تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۸  ، 
کد خبر : ۲۳۵۸۵۳

بیماری «ضد نظام» یک خطر جدی!


ابراهیم یزدی
روحیه ضد نظم و یا «ضد نظام» انقلاب ایران را به هرج و مرج تهدید می‌کند و این بهترین زمینه‌ساز توطئه‌های دشمنان انقلاب است.
سلطه طولانی استبداد داخلی و استیلای خارجی، بر میهن، عواقب و عوارض نامطلوب و بسیار عمیقی را بر جای گذاشته است.
این اثرات در ابعداد گوناگونی سیاسی ـ اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی میباشند. شناخت این عواقب و اثرات در برخی از این ابعاد براحتی ممکن و میسر است. و مبارزه با آن نیز آسانتر اما در برخی از ابعاد، نظیر اثرات فرهنگی سلطه استبداد و استعمار،‌ و تواقب آن هم شناختش مشکل‌تر میباشد و هم مشکل‌تر از همه مبارزه و خنثی ساختن اثرات آن میباشد.
از جمله اثرات کشنده‌ای که از دوران سلطه طاغوت بر جای مانده است و جامعه ما را بشدت تهدید می‌کند، روحیه نفی و مخالفت با هرگونه نظم و نظام است که در برخی از موارد به حضور مراکز متعدد قدرت تعبیر گردیده است.
از همان ابتدای کار و آغاز دوران جدید بعد از پیروزی انقلاب مسئولین،‌ چه در دولت موقت و چه در شورای انقلاب، چه در گذشته و چه در حال حاضر، همه از تعدد مراکز قدرت می‌نالند. تعدد مراکز قدرت ناشی از حضور گروههای فشار سیاسی در یک جامعه آزاد، امری است طبیعی، قابل قبول و غیر قابل اجتناب. بشرطی که این گروههای فشار در فعالیت‌های خود از یک ضوابطی تبعیت کنند که به نظم حاکم بر جامعه لطمه وارد نیاورد.
بعبارت دیگر، مساله کنونی انقلاب ایران، حضور فعال گروههای سیاسی فشار نیست. بلکه حضور این گروه‌های فشار، خود مانع بسیاری از اشتباهات و خودکامگی‌ها و انحرافات است. آنچه که غیر قابل قبول است و غیر طبیعی است و خطرناک و مسبب نوعی از هرج و مرج است حضور فعال روحیه ضد نظم و یا «ضد نظام» است. حضور فعال چنین روحیه‌ای ایجاد هرگونه هماهنگی و یک‌نواختی را در استراتژی و تاکتیک‌های مقامات مسئول مشکل و یا غیر ممکن ساخته است. انقلاب شکوهمند ایران، تمامی نهادهای سنتی گذشته را که محصول سالیان دراز حکومت استبداد و استعمار در کشور ما بود برهم زده است و درهم کوبیده است. بطوری که این نهادها، اکنون دیگر قابل به انجام کمترین کاری در جهت مردم نیستند.
و این در حالتی است که هنوز نهادهای جدیدی که بتواند جای آنها را بگیرد و وظایف آنها را انجام دهد بوجود نیامده است، حضور این روحیه «ضد نظم» و «ضد نظام» در ادارات،‌ کارخانجات، در خیابانها، در بازارها، در مدارس و دانشگاهها و در مساجد و در میان تمامی اقشار جامعه دیده می‌شود. حتی در درون نهادهای انقلابی نیز وجود روحیه‌ی «ضد نظم» و «نظام» دیده میشود.
حضور این روحیه قابل توجیه است. باید ریشه‌های آنرا شناخت و بدرمان آن پرداخت.
مردم ما سالیان دراز علیه نظام شاهنشاهی مبارزه کرده‌اند. در طی دوران ممتد حکومت استبداد، هر آنچه را که بنام نظم و بنام مقررات بخورد مردم میدادند، چیزی جز اختناق، جز اسارت، جز بردگی، جز تشدید سلطه استبداد نبود. در طی سالیان دراز، هر آنچه که بنام نظم حاکم بود، چیزی جز استبداد نبود، لذا در وجدان سیاسی مردم، مفهوم «نظام» با مفهوم «نظام شاهنشاهی» یکی شد. بطوری که تفکیک «نظام» از «نظام شاهنشاهی» مشکل و یا غیر ممکن شده است. تنفر و انزجار مردم از «نظام شاهنشاهی»‌ به تنفر از هرگونه نظامی بدل شده است. تنفر از «دولت‌های جائر» به نفی و طرد هرگونه «دولتی» منجر گردیده است.
درک ذهنی مردم از مفهوم دولت و «نظام» با خاطرات تجارت آنان از این مفاهیم ارتباط پیدا کرده است. سالیان دراز، دولت در اذهان مردم مترادف بوده است با ظلم و ستم، اجحاف، دزدی، رشوه، اختلاس، دروغ، تزویر، حقه‌بازی و... بعد از پیروزی انقلاب و روی کار آمدن دولت جدید، نتوانست این روحیه و قضاوت را از بین ببرد و آنرا اصلاح کند. این امر، یعنی درک مردم از دولت در انقلاب، برای بسیاری از مسئولین امور مشکلات لاینحلی را بوجود آورده است. برای مردم هنوز «پست» و «نظام»‌ همان معنا را دارد و گویا هنوز تغییری نکرده است!!
