سعید آقاعلیخانی
عرفات همواره رفتارى نمایشى و مبالغه آمیز داشت. عینک دودى، اسلحه مسلح کلاشینکفى که حمایل مى کرد، لباس فرم نظامى و چفیه سفید، تقریباً جزء لاینفکى از پوشش وى شده بود هر چند در سال هاى واپسین عمر خود بیشتر ترجیح مى داد به همان لباس فرم و چفیه سفیدش بسنده کند. او در سال 1953 نامه اى براى ژنرال محمد نجیب نخستین رهبر مصر پس از انقلاب فرستاد و در آن با خون خود نوشت: «فلسطین را فراموش مکن.» و یا زمانى که با اوریانا فالاچى خبرنگار ایتالیایى مصاحبه مى کرد به این سئوال که آیا شما ازدواج کرده اید؟ پاسخ مثبت داده و اسلحه خویش را به عنوان همسر خود معرفى کرده بود. در کل شور، هیجان و هر آنچه که در یک رهبر انقلابى و ناآرام باید وجود داشته باشد در او جمع بود.
عرفات از همان ابتدا سر پرشورى داشته است و مجموعه فعالیت هاى سیاسى وى و نیز گرایش آغازین او به جمعیت اخوان المسلمین مصر نشانگر شدت دغدغه هاى سیاسى - اجتماعى در وى بوده است. این دوران با اشغال 70 درصد خاک فلسطین تحت اشغال بریتانیا و متعاقب آن اعلام موجودیت اسرائیل مصادف است. حادثه اى که کمى بعد در میان فلسطینیان به نکبت 1948مشهور شد و عرفات جوان را به صرافت مبارزه مسلحانه انداخت. مدت زمان اندکى پیش از آن جهان با چهره این مبارز میهن پرست در کنگره بین المللى دانشجویان آشنا شده بود.
در آن کنگره عرفات 27 ساله براى اولین بار با چفیه وارد کنگره بین المللى دانشجویان در چکسلواکى (سابق) شد تا از به رسمیت شناخته شدن حق عضویت کشور فلسطین اطمینان حاصل کند. پوشش ویژه عرفات که چفیه اى سفیدرنگ در آن خودنمایى مى کرد بعد ها یکى از نمادهاى مبارزه ملت فلسطین تلقى شد.
یک دهه بعد از کنگره دانشجویان، عرفات گروه چریکى «فتح» را (در سال 1965) پایه گذارى کرد. (براساس اسناد رسمى یاسر عرفات در سال 1956 در جریان بحران سوئز و جنگ متعاقب آن میان اعراب و اسرائیل به عنوان ستوان در ارتش مصر خدمت مى کرده است، تخصصى که یاسر عرفات در این مدت در زمینه مواد منفجره و تخریب پیدا کرد او را براى هدایت شاخه نظامى جنبش فتح موسوم به العاصفه که در سال 1965 آغاز به کار کرده بود آماده ساخت.
سه سال پس از پایه گذارى فتح، این جنبش و ساف به هم پیوستند و یک سال بعد در سال 1969 یاسر عرفات که خود را در رأس مبارزات فلسطینى ها جاى داده بود سرانجام به ریاست ساف برگزیده شد. «ساف» پیش از عرفات سازمانى نشأت گرفته از اتحادیه عرب، تحت تأثیر ایدئولوژى پان عربیسم و کاریزماى جمال عبدالناصر - رهبر فقید مصر - بود، سازمانى که در عمل کارى به جز صدور بیانیه هاى همدردى و اعلامیه هاى شدیداللحن علیه اسرائیل نداشت اما با رهبرى عرفات (و با افول ناصر بعد از جنگ شش روزه 1967) مبدل به یک سازمان ناسیونالیست فلسطینى شد؛ سازمانى که با فعالیت هاى رهبر جدید خود به جنبشى ملى، فراگیر و پرحضور در عرصه سیاست و اجتماعى فلسطین تغییر ماهیت یافت.
