محمدتقی فاضل میبدی
تردیدی نیست که انقلاب اسلامی ایران یک خاستگاه دینی و اسلامی داشته است: هرچند تمام گروههای مبارز- اعم از دینی و غیردینی ـ در پیروزی آن نقش داشتهاند ولی جهتی که انقلاب آن را دنبال میکرد، دینی بوده و در راس آن مرجعی مبارز و فقیهی جامعالشرایط ـ امام خمینی ـ قرار داشت. سوال این است که یک نهضت دینی چه اهدافی را دنبال میکند؟ و دیگر این که آیا ما در بیست سال که از عمر انقلاب میگذرد به آن اهداف دست یافتهایم؟ جای انکار نیست که یک انقلاب دینی که آدمیان را به دنبال خود میآورد باید اهدافی را پی بگیرد که آن دین دنبال میکرده است. مردم با دلی خوش بر تحقق اهداف آن دین، در راه پیروزی آن انقلاب فداکاری کرده و اهداف انقلاب ایران همان اهداف اسلام بوده است.
ستون فقرات یک دین را میتوان چنین تعریف و تشریح کرد:
1. عدالت اجتماعی: یکی از اهداف بزرگ پیامبران تحقق قسط در جامعه بوده است: «لیقوم الناس بالقسط». جلوهگاه این قسط، عدالت اجتماعی است. یعنی برخورداری تودههای مردم از امکانات معیشتی و زدودن فقر و تنگدستی ـ که بزرگترین ذلت انسانیت است ـ از میان انسانها و نیز همسطح ساختن طبقه حاکمه با انسانهای متوسط جامعه.
2. عقلایی کردن جامعه و رهایی انسانها از بند تقلید و تعصب و مطلق
یکی از دعوتهای مکرر و با اهمیت قرآن دعوت به تعقل در تمام رویدادها، اعم از طبیعی و اجتماعی است. هر انسانی باید بداند در جامعه او چه میگذرد و در پناه چه نوع حکومتی زندگی خود را میگذراند، زیرا نقد و نصیحت، وظیفه دینی هر انسانی است و این نقد و نصیحت باید از دایره فردی و اخلاقی پافراتر گذارد و به حوزههای سیاسی و حکومتی وارد شود. عقلایی کردن جامعه، روحیه و فرهنگ نقادی را گسترش دادن و هرکس را جرات سخن گفتن، بخشیدن است.
بر ما چنین آموختهاند: «کونوا نقاد الکلام»: هر کلامی را به نقد بکشانید و پیشوایان را به نصیحت گذارید و هیچکس و هیچ نکاتی را مافوق نقد ندانید، به ویژه آنگاه که کلامی از دهان حاکمان برون آید، زیرا هیچ حاکمی و هیچ نوع حکومتی از لغزش و خطا به دور نیست. عقلایی کردن جامعه به معنای سوادآموزی نیست، هرچند ممکن است سوادآموزی مقدمه عقلانی کردن باشد ولی ممکن است خیلی از افراد دارای دانش و تحصیل باشند ولی از رشد عقلایی بهرهمند نباشند. نخستین علامت عقلانیت یک جامعه این است که هرکس بتواند وضع موجود خود را نقد و بررسی کند و برای حاکمان، ناقد ناصح باشد.
3. اخلاقی کردن جامعه: هر نظام سیاسی در پی آن است تا فسادهای رایج در جامعه را تقلیل دهد و قطعا این تلاش در نظامهای دینی باید بیشتر باشد. چرا که یکی از اهداف ادیان به ویژه اسلام تحقق اخلاق در فرد و جامعه است.
ریشهکن کردن فساد اجتماعی به این نیست که مشروبخواری و بیحجابی و فساد اخلاق در انظار و جلوت ریشهکن شود و سپس تمامی آنها در خلوت صورت پذیرد. تحقق اخلاق به این است که مردم در یک نظام سیاسی به گونهای تامین و تربیت شوند تا هرگونه هوسهای غیراخلاقی را از سر به در کنند و از راه اخلاق -نه از راه قانون- پاسدار ارزشهای دینی باشند. ممکن است برای یک نظام دینی اهداف دیگری را برشمرد ولی اهداف یادشده بیشتر مورد اهتمام است. امام کاظم(ع) به هشام فرمود: «کرامت و بزرگی انسان به سه چیز است: 1. عقلی که او را از هرگونه هوای نفس بازدارد. 2. دانشی که او را از جهل برهاند. 3. ثروتی که نگرانی فقر را از جان او دور سازد» (تحفالعقول- 295).
با توجه به اهداف یادشده به مناسبت بزرگداشت ایام دهه فجر انقلاب اسلامی طرح چند سوال ضروری است.
1. با توجه به اهمیت عدالت اجتماعی در یک نظام دینی آیا روشهای اقتصادی که در این چند سال معمول شده و میلیاردها دلاری که از ذخایر ارزی تحتالارضی مملکت هزینه گشته است، تا چه میزان نگرانی فقر و تبعیض را از جامعه زدودهایم و یک رفاه نسبی در میان مردم ایجاد کردهایم؟ صرف ثروتهای ملی تا چه اندازه با روشهای علمی صورت گرفته است؟
2. با توجه به اهتمامی که قرآن کریم برای عقلانی کردن جامعه قایل است. رشد عقلانیت جامعه تا چه میزان بالا رفته است؟ آیا تکریم و احترامی که پاسداران حقیقی دین برای عاقدان جامعه ـ مذهبی و غیر مذهبی ـ قایل بودهاند، ما نیز در این چند سال قایل بودهایم؟ آیا بر ناقدان و مخالفان فکری و سلیقهای خود مهر ورزیدهایم و یا مهر داغ بر پیشانی آنها نهادهایم؟ آیا نخبگان و عاقلانی که به دلایلی پس از انقلاب از مملکت خارج گشته و بیگانگان آنان را به کار گرفتهاند، جذب به نظام و انقلاب کردهایم و یا بر تعداد آنها افزودهایم.
3. با توجه به ارج و ارزشی که اسلام برای اخلاق قایل است و جامعهای را مطلوب میداند که در آن فساد اخلاقی به حداقل ممکن رسیده باشد، آیا در این بیست سال چنین توفیقی داشتهایم؟ آیا فسادها در جلوت و خلوت ریشهکن شده است و یا تبدیل به فونکسیونهای پنهان شدهاند؟ در پی این چند سوال طرح پیشنهادی زیر ضروری مینماید.
شک نیست که انقلاب اسلامی ایران دستآوردهای مثبت زیادی داشته است ولی در کنار آن ناموفقیتهایی نیز وجود داشته است. مهم این است که ما اجازه دهیم تا ناقدانی ناصح و خبرگانی دلسوز و خارج از حاکمیت، در زمینههای مختلف مسایل بیست سال گذشته ما را با نگاه علمی به نقد بکشانند. زیرا هرچه انقلاب عظیمتر باشد آسیبشناسی آن ضروریتر است. شایسته است صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، سرمایه عظیم خود را به جای برخی برنامههای بیهویت و فیلمهای بیرسالت، صرف دعوت ناقدان در ایام دهه فجر میکرد تا نقدهای سازنده خود را با کمال جرات ارایه میکردند. امروز نسل دوم پس از انقلاب شروع به رشد کرده و تنوع مطبوعات و فرهنگ گفتاری و نوشتاری و ارتباط صریح با جهان خارج از خود و سرعت اطلاعات، سوالهای زیادی فراروی این نسل گذاشته است. این پرسشها در یک زمینه و دو زمینه نیست، بلکه در موضوعات مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی وجود دارد. نگاهی که برخی از مسئولان سیاسی و متولیان فرهنگی از خود نشان میدهند جوابگو نیست و نمیتوان هرگونه سوالی را طرح توطئه نامید. ما اگر پرونده بیستساله انقلاب را به روی ناقدان و نخبگان بگشاییم و اجازه دهیم تا هرکسی بر سر این سفره بنشیند و نظرش را بگوید و افکار مختلف را مشارکت دهیم، نظام و انقلاب پایدارتر خواهد بود. این نکته را گفته باشم که این انقلاب یک انقلاب منفی نبوده است تا یک صنف خاص متولی آن باشد و همهجا یک صنف خاص بخواهد از آن دفاع کند. باید اجازه داد تا همگان از انقلاب سخن بگویند و همگان از آن دفاع کنند. یکی از دستاوردهای مهم و ماندنی پس از دوم خرداد 76 مشارکت دادن صاحبنظران در عرصه مطبوعات بوده است. هرچند در هموار کردن این راه لغزشها و در پی آن نامهربانیهایی به وجود آمد و هزینههایی پرداخت شد. اما برخلاف پندار برخی از داعیان دین و فرهنگ، میباید اذعان کرد که مطبوعات پس از دوم خرداد پایههای انقلاب و نظام را استحکام بیشتری بخشیدهاند، چرا که افکار در عرصههای مختلف خود را نشان داد و سنت نقادی و آسیبشناسی را رونق بخشید و افراد را در ترازوی نقد گذاشت و مسئولان را پاسخگو کرد. این ناسپاسی و یا غرضورزی است که برخی لغزشها را صد چندان جلوه سازند و برای آن، دست به کارهای خلاف قانون بزنند. هیاهو به راه اندازند. خوشبختانه تاثیرات سودمندی که این مطبوعات در نسل حاضر گذاشته و فرهنگ روزنامهخوانی یا چند روزنامهخوانی را که مایه افتخار و سربلندی هر کشوری است. رواج دادهاند، از میراثهای ماندگار این کشور خواهد شد. نکته دیگری که باید به نقد گذاشت هزینه کردن دین و روحانیت و حوزههای دینی و علمی به پای هرگونه مساله سیاسی است. ما در این چند سال، به ویژه در سالهای اخیر، مقدسات و معنویات خود را به پای سلیقههای جناحی و مسایل کوچک قربانی کردهایم. فیالمثل اگر میخواستیم روزنامهای را تعطیل کنیم. مساله را به سکوی نماز جمعه کشاندهایم و آن را به حساب اسلامی گذاشتیم. اگر میخواستیم کسانی را از لیست کاندیداها حذف کنیم برای آن آیه خواندیم و حدیث گفتیم و نمونههایی غیر از این و عجیبتر آن که برای بیرون راندن رقیب از صحنههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی برخی گویندگان و تحلیلگران تا حد تهمت و جاسوسی پیش تاختند و کار را به جایی میرساندند تا مرجعیت دینی و عالمان و اندیشمندان را مورد هتک و اهانت قرار دادند. بنابراین ما اگر باب نقد را برای پرونده انقلاب و کارکردهای حاکمیت در بیست سال گذشته بگشاییم. خدمت بزرگی به انقلاب کردهایم و خونهای شهیدان سربلند را پاس داشتهایم.
ثم جعلناکم خلائف، فیالارض من بعدهم لننظر کیف تعلمون، سپس شما را جانشینان آنها در روی زمین قرار دادیم تا ببینیم شما چگونه عمل میکنید (یونس- 14).