نامه زیر دیروز از طرف آقای حسن آیت به دفتر کیهان رسیده است بطوری که خوانندگان عزیز ملاحظه میفرمایند آقای آیت بجای دفاع از خود، به حمله به اینجانب پرداخته است. و نیمی از نوشته خود را از اتهامات بیاساس و یاوهگوئیها پر کرده است. گویا ایشان میتوانند با تهمت زدن به اشخاص و خلط مبحث خود را تبرئه کنند.
من قصد ندارم به آنچه که او بناحق درباره من نوشته و در مجالس سخنرانیاش عنوان میکند، جوابی بدهم. او و دوستان او حرف تازهای نزدهاند و همین حرفها را روزنامههای صهیونیستی علیه من بسیار نوشتهاند. روزنامههای پیغام امروز، آیندگان، چلنگر، آهنگر، پیکار (ارگان پیکار برای آزادی طبقه کارگر)، نشریه کار، ارگان چریکهای فدائی خلق، مجاهد، ارگان سازمان مجاهدین خلق، جبهه ملی و ... همه اینها نوشتهاند و هیچ فرصتی را برای ترور شخصیت ما از دست ندادهاند.
آقای آیت مدتهاست که با رذلترین دشمنان انقلاب اسلامی همصدا و همدهان شدهاند. من همانطور که به خودم جوابی ندادهام، هرگز به آقای آیت و همپالگیهای ایشان نیز جوابی نخواهم داد من به درک و شعور سیاسی ـ اسلامی مردم اعتقاد و ایمان دارم، و مطمئن هستم همانطور که به آن دستجات یاوهسرای باطلگو، جواب دادند، به ایشان و دار و دستهاش نیز جواب خواهند داد و میدهند.
بفرض هم که مردم جوابی ندهند باز من با تبعیت از رهنمود قرآن کریم از خناس وسوسه کنندگان مردم به الله پناه میبرم و به جاهلین و گویندگان لغو و باطل در مورد خودم جوابی نخواهم داد.
پرونده سوابق ممتد و مستمر سی و چند ساله فعالیتهای اسلامی من بهترین جوابگوی همه این اباطیل حسودان و تنگنظران و ... است.
والسلام. ابراهیم یزدی
«بسماللهالرحمنالرحیم»
یریدون لیطفئوا نورالله و الله متم نوره ولو کره الکافرون
«میخواهند نور خدا را خاموش سازند ولی خداوند نور خود را بتمامی ظاهر خواهد ساخت اگر چه کفار را خوش نیاید.»
آقای دکتر ابراهیم یزدی معاون نخستوزیر و وزیر امور خارجه دولت موقت در مقالهای تحت عنوان «گزارش بموکلین رای کبود به آیت» با سوءاستفاده از سمت خود در سرپرستی کیهان مطالبی را برشته تحریر درآورده است. مسئلهای که در درجه اول مطرح است این است که آیا آقای دکتر یزدی حق دارند روزنامهای را که با پول ملت ایران اداره میشود بدل به ارگان شخصی خویش سازند؟ از طرفی مقاله ضد آیت بنویسند و از طرفی تلگرام سر تا پا اهانتآمیز خود را به آیتالله مشکینی شخصیت بسیار مورد احترام ملت ایران در روزنامه درج نمایند و از سوئی سخنرانیهای خود را در کیهان منتشر سازند؟ بدیهی است جواب منفی است و من مطمئنم که امام امت چنین سوءاستفادهای را تحمل نخواهند نمود، چون همینطور که ایشان اشاره کردهاند با کسی عقد اخوت نبستهاند اگر چه بسیار پرتحمل و صبور هستند ولی وقتی بیشرمی از حد گذشت عکسالعمل لازم را نشان خواهند داد چنانکه تاکنون نشان دادهاند. آیا آقای دکتر یزدی به 114 نمایندهایکه در مجلس بمن رای مثبت دادهاند اجازه خواهند داد که 114 مقاله بنویسند و دلیل رای مثبت خود را در کیهان باستحضار ملت ایران برسانند؟ آیا آقای دکتر یزدی به اکثریت اعضای کمیسیون تحقیق اجازه خواهند داد که مشت ایشان ر باز نمایند و نقاب از چهره ایشان بردارند؟ آیا نامبرده به میلیونها افراد ایرانی که طرفدار من هستند اجازه خواهند داد که نظرات خود را بوسیله کیهان منتشر سازند و آیا ایشان تلفنهائیکه بطرفداری از من به کیهان میشود در کیهان درج خواهند نمود، آینده نشان خواهد داد.
