نمایندگان مجلس با تصویب قوانینی حقوق و مستمری شاه را کاهش داده و برای آن حد نصابی تعیین کردند که میبایست از آن تجاوز نکند در کنار آن استفاده نامشروع عمال دولت بخصوص در امور مالیاتی را ممنوع و دست شاهزادگان را از برخی مراکز حساس کوتاه کردند. این مسأله خشم شاه و درباریان را دو چندان کرد و کار به جایی رسید که احتشام السلطنه محمدعلی شاه را به جایگاه هیأت رئیسه مجلس برد و او را به قرآن قسم داد که به مشروطه خیانت نکند، و با ریشخندی تلخ خطاب به او گفت: اعلیحضرت شهریاری حتما باید بدانند که این کتاب حافظ نیست کلامالله مجید است(1).
نمایندگان مجلس و حتی جناح تندرو بنابر ملاحظات خاص با محمدعلی شاه برخورد صریح و مستقیم نکردند و نوک پیکان حملات خویش را متوجه اطرافیان شاه نمودند. به عنوان مثال استاد حسن معمار [یکی از وکلای مجلس] گفت: اطرافیان شاه سالهاست که به الدرم واشتلم این مردم را چاپیدند و خوردند ابداً راضی نخواهند شد که جلوگیری از ایشان شود(2).
کسروی مینویسد: نمایندگان از پردهدری خودداری نموده و همیشه گناه را به گردن درباریان و وزرا میانداختند و چنین وانمود میکردند که خود شاه با توده و مجلس همراه است و این اطرافیان هستند که بدخواهی مینمایند(3).
به مرور زمان مشخص شد که این تصور آنها از شاه اشتباه بود و ریشه اصلی کارشکنیها خود شاه بوده و درباریان و اطرافیان گوش به فرمان او بودهاند.
2. چالش دوم مشروطهخواهان با استعمارگران روس و انگلیس بود. آنها سالیان سال ثروتهای ایران را به یغما برده و حاضر نبودند دست از این خوان نعمت بردارند. این کشورها در داخل مزدوران و نوکرانی را پرورش دادند که حافظ منافع آنها بودند. روسیه و انگلستان هرچند در ابتدا موضع واحدی نسبت به انقلاب مشروطه نداشتند ولی به مرور زمان با مشاهده تحولات سریع جامعه برای سرکوب مشروطهخواهان به توافق رسیدند. عقد قرارداد 1907 و تقسیم ایران به سه منطقه تحت حمایت روس و انگلیس و بیطرف اوج این اتفاق نظر را نشان میدهد. آنها چه به صورت مستقیم چه به صورت غیرمستقیم و از طریق نوکران داخلی خویش تلاش گستردهای را برای ایجاد اختلاف در صفوف انقلابیون آغاز کردند. اقدامات مجلس برای کوتاه کردن دست خارجیان از ایران نقش زیادی را در تشدید مخالفتهای استعمارگران با مشروطهخواهان داشت. عمدهترین اقدامات مجلس اول در این زمینه عبارتند از 1. اخراج مستشاران بیگانه از ایران 2. ممنوعیت وامخواهی از روسیه و انگلستان 3. انحلال بانکهای استقراضی روسیه و شاهنشاهی انگلستان 4. رسیدگی به چگونگی اعطای امتیازهای اقتصادی به بیگانگان در گذشته و ممنوع کردن اعطای امتیاز جدید.
محققالدوله تصویب قوانین فوق را که به منزله کوتاه شدن دست بیگانگان از ایران بود فرمان حریت ملت نامید و یک روزنامه خارجی این حرکت را به آب انداختن خیالات دولتین روس و انگلیس دانست(4).
3. چالش با سنتگرایان: در آن دوره تفکر حاکم بر جوامع اسلامی از جمله ایران اندیشه سنتی بود. در جریان انقلاب مشروطه تعداد زیادی از مراجع تقلید و روحانیون برجسته از انقلاب حمایت کردند اما پس از تضعیف دشمن مشترک اختلافهای میان دو طرف آشکار گشت. سنتگرایان و مشروطهخواهان تندرو به ترتیب به صورت طرفداران حکومت مشروعه و حکومت مشروطه در مقابل هم قرار گرفتند. ماهیت اختلاف این دو با مشروطه از اساس متفاوت با طرفداران استبداد بود. مساله اصلی حدود دخالت دین در مسائل سیاسی و اجتماعی بود. تعدادی از مشروطهخواهان تندرو فرایند عرفی کردن سیاست، اخلاق و اجتماع را خواستار بودند. امری که بیتردید واکنش متشرعین را برمیانگیخت. متاسفانه اختلاف میان این دو گروه به نفع جریان استبداد و استعمار تمام شد. مشروطه خواهان تندرو بدون توجه به فرهنگ بومی و دین و اعتقادات قصد پیاده کردن نسخه مشروطه غربی در ایران را داشتند. این فرنگ رفتههای متجدد ماب با نادیده گرفتن مقتضیات جامعه ایران و فرهنگ اسلامی هیچگاه نتوانستند تصویری اسلامی و ایرانی از مفاهیم دموکراسی، آزادی، مساوات و... ارائه دهند. از سوی دیگر سنتگرایان هم در آن شرایط نتوانستند ماهیت تحولات دنیای جدید را درک کنند و با مشاهده تندرویهای برخی از مشروطهخواهان، که البته در برخی موارد از جاده انصاف خارج میشدند فتوای کفر آنان را صادر کردند. عدم درک متقابل این دو دسته از همدیگر و فراموش کردن دشمن مشترک سهم بزرگی در شکست بعدی انقلاب مشروطه داشت. بدون شک آن اتحاد و اتفاقی که در ابتدای جنبش میان روشنفکران و روحانیون بالاخص سیدمحمد بهبهانی، سیدمحمد طباطبایی و شیخ فضلالله نوری وجود داشت اگر ادامه مییافت شاید جنبش مشروطه به چنین سرنوشتی دچار نمیشد. این مسأله در سخنان ذیل از شیخ فضلالله نوری وجود داشت اگر ادامه مییافت شاید جنبش مشروطه به چنین سرنوشتی دچار نمیشد. این مساله در سخنان ذیل از شیخ فضلالله نوری آشکار میشود:
لامذهبهای روزگار و بابیهای معلومالحال با من دشمنی میکنند و به دروغ مینویسند که شیخ فضلالله مخالف مجلس است. من مجلسی را میخواهم که اساسش از اسلام باشد و این مجلس را که تاسیس کردهاند اساسش از فرنگستان است.
