساعت کنجکاوی گردانندگان برنامه فارسی رادیو بغداد را برنیانگیخت. چون آنها تصور کردند که احیانا باز هم در تاکتیک تبلیغاتی صدام حسین علیه ایران تغییری حاصل شده و عنقریب است که نویسندگان رادیو بغداد برای آنها هم خبر و تفسیر از بندوبست پنهانی رژیم جدید ایران با روسها خواهند نوشت و نامهنویس خوشدست رادیو بغداد نیز از طرف سه چهار نفر آدم مجهولالهویه از دلقوزآباد و یزیدآباد عریضه سرگشاده به حضور «گردانندگان محترم رادیوی بغداد» خواهد فرستاد که ضمن «عرض سلام مفصل به رهبر بزرگ عراق جناب صدام حسین» فریاد و فغان برخواهند داشت که ای زعیم عالیقدر اهل تکریت» بیا و ما ملت ایران را از دست جاسوسهای روسی برهان که چنین و چنان شدیم.
ولی گردانندگان برنامه فارسی رادیو بغداد بعد از 48 ساعت انتظار، روز 30 مرداد ناگهان تفسیری را در دست خود دیدند که میبایست از پشت رادیو بخوانند و مطلب آن بکلی با آنچه که تصور میکردند مغایر بود. و آنها هم که البته هرگز جرات سئوال از مقامات بالا را ندارند، متن مزبور را باین ترتیب به سمع مردم «نژادپرست پارسی» رساندند: «... یکی از روزنامهنگاران آمریکائی یادآور شده که یک نقشه طرح شده آمریکائی در ماه اکتبر در منطقه خلیج عربی پیاده خواهد شد که هدف از آن بهبود بخشیدن به وضع انتخاباتی جیمی کارتر است.
روزنامهنگار مزبور که آندرسن نام دارد ـ و با سازمان سیا نیز مربوط است ـ اضافه مینماید که این نقشه در جزئیاتش شباهت به همان عملیاتی دارد که آمریکائیها با همکاری محرمانه رژیم خمینی در طبس به مورد اجرا گذاشتند... بنابراین، هماکنون یک خیمهشببازی جدید در افق سیاست آمریکا با همکاری حکمرانان ضد خلقی ایران در شرف تکوین است که این خیمهشببازی هم مانند آن دیگری دو هدف دربردارد: اولی ـ بهبود بخشیدن به موضع انتخاباتی جیمی کارتر، که در این مرحله برای او فوقالعاده حساس و تعیینکننده است. دوم ـ بهبود بخشیدن به موضع داخلی رژیم خمینی. در مرحلهای که آشفتگی آنرا از همه سو دربرگرفته و مظاهر وخامت و از همگسیختگی اوضاع در همه جا مشهود است...»
مسئله غامضی پیش آمده بود. «شنوندگان عزیز» این رادیوها گیج شده بودند که جریان از چه قرار است؟ بالاخره این حکومت ایران روسی است یا آمریکائی؟
از آنطرف، همین «شنوندگان عزیز» در ساعت 12 روز 27 مرداد (یعنی یکروز قبل از پخش خبر مربوط به کاپیتولاسیون روسها در ایران) از برنامه فارسی رادیو بغداد شنیده بودند که: «... عراق که در دوران رژیم دیکتاتوری شاه، دوشادوش خلقهای ایران ایستاده بود، اکنون نیز شرافتمندانه و تا حد سرنگونی رژیم ایران دوشادوش خلقهای ایران خواهد ماند....»
آنهائیکه از شدت دلخوری دائم مشغول پیچاندن عقربه رادیو و گوش دادن به اخبار «صددرصد صحیح» اینگونه رادیوهای وطنپرستانه هستند موقعیکه این سه مطلب را کنار هم میگذاشتند واقعا هاج و واج میماندند که ماجرا از چه قرار است؟ در بغداد چه خبر است؟
اگر صدام حسین مخالف شاه بود و میگوید «دوشادوش خلقهای ایران با رژیم دیکتاتوری شاه مبارزه میکرد» پس از آن ملاقاتهایش با «همشیره اشرف» و آنهمه کمکهایش به پالیزبان برای چیست، که از کیف آن یکی میگیرد و جیره مزدوران این یکی را فراهم میکند؟ اگر صدام با شاه مبارزه میکرده، پس آن ماچ آبداری که از لپ دشمنش در الجزایر گرفته چه دلیلی داشته؟ اگر صدام در زمان شاه دوشادوش خلقهای ایران ایستاده بود، پس چرا یکی از لولههای نفت ایران را در آنزمان منفجر نکرد؟ و بالاخره آیا آن چهلهزار نفری که در زمان شاه از عراق بیرون کرد، جزء خلقهای ایران بشمار میآورد یا خیر؟
از همه مهمتر اینکه، صدام حسین شرافتمندانه و تا سرحد واژگونی رژیم فعلی ایران دوشادوش خلقهای ایران خواهد ماند. یعنی که ایشان با این گفته خود علنا به آمریکا اعلان جنگ داده است.
ولی از آنطرف، «شنوندگان عزیز» میبینند، جناب بختیار کشف کرده که حکومت ایران، روسی است و انچنان هم روسی شده که کارش به کاپیتولاسیون کشیده. و البته چون ایشان نیز هر روز وعده سرنگونی حکومت اسلامی را میدهد، پس اینطور باید نتیجه گرفت که آقای بختیار به دولت شوروی اعلان جنگ داده است.
و حالا ما همگی منتظریم که هرچه زودتر یک جلسه تشنجزدائی در بغداد تشکیل شود و با وساطت و پادرمیانی سرمایهگزاران «شرکت سهامی مبارزین ضد اسلامی» آنها به هر نحو که شده دستهای خود را طوری قلاب کنند که صدام و بختیار بتوانند پاهای خود را روی این رکاب گوشتی بگذارند و از خر شیطان پیاده شوند.
که اگر نتوانند اختلاف نظر موجود بین صدام و بختیار را حل کنند، آنوقت چارهای نیست جز آنکه شاهد جنگ دو ابرقدرت در خاک عراق باشیم. و چون آمریکا و شوروی هردو با تمام قدرت به حمایت عراق علیه ایران برخاستهاند، لذا اگر نتوانند در آنجا با هم به توافق برسند، هر دو مغبون خواهند شد: روسها بخاطر بسته شدن کنسول خانههایشان در ایران، نرسیدن گاز و اخراج «گالوانف» و «کلاچکوف» و آمریکا نیز برای شصت میلیون دلار هزینه لشکرکشی به طبس، هشت کماندوی ذغال شده، 45 میلیارد دلار کسری بودجه، از دست دادن دو پایگاه جاسوسی و.....