آقای یزدی که بدروغ خود را طرفدار امام و پیرو خط امام قلمداد میکند علیرغم توصیههای موکد و مکرر امام به تضعیف مجلس پرداخته است و این نقش خطرناک را از ابتدا تا کنون ادامه داده است آقای یزدی باکثریت اعضای کمیسیون تحقیق و اکثریت قاطع مجلس شورای اسلامی اهانت کرده است برای من حمله آقای یزدی نسبت بخودم قابل پیشبینی بود و علتش نیز روشن است. من در همان نوارها گفتهام که دستور آمریکا کوبیدن من است و آقای یزدی که گفته میشود دارای دو تابعیت است (تابعیت آمریکا و تابعیت ایران) کسی که در حساسترین اوقات بدون اطلاع و اجازه امام با برژینسکی صهیونیست معروف و مشاور کارتر ملاقات نمود و از پشت به انقلاب کبیر اسلامی ایران خنجر زد و همین سبب شد که مردم دولت موقت را برکنار سازند. کسیکه سالهای عمده عمر خود را در آمریکا گذرانیده و حتی فارسی را به لهجه آمریکائی صحبت میکند شخصی که سالها همکار امیرانتظامها و نزیهها و میناچیها بوده است و فردی که در مقام معاونت نخستوزیر و وزارت امور خارجه (که اخیرا امام بشدت از آن ابراز نارضایتی کرد) بزرگترین خدمات را به امپریالیست آمریکا نموده است شخصی که معلوم نیست سر بسیاری از پروندههای ساواک چه آورده است و پرونده قطور او که در جاسوسخانه (اگر چه عمده پروندهاش را قبل از تصرف جاسوسخانه پودر کردهاند) حاکی از ماهیت اوست موظف است «به من حمله کند» و این حمله موجب مباهات من است زیرا همانطور که در مجلس گفتم معلوم میشود که ضربات من بامپریالیسم آمریکا آنچنان کاری و موثر بوده که دشمن را ناچار به حرکات دیوانهوار نموده است.
آقای یزدی از ملاقات با امام سوءاستفاده کرده است. در حالیکه روشن است که امام خواستهاند از ایشان نوعی بازخواست نمایند زیرا از موقع سرپرستی ایشان در کیهان، کیهان بدل به ارگان مخالفین انقلاب شده و این در آنجا که امام از ایشان خواستهاند که در افشای گروههای منحرف اقدامات موثری انجام گیرد روشن میباشد. باری مطلب فراوان است و اینکه چرا سروکله نامبرده ناگهان موقع عزیمت امام از عراق به کویت و سرانجام به فرانسه در عراق پیدا میشود و چرا سپس رسانههای وابسته به امپریالیستها تلاش داشتند که در آن موقع ایشان و چند نفر دیگر را بر خلاف واقع مشیر و مشاور و سخنگوی امام قلمداد کنند مسائلی است که در جای خود به تفصیل باید مورد بررسی قرار گیرد.
پاسخ به مطالب
و اما پاسخ به مطالبی که آقای یزدی آنرا سبب رای کبود خودشان نسبت بمن دانستهاند:
اولین ادعای ایشان متکی بر نادرست و فاسد بودن من طبق پروندهای که ساواک ساخته است میباشد. من در مجلس گفتم که یکی از تفننهای من این بوده که همیشه میخواستهام از جهت مثبت شجاعترین، پاکترین، عادلترین و نظایر آن را بدانم و از جهت منفی وقیحترین، کثیفترین، رذلترین و بیشرمترین افراد را بشناسم. در مجلس گفتم که که تا قبل از پیروزی انقلاب برای من بیشرمترین و رذلترین و ... ساواک بود. اخیرا با رویهای که گردانندگان روزنامه انقلاب اسلامی و بعضی دیگر پیش گرفتند و تفالههای ساواک را نشخوار کردند معلوم شد که بیشرمتر و رذلتر از آنها هم وجود دارد. و اکنون باید توجه کرد که چه کسی تفالههای روزنامه انقلاب اسلامی را نشخوار میکند و خوانندگان گرامی خود میتوانند از این موضع نتیجهگیری نمایند ایشان خواستهاند ساواک را منزه قلمداد کنند و نوشتهاند که سابقه ندارد که ساواک پروندههائی را بسازد و بعد بلافاصله دچار تناقضگوئی شدهاند و نوشتهاند که ساواک در مورد شخصیتهای سیاسی و مذهبی چنین پروندههائی را میساخته است که شخصیت آنها را ترور کند ولی گفتهاند که آیت شخصیت سیاسی، مذهبی مخالف نبوده است و باز مجدداً به تناقض دیگری گرفتار آمدهاند و ناچار شدهاند که اقرار نمایند که ساواک در خلاصه پرونده اینجانب و نیز در پرونده مفصل، من را «ضدشاه و ضدانقلاب سفید» معرفی