ملت ایران با کمال تاسف ناظر بر جریانات مجلس در روز 5شنبه گذشته بود، که هرگز در خور شان مجلس شورای اسلامی نبود. و اینهمه در حالی بود که آنروز قسمتهائی از بیانات امام را در مورد مجلس با خط زیبایی بر دیوارهای مجلس نصب کرده بودند که امام فرموده بود: «در مجلس تبادلنظر کنید و مباحثه کنید، اما تضفیه حسابهای شخصی و گروهی نکنید.»! جلسه مجلس در روز 5شنبه و موقع طرح اعتبارنامه آیت بشدت بیسابقهای متشنج گردید. (امید که ما را بخاطر بیان این مسئله مواخذه نکنند!)
در جلسه روز 4شنبه گذشته مجلس، کمیسیون تحقیق گزارش رسیدگی به اعتبارنامه آقای حسن آیت را که بعلت مخالفت و اعتراض آقای احمد سلامتیان با کمیسیون ارجاع شده بود در جلسه علنی و عمومی مجلس شورای اسلامی مطرح نمود. بعد از قرائت گزارش تحقیق، بموجب آئیننامه داخلی مجلس، فقط نمایندهای که اعتراض کرده است حق صحبت دارد. لذا آقای سلامتیان دلایل خود را در مورد صلاحیت آقای آیت بیان داشتند.
روز 5شنبه آقای آیت به دفاع از خود پرداختند و در پایان سخنان خود از مجلس درخواست رای علنی نمودند. و گفتند که برای مشخص کردن خط سیاسی افراد، این درخواست را میکنند. البته بر طبق آئیننامه داخلی مجلس نمایندهای که به اعتبار نامهاش اعتراض شده است حق دارد چنین درخواستی را بنماید. اما اینکه محور و معیار برای تعیین خط سیاسی نمایندگان براساس رای به اعتبارنامه فرد خاص باشد، این نهایت خود محوربینی را نشان میدهدو بعد از درخواست آیت، رئیس مجلس بر طبق نظامنامه اعلام رای علنی، با ورقه را نمود. از آنجا که من بعد از مطالعه پرونده آیت و بررسی تمامی جوانب باعتبارنامه آقای آیت رای مخالف دادهام و از آنجا که این رای به درخواست نامبرده علنی بوده است و اسامی مخالفین منتشر شده است، من حق مردم میدانم که بدانند که نماینده آنها چرا به این اعتبارنامه رای مخالف داده است. همین امر را از روز 5شنبه بعدازظهر بصور مختلف مردم از من سئوال کردهاند. میخواهند بدانند. و لذا من وظیفه خود میدانم که گزارشم را به موکلین بدهم.
ایرادات به صلاحیت آقای آیت بقرار زیر میباشند:
اول ـ اشتهار به فساد و نادرستی ـ سابقهای که از ایشان در دبیرستان دخترانه دامغان وجود دارد. این مسئله از دو طریق بررسی شد. هم از طریق پرونده پرسنلی نامبرده در آموزش و پرورش و هم در اداره حفاظت آموزش و پرورش، که عینا به مرکز اسناد ملی فرستاده شدهاند. و همچنین سوابق ایشان در ساواک.
خلاصه پرونده و سابقه امر چنین است، که آقای آیت در سالهای 46 و 47 در دبیرستان دخترانهای در دامغان تدریس می نموده است. ضمن تدریس ایشان برخی مسائل اجتماعی و خانوادگی را نیز مطرح مینمودهاند، از جمله مراسم شب زفاف و در یکی از این مواقع در بحث بر سر «شهامت» کار را بدانجا میکشاند که بنا بر گزارشات و اسناد موجود، دختری به بوسیدن ایشان در سر کلاس درس میپردازد. این ماجرا بدنبال خود مسائلی را بوجود میآورد که نامبرده را به شهر ری، که خود نیز قبلا درخواست انتقال نموده بود، منتقل میسازند.
