* دکتر یزدی! از آغاز کار بگوئید، از آن زمان که اول بار، با سیاست و مسایل سیاسی روبرو شدید.
** تقریبا از بیست و یکم آذر سال 22 وقتی که قوام نخستوزیر بود و ارزاق عمومی، جیرهبندی شده بود. ایستادن در صف نان سیلو، مرا که نوجوان بودم به فکر وامیداشت، برادر بزرگترم در دارالفنون هسته اصلی تظاهراتی بود که بهمین مناسب براه میافتاد.
بعد کمی که بزرگتر شدم از طریق انجمن اسلامی «امیرکبیر» دارالفنون، جدیتر با مسایل سیاسی روبرو شدم و کمی بعد، زمانی که هنوز دانشآموز بودم، به عضویت سازمان زیرزمینی و مخفی «خداپرستان سوسیالیست» درآمدم. از آنجا قدم به انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه گذاشتم و از همان زمان بیکی از سخنرانان این انجمن که مهندس مهدی بازرگان بود، علاقهمند شدم.
بدینترتیب، پایم به انجمنها و هیئت تحریریههای نشریات مبارز، از جمله مجله «فروغ علم» کشیده شد و رفته رفته به نهضت ملی و ماجراهای مبارزاتی آن پیوستم.
* از ماجراهای نهضت ملی بگوئید و چگونگی تشکیل نهضت مقاومت ملی
** در تظاهرات سیام تیر سازمان ما، یعنی سازمان صنفی دانشجویان دانشگاه تهران، مردم را در قسمتهای وسیعی از شهر، بسیج کرد. سازمان ما در نقاط مختلف از جمله جلوی روزنامه اطلاعات و بازار با مقاومت نظامیان روبرو شد و چند کشته داد، اما از حرکت باز نماند و از 26 تیر که خبر استعفای دکتر مصدق منتشر شد تا دو روز بعد از سی تیر ما حفظ انتظامات شهر را به عهده داشتیم.
پس از کودتای 28 مرداد، با همت آیتالله طالقانی، حاجآقا زنجانی، مرحوم نخشب، مهندس بازرگان و دکتر سحابی نهضت مقاومت ملی تاسیس شد و توانست نیروهای ملی را جذب کند.
روحانیون مبارز نیز که از زمان مصدق به میدان آمده بودند، مرحوم، سیدضیاءالدین، حاج سیدجوادی، جلالینائینی، انگجی و غروی از آذربایجان و میرسیدعلی قمی از آن جمله بودند که با نهضت، همکاری میکردند. من نیز از همان روزهای نخست به نهضت پیوستم. در آغاز عضو کمیته دانشگاه بعد رابط دانشگاه و کمیته مرکزی، مسئول انتشارات، مسئول کمیته محلات و مسئول کادرهای آموزشی شدم و نشریه نهضت را که «راه مصدق» نام داشت، منتشر کردیم که سالها در چندین هزار تیراژ، انتشار آن ادامه داشت. بدینترتیب نهضت مقاومت پا گرفت و به مبارزه ادامه داد.
اولین هجوم
* در آن سالها، چگونه نهضت توانست دوام بیابد، در حالی که سازمانهای دیگر، مرتبا کشف و منهدم میشدند.
** اولین تهاجم به سازمانهای مقاومت ملی، در فروردین ماه 34 اتفاق افتاد و بر اثر اشتباهی که در تاکتیک نهضت وجود داشت، چاپخانهای که من مسئول آن بودم، کشف شد و دو برادر بنام عسگری، بازداشت شدند که یکی از آنها که 13 ساله بود، بر اثر شکنجه و ضربههای قنداق تفنگ، زانوهایش خرد شد و خانوادههای آنان بازداشت شدند. از سوی دیگر، عزت سحابی و مهندس بازرگان هم دستگیر شدند، من مخفی شدم و در پی این تهاجم گروهی از افراد نهضت مقاومت ملی را در مشهد، فارس، تبریز و تهران بازداشت کردند که از آن جمله، دکتر علی شریعتی و پدرش بودند.
این مبارزات و بگیر و ببندهای ناشی از آن، ادامه داشت و در هر یورشی، عدهای از مبارزان این مملکت که اعضای نهضت مقاومت بودند، بازداشت شدند و گروهی از آنان را نیز از ایران اخراج کردند. این ضربهها به پیکر نهضت مقاومت و جبهه ملی و احزاب این جبهه، و بسیاری از مسایل دیگر، باعث تشکیل جبهه ملی دوم شد که دلیل اصلی آن پیشه کردن سیاست صبر و انتظار از طرف جناحها بود.