کرده است. گرچه خواستهاند که این موضوع را سمبل نمایند که در جای خود در همین مقاله بدان اشاره خواهد شد. آقای یزدی عمدا فراموش کردهاند که مطابق پرونده ساواک من در دامغان قبل از این شایعه با خرید قرآن آریا مهر و خرید آلبوم عکسهای فرح مخالفت کردهام. ایشان نخواستهاند بیاد آورند که مطابق پرونده ساواک من با پرداخت پول برای جشنهای تاجگذاری و سایر جشنهای مشابه مخالفت کردهام. ایشان بروی خود نیاوردهاند که من چگونه با سوءاستفادههای مالی و غیر آن در دامغان مخالفت نمودهام و منافع متنفذین را به خطر انداختهام. ایشان نخواستهاند حمایت دبیرانی را که من متشکل ساخته بودم و حمایت دانشآموزان را از من در روزنامه درج نمایند و مدارکی را که من به کمیسیون تحقیق ارائه کردم خواستهاند با رندی جعلی قلمداد کنند. قضاوت در این مورد با ملت مسلمان ایران است. ایشان اگر این مطالب را میگفتند خود بخود معلوم میشد که ساواک این پرونده را ساخته است با اینهمه حتی اشاره به شهادت آقای شاهچراغی (وکیل دامغان) ننمودهاند و نخواستهاند باین مسئله که من در مجلس گفتم که پس از انقلاب در دامغان و در سمنان سخنرانی کردهام و مورد استقبال بیسابقه مردم قرار گرفتم توجه نمایند. من در جریان این مطلب قرار ندارم و نمیتوانستم قرار داشته باشم که آیا مقدمات این پرونده را ساواک مرکزی فراهم ساخته است و یا ساواک و متنفذین محلی، ولی آنچه مسلم است وقتی که دیدند که مردم اراجیف آنها را نمیپذیرند و دانشآموزان و دبیران از من حمایت میکنند از ترس اینکه مبادا رسواتر شوند سروته قضیه را بهم آوردند. آقای یزدی اشاره میکنند که دانشآموزی از من شکایت کرده است و دانشآموزان دیگری علیه من گواهی دادهاند ولی نخواستهاند که اولا نامه همان دانشآموز و گواهی همان دانشآموزان و نیز نامه مجدد همان دانشآموزان بمن را که صریحا نوشتهاند که مورد تهدید قرار گرفتهاند که اگر علیه من شهادت ندهند بچند سال زندان محکوم خواهند شد عنوان نمایند و ثانیا با عنوان شکایت خواستهاند در ذهن خواننده این مسئله را بوجود آورند که علیه من شکایتی بدادگاه یا شهربانی شده است. در حالیکه چنین نیست و اگر این مسئله واقعیت داشت قاعدتا بایستی بدادگاه شکایت میشد و نه اینکه سر و کله ساواک در جریان پیدا شود. چنین مسئلهای چه ربطی به ساواک داشت. همینکه موضوع این پرونده در ساواک است و نه در دادگاه خود بزرگترین دلیل بر پروندهسازی ساواک میباشد که آقای دکتر یزدی بروی مبارک خود نیاوردهاند. حال بگذریم از اینکه هیچ فرد عاقلی چنین موضوعی را قبول نمیکند که دو نفر در بین جمعی دانشآموز یکدیگر را ببوسند آنهم در شهر کوچک و مذهبی مثل دامغان و بعد در همانحال هیچ عکسالعملی از طرفین و نه سایر افراد واقع نشود و پس از چند روز شایعه بسازند که در فلان روز چنین امری اتفاق افتاده است. باز قضاوت را به عهده افراد باتقوی و خردمند واگذار میکنم.
اما در سایر موارد:
آقای یزدی از طرفی میپذیرد که ساواک مرا «ضدشاه و ضدانقلاب سفید» و طرفدار امام خمینی قلمداد کرده است و نوشته است که صریحا سر کلاس و در مجامع با شاه و انقلاب سفید ضدیت میکردهام و از امام خمینی طرفداری مینمودهام ولی از سوئی میگوید که با این اوصاف چرا ایشان را دستگیر نکردهاند؟ این دیگر اوج بیتقوائی است. آقای یزدی میخواهند از این موضوع چه نتیجهای بگیرند؟ و ابهام این مسئله در کجاست؟ البته بودند افرادی که با دستور خود ساواک با شاه مخالفت میکردند و از امام حمایت مینمودند تا بتوانند در میان جمعیتهای مخالف رسوخ نمایند و آنها را لو دهند ولی دیگر در پرونده خود ساواک اینگونه افراد عضو ساواک محسوب میگشتند. در حالیکه در پرونده اینجانب در ساواک من ضد شاه و ضدرژیم قلمداد شدهام و حال خواننده عزیز خود درجه تقوای آقای یزدی را با توجه باین موضوع برآورد نماید.