عرفات بعداً با افتخار از این دوره سخن مى گفت و اشاره مى کرد که براى مسلح کردن افرادش از تفنگ هاى به جا مانده از جنگ جهانى دوم که در صحراى مصر رها شده بود استفاده کرد. سازمان آزادیبخش فلسطین ابتدا در اردن مستقر بود اما جنگجویان این سازمان در ماه سپتامبر سال 1970 از سوى ملک حسین پادشاه وقت اردن اخراج شدند. آن واقعه بعداً سپتامبر سیاه لقب گرفت. در سال هاى بعد چریک هاى فلسطینى از جناح هاى گوناگون با هواپیماربایى ها، بمب گذارى ها، ترورها و چشمگیرتر از همه ربودن و قتل 11 ورزشکار اسرائیلى در المپیک سال 1972 مونیخ به صدر خبرها راه یافتند. عرفات از بحث درباره عملیات هاى مسلحانه دهه هاى آغازین مبارزات خود خوددارى مى کرد و سعى داشت تروریسم را به عنوان یک تاکتیک رد کند.
این پرسش که آیا وى شخصاً در حملات تروریستى اش نظیر المپیک مونیخ یا هواپیماربایى ها دخالت داشت یا نه، موضوع حدس و گمان است. به هر صورت پس از سپتامبر سیاه، عرفات اعضاى سازمان آزادیبخش فلسطین را به بیروت پایتخت لبنان برد. سخنرانى یاسر عرفات در سازمان ملل به تاریخ 13 نوامبر 1973 نقطه عطفى بود که جهانیان را با روایت دیگرى از تقابل اعراب و اسرائیل آشنا کرد. در سال 1974 عرفات ناگهان با حرکتى نمادین وارد صحنه دیپلماتیک جهان شد.
وى در سخنرانى در مجمع عمومى سازمان ملل به نمایندگان گفت: «من با شاخه زیتون و سلاح یک جنگجوى آزادى آمده ام، نگذارید شاخه زیتون از دستم بیفتد.» در سال 1982 آریل شارون وزیر دفاع اسرائیل دست به حمله اى جنجال آفرین به لبنان زد تا سازمان آزادیبخش فلسطین را از آنجا اخراج کند. این عملیات به اخراج عرفات به تونس در شمال آفریقا که میان او و مرزهاى اسرائیل فاصله زیادى مى انداخت، منجر شد. تبعید به تونس آغازگر سال هاى انزوا براى عرفات بود و او در سال 1987 با بروز شورش هاى فلسطینى ها یا انتفاضه در کرانه باخترى و غزه، درد دورى را بیش از هر زمان حس کرد اما یکى از مهارت هاى بزرگ عرفات در طول چندین دهه احتمالاً توانایى او براى بهره بردارى از انقلاب فلسطینى ها بود و او توانست مدعى رهبرى گروه هایى که با سنگ پرانى اشغال سرزمین خود را به چالش مى گرفتند، شود.
ابوعمار که براى چهار سال بر موج انتفاضه سوار بود، در سال 1990 مرتکب اشتباهى فاحش شد و هزینه سنگینى بابت آن پرداخت. او در بحران کویت از صدام حسین دفاع کرد که باعث شد حمایت از او در کشورهاى عربى خلیج فارس ناگهان افت کند به طورى که آرمان فلسطینى ها هرگز تا این اندازه به حاشیه رانده نشده بود. عرفات چاره اى جز صلح با اسرائیل از موضع ضعف نداشت. در روز 13 سپتامبر 1993 یاسر عرفات و اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل پس از مذاکرات محرمانه با میانجیگرى دیپلمات هاى نروژى در محوطه کاخ سفید ظاهر شدند.