در کمیسیون تحقیق این پرونده بررسی شد. این شبهه بوجود آمد که ممکن است احتمالا این جریان با تحریک و توطئه ساواک و یادشمنان شخصی آقای آیت اتفاق افتاده باشد و یا پروندهسازی شده باشد. اما اکنون که سالها از آن ماجرا میگذرد و نظام استبدادی سرنگون شده است، اشخاص ذیربط، از شاگردان سابق آن مدرسه، که هماکنون نیز در دامغان زندگی میکنند، و یا دبیران و روسای دبیرستان میتوانند بدون ترس و نگرانی صحت و سهم این امر را گواهی دهند. برای این بررسی دو نفر از طرف کمیسیون تحقیق انتخاب شدند که هم به دامغان بروند و هم به مرکز اسناد ملی مراجعه کرده و پرونده آقای آیت را با دقت بررسی نمایند. این دو نفر بعد از مطالعه اسناد مرکز اسناد ملی، به کمیسیون گزارش دادند که جریان دامغان به تفصیل بیشتری در پرونده ساواک آمده است و بموجب اسناد موجود برای این دو نفر، وقوع جریان مدرسه دخترانه محرز است و لذا رفتن به دامغان را دیگر ضروری نمیدانند.
سئوالی که در کمیسیون تحقیق مطرح گردید این بود که بفرض صحت وقوع، این مسئله کافی برای رد صلاحیت آقای آیت هست یا خیر؟ وقتی آقای آیت برای ادای توضیحات در کمیسیون تحقیق حضور یافتند، از خود اینان سئوال شد که در صورتی که برای کمیسیون، وقوع چنین امری ثابت شود آیا کافی برای رد اعتبارنامه هست یا خیر؟ ایشان با صراحت گفتند بلی. اقبات وقوع چنین امری، کافی برای رد اعتبارنامه میباشد.
آقای آیت در کمیسیون مطرح کردند که این جریان پروندهسازی از طرف ساواک بوده است. اما این فرض بنظر معقول و منطقی نرسید. چرا که اولا اینگونه پروندهسازیها سابقه نداشته است. و حتی یک نمونه همدیده نشده است. البته ممکن است ساواک اینگونه پروندهسازی را در بعضی موارد کرده باشد، و از نمونهای هم در کمیسیون اسم برده شد که مطلعین گفتند در آنجا اصل جریان درست بوده است، ولی بهرحال اینگونه پروندهسازیها و توطئهها درمورد کسانی خواهد بود که در جامعه دارای خصوصیات مذهبی و سیاسی شناخته شده باشند که از یک طرف ساواک نمیخواسته آنها را بدلیل نفوذ فوقالعادهای که در میان مردم دارند، و معروفیت و شهرت، دستگیر کند، و از طرف دیگر بعلت شخصیت شناخته شده مذهبی یا سیاسی که دارند، با این صحنهسازیها و توطئهها و ترور شخصیت بهتر و موثرتر از بازداشت آنان میتوانست به آنها لطمه بزند.
در مورد آقای آیت چنین فرضی نمیتواند مطرح باشد. چه آنکه ایشان در سالهای قبل از پیروزی انقلاب شخصیت شناخته شدهای به آن صورت نبودهاند. فرض دیگر هم توانسته است این باشد که بگویند دختر خانمی که ایشان را سرکلاس بوسیده است، دنبال مطالب مورد بحث نبوده است بلکه به تحریک و یا فشار ساواک اینکار صورت گرفته است این فرض ممکن بود قابل قبول باشد. اما اینکه هرگز چنان حادثهای اتفاق نیافتاده است و هرگز آقای آیت در سر کلاس درس خود بدختران جوان مطالی که زمینهساز چنین برنامهای باشد نمیگفتهاند، و ایادی ساداک بدون مقدمه چنین سندسازی کردهاند، کمی بعید و غیرقابل قبول بنظر رسید!
