مهران کرمی
در همان روزی که محمود احمدی نژاد در تهران همتای آمریکایی اش را به مناظره دعوت کرد، جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا در دوران پیروزی انقلاب اسلامی، آمادگی اش را برای دیدار با همتای ایرانی خود سیدمحمد خاتمی اعلام کرد. مناظره دو رئیس جمهور مستقر و ملاقات دو رئیس جمهور پیشین، بی گمان افزون بر نشان دادن اهمیت هریک از این دو کشور برای دیگری، بر جذابیت های رسانه ای دوگانه، رویارویی گفت وگوی ایران و آمریکا میافزاید.
جورج بوش در آمریکا بیشترین پایگاه را در میان فرقه های مختلف مسیحیان مذهبی دارد و با گرایش های آخرالزمانی به جنگ میان مسیح و دجال در سرزمین مقدس در پایان جهان باور عمیق دارد. احمدی نژاد هم در ایران دارای گرایش های مذهبی است، اما این مسئله به جای آن که وجه مشترکی برای نزدیک شدن و پیوند دو کشور و دو جمهوری مذهبی باشد بسیاری معتقدند که جورج بوش از اصول سکولاریسم و جدایی سیاست از دولت که در قانون اساسی آمریکا به آن تصریح شده عدول کرده و این دو را به هم آمیخته است از عواملی شده که تقابل دو کشور را تشدید کرده است. چرا که یکی برای خود رسالت تاریخی حمایت از صهیونیسم برای زمینه سازی ظهور مسیح قائل است و دیگری خواهان استقرار دولت فلسطینی در کل سرزمین های اشغالی است.
اگر بنا باشد برای خاتمی به عنوان یکی از نمایندگان روشنفکری دینی، نظیری آمریکایی ارائه شود، گزینه ای مناسب تر از جیمی کارتر نمی توان پیدا کرد که او هم فردی لیبرال است و هم دارای تفکر و منش دینی. تاکید کارتر بر آموزه های دینی به حدی است که برخی از منتقدانش به طنز به او کشیش کارتر می گویند و معروف است که به خواندن هر شب 10آیه از انجیل پیش از رفتن به رختخواب التزام دارد.
کارتر به تازگی کتابی به نام «ایمان و آزادی» منتشر کرده که در عنوان با کتاب سیدمحمد مجتهدشبستری یکی دیگر از نمایندگان روشنفکری دینی ایران و از دوستان محمدخاتمی اشتراک دارد.
یکی از جذابیت های سیاسی مقایسه ایران و آمریکا شباهت های این دو جامعه به یکدیگر است. از جمله این شباهت ها تاسیس آمریکا به دست پیوریتن ها فرقه ای مذهبی وابسته به پروتستانیسم مسیحی است و در رده بندی انقلاب ها از انقلاب آمریکا نیز به عنوان انقلاب محافظه کارانه یاد می شود، توصیفی که پاره ای از انقلاب شناسان برای انقلاب اسلامی نیز به کار می برند و با تسامحی برای انقلاب مشروطیت که یکی از پایه های آن را روحانیت تشکیل دادند می توان آن را به کار برد. به همین دلیل است که محمد خاتمی بر مردم سالاری دینی به عنوان وجه مشترک انقلاب های ایران و آمریکا تاکید میکند.
برخی واژه ها و تفکرات سیاسی نیز در دو جامعه و دو کشور کاربردهایی پیدا می کنند که آنها را از مشابه اروپایی آن جدا می کند. در آمریکا لیبرال انگ و ناسزای سیاسی است که به چپ گرایان اطلاق می شود و اگر به کسی گفته شود لیبرال بدین می ماند که او را به مارکسیسم متهم کنند. در ایران اما لیبرال به کسی گفته می شود که دارای تفکر غربی و به ویژه آمریکایی است و البته نوعی لاابالی گری و اباحی گری از آن مراد می شود. اما از مهمترین مشهودات سیاسی در هر دو کشور بار معنایی مشابهی است که دوگانه محافظه کار لیبرال در سیاست خارجی به خود میگیرد.