دو طرف «اعلامیه اصول»را امضا کردند که موافقتنامه اى بود که به فلسطینى ها اجازه خودگردانى در نوار غزه و شهر اریحا در کرانه باخترى را مى داد و در مقابل سازمان آزادیبخش فلسطین وجود کشور یهودى را به رسمیت مى شناخت. او که در 1998 مبارزه مسلحانه علیه اسرائیل را رها کرده و گفت وگو را به رسمیت شناخته بود، در سپتامبر 1993 معاهده اسلو را امضا کرد و در کاخ سفید با اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل دست داد تا پدیدآورنده یکى از تاریخى ترین لحظه هاى پایان قرن بیستم باشد.
در اول ژوئیه 1994 یاسر عرفات پس از 26 سال به سر بردن در تبعید به اراضى فلسطینى بازگشت تا دو سال بعد در اولین انتخابات سراسرى به رهبرى تشکیلات خودگردان فلسطینى به عنوان مقدمه کشور مستقل فلسطین برگزیده شود.
در سال هاى پایانى قرن بیستم، با کمرنگ شدن تدریجى امید به یک صلح پایدار میان طرفین درگیر، یاسر عرفات به موضع سرسختانه ترى روى آورد تا در حرکتى استراتژیک کماکان اعتبار و محبوبیت خود را به عنوان سردمدار مبارزه فلسطینیان حفظ کند. شکست اجلاس کمپ دیوید دوم و بازدید آریل شارون از دیوار مقدس بیت المقدس به فاصله کمتر از دو ماه از آن در تابستان سال 2000 موجب شد تا صلح فراموش و دومین انتفاضه فلسطینیان آغاز شود. در این زمان طرح خروج یکجانبه آریل شارون در شرایطى تصویب مى شد که اسرائیلى ها و جورج دبلیو بوش رئیس جمهور آمریکا آقاى عرفات را (کسى که براى اولین بار حق وجود اسرائیل را به رسمیت شناخت) مانعى در راه صلح خاورمیانه مىخواندند.
انتفاضه تازه اى که اکنون عرفات در کانون آن بود در کرانه باخترى و نوار غزه زاده شده بود. در سال 2001 در پى موجى از حملات انتحارى، دولت اسرائیل تحت هدایت دشمن قدیمى عرفات، آریل شارون او را به تحریک ترور در خیابان هاى اسرائیل متهم کرد و در مقرش در کرانه باخترى تحت حصر درآورد. عرفات در این مدت اجازه نداشت از مقر خود در رام الله خارج شود و حصر او تا زمان انتقالش به بیمارستانى در فرانسه ادامه داشت. انفجار خشم فلسطینى هایى که ایمان خود به فرآیند صلح و رهبرى عرفات را از دست داده بودند به دور بى وقفه خشونت در خاورمیانه دامن زد.
پایان محاصره عرفات در رام الله با مرگ او (سال2004) گره خورد. یاسر عرفات آخرین بار دو هفته قبل از زمانى که براى معالجه از رام الله به پاریس منتقل مى شد در انظار عمومى ظاهر شد. وى در آن هنگام بسیار ضعیف و شکننده به نظر مى رسید. به هر روى عرفات نیز همچون سایر رهبران جهان با زندگى وداع کرد مشى سیاسى و منطق رفتارى او هر چه بود این امر روشن است که حضور او نقش بسزایى در پیشبرد آرمان هاى فلسطین داشت و بعید به نظر مى رسد که شخصیت کاریزماتیک و ماهیت اسطوره اى نظیر آنچه ابوعمار از آن بهره مند بود به این زودى براى چهره دیگر در فلسطین تکرار شود.
عصر ابومازن
در انتخابات 9 ژانویه محمود عباس 69 ساله نامزد جنبش فتح ـ اصلى ترین جناح سیاسى فلسطینى ـ بود. عباس به خوبى مى دانست که نباید حرکت خود را با نفى آنچه میراث عرفات تلقى مى شود آغاز کند و شاید از همین روى بود که ترجیح داد بلافاصله خود را وامدار وى نشان دهد. وى هنگام اعلام پیروزى خود گفت: «اگر بناست این پیروزى را به کسى هدیه کنیم پیش از همه، آن را به رهبر و برادر شهیدمان یاسر عرفات پیشکش خواهیم کرد.» عباس در ماه مه 2003 به عنوان نخست وزیر تشکیلات فلسطینى برگزیده شده بود اما چهار ماه بعد استعفا داد.