آقای آیت در جهت اثبات ساختگی بودن این اسناد، استدلال میکردند که ساواک بعلت مبارزات ایشان، و موضعگیریهایش در سر کلاس درس مجبور به اجرای چنین توطئه شده است و البته در خلاصه پروندهای که توسط مرکز اسناد ملی از سوابق آقای آیت در ساواک تهیه شده بود و برای کمیسیون تحقیق ارسال شده بود، منعکس بود که ایشان در سر کلاس درس مطالبی علیه «شاه» و «انقلاب سفید» گفتهاند. اما نکته مبهم و یکی از سئوالها دقیقا همین بود که چطور ممکن است فردی اینگونه در سر کلاس درس و غیره از شاه انتقاد کند و از خمینی تعریف و تمجید نماید و ساواک هم بداند ولی هرگز در تمام مدت بازداشت نشده باشد؟ در شرایطی از اختناق که شاگرد مدرسه را برای یک انشاء، یا یک شعر، یا کشف یک جلد رساله علمیه آقا، و یا یک کتاب از شریعتی، بازداشت میکردند و از حبس و شکنجه و یا تبعید رهبران شناخته شده و معروف و متنفذی همچون مرحوم طالقانی و حضرت آیتالله منتظری ساواک ابائی نداشته است چگونه علیرغم ادعای این همه مبارزه، ساواک به صرف احضار ایشان آنهم فقط در یک مورد قناعت نموده است! این نکته مبهم متاسفانه روشن نشد. و همچنان مبهم باقی ماند!
آقای آیت در تائید ادعای خودشان در ساختگی بودن پرونده، سندی به کمیسیون تحقیق ارائه دادند، که حاکی از آن بود که همان دختری که از ایشان شکایت کرده است و همان دخترانی که گواهی داده بودند، طی نامهای مدعی شدهاند که آنها را مجبور به چنان شکایتی ساخته بودند. اما متاسفانه بدلیل تعجیلی که برخی از دوستان آقای آیت در کمیسیون تحقیق نشان دادند، کمیسیون تحقیق هرگز نتوانست این سند را با اصل سند خطی از همین اشخاص که در پرونده موجود است مقایسه نماید. علاوه بر این یک ابهام دیگر نیز باقی ماند که اولا اگر جو دبیرستان دخترانه و شهر دامغان آن چنان مختنق بوده است، چگونه همین دختران بعد از امضای نامه اولیه مجددا همان زمان، حاضر شده بودند، آنرا نه تنها تکذیب کند بلکه مدعی شوند که که بزور و با ترس دست به آن زده بودند؟ و ثانیا آیا این تکذیب نامه یک نامه خصوصی به آقای آیت بوده است یا آنکه در مدرسه، ولو بطور محدودی، توزیع شده بوده است؟ اگر چنین بود، و در سطح دبیرستان حداقل منتشر شده بود حتما بدست ساواک هم میرسید و در پرونده نظیر سایر اسناد له و علیه منعکس میگردید.
این مسائل میبایستی روشن میشد، اما جو تعجیل در تصمیمگیریها به تشدید سوءظنها کمک موثری نمود.
با توجه به توضیحات بالا و محتوای اسناد مفصل پرونده حادثه برای اینجانب محرز گردید. و این یکی از دلایل رای مخالف من بود.
دوم ـ سابقه عضویت و فعالیت آقای آیت در حزب زحمتکشان ایران متعلق به دکتر بقائی و ارتباط و تماس نزدیک آقای بقائی و دوستانش با آمریکائیها و نقش بقائی و حزبش در اختلافات میان مرحوم کاشانی و مصدق میباشد.
بموجب اسنادی که از مرکز اسناد ملی در اختیار کمیسیون تحقیق گذشته شد. آقای آیت حداقل از سال 39 الی 1350 عضو شورای مرکزی حزب زحمتکشان بوده است ـ گزارش تشکیل جلسات و خلاصه مذاکرات هر جلسه و اشخاص شرکتکننده، تماما در این اسناد موجود است. در تمامی این جلسات آقای آیت نیز حضور داشتهاند. در بحثها شرکت فعال داشتهاند. در تنظیم اعلامیه حزب شرکت داشتهاند. در تمامی این جلسات آقای بقائی نیز بودهاند. برخلاف گفته آقای آیت در دفاعیات خودشان در مجلس، مطلب مستهجنی که بنقل از ایشان در مورد آقای بهشتی گفته شده بود، در سر کلاس درس نبوده است بلکه عین گفتار ایشان در صورت جلسه شورای مرکزی میباشد. همچنین مطلبی که از نامبرده درباره کتاب شاه مخلوع «ماموریتی برای وطنم» نقل شده است، در اسناد جلسات شورای مرکزی گروه بقائی آمده است.
