تاریخ انتشار : ۲۰ دی ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۶  ، 
کد خبر : ۲۳۵۸۲۵

دستمال سرخها چه کسانی هستند؟


بدنبال انتشار خبر مربوط به درگیری گروهی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران بنام دستمال سرخها با ضد انقلابیون و اشرار کردستان در ژاندارمری سرخمگان بسیاری از خوانندگان از ما سئوال میکنند "دستمال سرخها چه کسانی هستند" از خبرنگار خود که همراه آنها بوده و در درگیری سرخمگان ناظر جهاد و شهادت آنان بوده از صفا و صمیمیت آنان سیراب شده خواستیم آنچه را که در مدت 48 ساعتی که با آنها گذرانده است شهادت دهد.
و شهادت او بدون ذره‌ای اغراق، از نظر شما میگذرد. در مطلب ذیل عین واقع درج شده اگر حماسه مینماید علت این است که زمان ما زمان حماسه‌ها است، حماسه‌هائی که قلم از بیان آن عاجز است و هرگز قادر نخواهد بود همه عظمت و وسعتی را که در این ایثار و فداکاری هست به صفحه کاغذ بیاورد.
دستمال سرخها کسانی هستند که طوق بندگی و خدمت به خالق و خلق را بصورت دستمالی بگردن دارند که خود درباره آن میگویند "پیام سرخ شهیدان است که بگردن بسته‌ایم و میخواهیم همیشه آنرا حس کنیم". فلسفه وجودی خود را ساختن انسان سه بعدی ایدئولوژیک، سیاسی و نظامی میدانند.
دستمال سرخها آن آلیاژی هستند که در تنوره آتش‌فشان انقلاب اسلامی ایران گداخته شده‌اند فرا رسیدن انسان نوینی را که نشانه انسان اولین است، انسان بپاکی عصمت، انسانی به لطافت رحمت، انسانی به قدرت آتش، نوید میدهند. انسان‌هائی که سیدالشهدا علیه السلام در وصف آنان گوید:
اجری من اللیث و امضی من السنان یطاء عدونا بقدمیه و یقتله بکفیه، با جرات‌تر از شیر و تیزتر از سنانند، دشمنان ما را لگدکوب کنند و با دست آنها را بکشند.
دستمال سرخها کسانی هستند که همیشه رزمندگان صف مقدم جبهه‌اند، هرگاه ستون به سه شاخه میشود یکی بطرف راست و یکی بطرف چپ برای پوشش میروند و دیگری در شاخه وسط و خط حمله را تشکیل میدهد در جلوی شاخه وسط و در خط مقدم آتشند. وقتی دشمن را از دور تشخیص میدهند قبل از همه آماده کارزار میشوند، تا سلاح کار میکند میجنگند تفنگ که از کار افتاد و یا فشنگ آن تمام شد، با نارنجک بصف دشمن حمله میبرند، و نارنجکها نیز که تمام شد بی‌محابا با سلاح سرد و یا دست خالی خود را بدرون سنگر دشمن پرتاب میکنند.
دشتمال سرخها اصغرها هستند که سالیان دراز در دوران خفقان جنگیده‌اند، زندانی بوده‌اند، شکنجه شده‌اند، گرمی لب یاران را که بمیدان تیرباران میرفته‌اند هنوز روی لبهای خود حس میکنند عبدالله‌ها هستند که در دوران سیاه سرکوب مبارزه کرده‌اند، فراری از چنگال ساواک مبارزه را در ابعاد جهانی آن ادامه داده‌اند، آواره حجاز و کوفه و شام بوده‌اند، آواره فلسطین هستند و در راه آن جنگیده‌اند
در 22 بهمن مبارزه در راه فتح قدس را در کوچه و خیابان تهران شروع کرده‌اند و امروز پیشروی بسوی آنرا در کوههای سربفلک کشیده کردستان ادامه میدهند. اسمعیل‌ها هستند، از نخبه‌های زبدگان ارتش، که بدستور امام در لویزان فرماندهان جانی آدمکش را بگوله بسته‌اند، از ارتش شاه اسلحه بدست فراری شده‌اند، در صفوف مقدم قیام مسلحانه جنگیده‌اند، از شروع برخوردهای کردستان تازه عروس باردار خود را در تهران رها کرده‌اند و میخواهند برای فرزند وی شهادت پدر را میراث گذارند. رضاها هستند که در 17 سالگی خط سبز تازه دمیده را برای اولین بار باین منظور تراشیده‌اند که بدون برانگیختن ظن دشمن بتوانند در قلب محل توطئه او بروند و او را شناسائی کنند.