آقای یزدی من را «حداقل از سال 39 تا 50 عضو شورای مرکزی حزب زحمتکشان» قلمداد کردهاند و مدعی شدهاند که در جلسات شورای مرکزی حزب با حضور دکتر بقائی شرکت میکردهام و در تصمیمگیریها و تنظیم اعلامیهها مشارکت داشتهام و اینکه پس از 50 سال طبق گفته خودم هیچ ارتباطی با دکتر بقائی نداشتهام بقول ایشان هیچ ابهامی را برطرف نمیسازد باز برای نشان دادن درجه صداقت و تقوای ایشان باید بگویم که اولا حزب زحمتکشان هیچگاه شورای مرکزی نداشته است و اگر منظور ایشان از شورای مرکزی کمیته مرکزی حزب و یا هیئت اجرائیه حزب بوده بهرحال صریحا میگویم که من هیچگاه حتی در سالهای 39 تا 42 هم عضو شورای مرکزی حزب و عضو کمیته مرکزی حزب و عضو هیئت اجرائیه حزب زحمتکشان نبودهام و اگر آقای یزدی بتواند ثابت کند که من حتی یک جلسه در این جلسات شرکت کردهام یا حتی یک روز عضو این هیئتها بودهام من میپذیرم که ایشان در خط آمریکا نیستند. همانطور که در مجلس اشاره کردم از سال 50 ببعد من هیچگونه ارتباط سیاسی با دکتر بقائی نداشتهام (این موضوع در پروندههای ساواک منعکس است) ولی گاه بگاه و دیر بدیر در جلسات عمومی که در روزهای دوشنبه و چهارشنبه که دکتر بقائی از کلیه مراجعین پذیرائی میکرد شرکت میکردم. این جلسات نه حزبی بود و نه سیاسی و اینکه آقای یزدی به عمد آن را شورای مرکزی حزب قلمداد کردهاند و نوشتهاند که در صورت جلسات منعکس است و نام افرادی است که در این دو روز بمنزل دکتر بقائی میرفتهاند و بنابراین نامها متغیر است و از نظر تعداد یکسان نیست. ماموریانی که درآنجا بودهاند نام مراجعین را که بسیاری از آنها حتی از مخالفین دکتر بقائی و یا فقط همشهری و دوست او بودهاند در اطلاعیههای خود به ساواک منعکس میکردهاند و هیچ صورت جلسهای هم بالطبع در کار نبوده است. چنانچه آقای دکتریزدی غیر از این را ثابت نمایند باز من میپذیرم که ذرهای تقوی در ایشان وجود دارد. بنابراین سایر مسائل از قبیل بدگوئی از دکتر بهشتی و تعریف از کتاب ماموریت برای وطنم که ایشان مدعی است که من در شورای مرکزی حزب زحمتکشان گفتهام خود بخود منتفی است و اما در مورد بدگوئی از آقای دکتربهشتی:
اولا معلوم نیست که ایشان از کی طرفدار آقای دکتر بهشتی شدهاند ثانیا مدعی شدهاند که من گفتهام سر کلاس از آقای دکتر بهشتی بد گفتهام در حالیکه من اصلا چنین مطلبی را نگفتهام و صحبت من در مجلس و کمیسیون تحقیق موجود است و باز هم این یک نمونه از تقوای ایشان. ثالثا مطلبی که آنطور که بمن گفته شد گویا در پرونده ساواک هست که یکی از مامورین ساواک گزارش داده است که به علت مسافرت آقای دکتر بهشتی به آلمان بعنوان نماینده مراجع وقت این مسئله در جائی مطرح شده و من از دکتر بهشتی بمناسبت بد گفتهام، دروغ بودن این مسئله در خود آن مستتر است چون در آن موقع دکتر بهشتی با وجود آنکه مخفیانه مبارزه میکردند بعنوان یک شخصیت سیاسی مثل اینکه امروز مطرح است مطرح نبودند که من مطلبی علیه ایشان گفته باشم، ولی خوب آدم دروغگو کم حافظه است. از طرف دیگر آشنائی من با دکتر بهشتی از سال 42 است که درآن موقع در جلسهای در مورد مرجعیت و اینکه باید شورائی باشد و یا فردی با یکدیگر بحث داشتیم. آن جلسه در اصفهان بود و آقای دکتر بهشتی آدرس خود را در تهران بمن دادند که هنوز نشانی آنروز ایشان در تقویم بغلی من موجود است که من با ایشان تماس بگیرم، از سوی دیگر آقای دکتر بهشتی از حامیان آیتالله منتظری بودند من همانطور که روشن است از سالهای 41 - 42 (آقای امید نجفآبادی شاهدند) با آیتالله منتظری در تماس بودهام، همسنگری و همرزمی من در حال حاضر با دکتر بهشتی روشن است و شک نیست که یکی از انگیزههای عنوان کردن این موضوع که دروغ بودن آن آشکار است از طرف دکتر یزدی نفاقافکنی است که قطعا در این مورد توفیقی نصیب ایشان نخواهد شد. اما چگونگی موضوع شاید بدینصورت باشد که فردی که چنین مطلبی را گزارش کرده است بدون اینکه قلباً مایل به همکاری با ساواک باشد ناچار در دام ساواک افتاده و چون نمیخواسته گزارش خطرناکی بدهد یک چنین مطلب دروغی را که فکر میکرده بیخطر است برای خالی نبودن عریضه به ساواک گزارش داده است. البته این فقط یک حدس است.
