آمریکاییان معمولا فلسفه را اندیشهای راکد و بیتحرک به شمار میآوردند که آدمی را به سستی و رخوت میکشاند و آن را عاملی میدانند برای تسکین شخص در قبال ناکامی اجتماعی به کسی که در زندگی موفق نشده میگویند نباید ناامید شود بلکه به عکس باید سعی کند با شکستن فیلسوفانه کنار بیاید.
غالب آمریکاییان با شنیدن نام فلسفه به یاد تعدادی استاد فرتوت با عینک ته استکانی و مشتی کتاب میافتند که دارای اهمیت و اعتبارند ولی عملا به کار نمیآیند- تصوری که بسیار دور از حقیقت است. بنابراین باید گفت چیزی به نام فلسفه ایالات متحده وجود دارد که با فرهنگ مردمش عجین شده و مبانی اصول عملی آن را شکل میدهد. گهگاه اندیشههای فلسفی نه چندان بزرگی در جامعه آمریکا چهره مینمایند که به مانند جزایری کوچک در اقیانوسی عظیم هستند. اندیشههایی که توجه انسان را به خود میکشانند و ما را بر آن میدارند تا به اثراتی که احتمالاً بر جامعه ما دارند. بیندیشیم.
شاید بهترین نام برای فلسفه ایالات متحد این باشد که آن را مادهگرایی ایدهآلیستی (Materialism Idealistic) بخوانیم.
این ایدهآلیسم به ذهن و محفوظاتش اعتماد و اطمینان بیشتری دارد، و بر حقیقت کمال تصورات یا معقولات و نیز بر ذهن که آنها را ادراک میکند. تاکید میورزد. شگفتی قضیه در این است که دو اصل فلسفه مادهگرایی ایدهآلیستی آمریکایی به زحمت با یکدیگر هماهنگی دارد. البته اگر واقعیت را بخواهیم قضیه از این هم بدتر است، یعنی: این دو ضد یکدیگرند. ایدهآلیسم تاکید بر واقعیت ذهن در برابر واقعیت ماده دارد. حال آن که مادهگرایی بر واقعیت ماده در برابر واقعیت ذهن ابرام میورزد.
پس همیشه این خطر وجود دارد که دو شق مذکور که به تدریج در حال شکل گرفتن هستند و به زحمت در کنار هم جای میگیرند زمانی از هم جدا شوند. این جدایی به عیان حکایت از دو اصل در تاریخ کلی آمریکا دارد یکی نظر و اندیشه که متفکران آمریکایی بدان توجه داشتند و دیگری عمل که عامه مردم به آن پایبند بودند.
در اروپا «اسقف برکلی» بر این نکته پای میفشرد که ماده چیزی جز ترکیب حسیات ما نیست ولی «ساموئل جانسن» نویسنده بزرگ به سنگی لگد زد تا نشان دهد که حسیات سر در عامل مادی دارند. شیوه تفکر آمریکایی در میان این دو تضاد، آونگ صفت در نوسان بوده است. آرمانگرایی آمریکایی که تحت تأثیر اندیشه نخستین مراجع مذهبی پاگرفت از زمان «جاناتان ادواردز» حالتی رسمی یافت. ادواردز ایدهآلیسم خود را براساس اندیشه فلاسفه اروپایی نظیر اسقف برکلی «رالف کادورث» و دیگر نو افلاطونیان پایه ریخت. به نظر وی واقعیت در اندیشه انسان و در خدا وجود دارد. تقریبا یک قرن بعد، «رالف والدو امرسن»، ایدهآلیسم را برای نخستین بار با چهرهای کاملا آمریکایی عرضه میکند. او با استعانت از اندیشه برکلی و ایدهآلیسم ذهنگرای او، نظریه تعالیگرایی (Transcendentalism) خود را پروراند. او همانطور که «تورگو» اقتصاددان فرانسوی به همه فلاسفه معتبر توصیه کرده بود تا در وجود ماده شک کنند، احساس کرد باید چنین شیوهای را در پیش گیرد. ایدهآلیسم امرسن بیشتر از حس و حال مذهبی و شهود و دروننگری متاثر بود تا از عقل به نظر وی «روح برتر» که در ذهن آدمی است، حیات روحانی را در وجود انسان متجلی میسازد.
بنیان ایدهآلیسم به دست ادواردز برچیده شد و مادهگرایی از همین دوره در ایالات متحده با «کدوالادرکولدن» (1688-1776) آغاز شد. به نظر وی خود ماده را نمیتوان شناخت ولی میتوان نسبت به آن از طریق اعمالش آگاهی یافت.
پس از مادهگرایی فلسفه اصالت عمل جای آن را گرفت که مبتنیبر تجربه است. از نظر کولدن شناخت ماده از طریق عمل ممکن است ولی فلاسفه عملگرا [براگماتیستها] که در کار تجربه، تجربهای نداشتند توجهی به ماده نمیکردند زیرا معیارشان برای شناخت حقیقت فقط عمل بود. این فلسفه را «چارلز ساندریس پیرس» پایه ریخت که بزرگترین فیلسوف آمریکا به شمار میآید. او سعی کرد ایدهآلیسم و مادهگرایی را درهم آمیزد ولی بار دیگر به دست شاگردانش از هم جدا شد: «ویلیام جیمز» مادهگرایی را برگزید و «یوسیارویس» (1855- 1916) ایدهآلیسم را.
این عناصر متعارض در زندگی اجتماعی آمریکاییان نقش مؤثری دارند. ایدهآلیسم متمایل به زندگی زاهدانه و بنیادش بر مسیحیت است، ولی مادهگرایی معتقد به تلاش و سختکوشی است که مقصود غایی آن در سرمایهاندوزی خلاصه میشود. تاثیر این دوگانگی و انشقاق فلسفی را بر آمریکاییان میتوان از تغییر این جمله معروف پندآمیز مذهبی: «به خدا توکل کنید و از چیزی نهراسید» احساس کرد به این معنا که همین اندرز مومنانه سالها بعد در [بندر] پرل هاربر [در هاوائی، غرب هونولولو] به این صورت طنین افکن شد. «با حمد پروردگار مهمات را منتقل کنید». در آمریکا مردان موفقی را میتوان یافت که تجسمی از ترکیب هر دو دیدگاهاند. فیالمثل «راکفلر» که هم از مستضعفان دستگیری میکرد و هم سلطان نفت بود. معروفترین چهره این گروه «بنیامین فرانکلین» است که در او این دو عامل متعارض با توانمندی ادغام شده بودند. سختکوشی منطقا و بیگمان به معنای توفیق عملی است که از آن سلامت و ثروت و دانایی میزاید. توفیق و خیر مادی مولود ابزار مادی است و همهچیز را نیز میتوان با چسب قابل اطمینان ایدهآلیسم به هم چسباند.
امروزه نیز تنی چند به روش فکری فرانکلین عمل میکنند. ولی اکنون دو نیمه سنت اجتماعی آمریکا از حیث فلسفه نظری از هم جدا شدهاند. در آمریکای امروزی دو شق ایدهآلیسم و مادهگرایی به میزان قابل توجهی حکایت از آن دارند که خطمشی و عملشان با هم نمیسازد. از این دوگانگی است که آمریکا در سیاست خارجی خود ایدهآلیست و در امور داخلی پراگماتیست است. یعنی سیاست خارجیاش بر این اساس استوار است که نیروی دولت ضامن اجرای معاهدات و پیمانهایی است که با دیگر کشورها منعقد میکند. و ناظر است بر این که همه آنها را محترم بشمارند، ولی در سیاست داخلی خود میکوشد که اکثر افراد کشور را برای زنده ماندن و زندگی کردن به رقابت و تلاش بکشاند. ایدهآلیسم مبین توجه و علاقه شدید مردم به احیاء مذهب و سربرآوردن تعداد زیادی کلیسای تازه است. [برای اطلاع بیشتر ر.ک: خدا در آمریکا نوشته فوریو کلمبو، ترجمه م.ب. ماکان، انتشارات حکمت]. مادهگرایی مبین تولید میلیونها اتومبیل در سال و رواج بیاندازه وسایل ماشینی است. حضور ایدهآلیسم را میتوان در خیل مومنانی که یکشنبهها راهی کلیسا میشوند حس کرد و مادهگرایی را در امور تجاری و حرفهای و فعالیتهایی که در طول هفته جریان دارد: یکی خواهان تعالی معنوی است و دیگری به دنبال منافع مادی- البته هدف، معنویت است منتها نمیشود در بانک سپردهای نداشت.
در این دو شق متضاد، هم طرز فکر ایدهآلیستی آمریکاییان در مورد سازمان ملل هویداست و هم نشان از اندیشه مادهگرایانه آنان برای یک جنگ تمام عیار اتمی است.
این که آمریکاییان خواهان قوانین اخلاقی هستند ناشی از طرز فکر ایدهآلیستی آنان است و اگر مرتکب شرارت و مسائل غیراخلاقی میشوند به واسطه روحیه مادهگرای آنهاست. این که به هنگام یک بیماری سخت کشیش را خبر میکنند حکایت از طرز فکر ایدهآلیستی آنان دارد ولی وقتی ذهنشان بیدرنگ متوجه پزشک میشود نشان از شق دیگر یعنی اندیشه مادهگرایانه دارد. این که از خشونت و درگیری روی میگردانند و معتقدند که جنگ و مخاصمه راهحل اختلافات نیست، حکایت از شق ایدهآلیستی سنت اجتماعی آنان دارد ولی زمانی که خود را جنگاور بزرگی میشمارند و بدان مباهات میکنند تحت تاثیر شق دیگر یعنی مادهگرایی قرار دارند. تعلق خاطر آمریکاییان به هنر سر در ایدهآلیسم دارد. و عدم توجه به زندگی هنرمندان ناشی از مادهگرایی آنها است. این که تحصیلات دانشگاهی را ضروری میشمارند ناشی از طرز فکر ایدهآلیستی است و این که توجهی به دانشکدهها و دانشگاهها ندارند به واسطه سلطهای است که مادهگرایی بر آنان دارد.
آمریکاییان توجهی به مسائل عقلی و فلسفی ندارند و آشکارا در برابرشان میایستند. این واقعیتی است که بارها و بارها مورد توجه قرار گرفته تنها دلیل آن هم این است که مسائل عقلی را در ترازوی سود و زیان مادی میسنجند.