در آن زمان تصور مى شد دوران نخست وزیرى عباس فصل جدیدى را در روابط اسرائیل و فلسطینیان بگشاید و طرح صلح موسوم به «نقشه راه» دو طرف را به راه حلى براى پایان دادن به مناقشه برساند. اما کشمکش هاى میان جنبش حماس و اسرائیل، محمود عباس را به حاشیه راند. از سوى دیگر جنگ قدرت میان او و یاسر عرفات که از دادن اختیارات اصلى به وى امتناع مى کرد، قدرت عمل محمود عباس را محدود ساخت و بخش عمده وقت او را مى گرفت. ابومازن در سال 1935 در شهر صفد واقع در ولایت فلسطینى تحت کفالت بریتانیا به دنیا آمد.
او یکى از معدود بازماندگان بنیانگذاران جنبش فتح، شاخه سیاسى سازمان آزادیبخش فلسطین است. محمود عباس که در اواخر دهه 1950 در قطر در تبعید به سر مى برد در به خدمت گرفتن گروهى از فلسطینیان براى این سازمان همکارى کرد. آنها بعدها تبدیل به چهره هاى اصلى سازمان آزادیبخش فلسطین شدند. او همراه با یاسر عرفات جنبش فتح را پایه گذارى کرد و در زمانى که عرفات در اردن، لبنان و تونس در تبعید به سر مى برد همراه او بود. محمود عباس در مصر در رشته حقوق تحصیل کرده و دکتراى خود را از مسکو گرفته است. در کارنامه سیاسى ابومازن نشانى از خشونت به چشم نمى خورد.
هنگامى که در سال 1970 سازمان آزادیبخش فلسطین با افزایش فعالیت هایش مقر خود را به لبنان منتقل کرد، او ترجیح داد در سوریه باقى بماند. از او کتاب هاى بسیارى منتشر شده است. محمود عباس در جنبش فلسطینى همیشه در پس زمینه قرار داشت اما توانست با اشخاص قدرتمند از جمله رهبران عرب و روساى سرویس هاى امنیتى تماس و رابطه برقرار کند. این امر باعث شد که او در جذب سرمایه براى سازمان آزادیبخش فلسطین موفق باشد و در اوایل دهه 1970 نقش امنیتى مهمى بر عهده گیرد. او سپس در سال 1980 به سمت رئیس بخش روابط داخلى و بین المللى سازمان آزادیبخش فلسطین منصوب شد.
محمود عباس که به عنوان «معمار روند صلح اسلو» شناخته مى شود عرفات را در سال 1993 براى امضاى پیمان اسلو به کاخ سفید همراهى کرد. به دلیل آرامش حاکم بر سیماى ابومازن برخى او را سیاستمدارى عملگرا و واقع بین مى دانند. او در تشکیلات فلسطینى رسیدگى به مسئله پناهندگان را برعهده گرفت و در جهت پیشرفت در این امر تلاش کرد. او معتقد است: «باید اول به همه حق بازگشت داده شود، اما بعد باید درباره جزئیات توافق شود که براى دو طرف قابل قبول باشد.»