در مورد توصیه بخواندن کتاب ماموریت برای وطنم همانطور که در مجلس نیز گفتم اگر چنین چیزی هم گفته بودم هیچ عیبی نداشت همچنانکه امام در مورد کتاب تمدن بزرگ عنوان کردند و نوار آن موجود است ولی چنین چیزی نبوده و موضوع بدین قرار است که روزنامه دیپلمات که ثناگوی شاه بود قطعا بدروغ از قول یکی از دیپلماتها عنوان کرده بود که او کتاب ماموریت برای وطنم را در دفتر جمال عبدالناصر دیده است و چون موضوع را از او سئوال کرده عبدالناصر از این کتاب تعریف کرده است و من این موضوع را در جاهای مختلف مسخره کردهام که گزارش آن بدینصورت در ساواک منعکس شده است و از این نوع مسخره کردن من همیشه انجام میدادهام. آقای دکتر یزدی سپس مطالب بسیاری با استناد به اسناد جاسوسخانه و بقول خودشان سایر «قرائن و شواهد» در مورد دکتر بقائی عنوان کردهاند من از صحت و سقم این مطالب بیاطلاعم قاعدتا نباید مثل سایر مطالب آقای دکتر یزدی صحیح باشد. بهرحال پاسخگوئی در مورد آنها بعهده خود دکتر بقائی و دوستان اوست، ولی مطالبی که برای من روشن است آن است که آقای یزدی بسان سایر بلندگوهای امپریالیستی موضوع دستگیری اخیر دکتر بقائی را بکودتا مربوط ساختهاند در حالیکه هیچ ارتباطی بدان موضوع نداشته است و دکتر بقائی اکنون آزاد شده است. یکی از انگیزههای دستگیری بناحق ایشان پاپوش دوزی برای اینجانب بوده که مشخص شد از سال 42 تاکنون ارتباط سیاسی با ایشان نداشتهام، ولی بمصداق «الغریق یتشبت بکل حشیش» آقای یزدی و همپالگیهایش خواستهاند با هزار من سریش کودتا را بدکتر بقائی بچسبانند و سپس با هزار من سریش دکتر بقائی را بمن وصل کنند تا بتوانند توطئهای را که بدروغ نسبت بمن عنوان کرده بودند و ملت و مجلس نپذیرفتند باصطلاح خودشان اثبات کرده باشند. موضوع دستگیری دکتر بقائی همانطور که بعدا کاملا روشن خواهد شد از طرف دادگاههای انقلاب نبوده است و از جاهای دیگر سرچشمه گرفته و گذشته از آن هم مردم کرمان میدانند که مطابق یک سنت نزدیک به 20 ساله دکتر بقائی و دوستانش بمنظور زنده نگهداشتن یادبود احداث جنگلی بنام قائم در کرمان نیز مراسمی برپا داشتهاند که بنا بوده در آن صدها نفر شرکت کنند که این موضوع را بدان نحو در موردش سروصدا راه انداختند و تو ای خواننده گرامی حدیث مفصل بخوان از این مجمل و میزان تقوای آقای دکتر یزدی و امثالش را از این مسئله و نظایر آن قیاس کن. اما در مورد سالهای 40 - 42 و یکنوع همکاری من با دکتر بقائی باید دید این همکاری در چه مواردی بوده است و اصولا دکتر بقائی کیست؟
همانطور که میدانید از سال 39 بسبب شرایطی که اوضاع بینالمللی فراهم آورده بود در ایران نیز شرایطی بوجود آمد که اندکی از شدت خفقان کاسته و زمینه برای نوعی مبارزه علیه دستگاه فراهم گشت و دکتر بقائی همراه آیتالله کاشانی این مبارزه را علیه انتخابات قلابی اقبال و سپس شریف امامی (و در حقیقت انتخابات شاه) شروع کردند که منجر به ابطال انتخابات اول و سپس انحلال مجلس بیستم که دوستان آقای دکتر یزدی و دکتر مصدق امثال اللهیار صالح و مقدم مراغهای در آن شرکت داشتند شد. سپس از نیمه دوم سال 41 امام رهبری مبارزه را بعهده گرفت که فجایع فیضیه و پانزده خرداد بوجود آمد و دکتر بقائی و من در این موارد پشت سر امام قرار داشتیم، دلائل آن اعلامیههائی است که در آنموقع منتشر شد و مثلا اعلامیه مفصلی که در 15 تیر ماه 42 بامضای دکتر بقائی منتشر شد و در آن صریحا بمراجع عالیقدر برای اولین بار پیشنهاد شد که مرجعیت تامه امام خمینی را صریحا اعلام نمایند و نیز در همین مورد جزوه مفصلی در آن ایام تحت عنوان دفاع از آیتالله خمینی منتشر گشت. و این در زمانی بود که همه گروههای سیاسی و منجمله جبهه ملی خفقان گرفته بودند و علیه امام سمپاشی میکردند. دکتر بقائی بخاطر مبارزاتش علیه دستگاه در سالهای 39 - 42 یکسال تمام را در زندان گذراند. آری همکاری من در بعضی مواضع در آنسالها با دکتر بقائی بوده است آنهم با حفظ مواضع مخالف خودم، یکی در مورد مخالفت سرسختانه من با رژیم سلطنتی و دیگر طرفداری از حکومت صددرصد اسلامی که همه اینها را طرفداران دکتر بقائی میدانند و دلائل و قرائن بسیار برای اثبات آن وجود دارد. مبارزات و سازماندهی مخفی من و رسوخ در ارتش طاغوت آنقدر آشکار شده است که دیگر احتیاج باستدلال ندارد. در حالیکه میدانیم دکتر بقائی هیچگاه با این نوع مبارزه موافق نبوده است و یکی از مهمترین دلائل جدائی ما نیز همین موضوع بوده است.
