خبر انتصاب «صادق قطبزاده» به وزارت امور خارجه از بسیاری جهات غافلگیرکننده بود. در حقیقت پست وزارت امور خارجه بیشترین تغییرات را در کابینه «بازرگان» و مدت زمانی که شورای انقلاب زمام امور را در دست گرفته داشته است. این پست تاکنون چهار تغییر را بخود دیده است و از این جهت بیشترین تغییرات را بخود اختصاص داده است. تغییرات در پست وزارت امور خارجه نموداری از چرخش سیاست خارجی حکومت ایران محسوب میگردد. و در این برداشت تنها اولین وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران را میتوان تا حدودی مستثنی نمود.
«بازرگان» با شیوه خاص خود گروهی را برگزید که صفت مشخصه انسجام را بهمراه نداشت و این باعث بسیاری مشکلات و مصائب و تعلل در تصمیمگیری انقلابی گردید. «کریم سنجابی» که رهبر «جبهه ملی» بود خود در واقع در زمره جناح راست هواداران «مصدق» بشمار میآمد. هنگام تشکیل کابینه «بازرگان» سهم «جبهه ملی» از مسئولیت اجرائی امور کشو پستهائی هم چون وزارت امور خارجه و وزارت کار بود. در زمان «کریم سنجابی» گذشته از روزهای آغاز پیروزی مرحله اول انقلاب که «طبعاً» سفر هیئتهای متعدد سازمانهای رهائیبخش و ملی را به ایران به همراه داشت سیاست خارجی ایران تلاش چشمگیری انجام نداد. و در پیشبرد مقاصد و گویائی اهداف انقلاب اسلامی ایران نه تنها کمتر اقدامات مثبت نمود بلکه از بعضی جهات اقداماتی «دون شان» یک حکومت انقلابی را به انجام رسانید. که نمونهای از اقدامات اخیر را در انعقاد قرارداد فروش نفت به «فیلیپین» میتوان جستجو نمود.
این شیوه اداره سیاست امور خارجی بطور مجرد با شیوه کابینه «بازرگان» انسجام داشته. اصولاً «نظریه» و «دکترین» بازرگان بر این منوال بود که مردم باید به خانهها بروند و به امور عادی و روزمره مشغول گردند و از گفتن اینکه «مردم به خانهها و بر سر کارهایشان بروند» به تجربه این مستفاد شد که مردم در امور و سرنوشتشان دخالتی نداشته باشند. «بازرگان» بر این عقیده بود که باید حکومت ایران حکومتی «بورژوا - دموکراتیک» باشد و این خود از نقاط ضعف و منفی در دوران پس از پیروزی اولیه انقلاب محسوب میگردد. تاریخ ثابت نمود که «بازرگان» با بینش «لیبرالیستی» خاص خود از توده و رهبر و یا بهتر گفته شود امت و «امام» عقب ماند و همین سرنوشت در انتظار وزیر خارجه او نیز بود.
«کریم سنجابی» پس از گذشت روزهای آغاز انقلاب و پیوستگی «جبهه ملی» با «امت» و امام در بقیه موارد همراهی چندانی ننمود و شاید علت آن خواستار سهم بیشتری برای «جبهه بود».
بر اثر درگیریهای داخلی «جبهه» و شکستهای متوالی که این جبهه از پیشبرد سیاست خود دید و بر اثر تعدد مراکز قدرت در داخل کابینه و در سطح کشور «کریم سنجابی» استعفا داد.
و این بعنوان اولین استعفای یک وزیر در جمهوری اسلامی ایران ثبت گشت. او در حالی استعفا داد که فکر میکرد در «جبهه ملی» بیشتر میتواند مثمرثمر باشد و در سیاست کشور دخیلتر گردد. ولی برای او نیز تاریخ خلاف خواستها و انتظارات را پیش آورد. در اینجا اشاره به این نکته ضروری است که انقلاب ایران و همبستگی «امت» و «امام» آنچنان شدید و سریع است که سیاستمداران بطور متفق در پشت سر مردم گام برداشتند و میدارند و این بکرات در جملات و اقدامات آنان بچشم خورده است.
بهر حال با استعفای «کریم سنجابی» و پیش آمدن مسئله سفارت ایران در آمریکا و ادعای دخالتهای ناروای «ابراهیم یزدی» در امور وزارت خارجه و... دولت «بازرگان» در سیاست خارجی خود با مشکل جدی روبرو گشت و از آن زمان زنگ خطر در مورد عملکرد سیاست خارجی دولت بصدا درآمد.