آقای آیت در مورد فعالیتها و ارتباطات خودشان با بقائی در طی 10 سال توضیحات قانع کننده ندارند. بیشتر تکیه کردند بر این امر که از سال 50 به بعد دیگر ارتباطی با بقائی نداشتهاند!!
مسئله تنها این نیست که چه مطالبی را در شورای مرکزی گروه بقائی گفتهاند، بلکه مسئله بر سر عضویت ایشان در شورای یک گروه انحرافی و همکاری با افراد خائن و منحرف میباشد. مگر در همین جریان کودتای اخیر بقائی با جمعی از همکارانشان در کرمان دستگیر نشد؟ این اشخاص دائم در مکر و حیله بودهاند.
بموجب اسنادی که دانشجویان پیرو خط امام در اختیار کمیسیون تحقیق گذاشتند، که متاسفانه صبح روز 5شنبه بدست آقای حقانی، نایب رئیس کمیسیون تحقیق رسیده بود، آقای بقائی و برخی از یارانش از سالهای 1329 و 30 با جاسوسان سفارت آمریکا در تماس بودهاند. این تماسها تا حدود سالهای 1350 نیز ادامه داشته است. بموجب این اسناد، بقائی مردی است فوقالعاده جاهطلب، طرفدار آمریکا، معتاد به الکل و ادویه مخدره (کوکائین)، که با مامورین سفارت تماسهای مخفی داشته است. این تماسها گاهی در اواخر شب، با استتار کامل و مذاکرات در ماشین جاسوس آمریکائی صورت میگرفته است و گاهی تماسها در مهمانیهای خصوصی همراه با صرف مشروبات الکلی بوده است. تماسها نه تنها با خود بقائی بلکه با همکاران وی نیز بوده است. (نظیر زهری). در یک گزارش آمده است که یکی از همحزبیهای بقائی (که نامش را فراموش کردهام ولی در سند آمده است) با وساطت اشرف پهلوی خواهر معلومالحال شاه، بدیدار شاه میرود تا نظر موافق وی را برای شرکت بقائی در انتخابات کرمان جلب نماید! در سند آمده است که شاه مخلوع با شرکت بقائی در انتخابات موافقت کرده است ولی با شرکت زهری مخالفت نموده است.
بموجب این اسناد و سایر اسناد و شواهد بقائی و گروهش همیشه طرفدار شاه و خواستار ابقای وی بوده است. گروه بقائی هرگز خواستار لغو سلطنت نبودهاند،بلکه با اصرار در تعدیل روش شاه همیشه وفاداری خود را به شاه و اعتقادشان را به سلطنت نشان داده اند.
بموحب همین اسناد و سایر اسناد و شواهد، بقائی و یارانش از عوامل اصلی ایجاد اختلاف و یا تشدید اختلاف میان مرحوم حضرت آیتالله کاشانی و دکتر مصدق بودهاند و همه شاهد بودیم که این اختلافات چه فاجعهای که برای ملت ایران بوجود نیاورد؟ بسیاری از مردم ما بیاد دارند که چگونه ایجاد و یا تشدید اختلافات میان آن دو رهبر بزرگ، در آن شرایط تاریخی زمان خودش، جبهه داخلی ملت را آنچنان تضعیف نمود که زمینه برای طرح و اجرای کودتای سنگین 28 مرداد 32 فراهم گردید. و شاه فراری با کمک آمریکا و انگلیس مجددا به ایران برگشت، و شاه جلاد، برای مدت 25 سال دمار از روزگار ملت ما برکشید.