اما برای دکتر یزدی توجه باین مسائل مقرون بصرفه نیست او حتی خواسته است چنین وانمود کند که من فقط یکبار به ساواک احضار شدهام و آنهم در سال 1354 در حالیکه تنها در قم من چهار بار مستقیما به ساواک احضار شدم و این غیر از تذکرات و تهدیداتی بود که مرتب انجام میگرفت. در تهران بارها به ساواک احضار گشتم و حتی تهدید بزندان شدم که ذکرش موجب اطاله کلام است. بهرحال ملت مسلمان ایران هوشیار است و در این مورد قضاوت خود را نموده است و این نه اولین بار است و نه آخرین بار که من مورد حملات ناجوانمردانه وابستگان استعمار قرار میگیرم، آنها میدانند که من بخوبی سوابق آنها را میدانم. و آنها را روزبروز رسواتر میسازم و از این جهت آنها نیز دستبردار نخواهند بود و سمپاشیهای خود را ادامه خواهند داد. من هم که در برابر امکانات بسیار وسیع آنها جز زبان و قلم خود هیچ وسیلهای ندارم به هیچوجه صحنه را خالی نخواهم کرد و بیاری خداوند متعال و پشتیبانی ملت مسلمان یقین میدانم که عمال استعمار یکی پس از دیگری بزبالهدانی تاریخ فرستاده خواهند شد، هر چند بمناسبت شرایط روز تغییر چهره دهند. اگر این مبارزات باین شکل در سال گذشته شروع شده بود آقای دکتر یزدی از حمله به آیتالله کاشانی نیز ابائی نداشت و حتی همکاری من را با آن مرحوم از نقاط ضعف من قلمداد کردهاند ولی اکنون میبنید که پردهها بالا رفته و نسل کنونی شمهای از عظمت و مظلومیت آن رادمرد بزرگ را دریافته است (توجه خوانندگان محترم را به میزان جمعیت شرکت کننده در مراسم سالروز درگذشت دکتر مصدق و مرحوم آیتالله کاشانی در سال 57 و 58 جلب مینمایم) و امام صریحا مصدقالسلطنه را با شاه مقایسه نموده است (نطق مورخ 29 تیر 59) و این است که آقای یزدی که سابقا در هرنطق و مقاله بمناسبت و بیمناسبت در داخل و خارج بسان حسن نزیه و سایر فرصتطلبان نام مصدق را با تجلیل یاد میکرد، دم از ملیت و ملیگرائی میزد اکنون دم از کاشانی و مصدق هر دو میزند. اختلاف آندو را به گردن دکتر بقائی میاندازد در حالیکه همین آقای یزدی پارسال بمناسبت 30 تیر حتی نامی از آیتالله کاشانی نبرد و چنین جلوه داد که گویا قهرمان آنروز خودش بوده است در حالیکه همه میدانند آقای یزدی در آن تاریخ هیچ محلی از اعراب نداشته، ولی او گویا مردم را احمق تصور میکند و ادعاهائی مینماید که هر طفل دبستانی میداند که دروغ است. بهر صورت من یقین دارم که پیروزی با حق و خذلان و خواری نصیب باطل خواهد بود.
«والسلام علی من اتبع الهدی»
هفتم مرداد ماه 1359 ـ سیدحسن آیت
بسمه تعالی
«جناب آقای قدوسی دادستان کل انقلاب اسلامی ایران»
در شماره یکشنبه 5 مرداد 1359 روزنامه کیهان مطالب توهینآمیزی متضمن تهمت و افترا علیه اینجانب بود از طرف آقای دکتر یزدی سرپرست این روزنامه منتشر شده است که بنا به مراتب ذیل از هر جهت قابل تعقیب جزائی است.
نامبرده در این مقاله با بکار بردن کلمات و اصطلاحاتی نظیر «اشتهار به فساد و نادرستی» و یک سلسله مطالب بیاساس بناحق و ناروا موجب هتک حیثیت اجتماعی اینجانب گردیده است و براساس کلیه موازین اخلاقی و قوانین کیفری جمهوری اسلامی باید مورد تعقیب قرار گیرد.