محمود عباس در پى کشمکش طولانى با یاسر عرفات به عنوان وزیر امور داخلى و همچنین نخست وزیر کابینه جدید فلسطینى تعیین شد. او در سپتامبر 2003 در پى جنگ قدرت با عرفات بر سر کنترل نیروهاى امنیتى فلسطینى از سمت خود کناره گیرى کرد اما مرگ عرفات و برگزارى انتخاباتى که به پیروزى او منجر شد فرصت دوباره اى را براى این مرد آرام و عملگرا فراهم کرد. انتخاب عباس آنقدر براى غرب و آمریکا مبارک تلقى مى شد که رهبران آن شتاب زیادى در اعلام شادباش و ابراز صمیمانه ترین درودها به وى نشان دهند. بدین ترتیب جورج بوش در همان ساعات اولیه پیروزى عباس را به وى تبریک گفت و سولانا مسئول سیاست خارجى اتحادیه اروپا برگزارى انتخابات را نشانگر پذیرش دموکراسى از سوى فلسطینیان دانست.
سولانا به این هم اکتفا نکرد و در پیام خود گفت: «من احساس بسیار خوبى دارم. به گمان من، نفس برگزارى انتخابات، موفقیت بزرگى به حساب مى آید. مردم فلسطین باید به کارى که کرده اند، افتخار کنند. شکى نیست که امروز را باید نشانه اداى احترام فلسطینیان به دموکراسى دانست، چرا که این مردم با رفتن به پاى صندوق هاى راى، کار بسیار مهمى را به انجام رسانده اند.»
با وجود این ابراز لطف ها باید دانست که نمى توان به صرف چند پیام محبت آمیز مسئله کارآمدى سیاست هاى عباس را به محبوبیت و سپس پیروزى وى در انتخابات احاله داد یا به همراهى اسرائیل به تبع اروپا و آمریکا- دلخوش کرد، زیرا میزان آرایى که ابومازن در انتخابات به خود اختصاص داد، نشانگر درجه محبوبیت جنبش الفتح در بین فلسطینى ها بود، اما میزان مقبولیت شخصى ابومازن با این معیار قابل سنجش نیست، زیرا بسیارى از اعضا و هواداران جنبش الفتح صرفاً به دلیل اینکه ابومازن کاندیداى سازمان متبوع آنان است به وى راى مى دهند و نه به علت اعتقاد به خط مشى او در برابر اسرائیل. از سوى دیگر ابومازن با دولتى سرسخت و راستگرا در اسرائیل روبه رو است که حاضر به پذیرش بسیارى از درخواست هاى فلسطینیان براى عقد قرارداد نهایى صلح نیست.
ضمن آنکه نباید از یاد برد که هیجان ناشى از پیروزى عباس از سوى برخى گروه هاى فلسطینى کاملاً بى اهمیت تلقى شد. امرى که حتى به نفس برگزارى انتخابات نیز تعمیم داده شد، چنان که «شیخ حسن یوسف» از رهبران جنبش حماس در اظهارنظر نسبت به نتایج انتخابات گفته بود: «من به شما مى گویم که برادر ابومازن توانسته تنها 65 درصد از آراى 60 درصد مردمى که در انتخابات شرکت کردند را به دست آورد، به عبارت دیگر کمتر از نیمى از افراد داراى حق راى، به او راى داده اند. بیش از نیمى از افراد واجد شرایط راى دادن، به دعوت جنبش حماس و برادرمان در جهاد اسلامى از شرکت در انتخابات امتناع کردند.»