گروه بقائی و دوستانش (حسین مکی و شمس قناتآبادی) در کودتای 28 مرداد با آمریکائیها و دربار و زاهدی همکاری نزدیک داشتند.
مسئله برای ملت ایران این نیست که در آن اختلافات، که در نهایت بود امپریالیسم جهانخوار تمام شد آیا مرحوم کاشانی مقصر بود یا مصدق. شاید طرح و بحث این مسئله از جهات سیاسی ـ تاریخی مفید باشد. اما این را میدانم و خوب بیاد دارم، چرا که خود در تمام جریانات آن عضو فعال و موثر بودهام، که در قیام سی تیرماه، وقتی مصدق استعفا داد و قوام آمد، و حکومت نظامی مسلط شد و اعضای فراکسیون نهضت ملی، کم و بیش بخانههای خود رفتند و صدائی بیرون نیامد، این مرحوم کاشانی بود که طی اولتیماتوم 24 ساعته خود از شاه خواست که قوام را مرخص کند، و مصدق دوباره برگرددو و گرنه شخصا کفن پوشیده و به میدان شهادت خواهد آمد. این یعنی اینکه رهبر سیاسی ـ مذهبی زمان در آن شرایط ضرورت ادامه حکومت مصدق را بنفع اسلام تشخیص داده بود و با یک اعلامیه خود صدها هزار نفر از مردم ایران را آماده شهادت به خیابانها کشانید. این قدرت وحدت ملت و رهبری آن بود که شاه و قوام و انگلیسها و آمریکائیها را وادار به عقب نشینی کرد. و تنها راه برای دشمن، جهت برخورد کردن جبهه ملت آن بود که این وحدت رهبری را از بین ببرند. و لذا با تمام قوا برای ایجاد اختلاف و تشدید آن کوشیدند. تمامی کسانی که به نحوی از انحاء در آن اختلافات نقش داشتهاند مقصر میباشند. و بقایی نیز یکی از آنها بوده است.
ملت ما این را خوب بیاد دارند. که چه کسانی مسئول تشدید آن اختلافات بودند، هم در میان کسانی که بدور مرحوم کاشانی جمع شده بودند و هم در میان کسانی که بدور مصدق جمع شده بودند و نقش آتشبیار معرکه را بازی میکردند. حتی بعد از 28 مرداد، وقتی که قرارداد با کنسرسیوم مطرح گردید، و مرحوم کاشانی با شهامت و جسارتی که جزو شخصیت وی بود علیه قرارداد جدید نفت اعلامیه داد و مورد هتک و شم دستگاه «شاه ـ زاهدی» قرار گرفت، همین اشخاص مانع شدند که برای ایجاد یک جبهه متحد و منسجم، مرحوم کاشانی با نهضت مقاومت ملی همکاری نماید. بطوری که همینها باعث شدند که آن مرد بزرگوار در یک شربت و تنهایی سیاسی در حالیکه با رغم سنگینی از رنجها و اسارتهای مسلمانان را بر سینه داشت، دق مرگ شود. کسانی که از یک طرف با دربار و آمریکا و زاهدی همکاری میکردند و ازجانب دیگر عامل اصلی تشدید اختلافات میان کاشانی و مصدق بودند، اینها خائن به ملت هستند!چگونه ممکن است فردی برای مدت حداقل ده سال عضو این گروه باشد و هنوز هم موحد؟!