جریان پروندهایکه مخالفین اینجانب برای مرعوب ساختن من و سایر نمایندگان مجلس شورای اسلامی ساخته بودند و بخیال خود با توسل به اعمال کثیف ساواک منحله خواستند اعتبارنامه اینجانب را رد کنند، امروز بر ملت مسلمان ایران بخوبی آشکار شده است. کمیسیون تحقیق مجلس شورای اسلامی که از یکعده افراد شریف و مورد اطمینان مجلس انتخاب گردیده است با رسیدگی دقیق به پرونده کلیه این اتهامات را پوچ و بیاساس دانست و اعتبارنامه اینجانب را تصویب کرده سپس با طرح قضیه در جلسه علنی مجلس و تکرار همان اتهامات ناروا از طرف محافلی که ضدیت آنان با اسلام و امام آشکار شده است اکثریت مطلق نمایندگان مجلس شورای اسلامی اعتبارنامه اینجانب را تصویب و توطئه خطرناک فرصتطلبان را خنثی ساختند. این تائید همه جانبهایکه از طرف کمیسیون تحقیق و مجلس شورای اسلامی نسبت به من ابراز گردید برای اینجانب موجب نهایت سربلندی و افتخار است و مسلماً ملت شریف و هوشیار ایران نیز بماهیت این توطئه ضدانسانی واقف میباشند بطوریکه اینجانب مستغنی از هر گونه دفاع دیگر میباشم.
آقای دکتر یزدی که نه بدلیل محتویات پرونده بلکه بدلیل وابستگیهای گروهی که به جبهه ملی و نهضت آزادی دارند مثل سایر اعضای این گروه رای کبود به اعتبارنامه من دادهاند و البته این حق مسلم ایشان بوده است که بعنوان یک نماینده مجلس هر طور که بخواهند اظهارنظر کنند اکنون که در مقابل اکثریت قاطع ملت ایران احساس مسئولیت میکنند درصدد توجیه رأی کبود خود برآمده و نهایت سعی و تلاش را بکار بردهاند و با بیتقوائی کامل در حالیکه هر انسان صاحب وجدانی، پوچی و بیاساسی پرونده و مظلومیت من را در مقابل توطئه شیطانی عمال ساواک تشخیص میدهد، با تمسک به همان شیوههائی که ساواک بکار میبرد درصدد متهم ساختن و هتک حیثیت اینجانب بمنظور اعاده حیثیت خود برآمدهاند که این عمل ایشان هرگز در پیشگاه ملت نجیب ایران قابل بخشش نمیتواند باشد.
آقای دکتر یزدی پرونده ساخته شده از طرف ساواک علیه اینجانب را با دقت خواندهاند و خودشان اعتراف میکنند که در این پرونده صریحا ساواک علیه سیدحسن آیت گزارش داده است و مینویسد:
«البته در خلاصه پروندهای که توسط مرکز اسناد ملی از سوابق آقای آیت در ساواک تهیه شده بود و برای کمیسیون تحقیق ارسال شده بود، منعکس بود که ایشان در سر کلاس درس مطالبی علیه «شاه» و «انقلاب سفید» گفتهاند.»
آقای دکتر یزدی صریحاً در پرونده سندی را که اینجانب تقدیم کردهام ملاحظه کردهاند که بر طبق آن همان کسانیکه از روی ترس و اجبار علیه من شهادت دادهاند اعتراف کردهاند که عمال ساواک آنها را مجبور به ادای چنین شهادت دروغی کرده بودند.
معذالک آقای دکتر یزدی بدو دلیل این نکات واضح و آشکار پرونده را که برای هر فرد بیغرضی اظهر من الشمس است نادیده میگیرند. اول اینکه میگویند نتوانستهاند «این سند را با اصل سند خطی که در پرونده موجود است مقایسه نمایند» و دوم اینکه میگویند این مسائل میبایستی روشن میشد اما جو تعجیل در تصمیمگیریها به تشدید سوءظنها کمک موثری کرد و علیرغم اینکه اعتراف کردهاند قضیه برای ایشان مبهم مانده است بلافاصله میگویند قضیه برای اینجانب محرز گردید.