پیوستن به قطبزاده
* چطور شد که ایران را ترک کردید؟
** گروهی که از 28 مرداد به عنوان نهضت مقاومت ملی کار میکرد، پس از آنکه جناح صبر و انتظار با ما از در مخالفت درآمد و مقاومت را بیاثر دانست، خود را جدا کردند و نهضت آزادی را بوجود آوردند که تا آخرین روزهای پیش از انقلاب پیروزمند ایران، تشکیلات و فعالیتهای خود را حفظ کرد...
در اواخر سال 39 یا 40 بود که من از طرف نهضت آزادی ماموریت پیدا کردم برای یک مدت کوتاه به آمریکا بروم زیرا در همان روزها، با توجه به جنبشهای دانشجویی در آمریکا و سایر کشورها لازم دیدیم جبهه ملی در خارج از کشور را در کنار کسانی مثل صادق قطبزاده که قبل از من به آمریکا رفته بودند، تشکیل دهیم.
* آقای دکتر! پیش از آن در اروپا و بخصوص در آمریکا، جنبشهای دانشجویی و جناحهای مخالف شاه بود.
** بله. همین فعالیتها منجر به این شد که سازمان دانشجویی ایرانی که بدست شاه در آمریکا تاسیس شده و سالانه 12 هزار دلار بودجه داشت و از طرف سفارت ایران رهبری میشد، بوسیله دوستان ما: صادق قطبزاده، مصطفی چمران و مرحوم نخشب و دیگران از هم بپاشد و به همین دلیل بود که برای اولین بار از تجدید اعتبار گذرنامه قطبزاده خودداری شد و اصل گذرنامه در سال 1964 توقیف گردید.
گرایش به مبارزات اسلامی
* از چه زمانی تشخیص دادید مبارزه برای آنکه صددرصد به نتیجه مثبت برسد باید جهت اسلامی داشته باشد.
** داریم به همین جا - اتفاقا - میرسیم، اما نه به ترتیبی که شما اشاره کردهاید. باید ابتدا یک مقدمهای بگویم که نشان میدهد، ما از روز آغاز مبارزه با ایمان به اسلام، قدم برداشتیم و در طول راه نیز با این «حربه» بود که پیش میرفتیم. در بهمن سال 41 کلیه سران نهضت آزادی را بازداشت کردند. در آنموقع من در آمریکا بودم. بازداشت سران نهضت آزادی و حضور دکتر علی شریعتی در پاریس و تماس وی با جنبش رهاییبخش الجزایر، با توجه به اینکه من از دوران مدرسه با علی شریعتی در مشهد تماس داشتم، توجه مرا به پاریس جلب کرد.
بدینترتیب من و او با جنبش رهاییبخش الجزایر، رابطه برقرار کردیم و معتقد بودیم که مبارزه را در ایران باید مسلحانه کرد. ما در حالی که در سازمانهای دانشجویی و جبهه ملی بودیم، اما خط مستقل اسلامی را دنبال کردیم و این عمل موجب شرکت و آشنایی ما و حتی برخی از تماسها و جریانها و جنبشهای مستقل اسلامی در دنیای سوم شد.
از جزئیات این مسئله که بگذریم بیان این نکته ضروری است که آن تماسها موجب تدارکاتی شد و آن تدارکات و ضرورت پیاده کردن آنها شریعتی را در جولای 1964 هنگامیکه به ایران مراجعت میکرد، به توقیف کشاند. توقیف دکتر شریعتی و حساسیتی که ساواک نشان داد، سفر بسیاری از ما را که لازم بود، پس از سفر دکتر شریعتی به ایران انجام شود، به تعویق انداخت.
من به خاورمیانه رفته بودم و دو سال در خاورمیانه بودم. دکتر چمران هم در خاورمیانه ماند. از سوی دیگر پاسپورت قطبزاده در ژنو توقیف شد و از تجدید پاسپورت چمران هم خودداری شد و همه اینها، تهاجمی دیگر علیه ما بود. اگرچه ما از هم جدا افتاده بودیم ولی فعالیت ما ادامه یافت.
نیروی دانشجویان
* آیا فقط شما چند نفر فعالیت داشتید یا کسان دیگری هم بودند.
** در سال 66 یا 67 به بعد، در خارج از کشور با توجه به همان تدارکاتی که پیش از این ذکر کردم، نوع فعالیت خود را تغییر دادیم و معتقد شدیم که باید از وجود چندین هزار دانشجوی ایرانی در خارج از کشور بهره بگیریم این بود که به سراغ انجمنهای اسلامی دانشجوئی که خودمان از سال 64 و 65 در نقاط مختلف ایجاد کرده بودیم رفتیم و ضمن آنکه این انجمنها را تقویت کردیم به ایجاد انجمنهای تازهای در نقاطی که فکر میکردیم تاسیس آنها لازمست پرداختیم فیالمثل در آمریکا در سال 67 انجمنی با چهار نفر عضو بوجود آوردیم که همین انجمن وقتی در سالهای اخیر تظاهرات یا سمینار یا جلساتی داشت، چندین هزار دانشجوی ایرانی در آن شرکت میکردند. در تمام این مدت سعی میکردیم که این انجمنها نقش سازنده خود را در مورد آموزش اسلام اصیل داشته باشند.