دستمال سرخها کسانی هستند که کم حرف میزنند، وقتی با آنها از شجاعتشان سخن میگوئی سرخ میشوند. وقتی بآنها میگوئی خبرنگارم بیا مصاحبه کن میگویند خبرنگارها بروند همان دروغ‌های خودشان را بنویسند "حاضر بمصاحبه نیستند و میگویند خبرنگاران بعد از واقعه می‌آیند و فقط آنچه را که میخواهند میبینند و مینویسند وقتی میگوئی فرمانده آمده است بروم مصاحبه کنم میگویند "با من بیا، بیا برویم ببین بین مردم چه میگذرد در این دهات چه بدبختی‌ها وجود دارد."
دستمال سرخها کسانی هستند که اغلب از خانواده خود خبر ندارند و خانواده نیز از آنها بی‌خبر است. وقتی بآنها میگوئی خانواده‌ات نگران تو است پیغامی برای آنها نداری؟ به روستائیان بینوا و فلکزده اطراف خود عاشقانه نگاه میکند و میگوید خانواده من همین‌ها هستند
دستمال سرخها کسانی هستند که قبل از همه برای مقابله با اشرار و خلع سلاح بدهات دور افتاده میروند. و هرگز بدون آذوقه برای روستائیان حرکت نمی‌کنند وقتی وارد ده میشوند قبل از همه بمرکز زور حمله میکنند برای خلع سلاح میآیند و همیشه اسلحه را در خانه مالک و فئودال و عوامل او می‌یابند.
آسمان سربی وحشت از مالک، فئودال، حزب دموکرات، پالیزبان و گروه مسلح را که از خارج هر شب به نوار مرزی شبیخون میزند را میشکنند وقتی نسیم رهائیبخش آزادی در روستا وزیدن میگیرند روستائیان چون هاله‌ای اطراف آنها را میگیرند. روستائیانی که از وسائل اولیه زندگی چنان محرومند که تعجب میکنی چگونه زنده مانده‌اند. روستائیان آنها را "مجاهد" مینامند. وقتی اطمینان پیدا کردند که سیطره زور اشرار از بین رفته است جمع میشوند و در درد دل آنها باز میشود و برایت میگویند که در یک ده دوهزار نفری دو مالک به تنهائی 700 خروار محصول برمیداشته‌اند و بقیه فقط 12 تا 15 خروار در سال محصول داشته‌اند.
یک روستائی میگوید "دهسال است از دست مالک فراری هستم و امروز شنیده‌ام مجاهدها آمده‌اند و فئودال‌ها را گرفته‌اند و پس از دهسال بده خود باز آمده‌ام تا آب راحتی بخورم. پدرم هر سال که میخواست زمین را شخم بزند فئودال‌ها می‌آمدند و آزار و اذیت میکردند که تو باید از ما اجازه بگیری چون ما مالک شما هستیم" دیگری میگوید در سال 41 ما خواستیم با سر و صدای اصلاحات ارضی به سلطه مالک تن ندهیم با ساواک و ژاندارمری آمدند 25 نفر از ما را گرفتند به زندان کرمانشاه بردند، خانه و کاشانه ما را غارت کردند، بزنان ما تجاوز کردند، پسرم کلاس چهارم بود از غصه مادرش دق کرد، من جرات و روی بازگشتن بده را نداشتم و امروز پس از 17 سال چون شنیدم "مجاهدها آمده‌اند و عامل بدبختی مرا دستگیر کرده‌اند بده بازگشتم".
اطاق کوچک است زنها پشت در صف کشیده‌اند که هر یک درددل خود را بگویند دوازده نفر، دوازده نفر بدرون اطاق می‌آیند و من طاقت شنیدن این همه رنج و مرارت را ندارم. از 12 زنی که در اطاق هستند همگی مورد تجاوز مالکین قرار گرفته‌اند.