«ابراهیم یزدی» دومین وزیر امور خارجه ایران اقدامات خود را مرحلهای برتر از کریم سنجابی نهاد و در زمان وزارت ایشان قرارداد فروش نفت با «فیلیپین» کان لم یکن تلقی گشت. و گفتگو از بطلان قراردادهای 1959 ایران و آمریکا و 1921 ایران و شوروی پیش آمد. در این موارد نیز فشار توده مردم چشمگیر میبود. اما آنچه که واضح و مبرهن میباشد اقدامات «ابراهیم یزدی» نیز نه تنها شانه به شانه و گام به گام «امت» و «امام» نبود بلکه وی نیز از فاصله زیادی از توده و رهبر کشانکشان مجری سیاست امور خارجی کشور بود. «ابراهیم یزدی»به سفرهای چندی دست زد از جمله این سفرها شرکت در کنفرانس کشورهای غیرمتعهد در «کوبا» بود ایشان با این عقیده مبادرت به شرکت در این کنفرانس نمودند که فکر میکردند میتوانند از تریبون آنجا برای معرفی انقلاب ایران در سطح جهانی استفاده کنند در حالی که باید اذعان داشت که کشورهای غیرمتعهد نیز مدتها است که اصالت خود را از دست دادهاند و کمتر کشور غیرمتعهدی را میتوان در این جمع جستجو نمود که نمونه آن خود کشور میزبان و یا «مصر» و... میباشد.
از اشتباهات فاحش «ابراهیم یزدی» این بود که برای رسانیدن پیام انقلاب ایران به تودههای مستضعف جهانی دریچه انتقال دولتها را برگزید و این خود از مهمترین عوامل ناکامی این وزارتخانه بشمار میآید ترتیب سفر هیئتهائی از کشورهای مرتجع منطقه و یا پذیرائی از فرستادگان اشخاصی مانند «سلطان قابوس» و ادامه قطع رابطه «لیبی» چیزی را بر مردم و انقلاب ما اضافه ننمود که هیچ، باعث ترمزی نیز برای جلوگیری از حرکت سریع و جهتدار توده در جهت حکومت مستضعفین بود.
بعد از شکست سفر «هاوانا» «ابراهیم یزدی» در مجمع سازمان ملل شرکت نمود و نطق جالب خود را ایراد نمود و این شاید مهمترین و ارزندهترین نقطه مثبت کارنامه «ابراهیم یزدی» در پست وزارت امور خارجه میتواند باشد و جالب آنکه این نقطه مثبت در ابعاد خاص خود نقطه ضعفی بود که منجر به کنارهگیری «ابوالحسن بنیصدر» وزیر امور خارجه بعدی گردید.
اگر مسئله را بخواهیم از دید دیگری نیز بررسی کنیم باید اضافه کرد که در زمان «کریم سنجابی» و «ابراهیم یزدی» سفارتخانههای ما کمتر حالت فعالی بخود گرفته و بیشتر ساکت و صامت نظارهگر وقایع بودند.
در حالیکه باید اذعان داشت که از عوامل تعیینکننده نقش سیاست امور خارجی افکار عمومی مردم جهان میباشد «ابراهیم یزدی» با اهمال در افشای قراردادهای متنوع و مختلف ایران و آمریکا و دیگر قدرتهای امپریالیستی موجبات نارضایتی و ایجاد زمینه مساعد برای تبلیغات ضد انقلاب را فراهم نمود و اصولاً کابینه «بازرگان» بطور متوالی در مورد این خواست تنها به این جواب بسنده کردند که تعداد قراردادهای مختلف ایران و آمریکا به بیش از 1000 فقره میرسد و همگی نیز در دست بررسی میباشند.
این شیوه «بورژوا - دموکراتیک» و تبعیت از دیپلماسی مخفی و سیاست گام به گام دولت «بازرگان» و وزرای امور خارجه و عدم بکارگیری مکتب اسلام در سیاست و در امور جاری باعث گشت که دشمن اصلی خلقهای ایران یعنی آمریکا بتواند تحلیلهای کلاسیک خود را در شناخت ماهیت این حکومت پیاده کرده و بدنبال آن طبعاً دست به اخلال در امور ایران و ایجاد زمینه و مقدمات سفر شاه مخلوع را به آمریکا فراهم بنماید.