* چگونه فعالیت خود را گسترش دادید؟
** بطریق مختلف، از جمله بوسیله اطلاعیهها و نشریات و مصاحبهها و مطبوعات. مثلا پیام مجاهد، ارگان نهضت آزادی که در هزاران نسخه در خارج از کشور بوسیله نهضت آزادی منتشر میشد، اصیلترین مواضع نهضت اسلامی ایران را در خارج از ایران منعکس میکرد.
این را هم بگویم که جنبش ایرانی در خارج از کشور دو بخش مجزا داشت: یکی سازمان مارکسیستی که معتقد نیستم هیچوقت بتواند به راستی از جنبش اسلامی ایران پشتیبانی کند و یکی هم جنبش اسلامی که ما خود را قطرهای از اقیانوس آن میدانستیم. بهمین جهت است که میبینیم، حرکتهای اسلامی، همیشه و این اواخر بیشتر، مورد هجوم سازمان اطلاعاتی و پلیسی ایران بود.
محاکمه و محکومیت غیابی!
* گروههای چپ معتقدند که بیشترین نقش افشاگرانه علیه رژیم سابق را در خارج از کشور به عهده داشتند و آنها بودند که جمعیتهای بینالمللی را برای بازدید از چند و چون خفقان و شکنجه و آزار زندانیان سیاسی ایران، میفرستادند.
** صریح بگویم که اصلا اینطور نیست. سازمانهای بینالمللی موثرترین گروهها را برای نظارت بر محاکمات فرمایشی و بازدید از زندانها را به خواست جنبشهای اسلامی به ایران میفرستادند. وقتی به عکسالعمل ساواک هم در این مورد نگاه کنیم، متوجه این موضوع میشویم مثلا سازمان امنیت، هر چه را که درباره ما - من و قطبزاده - میخواست بداند، میدانست و ما را در محکمه نظامی، غیابا محاکمه و محکوم کرده بودند که اسنادش - ادعانامه و احضاریه دادستان - هست.
* گفته شده که شما اخیرا خود را به امام خمینی نزدیک کردهاید، در این زمینه چه میگوئید؟
** من تقریبا از همان موقعی که امام به ترکیه تبعید شدند مسئله را تعقیب میکردم، ابتدا در سازمان ملل، ولی ارتباط من با امام خمینی دو گونه است یکی آشنایی سیاسی و ایدئولوژیکی که از شهریور 1320 شروع شد و یکی از طریق تماس مستقیم.
از شهریور 20 که من و یارانم عضو نهضت اسلامی معاصر بودهایم و بعد از آن که عضو انجمن اسلامی دانشجویان در ایران شدیم با گروههای اسلامی ارتباط داشتیم از جمله با فدائیان اسلام که خود من چه در زمان بازداشت «خلیل طهماسبی» و چه پس از آزادی او از زندان با وی تماس و ملاقات داشتم و نیز از طریق همین ارتباطات اسلامی، با شخصیت امام خمینی، از دور آشنا شدم، ولی تا آن زمان توفیق زیارتشان را نیافتم. بعد از خرداد 42 که به ترکیه تبعیدشان کردند، از سوی گروه ما در سطوح بینالمللی، کوششهای زیادی شد.
ما به همه سازمانهای بینالمللی مراجعه کردیم، شخصیتهای سیاسی ترک را دیدیم. کوشش زیادی کردیم تا از محل زندان یا تبعید امام در ترکیه با خبر شویم. گروههایی را فرستادیم که از امام اطلاعی بدست آورند و سرانجام یکی از برادران، از اولین روز ورود ایشان به «بغداد» ما را مطلع کرد. بعد از آن مرتبا بوسیله گروههای خودمان از ایشان خبر داشتیم و چند روز بعد متوجه شدیم امام از بغداد به نجف رفتهاند.
اولین تماس با امام
اولین تماس با امام باتفاق دو تن از یارانمان همانموقع در نجف برقرار شد. من و برادر دکتر مصطفی و یکی دیگر که چون هماکنون در جنبش ایران فعالیت دارد، نمیخواهم از وی نام ببرم چون اجازه ندارم. با امام تماس برقرار کردیم. این تماسها تا وقتی که من در منطقه بودم، ادامه داشت. از سال 1350 به بعد که مسایل ایران، اوج تازهای گرفت، تماس ما نیز با امام بیشتر شد.