در آمریکا محافظه کاران معروف به سرسختی و آشتی ناپذیری در سیاست خارجی هستند و این سیاست تهاجمی از دید عموم بیشتر تامین کننده منافع ملی آمریکا است تا سیاستی که لیبرال ها در پیش می گیرند. مردم آمریکا عموما معتقدند که در دوران حاکمیت لیبرال ها سیاست خارجی این کشور به عقب نشینی و کاسته شدن از نقش ایالات متحده در صحنه های مختلف بین المللی منجر می شود. از جمله این سیاست ها، تنش زدایی Detante بود که در دوران جان کندی و کارتر به عقب نشینی های ایالات متحده در بسیاری از حوزه ها و مناطق و تفوق رقیب استراتژیک و ایدئولوژیک آن اتحاد شوروی سابق در زمان لئونید برژنف منجر شد.
پیگیری سیاست تهاجمی جنگ ستارگان رونالد ریگان در دهه 1980برعکس از دید آمریکاییان نماد دوره ای است که سیاست های محافظه کارانه به جبران عقب نشینی های قبلی ایالات متحده پرداخت و فروپاشی اتحاد شوروی را سبب شد. شکست کارتر در جریان انقلاب اسلامی و تحقیر ایالات متحده در ماجرای گروگان گیری از جمله داستان هایی است که آمریکایی ها برای اثبات ناکارآمدی لیبرال دموکرات ها به آن استناد می کنند. در ایران هم دوگانه محافظه کار اصلاح طلب تصوری مشابه را تداعی می کند. اصولگرایان که در سه انتخابات گذشته اصلاح طلبان را از گردونه رقابت به کناری نهاده اند، سیاست تنش زدایی خاتمی را یکی از عوامل ناکامی های سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سال های اخیر میدانند.
گذشته از فرصتی که دیپلماسی تنش زدایانه خاتمی پس از ماجرای میکونوس و تیرگی روابط ایران با اروپا و غرب فراروی سیاست خارجی جمهوری اسلامی قرار داد، اصولگرایان معتقدند که سیاست تدافعی دوران اصلاحات عقب نشینی های پی درپی ایران را در زمینه انرژی هسته ای از جمله پذیرش داوطلبانه تعلیق غنی سازی و اجرای پروتکل الحاقی موجب شد. آنها دستاوردهای اخیر در انرژی هسته ای را حاصل سرسختی و آشتی ناپذیری دولت جدید می دانند و نقشی در این راه برای فرصت سازی سیاست های اصلاح طلبانه دولت خاتمی قائل نیستند.
امروزه این دو دیدگاه هم در ایالات متحده و هم در ایران در مصاف با هم قرار دارند. لیبرال های آمریکایی سیاست های تهاجمی نومحافظه کاران کاخ سفید را در خاورمیانه و جاهای دیگر به چالش گرفته اند و برای گفت وگو با اصلاح طلبان ایرانی آمادگی نشان می دهند و در ایران برعکس اصولگرایان نقشی برای سیاست های آشتی جویانه اصلاح طلبان قائل نیستند و همزمان نومحافظه کاران آمریکایی را البته به عنوان لیبرال به مبارزه می طلبند. احمدی نژاد در نامه نگاری با همتای آمریکایی خود که اعتقادی به لیبرالیسم در مفهوم آمریکایی ندارد بی اعتباری و پایان لیبرالیسم را به او گوشزد و برای مناظره بی پرده و مستقیم با او اعلام آمادگی میکند.
اگرچه کاخ سفید فوری به این اعلام آمادگی پاسخ رد داد ولی در کنار واشینگتن و از ایالت جورجیا فردی دیگر به نمایندگی از لیبرالیسم آمریکایی اعلام کرده است که آماده است با همتای ایرانی اش که هر دو از قدرت برکنارند به گفت وگو نشیند. خاتمی که پیشتر و در دوران طلایی حاکمیت دموکرات ها در آمریکا و اصلاح طلبان در ایران فرصت دیدار با بیل کلینتون خلف جیمی کارتر را برای اصلاح روابط دو کشور از دست داد، قرار است در روزهای آینده به واشینگتن سفر کند که اولین سفر یک رئیس جمهور سابق یا کنونی به پایتخت آمریکا است.
اگر او این بار با کارتر همان کاری را نکند که با کلینتون کرده بود می توان انتظار داشت که گفت وگویی که پیشتر خاتمی وعده آن را داده بود، در راه تحقق گام بردارد. خاتمی گفت وگوی تمدن ها و فرهنگ ها را در زمان ریاست جمهوری پیشنهاد کرد اما اجرای آن در زمانی که دیگر سمت اجرایی ندارد شاید بتواند به بهبود روابط میان دو ملت و فرهنگ ایرانی و آمریکایی کمک کند. هر چند که دولت های دو کشور همچنان در مسیری متفاوت گام بردارند.