اظهارنظر هایى از این دست براى تحلیلگران خوشبین به عباس به معنى فرصت دوباره براى تاکید بر این نکته است که مهار«پیکارجویان فلسطینى» مهمترین و دشوارترین آزمون پیش روى ابومازن است بنابراین آنچه در این راستا قابل اهمیت مى نمایاند، نیازمندى ابومازن به هشیارى ماهرانه اى است که عناصر رادیکال فلسطینى را به سمت نوعى آتش بس سوق دهد. این «توصیه» تحلیلگران البته از مسئولیت هاى اسرائیل غافل نیست چنانکه بر «خویشتندارى بى سابقه» دولت عبرى به عنوان شرط لازم براى بهبود اوضاع در شرایط کنونى پافشارى و در عین حال، به حمایت - و فشار - گسترده خارجى نیز تاکید مى کند ضمن آنکه نسبت به، سرعت بخشیدن در بهبود اوضاع اصرار دارد زیرا به اعتقاد این دسته؛
هر چه فلسطینى ها بیشتر پى ببرند که در زمان صلح زندگى بهترى خواهند داشت و اقتصادشان شکوفا مى شود، بیشتر به این نتیجه خواهند رسید که عقب نشینى یکطرفه اسرائیل از نوار غزه صرفاً آغاز روند گفت وگو بین اسرائیل و فلسطینى ها است که در نهایت به برقرارى صلح پایدار خواهد انجامید. سیاست ها و برنامه هایى که از سوى تحلیلگران مورد بررسى قرار مى گیرد، مجموعه اى از نظرات متنوع است که گاهى متناقض نیز مى نمایاند. در این راستا دیدگاه هایى که وى را نه از نظر افق هاى پیش رو که از نظر آنچه تاکنون روى داده است تحلیل مى کنند، عملکرد وى را با عملکرد یاسر عرفات رئیس فقید این تشکیلات خودگردان مقایسه کرده و خط مشى این دو شخصیت را با خط مشى «جمال عبدالناصر» و «انورالسادات» روساى پیشین جمهورى مصر مورد بررسى قرار مىدهند.
براساس این دیدگاه، «انورالسادات قبل از مرگ عبدالناصر در سال 1970 فرد مشهورى نبود و به عنوان یکى از طرفداران عبدالناصر شناخته مى شد، اما پس از به دست گرفتن زمام امور از زیر پوشش عبدالناصر خارج شد و با اجراى حرکت هاى نمایشى در سطوح سیاسى و نظامى توجه تحلیلگران سیاسى را به خود معطوف کرد. در همین راستا از انعقاد موافقتنامه صلح میان مصر و اسرائیل مى توان به عنوان مهمترین اقدام متهورانه وى نام برد. موافقتنامه اى که توانست در سیاست هاى خاورمیانه تحول قابل توجهى ایجاد کند.»
این تحلیل این سئوال را نیز در خویش مى پروراند که آیا ابومازن نیز مى تواند از زیر چتر عرفات خارج شود و مانند انورالسادات عمل کند و خود در مقام پاسخگویى بر تفاوت شرایط ابومازن با سادات تاکید مى کند: «شرایط ابومازن با سادات کاملاً فرق مى کند. سادات رئیس جمهور یک کشور مستقل، داراى تمامیت ارضى و مرزهاى مشخص بود و مصر کشورى محورى و مهم در جهان عرب است. سادات در سایه شرایط حاکم بر جهان آن روز یعنى جنگ سرد میان دو قدرت مطرح جهان یعنى آمریکا و اتحاد جماهیر شوروى و وجود موازنه بین المللى بین دو بلوک شرق و غرب توانست سیاست هاى سمبلیک اتخاذ کند. شرایط پیرامون ابومازن در قرن بیست و یکم با شرایط پیرامون انورسادات در دهه 1990 فرق مى کند. ابومازن داراى یک کشور واقعى نیست و در سایه دو قطبى بودن جهان عمل نمى کند، بلکه در سایه جهان تک قطبى خالى از رقیب براى آمریکا عمل مى کند. سادات به رغم فراهم بودن همه شرایط یاد شده، سرانجام جان خود را به خاطر عملکردش از دست داد.»
در این تحلیل البته یک سئوال کلیدى فراموش نمى شود و آن اینکه ابومازن محروم از شرایط مساعد سادات بالاخره به چه سرنوشتى دچار خواهد شد؟ پاسخ ساده است؛ «عملکرد ابومازن مبتنى و متکى بر سیاست هاى تل آویو و واشینگتن است و در عین حال چشم امید به حمایت ها و کمک هاى جهان عرب دوخته است. ابومازن پس از پیروزى در انتخابات فلسطین موظف است که به دو هدف کاملاً متضاد و بسیار سخت جامه عمل بپوشاند. وى براى حضور فعال و موثر در جلسات مذاکره با اسرائیلى ها، باید حمایت فلسطینى ها را جلب کند و در عین حال به عنوان پیش شرط نشست با شارون باید به خشونت علیه اسرائیلى ها پایان دهد.