سفر «الجزایر» که اولین سفر «بازرگان» بعنوان نخستوزیر ایران بخارج محسوب گردید و همراهی «ابراهیم یزدی» و «تیمسار شاکر» و ملاقات با «برژینسکی» نقطه پایانی بر سیاستهای گام به گام و به دور از مردم این دولت بحساب آمده ترکیب هیئت ایرانی شرکتکننده در جشن بیست و پنجمین سالگرد انقلاب «الجزایر» گویای آمادگی برای مذاکرات با آمریکا نشان میداد و وجود «تیمسار شاکر» در این هیئت نمایانگر آن بود که احتمالاً قراردادهای نظامی نیز محلی از گفتگو را دارا میباشند. و جالب آنکه «بازرگان» اصرار داشت که چگونگی این ملاقات را با کلمه تفاهم جلوهگر سازد.
«ابراهیم یزدی» و کابینه «بازرگان» پس از شرکت در جشن سالگرد استقلال آمریکا که اعلام کردند صرفاً یک مسئله و امور دیپلماتیک است و گرم گرفتن با رژیم مراکش مهماندار (شاه مخلوع) و قدرتهای مرتجع و ضد خلقی منطقه، با انجام ملاقات با (برژینسکی) در حقیقت نشان دادند که دیگر کشش ادامه اجرای اداره کشور و طرحریزی سیاست خارجی را حتی بطور سابق نیز نداشته و بقول عوام «این ره که میرفتند به ترکستان بود».
تصرف لانه جاسوسی آمریکا بوسیله دانشجویان پیرو خط امام این نکته را بر دولت «بازرگان» ثابت نمود که دیگر محلی از اعراب برای ادامه سیاستهای خود نداشته و ایضاً سیاست امور خارجی در پیش گرفته شده بوسیله ابراهیم یزدی».
زمام امور جاری و تدوین و طرحریزی برنامههای طولانی و اساسی بدست شورای انقلاب افتاد، این شورا نیز از جهاتی ضعفهای بنیانی خاص ساخت خود را داشته که احتیاجی به فرصتی جداگانه برای بررسی دارد.
از سوی این شورا (ابوالحسن بنیصدر) به سرپرستی وزارت امور خارجه انتخاب شد و این به حق بهترین انتخاب میتوانست باشد. «بنیصدر» براستی که صالحترین وزیر امور خارجه در شرایط امروزی انقلاب کشور ما میتوانست باشد! ولی آنچه که وی را نیز از طراحی سیاست امور خارجه بازداشت، سرعت و شتاب چشمگیر توده و رهبر و یا بعبارتی «امت» و «امام» در جهت مکتبی کردن مبارزه در سطح جهان و در رویارویی با آمریکا بود «ابوالحسن بنیصدر» به فعال کردن سفارتخانهها پرداخت و از قرار اطلاع این امر تا حدودی با موفقیت روبرو گشت و از آن گذشته سعی به افشاگری قراردادهای منعقد بین ایران و آمریکا نمود. بطور خلاصه و مجموع «ابوالحسن بنیصدر» راهی را پیش گرفت که از راه برگزیده «کریم سنجابی» و «ابراهیم یزدی» از جهات بسیار اختلاف داشته و مغایر میبود.
(بنیصدر) شرایط خاص انقلاب را به مقدار زیادی درک کرده و با فعال کردن سفارتخانهها و دادن پیامهای مختلف برای ملتهای دنیا، و نه دولتها، مانند امت اسلام، آفریقائیان، آمریکائیان و... دست به تلاشهای چشمگیری زد و از طرف دیگر گویا به پاکسازی در سطح این وزارتخانهها نیز مشغول گشت. «ابوالحسن بنیصدر» با استفاده از نیروی تفکر خود که بر اثر سالیان دراز، نظام گرفته، بدرستی به تحلیل امور جاری پرداخت و اقدامات جالب و قشنگی را نیز انجام داد. اما متأسفانه پایان این اقدامات تشکیل شورای امنیت و بحثهای مربوط به این زمینه بود. یعنی که (ابوالحسن بنیصدر) نیز با همه امیدواریهائی که به ایشان میرفت، کشش همگامی با «امت» و «امام» را در خود ندید و با قبول شرکت در نشست شورای امنیت در حقیقت، کار «ابراهیم یزدی» در کنفرانس (هاوانا) را در ابعاد تازهای تجدید نمود و در کنار استفاده از تریبون شورای امنیت برای افشاگری جنایات رژیم شاه و حامی بزرگ او آمریکا، بطور ضمنی محلی برای شناخت دولتها، و نه ملتها، در این جریان باز نمود.
