* آقای سجادی بحث را از مناقشه انتخاباتی اخیر روسیه شروع کنیم، این مناقشه که به رویارویی احزاب سیاسی با حزب حاکم یعنی حزب روسیه واحد به رهبری پوتین منجر شد به کجا انجامید؟
** انتخابات دومای روسیه نوعی وزنکشی میان احزاب این کشور بود. جناح غربگرا از مدتها قبل در پی سازماندهی جبهه سیاسی خود بود تا انتخابات را تحت تأثیر قرار داده و روند رقابت را به ضرر جناح وطنپرست تغییر دهد. آنها در این مسیر از پشتیبانی گسترده مادی و معنوی غرب نیز بهرهمند بودند ولی در عمل دیدیم که سه حزب غربگرای روسیه نتوانستند حتی یک نماینده وارد مجلس دوما کنند. این نتیجه یک شکست بزرگ برای جبهه مذکور بود و آنها به عنوان واکنشی به این شکست موضوع تقلب در انتخابات را پیش کشیدند. در گام بعدی نیز به سمت کشاندن مردم به تظاهرات خیابانی حرکت کردند تا این گونه وانمود کنند که جامعه روسیه ضد سیاستهای حاکم و طرفدار گرایش به غرب هستند. این در حالی است که حزب حاکم 52 درصد آرا را به دست آورده بود. یعنی تقریباً نیمی از رأیدهندگان به حزب حاکم رأی ندادند. پس اگر همه افراد مخالف حزب حاکم به خیابانها سرازیر میشدند میبایست شاهد یک موج بزرگ از اعتراضات مردمی در روسیه میشدیم.
در رسانهها و تبلیغات غرب گفته شد که صدها هزار نفر در 80 شهر روسیه علیه حزب حاکم تظاهرات کردند. این در حالی است که تصاویر و برآوردها به روشنی نشان داد در بزرگترین تظاهرات 50 هزار نفر شرکت کردند.
واقعیت این است که محافل غرب این سیاست را به صورت کلان دنبال میکنند که در اغلب کشورها، طرفداران خود را اکثریت و طرفداران حکومت رقیب خود را اقلیت وانمود میکنند. در روسیه این تاکتیک سیاسی با جدیت دنبال میشود. در سایه همین نگاه غرب، گروههای معارض دولت روسیه گفتهاند تظاهرات خود را تا زمان انتخابات ریاست جمهوری آینده ادامه خواهند داد. اما به اعتقاد من این یک حرکت میرایی است که تکرار آن عدم اشتیاق مردم روسیه به جریانات غربگرا را آشکار خواهد کرد.
* از اظهارات شما چنین برداشت میشود که در میدان تظاهرات روسیه فقط لیبرالها و دولت رودررو قرار گرفتند اما شواهد غیر از این است که ما تابلوهایی در تظاهرات دیدیم که نشان میداد طیفها و گروههای مخالف دیگر مثل کمونیستها یا حتی ناسیونالیستهای افراطی نیز به خیابان آمدهاند.
** درست است فقط لیبرالها نبودند، احزاب مخالفی نیز که در پی گرفتن سهم از دوما یا دولت هستند در تظاهرات حضور داشتند بالاخره آنها نیز به دنبال تأثیرگذاری بر سیاستهای دولت از طریق اعمال فشار میباشند. اما بحث این است که اگر این تظاهرات را افراد ناراضی از عملکرد حزب حاکم یا «ناراضیان جامعه» راه انداختهبودند باید شاهد حضور 48 درصدی مردم (درصد افرادی که بر جناح روسیه متحد رأی ندادند) میشدیم در حالی که تظاهرات خیابانی چنین ابعادی نداشت.
* به رغم این موضعگیری متفاوت آمریکا و اروپا، در قبال انتخابات اخیر روسیه یک نکته در گزارش ناظران انتخاب مشترک بود که موقعیت حزب حاکم، یعنی روسیه واحد را طبق نتایج شمارش آرا تنزل داده است.
** حزب روسیه واحد 12 سال است که قدرت را در دست دارد و بعد از این مدت تا حدی، تنزل موقعیت حزب حاکم امری غیرطبیعی نیست، بخشی از جامعه این احساس را دارند که خواستههایشان عملی نشده است. از طرف دیگر دولت روسیه گرچه بحران عظیم اقتصادی سال 2008 غرب را پشت سر گذاشت اما تحت تأثیر همین بحران شاهد پارهای مشکلات نظیر بیکاری، تورم و... است.
* حوادث پس از انتخابات با آن که خیابانهای مسکو را ناآرام کرد اما فضای سیاسی جدیدی ایجاد نمود. برخورد رهبران روسیه رفتار پوتین و مدودف با حوادث پس از انتخابات گویای این بود که آنها به اصلاحات جدید تمایل نشان دادهاند، ما شاهد رفتار تازهای از سوی کرملین در قبال اپوزیسیون هستیم. با این فرضیه در واقع قضیه انتخابات اخیر ظرفیت سیستم را برای شنیدن صدای مخالف بالا برده است، آیا چنین برداشت و فرضی را درست میدانید؟
** این رویکرد اصلاحی از قبل شروع شده بود، شاید بعد از انتخابات به صورت ملموستری بیان میشود. به رغم اتهاماتی که محافل غرب علیه روسیه وارد میکنند اما فضای رسانهای امروز این کشور لیبرالتر و بازتر است. طبق برآوردهای آماری هم اکنون 3 هزار رسانه اعم از شبکههای تلویزیونی، یا رسانههای مکتوب در فضای این کشور فعال هستند آنها حجم بالایی از خبر، گزارش و تحلیلهای انتقادی را از مواضع گوناگون «از فراراست تا فراچپ» مطرح میکنند. به عنوان مثال، گاز پروم که 51 درصد گاز روسیه را در اختیار دارد دارای یک ایستگاه رادیویی است. لحن انتقادی این رسانه گاهی چنان است که گویی یکی از شبکههای خبری ضدروس در غرب را گوش میدهید.
همین طور برنامههای ویژه و سریالی در برخی رسانههای تصویری روسیه که آشکارا حکومت یا شخص رئیسجمهور و نخستوزیر را به زبان طنز و فکاهی نقد یا تمسخر میکنند. از طرفی خود رئیسجمهور یا نخستوزیر روسیه ادعا ندارند در کشوری با مساحت 17 میلیون کیلومتر مربع که 11 ساعت تفاوت زمانی بین آن هست، اوج عدالت را تثبیت کرده باشند. نباید از نظر دور داشت که این کشور 20 سال پیش یک شوک عظیم را پشت سر گذاشت و همه چیز در آن دگرگون شد لذا برای رسیدن به این مطلوبها باید زمان بگذرد.
* میخواهم در جمعبندی بحث مناقشه انتخاباتی روسیه پاسخ این سؤال مهم نیز روشن شود که آیا ما در روسیه شاهد یک مدل متمایز از نظام جمهوری هستیم. پوتین در اظهارات خود چند بار تصریح کرده که روسیه الگوی دموکراسی خاص خود را دارد که مبتنی بر ویژگیهای بومی و فرهنگی جامعه روس است، اگر این فرضیه آقای پوتین درست است، مشخصه اصلی این «دموکراسی روس» چیست؟
** البته این سؤال بحث عمیقی میطلبد اما به طور اجمال میگویم که یک شاخصه اصلی جامعه روسیه اقتدارگرایی است. روسها در طول تاریخ در پی رهبری مقتدر بودهاند، در تاریخ این سرزمین امپراتوران شأن خدایگان زمینی را نزد مردم داشتند. هنوز هم شهروند روس به استقبال رهبر یا دولت مقتدر میرود. فرهنگ سیاسی روس ضمن آن که دموکراسی را ارج مینهد اما طالب حاکمیت منسجم و مقتدر در کشور است. لذا این تفاوت میان ساختار جامعه روس با فضای سیاسی اروپا و آمریکا دیده میشود که در اینجا شاخصهای یک حکومت کارآمد از نگاه مردم چیز دیگری است لذا میبینید وقتی فردی مثل پوتین کشور ورشکسته روسیه را دوباره احیا میکند به تأیید و تحسین او میپردازند.
* لابد در این نگرش جامعه روسیه، تجربه ناکامی غربگرایان دوره یلتسین نیز اثربخش بود؟
** بله، شهروندان روس خاطره خوبی از دوران نرمش حکومت درقبال طرفهای غربی ندارند و در واکنشهای خود بشدت با عقبنشینی یا وادادگی دولتمردان در قبال حریفان داخل و جبهه خارج مخالفت میورزند. این نکات مشاهدات عینی من است. یک نمونه عرض کنم از لابهلای ارتباطات گستردهای که با الیت و نخبگان دارم و نیز در دو وبلاگ روسی که در فضای مختلف دایر کردهام، با 5 هزار نفر تماس پیدا کردهام در قضیه جنگ لیبی، 90 درصد افراد روسی در کامنتهای خود با خطمشی روسیه در این بحران مخالفت کردند، آنها از این که دولتشان در قبال تصمیم طرفهای غربی کوتاه آمده و رأی ممتنع داده بود بشدت دلخور بودند اما در قضیه سوریه وقتی مسکو با قاطعیت مقابل جبهه غرب ایستاد آنها به تحسین رهبران و دولت خویش پرداختند. بنابراین فرهنگ سیاسی روس چنین اقتضا میکند که دولت رفتاری مقتدرانه پیشه کند.
* آقای سجادی کارشناسانی که تاکنون ما نظرشان را درباره حوادث اخیر روسیه جویا شدیم دو دیدگاه متفاوت داشتهاند، یک عده میگفتند که این تظاهرات خطرناک نیست چون مردم روس فرهنگ اعتراضی و دولتستیزی ندارند اما عدهای نیز به پارهای دیگر از حوادث تاریخ استناد کرده و نتیجه میگرفتند اساساً اغتشاش و آشوب از روسیه به دیگر نقاط اروپا سرایت کرده است به همین دلیل ادامه این مناقشه خیابانی خطرناک است، به نظر میآید شما با دیدگاه اول همنظر هستید ، درست است؟
** ساختار سیاسی روسیه در دوران کمونیستها بر یک نظام آمرانه و سلسله مراتبی استوار بود، برحسب مطالعاتی که در تاریخ روسیه داشتهام، این اندیشه از دوران تزارها برجای ماند که در دوران کمونیستها نیز ابتدا حاکمیت تصمیم میگرفت سپس مردم به دنبال او راه میافتادند.
نکته قابل توجه دیگر جامعه روسیه به دلیل همان استعدادها و ارزشهای ژئوپلتیک در طول تاریخ یک جامعه محصور شده در میان رقیبان مختلف بوده که هریک از آنها در پی فرصتی برای بهرهجویی بودهاند. در مسیر تاریخ میبینید که از میان حریفان غربی روسیه، بیش از همه انگلیسیها، آلمانیها و تا حدی لهستانیها نقش زیادی در هدایت اعتراضهای داخلی روسیه داشتند، حتی برخی از تزارها قربانی این اعمال نفوذ و ترورهای هدایتشده از سوی رقیبان اروپایی روسیه شدهاند. اما ساختار فرهنگ سیاسی خود روسیه، خشونت راچندان بر نمیتابد. آنها مردمی آرام، مسالمتجو و دنبال همزیستی با طرفهای مختلف هستند.
* اما تصورات عمومی برخلاف این برداشت شما است یعنی اکثر افراد ساختار جامعه روسیه را خشن و توسعهطلب میشناسند.
** تصویری که اغلب ما از روسیه داریم مبتنی بر واقعیت نیست. افراد کمتر برای شناخت جامعه و فرهنگ روسیه تلاش میکنند به همین دلیل من همواره تأکید میکنم که ایرانیها و روسها نیازمند کسب شناختی روشن و بیواسطه از یکدیگر هستند. تصویر کنونی ما اقتباس از روایتهای ناظران غرب است. طبیعی است که همه آنها از منظر منافع خویش رفتار اجتماعی روسها را داوری کردهاند اما بعد از فروپاشی شوروی این نگاهها و داوریها درباره روسیه سمت و سوی متفاوت پیدا کرد. در این مقطع به طور خاص غرب نگران همگرایی و پیوند ایران و روسیه است.
من حتی قبل از عهدهدار شدن مسئولیت سفارت، مدت زیادی در قالب همین دفتر (دفتر فناوری اطلاعات نهاد ریاستجمهوری) مسائل ایران و روسیه را از نزدیک دنبال میکردم و در همین مقطع شاهد تلاش جریانهایی در دو سوی مرز بودم که یکی در روسیه در پی ارائه تصویر مخرب از ایران بود و دیگری در داخل ایران برای ساختن چهرهای منفی از روسیه تلاش میکرد. علت مشترک تلاش دو طرف این بودکه پیوند ما و روسیه تأثیر جدی در تغییر معادلات سیاسی جهانی دارد یا استراتژی توسعه ناتو به سوی شرق را به صورت جدی مورد چالش قرار میدهد.
در این زمینه بد نیست دو مثال ذکر کنم؛ بعد از ماجرای انتخابات 88 ایران، یک NGO انگلیسی در تاتارستان فیلمی را درباره ندا آقاسلطان به نمایش گذاشت و سپس جلسه بحث و گفتوگو درباره آن فیلم تشکیل داد، با این هدف که وجهه ایران را در یک جمهوری مسلماننشین تخریب کند. یا در اتفاقی دیگر یک وبلاگنویس شناخته شده ، ترجمه روسی فیلم «بدون دخترم هرگز» را در فضای مجازی عرضه کرد. این رشته تلاشها برای تخریب چهره دو کشور و دو ملت همچنان ادامه دارد و مستقیماً از سوی دولتهای رقیب تهران و مسکو حمایت و پشتیبانی میشوند.
* از همین توصیف شما میخواهم به مسئله مهمتری که سؤال اغلب شهروندان ایرانی است ورود کنم و آن قاعده بازی تعامل یا تعارض روسیه با غرب و با ما است.
برای خیلی از افراد روشن نیست که روسها چه زمانی قرار دوستی با ما میبندند و وجهه رقابت با غرب میگشایند به طور مثال من در دوره هر دو رئیسجمهور روسیه یعنی پوتین و مدودف در یک برههای این شیوه دوگانه رفاقت و رقابت با ما و غرب را دنبال کردهام. آیا برای شما مشخص شده که مرز دوستی و رقابت روسها کجا است؟
** نکتهای که در نگاه جامعه ایران نسبت به روسیه مغفول میمانداین نکته است که سیاستهای روسیه امروز متفاوت از شوروی سابق است. به عبارتی در پسزمینه نگاه ما هنوز این فرضیه اشتباه وجود دارد که میپنداریم که روسیه هنوز همانند گذشته یک تضاد مبنایی و ایدئولوژیک با غرب دارد. در حالی که روسیه امروز رویکرد همکاری با غرب را برگزیده است. برای این انتخاب خودش نیز دلیل و برهان خاصی دارد که میگوید: بدون رویکرد همکاری، روسیه به رشد اقتصادی مطلوب خویش دست نخواهد یافت. زیرا استراتژی همه رهبران مسکو در سالهای پس از فروپاشی شوروی دستیابی به آن قله توسعه و رشد اقتصادی بوده است و هر مانعی در مسیر این سیاست از جمله تنش با غرب را برنتافتهاند.
نکته مهم دیگر در انتخاب این رویکرد از سوی روسها، (رویکرد همکاری با غرب) این است که مقوله رشد و توسعه اقتصادی برای آنها فقط پارامترها و عواملی برای تأمین رفاه و رونق اجتماعی نیستند بلکه قبل از آن یک مقوله امنیتی نیز هستند. رهبران روسیه با نگاه به رشد مطالبات مردم در عصر جدید بر این باور هستند که اگر رشد و پیشرفت اقتصادی تأمین نشود آن گاه جامعه بزرگی مثل روسیه به راحتی در معرض ناآرامی و آشوب قرار خواهد گرفت. بنابراین روسیه امروز دیگر به دنبال تنش در قالب شیوه جنگ سرد با غرب نیست. در سالهای 88 – 1987 یعنی مقطع reset (بازتعریف) روابط روسیه با آمریکا، این امپراتوری در مسکو پدید آمد که به جای رقابت به یک همپیمانی با غرب دست خواهد یافت.
روسها به طور مشخص به این باور رسیدند که اگر بتوانند مشکلات خود را در دو زمینه با طرف غربی حل کنند، سهم مدیریت خویش در عرصه بینالمللی را پیدا خواهند کرد. اول، امضای قرارداد کاهش تسلیحات هستهای. خب، این قرارداد تجدید شد و روسها از این اتفاق بسیار خرسند شدند. به این دلیل که وجود حجم بالای سلاحهای موشکی و حاملهای آن برای روسها از لحاظ اقتصادی و امنیتی هزینهای گران تحمیل میکرد. مسئله دوم سپر دفاع موشکی بود که در اینجا نخستین افتراق در نگاه روسیه و غرب بروز و ظهور کرد.
روسیه هر آنچه میتوانست در بحث مربوط به مذاکرات سپر موشکی در قبال غرب انعطاف نشان داد اما به موازات این سیاست انعطافپذیری روسها طرف غربی گامهای بعدی خود را برای تهدید منافع روسیه بلندتر برداشت تا جایی که این سیستم را ابتدا بر اروپا و سپس در ترکیه تحمیل کرد و این بالانس در مناسبات استراتژیک دو طرف به هم خورد. من در همان روزهای مذاکره بر سر reset روابط استراتژیک روسیه و آمریکا در مصاحبه با کانال 24 روسیه اعلام کرد که دوران ماه عسل روابط دو طرف خیلی زود پایان خواهد یافت زیرا آمریکاییها شرکای مطمئنی نیستند و این اتفاق نیز افتاد.
امروز رهبران روسیه به این واقعبینی رسیدهاند که در آمریکا جناحهایی تصمیم میگیرند که اندیشه تعارض و سلطه را به جای همزیستی مسالمتآمیز در دستور کار دارند. لذا رویکرد کنونی حزب حاکم روسیه و شخص پوتین به سمت رویکرد اوراسیایی رفت که منافع و علایق استراتژیک روسیه را در مناطق دیگری مثل آسیا و آمریکای لاتین دنبال کند و در اجرای این سیاست، اهتمام خاصی به همکاری با سازمانهای آسهآن، آلبا، بریکس و شانگهای نشان میدهد، این موارد دلالت بر یک تغییر در سیاست روسیه و بیاعتمادی او به غرب دارد.
* در افکارعمومی این برداشت وجود دارد که سیاست خارجی روسیه فرصتطلبانه است و به حکم همین خصلت فرصت طلبی اگر امتیازی کلان از سوی آمریکا یا اروپا به مسکو پیشنهاد شود به راحتی به شرکای منطقهای مثل ایران یا سوریه و... پشت میکند آیا این برداشت را وارد میدانید؟
** همه دولتها سیاست فرصتجویی و فرصتطلبی را در دستور کار دارند. قاعده و منطق حاکم بر سیاست بینالملل این است که هرکسی در پی تحصیل منافع خویش باشد. من از شما این سؤال را دارم که کدام کشور در پی فرصتها و منافع خویش نیست. اساساً حکومتی که منافع ملی را جستوجو نکند اعتبارش را نزد مردم از دست میدهد. اما برخی اوقات کشورها وارد یک رشته همکاری دوجانبه میشوند که منافع زودگذر و کوتاه مدت را فدای منافع استراتژیک و بلندمدت نکنند. روسیه نیز با کشورهایی که دارای چنین پیوند و ارتباط استراتژیک است در میدان کارزار سیاسی از آنها دفاع میکند مانند قضیه سوریه که یک شریک استراتژیک برای روسها است و مسکو حتی کشتیهای جنگی خود را به آبهای ساحلی آن فرستاد و در شورای امنیت مقاومت کرد تا این پیام را به غرب بدهد که مانند لیبی دیگر در برابر مداخله آمریکا و ناتو کوتاه نخواهد آمد.
لکن ما هیچوقت چنین روابط و پیوند استراتژیک با روسها نداشتهایم وقتی چنین پیوندی بین دو طرف نباشد در شرایط خاص و بحرانی نیز هر یک به سنجش فرصتها و منافع خویش میاندیشند. مثلاً در قضیه جنگ گرجستان و روسیه، به خاطر دارید که گاز گرجستان قطع شد ولی ما طبق قراردادی که با گرجیها داشتیم نیاز انرژی مردم این جمهوری را تأمین کردیم. روسها از این قضیه بسیار دلخور شدند.
* آقای سجادی در این باره تجربه همکاری با روسها در قضیه نیروگاه بوشهر را مثال میآوریم اغلب ناظران میگویند که طولانی شدن پروژه ساخت نیروگاه بوشهر یک مثال روشن از سیاست فرصتطلبانه روسها است که تحت فشار طرفهای غربی این پروژه حیاتی ایران را ناتمام گذاشتهاند؟ چه پاسخی در این باره دارید؟
** معتقدم در این باره نیز فضای تبلیغی موجود در صحنه جهانی منجر به قضاوتهای یکطرفه شده است. لابد خبر دارید که نیروگاه بوشهر را آلمانها با 5 میلیارد مارک سرمایهگذاری رها کردند اما در این سالها هیچ کس سخنی از این ضرر بزرگ یا بدقولی طرف آلمانی که آن همه سرمایه را بدون هرگونه پاسخی رها کردند و رفتند به میان نیاورده است. در حالی که در طولانی شدن قضیه نیروگاه بوشهر بخش محدودی از تقصیرها متوجه طرف روسی بود. در سالهای اخیر نیز تأخیر این پروژه عمدتاً ناشی از عوامل بینالملل مثل تحریمها و نیز مشکلات ناشی از پرداختها بود. یک نکته مهم را نیز در این باره نباید از نظر دور بدارید که ما یک کشور ایدئولوژیک هستیم. این خصلت ایدئولوژیکی اقتضا میکند که ما انواع تحریمها و تنگناها را تحمل کنیم اما دست از حمایت خویش از حقوق فلسطینیان بر نداریم یا پایتخت ما زیر باران موشک قرار بگیرد اما ملت مظلوم افغان را در جنگ تنها نگذاریم. در حالی که روسها اکنون نگاه ایدئولوژیک ندارند.
اما در مجموع معتقدم که اگر با روسها باب همکاریها و توافقات بلندمدت و استراتژیک را باز کنیم که منافع طولانی مدتی برای دو طرف در بر داشته باشد روسها نیز در مواقع حساس با اعمال فشار بازیگران دیگر ضعف و عقبنشینی نشان نخواهند داد. اما متأسفانه الآن چنین توافق استراتژیک بین دو طرف جاری نیست به همین دلیل طرف روسی در مسائل مربوط به ایران منافع کلان و ریسکهای خود را میسنجد و بر این اساس عمل میکند. من عمیقاً بر این باورم که ایران و روسیه از لحاظ منافع منطقهای و امنیتی سرنشینان یک کشتی هستند، چالشها و منافع مشترک دارند در این وضعیت ناگزیر از گشودن باب همکاری استراتژیک هستند.
ولی برداشت افکار عمومی و حتی ما اهل رسانه از روابط ایران و روسیه بر خلاف اظهارات شما است یعنی اغلب کارشناسان از ایران و روسیه به عنوان دو شریک استراتژیک یاد میکنند و میگویند عمیقترین همکاری بین دو طرف جاری است.
من نمیدانم جامعه خبرنگاری چگونه این برداشت را پیدا کرده است ولی شواهد و دادههای عینی در روابط دو کشور چیز دیگری میگوید.
* از نگاه یک شاخص، داشتن روابط استراتژیک، همکاریهای نظامی بین دو کشور است که ایران و روسیه هر سه سطح داد و ستد نظامی اعم از خرید و فروش تسلیحات، آموزش نظامی و مهمتر از همه مراوده موشکی را تجربه کردهاند.
** در زمینه موشکی آنچه روسیه تاکنون به ما داده صرفاً جنبه دفاعی داشته است. به طور مثال موشک سام 2 را از روسها گرفتیم که در مقابل حملات هوایی نیاز ما را تأمین میکند وگرنه روسیه فقط سیاست توسعه بازارهای تسلیحاتی خودش را دنبال میکند، به نحوی که چیزی حدود 10 میلیارد دلار عایدات سال گذشتهاش از فروش سلاح بوده و بعد از آمریکا هنوز مقام دوم را در این بازار داراست. بنابراین سیاست بنیادین روسیه فروش سلاح است، اما روسها تاکنون سلاح استراتژیک به ما ندادهاند و اغلب اقلام نظامی صادراتی به ایران سلاح دفاعی بوده است.
* ولی ما نخستین سخنی که از دیپلماتهای ایرانی در مسکو از آقای نوبری حیرانی (نخستین سفیر ایران در مسکو) تا آقای مهدی صفری و شافعی به عنوان سفرای بعدی شنیدیم، این بوده که روابط تهران و مسکو استراتژیک است. لکن الان شما تحلیل دیگری میکنید؟
** فکر میکنم سفرای محترم قبلی نیز گفتهاند که ظرفیت برقراری همکاری استراتژیک وجود دارد. در هر حال ظرفیت همکاری استراتژیک میان ایران و روسیه وجود دارد. دو کشور منافع و تهدیدات مشترک دارند، این نگاه مشترک را میتوان در قبال اوضاع عراق، افغانستان، خزر و... لمس کرد. بهطور مثال در شرایطی که آمریکا و غرب تمام تخممرغهای شانس خودشان را در سبد اسرائیل نهاده و جنبشهای انقلابی حماس و حزبالله را به عنوان جریان تروریستی معرفی کرد، آقای مدودف با حماس به مذاکره نشست. امروزه مواجهه با حرکت مداخلهجویانه غرب و سیاست تهاجمی ناتو در شرق یک فصل مشترک برای گشودن باب همکاری استراتژیک میان ایران و روسیه است. برای این کار چند بار هم تأکید کردهام ما خلأ شناخت عمیق دو طرف را باید رفع کنیم. در نگاه همه دیپلماتها، روسیه ظرفیت یک قاره را دارد که شاید فقط جمعیت آن از یک قاره کمتر است و همسایگی با یک چنین کشوری برای امثال ایران بزرگترین فرصت است و باید حداکثر استفاده از آن صورت گیرد.
* آقای سفیر، در حال حاضر رقم مبادلات تجاری دو کشور چه میزان است؟
5/3** میلیارد دلار که 500 میلیون دلار آن صادرات ما است و 3 میلیارد دلار رقم صادرات طرف روسی است.
درست این رقم رضایتبخش نیست، اما مسئله جدی افکار عمومی ایران این است که در رقابتهای بینالمللی ایران چه اندازه برای روسیه ارزش دارد.
* چرا روسیه بر سر مسئله سوریه تا آخر ایستاده، اما در قضیه مهم هستهای ایران دستکم 4 بار پای قطعنامه تحریم شورای امنیت علیه ما را امضا کرد؟
** از جمله مسائلی که باز به نظر من در فضای ایران به درستی تحلیل نشده، مواضع روسها در قضیه هستهای ما است. متأسفانه رهبری روسیه در مقاطعی تحت تأثیر اطلاعات غیرواقعی و فضای مسموم رسانهای آمریکا و اروپا و اسرائیل درباره قضیه هستهای ایران قرار گرفت. آنها این فکر را القا کردند که ایران به دنبال سلاح هستهای است و طبیعی است کشوری که همسایهاش مسلح به سلاح هستهای شود، دچار نگرانی خواهد شد. بهواسطه این اطلاعات غلط، روسها اعلام کردند که حاضرند برای ایرانیها نیروگاه هستهای بسازند، اما در بحث غنیسازی ایران نباید خودکفا شود.