در همین راستا ابومازن گاهى براى جلب رضایت فلسطینى ها از آزادى زندانیان و بازگشت آوارگان به عنوان دو پیش شرط اساسى براى مذاکره با اسرائیل نام مى برد و گاهى نیز براى جلب رضایت اسرائیلى ها از مخالفت خود با عملیات خشونت آمیز علیه اسرائیلى ها دم مى زند.» (شیبلى تلحمى تحلیلگر سیاسى مرکز سابان در امور سیاسى خاورمیانه وابسته به مرکز بروکینگز). این دیدگاه البته در کنار دیدگاهى قرار مى گیرد که تحلیل کارآمدى یا ناکارآمدى سیاست هاى ابومازن را با تشکیک در اصل محبوبیت - به مثابه مشروعیت - ابومازن همراه مى سازد زیرا پیروزى ابومازن در انتخابات را بیشتر ناشى از عدم حضور جنبش مقاومت اسلامى «حماس» و «مروان برغوثى» (از شخصیتهاى برجسته جنبش فتح و حامى انتفاضه که اکنون در بند اسرائیل است) و نداشتن رقیب واقعى براى وى مىداند.
وى با اتخاذ تصمیماتى که حتى براى اسرائیل نیز غافلگیرانه بود، تا حدى جهت تحولات را تغییر داد. وى ابتدا دستور داد که نیروهاى امنیتى فلسطین در مناطق شمالى نوار غزه و در شهرهایى چون بیت حانون، بیت لاهیا و اردوگاه جبالیا مستقر شوند تا از شلیک موشک هاى «قسام» به شهرک هاى اسرائیلى همجوار مرز جلوگیرى کنند. حتى یکى از فرماندهان ارشد امنیتى فلسطین از دستور عباس براى تیراندازى به سوى شبه نظامیان بى اعتنا به این فرمان خبر داد.
محمود عباس در عین حال در پى استقرار پلیس و نیروهاى امنیتى فلسطین در خان یونس در بخش میانى نوار غزه و همچنین در اردوگاه رفح در جنوب این منطقه است تا بدین وسیله، مانع قاچاق اسلحه از مرز مصر - کریدور فیلادلفى - به داخل سرزمین ها و پیشگیرى از انجام عملیات مسلحانه ضداسرائیلى شود. همزمان با این اقدامات محمود عباس مذاکرات فشرده اى را با گروه هاى شبه نظامى فلسطینى به منظور متقاعد کردن آنان براى پذیرش آتش بس با اسرائیل آغاز کرد که نمود عینى موفقیت وى در اعلام التزام به آتش بس از سوى حماس و در جریان برگزارى اجلاس شرم الشیخ بود.
اگرچه عملیات هاى شهادت طلبانه اى که چندى بعد تکرار شد با وجود عدم قبول مسئولیت آن از سوى گروه هاى جهادى باز هم یادآور این نکته بود که روند صلح بین اسرائیل و فلسطینى ها بسیار آسیب پذیر و شکننده است و یک اقدام نابهنگام چه از جانب اسرائیل و چه از سمت فلسطینى ها مى تواند در یک آن ثمره ماه ها و بلکه سال ها گفت وگو و تلاش دیپلماتیک را به باد دهد. احتمالاً حساسیت «خارق العاده» طرف هاى بین المللى دخیل در بحران خاورمیانه نسبت به هرگونه کارشکنى در روند صلح نیز ناشى از همین شکنندگى است. از این رو، براى تداوم آتش بس احتمالى بین اسرائیل و فلسطینى ها، دو طرف راهى جز نشان دادن میزانى از «خویشتندارى» در مقابل رفتارهاى طرف مقابل ندارند، اما چنین نشانه اى هنوز چه در بین رهبران راستگراى اسرائیل و چه میان گروه هاى مسلح فلسطینى دیده نمىشود.