نمایندگان مجلس برای جلوگیری از عمیقتر شدن اختلافات اصل نظارت پنج نفر از مجتهدین طراز اول بر مصوبات مجلس را مطرح نمودند ولی باز نتیجه چندانی حاصل نشد.
با وجود چالشهای فوقالذکر و بحرانهای دیگری مانند تخریب بنیانهای اقتصادی کشور توسط مستبدین و استعمارگران و بدهی ده میلیون تومانی کشور مجلس اول در ارائه یک برنامه اصلاحی و تصویب قوانین انقلابی مصمم بود. نخستین اقدام مجلسیان انتشار روزنامه «مجلس» به مدیریت سیدمحمدصادق طباطبایی بود. انتشار این روزنامه در غیاب مطبوعات ملی و آزادیخواه افتخار بزرگی برای مجلس بود. این روزنامه آزاد هرگز دچار سانسور دولتی نشد و به دنبال آن یک صد روزنامه دیگر به مرور زمان منتشر شدند.
مجلس اقدامات دیگری از جمله تصویب قوانین تشکیل قشون منظم، اخذ مالیاتهای مستقیم و غیرمستقیم و ساختن مدارس فلاحت، صناعت و تجارت را انجام داد.
به طور خلاصه مهمترین قوانین مصوب مجلس اول عبارتند از 1. قانون اساسی در 51 ماده 2. متمم قانون اساسی 3. قانون تشکیلات ایالات و ولایات مشتمل بر 433 ماده 4. قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی در 122 ماده 5. قانون وظایف 6. قانون نظامنامه داخلی مجلس 7. قانون مجازات 8. قانون تجارت 9. قانون ممیزی علمی 10. قانون مطبوعات
برطبق دو اصل قانون اساسی مشروطه که شاید بتوان آن را مادر قوانین ایران نوین نامید:
1. اهالی ممالک ایران در مقابل قانون متساویالحقوق خواهند بود 2. افراد مردم از حیث جان و مال و مسکن و شرف محفوظ و مصون از هر نوع تعرض هستند(5).
مجلس به زودی به کعبه آمال ملت مبدل گشت. در آن روزگار مردم برای هر شکایتی به مجلس میآمدند و مجلس به تحصنگاه معترضین تبدیل شده بود. حتی بچههای مدارس را به صحن مجلس میآوردند که سرودهای ملی بخوانند چند بیت از این اشعار عبارتند از:
آه ای آزادگان از دست استبداد داد
خانمان ششهزار ساله را بر باد داد
یک نفر کز مادرش هنگام زاد آزاد زاد
بهرچه خود را به دست جور استبداد داد
هر دم از گوشهای میآید این فریاد یاد
آه ای آزادگان از دست استبداد داد(6)
مجلس اول تا به آن اندازه اهمیت و اعتبار یافت که یکی از نویسندگان انگلیسی به نام والتر اسمارت در مورد آن نوشت: با در نظر گرفتن این که از هزاران سال استبداد ایرانی این اولین آزمایش حکومت پارلمانی میباشد ترقی مجلس و کار آن حقیقتا مایه سرافرازی است. از نظرگاه پارلمانی مجلس ملی ایران از اکثر پارلمانهای اروپا برتر است و حتی از این نظر با مادر پارلمانهای جهان قابل قیاس میباشد(7).
تصویب قوانین و اقدامات فوقالذکر، استبداد و استعمار را به این نتیجه رساند که برای حفظ منافع راهی جز نابودی مجلس باقی نمانده است. از این رو مستبدین به سرکردگی محمدعلی شاه با کمک مستقیم روسها و چراغ سبز انگلیسها در 23 جمادیالاولی 1326 قمری علیه مجلس کودتا کردند. لیاخوف روسی فرمانده قزاقها مجلس را به توپ بست و نمایندگان آزادیخواه که بیپناه مانده بودند پس از مقاومتی مختصر به قتل رسیده یا دستگیر و فراری شدند.
همزمان دستهای از وکلای وابسته به دربار و به عبارتی «شاهپرست» در کنار محمدعلی شاه قرار گرفتند و آن روز به مجلس نیامدند و دستهای دیگر از جمله تقیزاده که ظاهراً از تندروهای انقلابی مجلس بود در کمال سرسپردگی روز حادثه که به جای آمدن به مجلس به سفارت انگلستان رفتند. با انهدام مجلس کودتای محمدعلی شاه به نتیجه رسید و آزادیخواهان بهای حمایت از آزادی و قانون و مخالفت با دیکتاتوری و استبداد را پرداختند.