حضور این پدیده سیاسی ـ اجتماعی را، که ناشی از سلطه فرهنگی، استبدادی و استعماری است در سایر موارد نیز میتوان تشخیص داد. مثلا در مورد هنر. هنر، تجلی روح زیباپرستی انسان است. خدا جمال است، جمال و زیبایی. خدا، مطلق زیبایی، جمال است و با دمیدن روح خداوند در انسانها، این زیبایی و جمال، در نسبیت آن، در فطرت آدمی نیز وجود دارد.
انسانها بدون ارضاع و اقناع احساس زیبائی خود، نمیتوانند زندگی کنند. اما در طی دوران متمادی استبداد شاهنشاهی، هنر آنچنان به ابتذال کشیده شده است، ‌که اینک مردم هر آنچه را که «هنر» نامیده میشود، مترداف با ابتذال و انحراف و ضد دین و ضد خدا می‌پندارند مردم ما طی سالیان دراز، از طریق رسانه‌های گروهی، از طریق رادیو، تلویزیون، سینما و تئاتر، نقاشی و شعر و... هرچه که دیده‌اند و بنام «هنر» بخورد آنان داده‌اند جز ابتدال چیزی نبوده است، جز به لجن کشیدن و سقوط و انحراف احساس زیبایی بشری نبوده است، در طی دوران استبداد، شیطانها، هنر را، در مسلخ شرک و کفر مثله کردند و سر بریدند و قربانی کردند.
فساد هنر شاهنشاهی از طریق برنامه‌های هنری آنچنانی، به آن حد و به آن سطح رسید که لاجرم تنفر مردم از ابتذال و هنر مبتذل شاهنشاهی، به نفی و انکار و تنفر از «هنر» منجر گردید. بطوری که تفکیک و تقسیم هنر واقعی که اقناع‌کننده احساس زیبایی بشر است با هنر ساقط‌کننده و مبتذل مشکل و غیر ممکن گردیده است. و لذا مردم ضد هنر شدند. ضد هر آنچه که زیبا و دوست‌داشتنی باشد. همین مساله در مورد موسیقی و سینما نیز صحت دارد. سینماهای مبتذل مردم را به نفی ارزش و ضرورت سینما واداشته است. موسیقی‌های مخدر و اسیرکننده، مردم را به نفی هرچه «موسیقی» است واداشته است در حالیکه موسیقی و سینما میتوانند بهترین ابزار در انقلاب فرهنگی ایران باشد.
اما می‌بینیم که چگونه استمرار حکومت شرک و کفر، همه این مفاهیم را به ابتذال کشانیده است و حاصل این ابتذال ایجاد روحیه منفی در مردم نسبت باین مفاهیم شده است.
عین همین ماجرا در مورد دولت و نظام و نظم نیز صادق است. نمونه‌های این طغیان علیه نظام و کارهای نظام یافته را در ابعاد گوناگون میتوان مشاهده نمود. در بسیاری از موارد، کم نیستند کسانی که مقررات را، نظم را رعایت نمی‌کنند، و می‌گویند که «انقلاب کردیم که دیگر این حرفها نباشد»! انقلاب کردیم که هر کار دلمان میخواهد انجام دهیم! انقلاب کردیم که بهر قیمت میخواهیم بفروشیم! هر جور که میخواهیم برانیم!! هر وقت دلمان خواست کار کنیم و هر قدر دلمان خواست تولید کنیم!‌
این روحیه ضد نظم است. ضد نظام است. خطرناک و کشنده و اگر آنرا بطور منطقی و صحیح علاج نکنیم قاتل انقلاب خواهد بود.
باید بیاموزیم که نظم شرک‌آلود در نظام شاهنشاهی چه بوده است و تفاوتش با نظم انقلابی و توحیدی در جمهوری اسلامی چیست؟‌ باید بیاموزیم که چگونه نظم اسلامی و توحیدی را مستقر سازیم و چگونه از آن اطاعت کنیم. باید بدانیم و باید بیاموزیم که هر نظمی ضد اسلامی نیست ـ هر نظمی ضد انقلابی نیست. در اصل تنها آن نظمی واقعی و انقلابی است که اسلامی باشد، نظمی که شرک و کفر و استبداد و استعمار بر ما تحمیل کرده بود، و ذاتا و ماهیتا ضد نظم بوده است. اکنون که آن «ضد نظم» از بین رفته است باید بکوشیم انقلابی، نظم اسلامی جایگزین آن شود. هرگونه کوشش و تلاشی که دانسته و یا ندانسته مانع استقرار نظم جدید اسلامی ـ انقلابی گردد، تنها و تنها بنفع ضد انقلاب میباشد.
در این بی‌نظمی‌ها، که گاهی دست راست نمیداند دست چپ چکار میکند، و در نتیجه اعمال و کارهای مسئولین گاهی ضد و نقیض یکدیگر میشوند، ضد انقلاب بهترین فرصت را برای عمل پیدا می‌کند.
تنها با استقرار یک نظم اسلامی ـ انقلابی و ایجاد یک هماهنگی در میان تمامی اعمال و رفتارها و برنامه‌هاست که میتوان توطئه‌های دشمن را فاش و خنثی ساخت.
خود بیاموزیم و بمردم تعلیم دهیم که تنها راه مبارزه با دشمن و خنثی کردن توطئه‌های ضد انقلاب، نظم در امورمان میباشد.
والسلام

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات