هرچند دست اندازی جریان مشکوک بیشتر در حوزه های مالی و سیاسی مشهود و مشهور است، اما شواهدی جدی در دست است که سایر حوزه ها از تعرض این جریان خزنده و مرموز مصون نمانده است. واقعیت این است که نفوذ در عرصه های گوناگون، برای جریانی که قصد بقا درقدرت به هر قیمتی دارد، امری بدیهی و حتی حیاتی است. از جمله این عرصه ها که نوعا هم از نظرها مغفول می ماند، حوزه آموزش عالی است. اهمیت این حوزه از آنروست که اولا با در دست گرفتن سکان آن، بخش قابل توجهی از اذناب وابستگان این حلقه که از سواد آکادمیک محرومند، بدون داشتن شایستگی و حداقل صلاحیت های لازم، موفق به طی مدارج و اخذ مدارک و القاب دهان پرکنی چون دکتر و مهندس می شوند. ثانیا این جریان با بهره گیری از این نفوذ، دست به مهره چینی در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور و حتی تاسیس این گونه موسسات می زنند (اتفاقی که در جریان تاسیس موسسه آموزش عالی ایرانیان شاهد آن بودیم) و با این کار اقدام به سرمایه گذاری برای آینده خود در دانشگاهها می کند.
این سرمایه گذاری از آن جهت حائز اهمیت است که در یک بستر علمی و آموزشی، افکار شوم و مسموم فرقه ای و خرافی آنها بعنوان حقایق معنوی و اعتقادی به جوانان تشنه حقیقت القا می شود تا در یک دوره درازمدت به یارگیری از قشر تحصیلکرده کشور موفق و اساتید ارزشی و انقلابی را از گردونه سیستم آموزش عالی خارج کنند. این موضوع به معنی نفی حضور افراد ارزشی و ولایتمدار در راس و بدنه وزارت علوم و دانشگاهها نیست. از آن جمله می توان به مواضع ارزشی وزیر علوم در موضوعات گوناگون اشاره کرد. مواضعی که امیدهای فراوانی را در نیروهای ارزشی ایجاد می کند اما حضور برخی افراد وابسته و اقدامات مشکوک آنها همه این امیدها را به تردید تبدیل می کند. از آنجا که هدف این نوشتار ایجاد انتباه و بیداری و به صدا درآوردن زنگ خطر در کنار گوش مسئولانی است که هنوز صداقت انقلابی دارند، در این مجال صرفا به اشاره ای گذرا به یکی از دانشگاههای پایتخت به عنوان مشتی از خروار و اندکی از بسیار بسنده می شود. با این امید که به تغییر مسیر و اصلاح امور منتهی شده و نیازی به ارائه کامل اسناد و ذکر سایر موارد نباشد.
دانشگاه علم و صنعت به دلیل آنکه طرحهای پژوهشی متعددی با هدف عملیاتی کردن آموخته های آکادمیک در حوزه صنعت و جامعه، به آن ارجاع می شود، به لحاظ مالی و تاثیرگذاری بر روی مدیران کشور نقطه قابل توجهی است و این امر از نگاه و طمع جریان نفوذی پنهان نمانده است. در نقطه مقابل وجود اساتید و دانشجویان ارزشی و متعهد مانعی برای نفوذ و دست اندازی این جریان است. دانشکده تقریبا تازه تاسیس راه آهن از جمله همین موارد است. چند سال قبل آقای (م) با بورس دولتی به کشور استرالیا می رود و با مدرک دکترای راه آهن به ایران بازمی گردد. محل خدمت او براساس ضوابط و تعهدات قبلی یکی از دانشگاههای شهر اصفهان است.
شواهد و مستندات غیرقابل انکاری حاکی از فساد اخلاقی وی در زمان تحصیلش در استرالیا است. اما در یک فرآیند مشکوک و تقریبا غیرمعمول و غیرقانونی (براساس مقررات اخیر وزارت علوم) وی از اصفهان به دانشگاه علم و صنعت تهران منتقل می شود! وی که تا پیش از این به بی اعتنایی به مبانی ارزشی مشهور بود، ناگهان تغییر ظاهر داده و به یک سوپرانقلابی تبدیل می شود! و درست در همان حال که در خلوت برای برخی افراد، از افکار و عقاید خود پرده برمی دارد و چهره های ارزشی را تمسخر و تحقیر می کند، چفیه به گردن می اندازد و با راهیان نور همسفر می شود و سجاده همیشه مفتوحی را در دفترش می گسترد! هرچند به گواهی بسیاری از اساتید و دانشجویان این سجاده تا چند ماه با قبله تفاوت اندکی در حد 90 درجه داشته است! دیری نمی گذرد که باز هم برخلاف رویه معمول، وی به ریاست دانشکده منصوب می شود. توجه بفرمایید که وی منصوب می شود در حالی که معمول انتخاب رئیس دانشکده توسط اساتید دانشکده است ولی او با حکم رئیس دانشگاه منصوب می شود.