بهر حال (امت) و (امام) شورای امنیت را برای حل این مسائل پیش آمده برسمیت نمیشناسند و براستی که از وظایف یک ملت و حکومت انقلابی، دگرگونی نظامها و ارزشهای دروغین است و اینکار (امت) و (امام) خود نقطه عطفی در تاریخ مبارزات مکتب اسلام بحساب آمده و اعلان جنگ و نبرد سهمگینی با ارزشهای ایجاد شده بوسیله قدرتهای مستکبر تاریخ و آنهم در حالی که درصدد پی افکندن نظام نوین و ارزشهای والای انسانی بجای ارزشهای دروغین و اسیر دست آمریکا و دیگر قدرتها، هم چون شورای امنیت و یا مجمع سازمان ملل و... میباشد.
البته موضعگیری «ابوالحسن بنیصدر» در مورد اینکه قطع رابطه بطور رسمی با آمریکا این شبهه را پیش میآورد که حکومت بر عمل دانشجویان پیرو خط «امام» و طبعاً «امت» نفوذی دارد و این که خود سدی در مقابل عملکرد و اعمال افشاگری سیاست امور خارجه است، تصمیمی و موضعی بجا بود. و همان سیاست نیز باید در اینجا اعمال شود و بجز این مورد باید که از سیاست و دیپلماسی آشکار آنهم بسبک اسلامی، پیروی گردد.
با تصمیم «امت» و «امام» مبنی بر شرکت نکردن در نشست شورای امنیت، دیگر «ابوالحسن بنیصدر» نمیتوانست مجری این سیاست باشد، چرا که خود وی در تشکیل این شورا و تعویق نشست آن، نقش فعالی داشته و حالا لازم است که برای ادامه کار، شخصی دیگر مجری سیاست امور خارجی جمهوری اسلامی ایران گردد، ولی در اینجا این سئوال پیش میآید که آیا قطبزاده میتواند مجری این سیاست گردد؟
با انتصاب «صادق قطبزاده» به وزارت امور خارجه ایران، مثلث «یزدی»، «بنیصدر» و «قطبزاده» به نوبت مسئول این پست گردیدند و براستی که با شناخت بر روی فردفرد این مثلث باید گفت که «بنیصدر» شایستهتر میبود ولی افسوس که در مورد مسئله شورای امنیت، از تغییر و تحولات انقلابی «امت» و «امام» عقب ماند.
«قطبزاده» خصوصیت مثبتی که دارد تیزهوشی و نکتهسنجی و... دیگر «حرافی» وی میباشد. صفت «حرافی» برای «قطبزاده» جمع ضدین برای نکات مثبت و منفی این کلمه میباشد، مثبت آنکه سکوت و سکون دوران «سنجابی» و «یزدی» مسلماً بر این وزارتخانه حاکم نخواهد بود و منفی آنکه کارها بدون اساس و پایه صحیح و بیشتر سطحی انجام گیرد. «صادق قطبزاده» قبل از تصدی وزارت امور خارجه، مسئول سرپرستی سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران بوده که بنا بگفته (امام) باید که دانشگاه عمومی گردد. وی در این پست جنجالآفرینیهای بسیاری که خود در تعدادی از آنان نیز دست داشت نمود.
ولی بدور از این مسائل، آنچه که توقع از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پس از پیروزی مرحله اول انقلاب میرفت، از این دستگاه و مدیریت آن ساطع نگشت و این خود از ضعفهای بنیانی انقلاب ما میباشد. «صادق قطبزاده» بیشتر از آنکه با سخنپراکنیهای خود بتواند مشکلگشا باشد، مسألهساز بود و در این میان خطوطی از عدم تقوی نیز بچشم میخورد که اگر همین صفات را بعنوان مسئول وزارت امور خارجه حفظ کند، بدون تردید، نکته ابهامی در بازگوئی چهره انقلاب ایران بعنوان الگو و نماینده انقلاب در سطح جهانی میتواند باشد. در انتها در عین آرزوی موفقیت برای ایشان و دیگر مسئولین امر آرزوی عمیقتری را درباره ایشان ابراز میداریم و آن اینکه «صادق قطبزاده» بر این عقیده که «بدنامی بهتر از گمنامی است» نباشد. والسلام