عضویت و فعالیت آقای آیت در چنین گروهی یک نقطه ابهام و سئوالبرانگیز بسیار مهمی استو مخصوصا که جو تشدید اختلافات کنونی نیز با اسم و عمل آقای آیت همراه شده است. عمل روزنامه انقلاب اسلامی در انتشار متن نوار سخنان آیت قابل توجیه نیست. چرا که هر دو نوار سخنان آیت در اختیار کمیسیون تحقیق گذاشته شده بود و حق آن بود تا رسیدگی کمیسیون تحقیق متن آن منتشر نمیشد. در یک یادداشت روز در کیهان، در همان زمان ما این عمل را نادرست دانسته و آنرا مردود شمردیم و انتشار آنرا از عوامل موثر در جو تشدید اختلافات دانستیم. اما بهرحال متن سخنان آقای آیت حاکی از روحیهای است که مش و روش و سیاست آقای بقائی را در ذهن متبادر میسازد
متاسفانه بدلیل جو متشنجی که در مجلس، و نظیر آن در کمیسیون تحقیق نیز بوجود آمد، فرصت بدست نیامد که این مسائل عنوان شود، و اگر آقای آیت توضیحاتی دارند بدهند، که رفع اشکال و ایراد شود، خصوصا که آقای آیت در توضیحات خود به کمیسیون تحقیق ضمن آنکه اشاره کردند که از سال 50 ببعد دیگر رابطهای با بقائی ندارند، از وی تجلیل کردند!
آقای آیت مدعی شدند که برخلاف بقائی، ایشان همیشه موضع علیه شاه داشتهاند و حتی بقائی را آمریکائی خواندند!این امر نه تنها رفع ابهام نمیکند بلکه بدان میافزاید، چگونه ممکن است آقاایت از یک طرف ضد شاه باشد و از طرف دیگر حداقل برای ده سال عضو شورای مرکزی گروهی باشند که تحت رهبری شخصی مثل بقائی میباشد؟! این نکته مبهم را آقای آیت هرگز درست روشن نکردند. و توضیح ندادند. و با ظرافت سخنوری از کنار آن گذشتند.
و بالاخره آقای آیت با درخواست رای علنی علیرغم تشنجی در مجلس بوجود آوردند و عملا خلاف توصیههای امام رفتار کردند. اما بارها تاکید کردهاند و میکنند که تشدید اختلافات بنفع انقلاب نیست و بهمه تکلیف کردهاند که تا حد امکان سعی شود که از این اختلافات کاسته شود و یا حداقل از بروز آنها جلوگیری بعمل آید. درخواست آقای آیت قانونی بوده. این هیچ بحثی ندارد. اما ما می دانیم که چه بسیار سخنان حقی که ما در سینه داریم و هم چون استخوانی در گلویمان ما را آزار میدهد، اما برای حفظ وحدت انقلاب اسلامی، حتی الامکان سخنی نمیگوئیم. آیا حق قانونی و حق شرعی ما میتواند باعث بروز اختلافات و تشدید آنها گردد؟ عمل آقای آیت بدرستی و به وضوح نشان داد که ایشان نه در جهت تقلیل تشنجات و تقلیل بروز اختلافات، بلکه نقطع مقابل آنها در جهت تشدید اختلافات و بروز صفبندیها و اصرار بر بروز این صفبندیها حرکت میکنند. و این روحیه ایشان است اگر آقای آیت چنان درخواستی را نمیکردند، نه جلسه آن چنان متشنج میشد و نه آن عواقب و پیآمدها و نه این یادداشت من ضرورتی پیدا میکرد. چرا که اگر رای مخفی بود، و پردهها برداشته نمیشد، ضرورتی برای گزارش و توضیح به ملت پیدا نمیشد.
ای مردم! با توجه به تمام این ملاحظات و سوابق عملکردها، و روش و منش و روحیه آقای آیت اینجانب بحکم وظیفهای که در حمایت از انقلاب اسلامی ایران و حفظ آن بر عهده دارم به اعتبارنامه ایشان رای مخالف دادم.
ای مردم! در رای کبودی که دادم هرگز نظری به موافقت یا مخالفت با این یا آن شخص و گروه و حزب نداشتهام، و تنها براساس آنچه حق یافتم عمل کردهام.
ای مردم! امیدوارم که توضیحات من روشنگر مسائل مورد بحث بوده باشد. اگر بنظر شما در رائی که دادهام، اشتباه کردهام، با نوشتن نظرات خود مرا یاری دهید. اگر رایم را تائید میکنید، بازهم مرا آگاه سازید.
والسلام