دستگاههای اطلاعاتی کشور وی را به دلیل روابط مشکوک مالی و ... شایسته احراز بسیاری از مسئولیت ها و عناوین نمی دانند. اما فراموش نکنیم که از ویژگی های این جریان، عدم اعتنا به هشدارهای مشفقانه منابع اطلاعاتی در عدم به کارگیری نیروهای مشکوک و مسئله دار است و حتی تلاش آنها برای فتح وزارت اطلاعات را هم باید در همین راستا ارزیابی کرد. حضور او در این سمت به سرعت باعث تنگ شدن فضا برای چهره های ارزشی و نیز معاملات و زد و بندهای آنچنانی می شود. بررسی سایر آثار شوم چنین انتسابی - از قبیل تخلفات و حتی تقلبات علمی- را به زمانی دیگر موکول می کنیم و در اینجا صرفا به قلع و قمع نیروهای ارزشی و در تنگنا قرار دادن آنها توسط وی و حامیانش در مدیریت دانشگاه و وزارت علوم اشاره می شود. به عنوان نمونه می توان به دکتر (ن) که از جانبازان سرافراز جنگ تحمیلی است اشاره کرد. وی دکترا و سپس فوق دکترای خود را با عالی ترین رتبه از استرالیا اخذ می کند.
شایستگی علمی او به حدی است که به رغم میل باطنی مسئولین دانشگاه سیدنی استرالیا، موفق به دریافت نشان دولتی و مدال ملکه به خاطر سطح عالی مدرک فوق دکترای خود می شود. وی به ایران بازمی گردد و بلافاصله به تشکیل نخستین دانشکده راه آهن جمهوری اسلامی در دانشگاه علم و صنعت از جان و دل همت می گمارد و به کمک دیگر متولیان امر در کوتاه زمانی دانشکده ای آبرومند سرپا می شود. او در عین انجام امور اجرایی از فعالیت علمی غافل نمی ماند و گواه آن چاپ چندین کتاب، مقاله ISI، انجام پروژه های تحقیقاتی ارزشمند در جهت رفع معضلات سیستم راه آهن کشور و ثبت چندین و چند اختراع است. در پی ملاحظه برخی ناهنجاری های مدیریتی، مالی و اخلاقی در مدیریت دانشکده راه آهن با مدیریت آقای (م) وی در عمل به تکلیف دینی امر به معروف و نهی از منکر در نامه ای سر به مهر به رئیس دانشگاه، برخی موارد را به صورت بسیار محرمانه و در عین حال محترمانه متذکر می شود. اما نتیجه ای که از این کار حاصل می شود، غیرقابل تصور است.
دکتر (ن) که به لحاظ استخدامی در حالت رسمی آزمایشی است و به لحاظ شایستگی های فراوان علمی و نیز بدین لحاظ که در زمره جانبازان ارزشمند جنگ تحمیلی است، شایسته و مستحق تبدیل وضعیت به رسمی قطعی است ناگهان به وضعیت رسمی پیمانی تنزل داده شده و اندکی بعد در کمال ناباوری اخراج می شود!! با این بهانه که وی در موعد مقرر فرم های مربوطه و تقاضای تبدیل وضعیت را پر نکرده است! وی که پیش از این چندین و چند بار چنین تقاضایی را مطرح و فرم های مربوطه را تهیه کرده بود با ساده انگاری و با تصور اینکه ممکن است مسئولان امر از موضوع خبر نداشته باشند مکاتبات متعدد و بی شماری را با هر آنکه احساس می کرد می تواند حق یک استاد نخبه و یک چهره علمی را به وی برگرداند انجام داد اما جریانی که یک سر آن در دانشگاه علم و صنعت و سر دیگر آن در وزارت علوم است همه این راهها را مسدود نمود و اجازه نداد کوچکترین حقی از حقوق تضییع شده اش به او برگردد! حتی اجرای حکم صریح و قانونی دیوان عدالت اداری که صراحتا اقدامات مسئولین دانشگاه را خلاف قانون دانسته و حکم به استخدام رسمی قطعی وی داده بود هم با در بسته این جریان مواجه شد! و البته این هم دور از ذهن نیست چرا که سابقه مقاومت در برابر احکام قانونی قضایی هم در کارنامه جریان انحرافی فراوان دیده می شود. این تنها یک نمونه از قلع و قمع یک نیروی ارزشی، متخصص و متعهد در سایه حضور این جریان خزنده و شوم است. بی تردید حضور چنین فردی در راس یک دانشکده صنعتی در دانشگاهی مهم علم و صنعت- علیرغم سوابق سوءاخلاقی، مالی و...- بدون برخورداری از یک حمایت شبکه ای امکان پذیر نبوده و نیست.
اقدامات این شبکه که یک سر آن در داخل دانشگاه علم و صنعت است و سر دیگر آن در وزارت علوم، هموارکننده مسیری است که فرجام آن حذف نیروهای ارزشی و میدان داری افراد بی هنر و متظاهر است.
افرادی مثل دکتر (ب) و یا محمدحسن ش (که این روزها به عنوان گزینه جانشین جاسبی در دانشگاه آزاد اسلامی از او نام برده می شود و این خود حاکی از بسیاری از مسائل پشت پرده است) در دانشگاه علم و صنعت و... در وزارت علوم هر یک حلقه های این شبکه هستند که این فقط گوشه ای از عملکرد آنها بود. در نوشتار آتی به اقدام این جریان در قلع و قمع و اخراج یک چهره ارزشی دیگر بنام دکتر «ا» خواهیم پرداخت.