چنین کشوری برای پیشبرد مواضع خویش یعنی نگرانی از مسلح شدن همسایهاش به سلاح هستهای از شورای امنیت نیز به عنوان ابزار استفاده کرد. لذا ما این گلایه را داریم که چرا روسها فریب ترفند تبلیغاتی غرب را خوردند. البته مواضع رسمی روسها این بوده که دلیلی نداریم ایران به سمت نظامی کردن پروژه هستهای خود برود. اخیراً نیز دیدید که مسئولان روس در سطوح مختلف (اعم از رئیس جمهور، نخستوزیر و وزیر خارجه) تحریمهای یکجانبه غرب را محکوم کرده و اعلام نمودند تنها از طریق مذاکره این مسئله قابل حل است. ما نیز امیدواریم آنها درک عمیقتری از شگردهای سیاسی غرب در قضیه هستهای ما پیدا کنند، اما چنانکه اشاره کردم، به دلیل همان القائات تبلیغاتی طرفهای غربی هنوز روسها در قضیه هستهای ایران جانب احتیاط را رعایت میکنند.
* قرارداد خرید سامانه موشکی اس 300 به کجا رسید؟
** در این زمینه ما وجه پیشپرداخت خود و نیز سود بانکی آن را پس گرفتیم و در واقع قرارداد الان فسخ شده است.
* برخی خبرها از تغییر یا تعدیل مواضع روسیه در اجلاس اخیر شورای حکام حکایت داشت، چه اندازه این تغییر جدی است؟
** در اجلاس اخیر شورای حکام آقای آمانو (دبیرکل آژانس انرژی اتمی) اطلاعات تأیید نشدهای را به عنوان اتهام مطرح کرد و با این اطلاعات مخدوش طرفهای آمریکایی و اروپایی قصد داشتند موضوع هستهای ایران را باز هم به شورای امنیت برده و تحریمهای جدید علیه ما اعمال کنند. در این فاصله طرفهای چینی و روسی دریافتند غرب دیگر دنبال حل مسئله هستهای ایران نیست، بلکه نوعی رفتار انتقامجویانه را تعقیب میکند. بنابراین، این حرکت روسها در اجلاس اخیر شورای حکام تغییر سیاست محسوب نمیشود، بلکه آنها نسبت به ماهیت رفتار بازیگران غربی و ترفند و تاکتیکهای آنها در موضوع هستهای ایران شناخت جدیدی پیدا کردند که حاصلش این شد که پروژه تصویب قطعنامهسازی و تحریم ایران را همراهی نکنند.
* بحران بزرگی که در مجاورت ما و روسها قرار دارد، یعنی افغانستان به نقطه حساس و سرنوشتسازی رسیده است تا جایی که آمریکاییها باب مذاکره با طالبان را گشودهاند. آیا روسها قصد ندارند سکوت و انفعال 10 ساله خود در این جنگ را که منافع آنها را نیز مثل ما تهدید میکند، بشکنند؟
** در اینباره باب رایزنیهای خوبی میان ایران و روسیه گشوده شده است. تا به حال سیاست مشترک ما و روسها بر دو اصل محدودسازی طالبان و خلعسلاح این گروه و نیز تثبیت دولت اسلامی افغانستان که کشور را اداره میکند، استوار بوده است. از نگاه روسها، حضور آمریکاییها قدرت طالبان را به تحلیل برد، البته ما خلاف این ایده را داریم، معتقدیم که گسترش بحران افغانستان ریشه در تداوم اشغال نظامی آن دارد. در هر حال ما و روسها تضعیف حاکمیت ملی افغانستان را یک تهدید میدانیم. بر اساس این دغدغه، برای عقد قرارداد استراتژیک با پاکستان، چین و هند و حتی دولت افغانستان مشاورههای مؤثری آغاز کردیم. علاوه بر این، صحنه افغانستان چالشهای مشابه دیگری را در زمینه ترانزیت قاچاق سلاح و مواد مخدر متوجه روسیه کرده که در این راستا نیز پس از سفر وزیر کشور روسیه قرار است در روزهای آینده همتای ایرانی وی جناب آقای نجار در اجلاس مسکو شرکت کند.