اگر بخواهیم کمى بدبینى را چاشنى تحلیل خود کنیم مجبور به اذعان این واقعیت هستیم که حتى اجلاس شرم الشیخ نیز ـ به رغم دستاوردهاى نسبتاً قابل توجه اش (در این نشست بر تشکیل کمیته اى مشترک براى بحث و بررسى در مورد مسئله آزادى زندانیان فلسطینى و حل وفصل مشکل فلسطینى هاى تبعیدى کلیساى «المهد» و بازگشایى بندر غزه و مقدمه چینى براى گشایش فرودگاه غزه تأکید شد. همچنین توافق شد که اسرائیل باید علاوه بر انتشار لیست فلسطینى هاى تحت پیگرد، مسئولیت تحت پیگرد قرار دادن فلسطینیان مظنون در خارج از مناطق تحت کنترل تشکیلات خودگردان فلسطین را به مقامات فلسطینى واگذار نماید و اوضاع معیشتى فلسطینى ها را سروسامان دهد) ـ باز هم نشانگر آن بود که نمى توان به انعطاف اسرائیل چندان خوشبین بود، چرا که «آریل شارون» در این نشست حاضر نشد براى پایان دادن به خشونت ها علیه فلسطینیان از عبارت «آتش بس دوجانبه» استفاده کند و به جاى آن کلمه «آتش بس یک طرفه» را پیشنهاد کرد.در عین حال مشکل جارى بین اسرائیل و دولت خودگردان فلسطین به صرف آتش بس حل نمىشود.
دولت شارون اصرار فراوانى بر خلع سلاح گروه هاى مسلح فلسطینى دارد و هر چند که محمود عباس هم با این خواسته موافق است و وعده انجام آن را داده است، اما گروه هاى شبه نظامى به ویژه حماس و جهاد اسلامى با خلع سلاح نیروهاى خود به شدت مخالفند. در چنین شرایطى رهبر جدید دولت خودگردان مى تواند به وعده خود مبنى بر «توقیف هر سلاحى که در دست نیروهاى رسمى فلسطین نیست» راحت تر عمل کند. به عبارت دیگر شکاف بین مواضع فلسطینى ها و دولت اسرائیل بر سر موضوعات حساس همچنان گسترده است. بدین ترتیب آیا ممکن است که ابومازن بین خواست هاى شبه نظامیان فلسطینى از یک سو و سیاست هاى سرسختانه دولت شارون از سوى دیگر گرفتار نشود.
هنوز به هیچ وجه نمى توان چنین اطمینانى را از فرد، گروه یا سازمانى گرفت. ابومازن از طریق مشارکت دادن موثر اعضاى جوان الفتح در نهادهاى اجرایى دولت خود، مبارزه با فساد فراگیر و نیز تلاش براى آزادى آن دسته از افرادى که غیبت آنان دلیل اصلى ترکتازى عباس در عرصه سیاسى فلسطین قلمداد مى شود، شکاف داخلى جنبش فتح را پر کند. در خصوص اسلامگرایان نیز به نظر مى رسد که استفاده از الگوى «گفت وگوى سازنده با مخالفین و مشارکت فعال همه گروه هاى فلسطینى» و اجتناب از زدن برچسب هایى که معمولاً واکنش تند این گروه ها را دربردارد، مى توان تا حد قابل ملاحظه اى این گروه ها را با آنچه که در جهت منافع ملت فلسطین است همراه کرد. طرف دیگر موضوع اما در اختیار ابومازن نیست. زیرا به راحتى نمى توان به استناد چند حرکت - از نظر غرب - مثبت ابومازن به همراهى صادقانه اسرائیل خوشبین بود.