در سال 1351 طی نامهای که از امام دریافت کردم، بعنوان نماینده امام در آمریکا، معرفی شدم و همین موضوع باعث شد که سفرهای بیشتری به منطقه داشته باشم. پس از شهادت دکتر علی شریعتی که موجب انتقال جسد آن شهید به زینبیه در سوریه و سفری که قطبزاده به نجف داشت، روابط ما با امام، وارد مرحله جدیدی شد. در این مرحله، در سرعت بخشیدن به انتقال پیامهای امام به ایران، امکانات تازهای بوجود آوردیم و این عمل تا این اواخر با شدت وحدت هر چه بیشتر استمرار یافت.
* وقتی امام عراق را ترک میکردند، شما آنجا بودید، چگونه به نجف رفتید و آن ماجرا، چه بود؟
** وقتی جنبش اسلامی ایران با توجه به پیامهای پیدرپی امام اوج گرفت، من به نجف رفتم. شبی که به نجف رسیدم، خانه امام محاصره شده بود و من که قصد ورود به خانه را داشتم توقیف شدم و تا صبح در توقیف ماندم. ساعت حدود 5/4 صبح بود آزادم کردند و من وقتی به خدمت امام رسیدم، امام عازم خروج از خانه و ترک عراق بودند. از آن لحظه من با امام بودم. از عراق به بصره رفتیم و چون در بصره اجازه اقامت به آقا را ندادند، بار دیگر به عراق بازگشتیم و آقا تصمیم گرفتند به فرانسه بروند و تصمیم در میان ناباوری همراهان ایشان بحمدالله انجام شد و ماجرا را شما بهتر میدانید.
* چگونه به دولت انقلاب راه یافتید؟
** شرکت من در دولت، یک تکلیف شرعی، از سوی امام است. شاید برای من بهتر بود که در دولت مسئولیتی نداشته باشم ولی وقتی تکلیف شد، نتوانستم سرپیچی کنم. در دولت نیز، بهترین رابطه ممکن با رهبر انقلاب را داشتهام.
* شایع است، عکسی از شما در اشپیگل چاپ شده و شایع است که بدلیل همین عکس در آن مجله، دولت از انتشار اشپیگل در ایران جلوگیری کرده است.
** اولا مجله اشپیگل، هرگز در ایران توقیف نشده، اگر چنین عکسی که گفته میشود از من در اشپیگل چاپ شده بدست شما روزنامهنویسها برسد و چاپ نکنید، خیانت کردهاید. اگر کسی چنین مجلهای دارد بیاید پول چاپ آنرا از من بگیرد و تکثیرش کند. ما چیزی نداریم که از مردم پنهان کنیم.
ثانیا، وقتی من وظیفه و مسئولیتی را در دولت اسلامی ایران پذیرفتهام، حق مردم میدانم آنچه را که راجع به من میخواهند بدانند، سؤال کنند. این شایعات را کسانی پخش میکنند که نوشته بودند، امام خمینی «هندی» است مطبوعات غرب را اگر، از زمان ورود ما به پاریس نگاه کنید، میبینید پر است از مطالبی مغرضانه علیه انقلاب ایران.
در جایی نوشتهاند که امام از کمونیستها پول میگیرد. در یک جا نوشتهاند امام از لیبی کمک میگیرد. در مجله تایم و نیوزویک و نیوزاندیپرت نوشتهاند که امام با مارکسیستها وحدت دارد. روزنامههای ایرانی هم نوشتهاند امام هندی است. اما آیا کسی با یک پاسپورت ایرانی، وطنپرست میشود؟
من صریحا میگویم تبعه هیچ کشوری، جز ایران نیستم. سارا یزدی (دخترم) نیز مطلبی را که در آیندگان به نقل از نیویورکتایمز نوشته شده بود، تکذیب کرد.
پاسپورت غیرایرانی
* آقای دکتر، پاسپورت آمریکایی شما شایعات زیادی پیرامون شخصیت سیاسی و اجتماعی شما بر سر زبانها رانده است. در این مورد، سکوت شما نیز به این شایعات دامن زده است.
** وطندوستی یک فرد، چه رابطهای با پاسپورت وی میتواند داشته باشد؟ همانطوریکه داشتن پاسپورت ایرانی برای اردشیر زاهدی و شاه و دیگران که در حال حاضر به خارج از کشور فرار کردهاند، دلیل وطندوستی آنان نیست. من با پاسپورت غیرایرانی سفر میکردم، چون پاسپورت ایرانی مرا تا قبل از آنکه به ایران سفر کنم، توقیف کرده بودند.
پاسپورت جدیدی هم بمن ندادند. در تمام دنیا این حق شناخته شده افراد است. کسانی که درگیر اینگونه مسایل هستند، با انواع پاسپورتها سفر میکنند. آقای صادق قطبزاده اگر با پاسپورت سوری سفر میکرده، برای این بوده که پاسپورت ایرانی من هم توقیف بود.