حال باید از ایشان پرسید اگر شما فرصت تطبیق اسناد موجود در پرونده را نیافتهاید باید اصل را بر مجرمیت من بگذارید و بر همین اساس با عوامل ساواک همصدا شوید و روزنامه کثیرالانتشاری را که با پیروزی انقلاب باید در خدمت حق و عدالت و منافع مستضعفان قرار گیرد علیه اینجانب مورد سوءاستفاده قرار دهید؟ اگر قضیه بعلت جو تعجیل در کمیسیون تحقیق مبهم بود چگونه توانستید برخلاف نص صریح قرآن کریم که میفرماید «و لاتقف ما لیس لک به علم» حکم به مجرمیت من دهید و این حکم را با بوق و کرنا در روزنامه کیهان منتشر نمائید. آیا اخلاق اسلامی که شما دائماً از آن سخن میگوئید چنین اجازهای را بشما میدهد؟
صرفنظر از نکات واضح مزبور در شرایطی که کمیسیون تحقیق و یکصد و چهارده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی که نمایندگان قاطبه ملت ایران هستند حکم به برائت اینجانب و پوچی پرونده ساواک دادهاند آیا شما باز هم حق دارید بصرف اینکه براساس باور شما مجرمیت من مسلم بوده است، باور شخص خودتان را اینچنین بیپروا و گستاخانه در روزنامهایکه مسئولیت اداره آن بشما بعنوان یک امانت خطیر واگذار شده است منتشر سازید. شما حداکثر میتوانستید براساس باور خودتان به اعتبارنامه من رأی کبود بدهید و در این صورت فقط مسئولیت وجدانی شما و مسئولیت الهی شما مطرح بود ولی اگر هر کس بتواند باور شخصی خود را به بهانه اینکه برای او چنین باوری ایجاد شده است به هر طریق منتشر سازد و با سوءاستفاده از اختیارات خود به حیثیت و آبروی اشخاص تعرض نماید آیا نظام جمهوری اسلامی ما که باید مظهر اخلاق اسلامی باشد متزلزل نخواهد شد؟
و اما معیار عجیبی که آقای دکتر یزدی برای اثبات صحت عمل خود انتخاب کردهاند بیشباهت به خردمندیهای شاهانه نیست. ایشان برای تائید تبلیغات مسمومی که علیه من براه انداختهاند متوسل به تائید مردم شدهاند! کدام مردم ایشان را تائید میکنند پرواضح است که ضدانقلاب زخم خورده، عوامل جبهه ملی و همان کسانیکه من آنان را در جریان این انقلاب اسلامی افشا کردهام نه تنها حاضرند با تلفنهای مکرر آقای یزدی را تائید کنند و دست مریزاد به ایشان بگویند بلکه حاضرند بخاطر این همصدائی با ضد انقلاب و بخاطر اینکه روزنامه کیهان و سرمایه مستضعفان را در خدمت ضدانقلاب قرار دادهاند وجود مبارک ایشان را گلباران هم بنمایند. از کرامات آقای یزدی این است که چند قلم صدا و نوار هم ضبط کردهاند که در مقام دفاع از عمل غیرقانونی و ضدانقلابی خود عنداللزوم در روزنامه کیهان و بعنوان دلیل کامل و قاطع! صحت اقدام غیراخلاقی خود منتشر سازند. اینجانب که برای شخص خود در راه این انقلاب شکوهمند اسلامی اهمیتی قائل نیستم ولی اگر آقای دکتر یزدی برای هر یک از پیروان صدیق خط امام و حتی شخص امام خمینی چنین ابتکار و طرز عملی را در روزنامه کیهان تکرار کنند همین تلفنها و بلکه چندین برابر آن تکرار خواهد شد و حتی صاحبان این تلفنها به اینکه صدای ایشان را ضبط کنند هم اکتفا نکرده و بجان و دل حاضرند طومارها هم در تائید آقای دکتر یزدی پر کنند و راهپیمائی هم اگر ایشان اجازه دهند برایشان برپا نمایند. و البته این رویه در تاریخ نهضتهای ملت ایران نوظهور نیست. هر کس دست بیعت به ضدانقلاب بدهد از تائیدات غیبی و علنی آنان بهرهمند میشود و من از هم اکنون اعلام میکنم که براساس تجارب تاریخ گذشته ما این قبیل اعمال فرصتطلبانه و این همصدائیها با ضدانقلاب آینده انقلاب اسلامی ما را مورد تهدید جدی قرار میدهد. آقای یزدی در توسل باین شیوه راه دوری نرفتهاند رهبر ملی ایشان جناب آقای دکتر مصدق هم برای در هم کوبیدن مرحوم آیتالله کاشانی دست بدامان ضدانقلاب و تودههای نفتی شدند و همین ائتلاف نامقدس مزدوران شرق و غرب بود که بدکتر مصدق فرصت و مجال داد شخصیت بزرگی چون آیتالله کاشانی را که بزرگترین پشتوانه نهضت بزرگ ملت مسلمان ما بود در هم کوبد و او را از صحنه مبارزه با استعمار کنار گذارد. آقای یزدی با توسل باین شیوههای ماکیاولیستی باز هم ادعا میکنند که در خط امام هستند در حالیکه با این عمل نشان دادند که ایشان مکتب خود را تغییر ندادهاند و هنوز از شاگردان صدیق مکتب مرحوم دکتر مصدق هستند.
جناب آقای دادستان محترم انقلاب
من بصراحت اعلام میکنم که اگر این برنامه غیرقانونی در مورد سیدحسن آیت شروع شده است ولی به آیت ختم نمیشود این توطئهایست که میخواهند علیه کلیه افراد معتقد باین انقلاب اسلامی تکرار نمایند. اینجانب بمنظور دفاع از حیثیت و آبروی خود که شرعاً و اخلاقاً مکلف به دفاع از آن هستم و بمنظور حفظ و صیانت انقلاب شکوهمند انقلاب اسلامی ملت ایران که ما باید با تمام وجود از آن دفاع کنیم براساس ماده 24 لایحه قانون مطبوعات مصوب 31 شهریور ماه سال 1358 شورای انقلاب تقاضای تعقیب سریع آقای دکتر یزدی سرپرست روزنامه کیهان را بدلائل مزبور دارم.
«والسلام علی من اتبع الهدی ـ سیدحسن آیت»
«هفتم مرداد ماه 1359»