زن پنجاه ساله‌ای میگوید همین پارسال دختر جوانم را بزور بخانه مالک بردند ـ و میخواستند باو تجاوز کنند، اعتراض کردم و خانه‌ام را غارت کردند. دیگری میگوید، "مالک‌ها به ناموس هم رحم نمی‌کردند، زنها، نه پیرو و نه جوان و نه بچه برایشان فرقی نداشتند، جوانها که اعتراض میکردند سرشان را زیر آب میکردند، مالکها هر چیز خوب را برای خودشان نگاهمیدارند و هر چیز خراب را برای ما" و درددل روستائیان فراوان است و دستمال سرخ‌ها متحیر که در برابر این همه انتظار آنها چه بکنند، وسیله ندارند با چمران تماس میگیرند و از او قول میگیرند که با دفتر امام تماس بگیرد که هرچه زودتر املاک مالکین که از اشرار بوده‌اند بین روستائیان تقسیم شود. وقتی میخواهند از ده بروند همه روستائیان وحشت‌زده میشوند که "وای اگر مجاهدها بروند و فئودال‌ها آزاد شوند و باز بده بازگردند".
دستمال سرخها کسانی هستند که وقتی یکی از دشمن زخمی شده است محافظت از وی و نجات جان او را وظیفه اولیه خود میدانند و میگویند ما مسلمانیم بعنوان سرباز اسلام میجنگیم و نجات جان زخمی دشمن برای ما مانند نجات جان یک برادر زخمی اهمیت دارد.
دستمال سرخها کسانی هستند که هر شب بعد از نماز مغرب در دعای خود میگویند "خدایا شهادت را هر چه زودتر نصیب ما بکن و در جیب خود آنجا که روی قلب گلوله دشمن سفاک این همه عشق و محبت به خدا و خلق را در خون غرقه میسازد این وصیت‌نامه را نگاهمیدارند.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
سلام، سلام بر پدر و مادر عزیزم که پسری بدنیا و ملت ایران تحویل دادند که تا آخرین قطره خون خود در راه دین در راه وطن جنگید و این مردن یک افتخاری است برای شماها ای پدر و ای مادر و ای خواهران و برادران من شهید شدن من گریه‌ای ندارد بلکه باید بگوئید که ما همه در راه دین شهید دادیم. خداوند بر شماها ای پدر و مادر درودی میفرستد و شماها را به در بهشت راهنمائی میکند و این بار شهید قلب تاریخ است من رفتم از این جهان بدرود. در دادگاه خداوند سلام. من رفتم تا جانم را در راه دین بگذارم و این بار شهید قلب تاریخ است ای خدا ما نیامده‌ایم تا خیانت کنیم بلکه آمده‌ایم تا آخرین قطره خون خود برای ملت بجنگیم.
خالقا شکرت که مرا شهید حساب نمودی این است وصیت من گریه مکن مادرم، گریه مکن خواهرم، گریه مکن پدر عزیز و بزرگوارم الله‌اکبر الله‌اکبر الله‌اکبر."
دستمال سرخها کسانی هستند که در ابتدای درگیریهای کردستان در گروه خود چهل نفر بوده‌اند و پریروز 8 نفر از آنها باقی مانده بودند تا وقتی که یکی از آنها در بیمارستان مریوان به من گفت مبارک باشد منصور شهید شد.
و دستمال سرخها منصور اوسطی‌ها هستند، جوان غیرتمندی که هنگام بازگشت از کوهها روز قبل از شهادتش وقتی که بزرگوارانه آهسته‌تر میرفت تا من از کندی رفتنم شرمنده نباشم بمن گفت "فردا شام را با دوستان شهیدمان در بهشت میخوریم" اصرار داشت که دستمال سرخش را روی قبرش بگذارند و وقتی پس از درگیری که طی آن او گلوله خورد و دو نفر از اشرار کشته شدند و دیگری زخمی شد و همه همرزمانش برای ادامه تعقیب دشمن رفته بودند من آخرین بارقه حیات را در چشمان معصومش دیدم، دیدم که منصوری بود که در کنار پاسگاه بسطام فریاد انا الحق میزد.
"مریم"

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات