آمریکا در سال 2011 شاهد تحولات مهمی بود که از جمله مهمترین آن میتوان به خروج بدون پیروزی نظامیان آمریکایی از عراق، شکار پرنده جاسوس «آر. کیو ـ 170» توسط ایران، شکل گیری اعتراضات گسترده مردمی و «قفل بودجهای» نام برد، به گونهای که باراک اوباما به علت نداشتن موفقیت در بیشتر عرصهها، به ناکام بزرگ تبدیل شد.
تحلیلگران بسیاری 2011 را سال ناکامیها و شکستهای پیاپی اوباما در عرصه سیاستهای داخلی و خارجی دانسته و پیش بینی میکنند که پیروزی مجدد او در انتخابات نوامبر 2012 بسیار سخت و دور از دسترس خواهد بود.
آنها معتقدند نتیجه تصمیمات و برنامههای راهبردی کاخ سفید در عرصه داخلی و خارجی به خوبی ضعف و ناتوانی اوباما را نمایان کرد، به گونهای که در کنار انتقادهای مستمر جمهوریخواهان، اعتراض برخی از نمایندگان و سناتورهای هم حزبی دموکرات را نیز برانگیخت.
در عرصه سیاست داخلی، تشدید بحران اقتصادی، افزایش آمار بیکاری و فقر، ظهور نارضایتی اجتماعی در قالب جنبش فراگیر مردمی به نام «تصرف وال استریت»، افزایش تنش میان کاخ سفید و کنگره برای افزایش سقف بدهیها، موجب کاهش شدید محبوبیت اوباما شد تا حدی که براساس آخرین نظر سنجیهای موسسه گالوپ، بیش از 50 درصد مردم از سیاستهای داخلی رئیسجمهوری رضایت ندارند.
همچنین شکار محرمانهترین پرنده جاسوسی آمریکا معروف به «جانور قندهار» توسط ایران در فضای داخل کشور، اوباما را مجبور کرد از تهران را درخواست کند که این هواپیمای بدون سرنشین را تحویل دهد که با پاسخ منفی مواجه شد.
تمامی رسانهها و شبکه خبری آمریکا که نخست این موضوع را تکذیب میکردند، پس از اعلام خواست اوباما در یک نشست رسانهای با نوری مالکی، نخست وزیر عراق در نیویورک، دسترسی به این پرنده جاسوسی را بزرگترین دستاورد ایران و جدیترین نشانه ناکامی کامل رئیسجمهوری آمریکا در مدیریت نظامی و دفاعی این کشور توصیف کردند.
این رسانهها گزارش دادند که اکنون چین و روسیه بزرگترین مشتاقان دسترسی و حتی مشاهده از نزدیک «آر.کیو ـ 170 » هستند و آمریکا نیز تاوان سنگینی پرداخته است.
افزون بر این موارد، در سال 2011 به دلیل بحران اقتصادی و بیکاری، رکورد فقر در آمریکا شکسته شده و نتایج تازهترین سرشماری در پایان سال 2011 نشان میدهد که 147 میلیون نفر زیر خط فقر قرار دارند.
بر اساس این سرشماری، از هر دو آمریکایی، یک نفر با بحران فقر دست و پنجه نرم میکند و 97 میلیون نفر نیز به دلیل بحران اقتصادی و بیکاری به طبقه کم درآمد سقوط کرده اند.
براساس آخرین گزارش دانشگاه «ییل» بیش از 60 میلیون آمریکایی امنیت اقتصادی ندارند و حدود 80 میلیون نفر ناگزیر به تغییر سطح زندگی خود شدهاند.
همچنین بنا برآمارهای رسمی اعلام شده، بیش از 14 میلیون آمریکایی جویای کار برای به دست آوردن حداقل حقوق تلاش میکنند.
قیام مردمی آمریکا مشهور به جنبش «تصرف وال استریت» به عنوان یک پدیده نوظهور اجتماعی که خواهان سقوط نظام سرمایه داری است نیز به کابوسی سهمگین برای سران کاخ سفید، کنگره و سرمایه داران متهم به سودجویی و سوءاستفاده، تبدیل شده است.
تظاهراتهای زیادی در ماههای پایانی سال گذشته میلادی در اعتراض به وجود نابرابریهای اجتماعی در صدها شهر آمریکا برگزار شد که از ابتدای شروع سال جدید نیز با شدت بیشتری ادامه یافت و این حرکت حتی به برخی کشورهای اروپایی نیز سرایت کرد.
در سیاست خارجی، ادامه جنگ در افغانستان، خروج بدون پیروزی نظامیان آمریکایی از عراق پس از 9 سال جنگ، حمله ناتو به لیبی، شکست سازش میان گروههای فلسطینی و رژیم صهیونیستی، ناکامی در توقف برنامه صلحآمیز هستهای ایران، افزایش تنش واشنگتن با پکن و مسکو و تیرگی در روابط با پاکستان، از جمله مهمترین دلایلی است که سبب شده در کنار مردم که از شرایط اقتصادی ناراضی هستند، دو حزب جمهوریخواه و دموکرات نیز از مدیریت ضعیف و پرتلاطم اوباما انتقاد کنند.
در تحولی دیگر، طرفداران اوباما که کشته شدن اسامه بن لادن رهبر القاعده را بزرگترین موفقیت وی در سال 2011 اعلام کردند، بر این پیام رئیسجمهوری آمریکا تاکید میکنند که گفت: خوشبختانه امروز میتوانم به ملت آمریکا و مردم جهان بگویم سر مار را قطع کردیم.
هرچند پس از این اتفاق، جنجال تبلیغاتی غرب تا مدتها این واقعه را دستاورد بزرگ پنتاگون میدانست، اما حمله خودسرانه کماندویی و مخفی آمریکا به «ایبت آباد» نزدیک پایتخت پاکستان برای کشتن بن لادن، اسلام آباد، بزرگترین متحد آسیایی واشنگتن در منطقه را از کاخ سفید دور کرد که جدیترین ناکامی اوباما در عرصه سیاست خارجی برای سال 2011 توصیف شده است.
اوباما کشته شدن سرهنگ قذافی دیکتاتور لیبی را نیز به عنوان یکی دیگر از موفقیتهای خود قلمداد میکند، در حالی که سیاستمداران آمریکایی بر این باورند که ورود ناتو به لیبی و حمایت کاخ سفید از این اقدام، باعث شد، چین و روسیه به شدت نسبت به آمریکا بدبین شوند و اتحاد بیشتری میان پکن و مسکو به وجود آید که برای آمریکا بسیار ناخوشایند است.
شکست طرح سازش کاخ سفید برای نزدیک کردن دیدگاههای گروههای فلسطینی و سران رژیم صهیونیستی در قالب گروه ـ 4 و به بن بست کشاندن این مذاکرات به دلیل سیاستهای حمایتی اوباما از رژیم صهیونیستی بویژه در موضوع شهرک سازیها باعث شد، رئیسجمهوری آمریکا هدف شدیدترین و صریحترین انتقادها قرار گیرد.
بر همین اساس، بسیاری از تحلیلگران، سیاستهای خاورمیانهای اوباما را ناشیانه و دور از واقعیتهای منطقه میدانند و معتقدند این سیاستها به منافع درازمدت آمریکا لطمه وارد کرده است.
یکی دیگر از ناکامیهای اوباما، شکست کامل تلاشها در قالب تهدید و تحریمهای غیرقانونی و یکجانبه برای وادار کردن ایران به توقف غنی سازی و دست کشیدن از فعالیتهای صلحآمیز هستهای است.
مجموع تحولات، حوادث و سیاستهای آمریکا در عرصه داخلی و خارجی، سران این کشور بویژه اوباما را در کانون انتقادهای عمومی و سیاسی قرار داده است، به گونهای که نشانههای این رویکرد را میتوان در افزایش دامنه حمایت مردم از جنبش وال استریت دید که با شعار اصلی «تغییرات اساسی» تقریبا هر روز تظاهرات میکنند. اما باید به بزرگترین نقاط سیاه کارنامه سیاست خارجی اوباما،یعنی جنگهای عراق و افغانستان، جدیتر پرداخت.
اوج ناتوانی
«تام انگلهارت» نویسنده و تحلیلگر آمریکایی تاکید کرد که جنگ در عراق و افغانستان اوج ضعف و ناتوانی آمریکا را به نمایش گذاشت. تام انگلهارت در مقالهای که پایگاه خبری - تحلیلی «به سوی آینده» مالزی آن را منتشر کرده، آورده است: قرار بود جنگ عراق و افغانستان امپراتوری آمریکا را به عنوان یک حقیقت انکار ناشدنی بر جهان تحمیل کند، اما واقعیت به گونه دیگری رقم خورد.
وی مینویسد: ما در عراق میهمانان ناخواندهای بودیم که نمیخواستیم به خانه خود برگردیم. تا آخرین ثانیهها و علی رغم موضع ظاهری اوباما برای خروج سربازان آمریکا، تلاش میکردیم تا بتوانیم 10 تا20 هزار نیروی خود را در عراق نگه داریم، اما پس از آنکه دولت نوری مالکی مصونیت سربازان آمریکایی در برابر نظام قضایی عراق را نپذیرفت، مجبور شدیم عراق را برای همیشه ترک کنیم.
این تحلیلگر آمریکایی در مقاله خود میافزاید: مقامات آمریکایی خروج از عراق را پایان یک مرحله از اقدام خود در عراق و آن را یک پیروزی برای خود قلمداد کردند. البته خروج از عراق در مقایسه با خروج نیروهای آمریکایی از ویتنام که یک شکست تمام عیار بود، میتواند یک پیروزی قلمداد شود، اما چنانچه بخواهیم از عبارات و واژگان جنگی استفاده کنیم، باید گفت که این ما بودیم که در این جنگ مجبور به عقب نشینی شدیم و شکست خوردیم.
تام انگلهارت میافزاید: اگر بخواهیم برداشت دقیقتری از این عقب نشینی از عراق داشته باشیم، کافی است بدانیم که آخرین نیروهای آمریکایی بر اساس گزارش روزنامه نیویورک تایمز، ساعت دو بامداد و در تاریکی شب از عراق بیرون کشیده شدند. آیا این افتضاحی برای دولت آمریکا نیست که پس از خونریزیهای بسیار و هزینههای گزاف در شرایطی عراق به ظاهر متحد خود را ترک میکند که مانند کسی است که از ابتدا هم حضورش با استقبال روبرو نشده بود و اکنون هم کسی حاضر نشده برای خداحافظی و بدرقه ما در نیمههای شب حاضر شود؟
نویسنده این مقاله در ادامه نوشته است: آیا برای این نحوه خروج از عراق برای آمریکا که رهبران آن ادعای سروری جهان و ژاندارمی آن را میکردند و معتقد بودند که با تسلط بر خاورمیانه، امپراتوری پایان ناپذیری را برای آمریکا به ارمغان خواهند آورد، جز واژه افتضاح و شکست، تعبیر دیگری میتوان بکار برد؟
عراق تنها یکی از این افتضاحات سیاسی و نظامی بود. مورد دیگری که میتواند افتضاح بزرگتری را برای آمریکا به ارمغان آورد، مسأله افغانستان است. با ادعای سرنگونی گروههای تروریستی افراطی به افغانستان حمله و زیر ساختهای هرچند ضعیف اقتصادی این کشور نابود شد، اما گروههای تروریستی همچنان در این کشور فعالیت دارند و دامنه حملات خود را بر ضدآمریکاییها به پاکستان نیز کشانده اند.
وی میافزاید: اکنون نیز در حال مذاکره برای بازگشت همان گروهی به قدرت هستیم که 10 سال پیش به بهانه حذف آنان از صحنه قدرت به این کشور لشگر کشی کردیم. نکته تأسف بارتر پیش روی آمریکا، در سال جدیدی است که در ابتدای آن قرار داریم و آمریکا توان پایان بخشیدن به جنگ و بحران در افغانستان را نیز ندارد.
این نویسنده آمریکایی تاکید میکند: جنگهای عراق و افغانستان و سرنوشت آمریکا در این دو جنگ، نشانهای از ناتوانی یک امپراتوری مدعی جهانی در اداره امور بر اساس خواستههای خودش است.
بزرگترین اشتباه تاریخ
در همین ارتباط، نشریه آمریکایی «فوربز» در گزارشی نوشت: زمانی نه چندان دور، از جنگ ویتنام به عنوان بزرگترین اشتباه و اقدام نادرست تاریخ ارتش آمریکا یاد میشد، اما به نظر میرسد جنگ عراق اشتباهی بزرگتر از جنگ ویتنام باشد.
در این گزارش عنوان شد: نه فقط آمریکاییها و همپیمانانش این مناقشه را به طور ضعیف هدایت کردند، بلکه حمایتهای داخلی از اقدامات این جنگ نیز کاهش یافت که این امر شکستی استراتژیک برای آمریکا است. در این نشریه آمده است: با توجه به خروج نیروهای آمریکایی از عراق و همچنین مشخص نبودن سرنوشت جنگ عراق باید گفت که ممکن است روزی از جنگ عراق و اشغال این کشور، در نهایت به عنوان اشتباهی بزرگتر از جنگ ویتنام یاد شود.
در ادامه گزارش نشریه فوربز آمده است: آنچه سیاستگذاران و اکثریت مردم آمریکا اکنون میدانند این است که ایجاد دموکراسی در عراق یک اقدام بیاجر و مزد است. اولین درسی که پس از سرنگونی رژیم صدام، دیکتاتور عراق آموختیم، این بود که دلیل اصلی برای حمله به عراق( وجود تسلیحات هستهای و کشتار جمعی) اصلا وجود نداشت و پس از مدت کوتاهی به این موضوع پی بردیم که دلیل مهم دیگر برای حمله به عراق، یعنی حضور گسترده عوامل القاعده در این کشور نیز تصوری بیش نبوده است و حضور آمریکا در عراق باعث افزایش جذب نیرو توسط شبه نظامیان فرقهای و حامیان القاعده شد.
زمانی که مشخص شد دلایل اولیه برای حمله به عراق گمراهکننده و نادرست بوده اند، دولت جورج بوش، رئیسجمهوری پیشین آمریکا این بهانه را مطرح کرد که حمله به عراق با این هدف انجام شده است که دیکتاتور این کشور سرنگون شود و زمینه برای ایجاد اولین دموکراسی واقعی در جهان عرب هموار شود. البته این هدف مطرح شده از سوی بوش، خنده دار بود.
برخی کارشناسان معتقدند که موضوع جنگ عراق و خروج نیروهای آمریکایی از این کشور میتواند در نتیجه انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا، تاثیرگذار باشد.
نیروهای آمریکایی در حالی چندین سال در عراق حضور داشتند که تحلیلگران سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا ) در مورد آنچه که در عراق رخ داده، بیتوجه بودند.
سربازان آمریکایی شرایط بدی برای مقابله با بمبهای دست ساز و دیگر تاکتیکهای ساده از سوی شبه نظامیان داشتند، پنتاگون صدها میلیارد دلار در زمینه تکنولوژیهای جدید، آموزش و تاکتیکهای مختلف برای مقابله با شبه نظامیان هزینه کرد.
فراتر از پیامدهای ژئوپلتیک و نظامی اشغال عراق، حمله به این کشور تأثیرات دیگری نیز داشت، از جمله اینکه آمریکا برای ادامه دادن به اقداماتش در عراق یک تریلیون دلار قرض کرد و اکنون مجبور است این پول را با بهره پس بدهد و این در حالی است که واشنگتن همچنان با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم میکند. اوباما احتمالا با خروج نیروهای آمریکایی از عراق تلاش کرده تا بهترین وجهه را از (به اصطلاح) تکمیل ماموریت نیروهای آمریکایی ارائه کند، اما رئیس کاخ سفید و ما، میدانیم که جنگ عراق یک اشتباه بود.
پایان آرزوهای بزرگ
واشنگتن پست نیز جنگ عراق را پایان آرزوهای بزرگ آمریکا و میراث عبرت آموز و چاه عمیقی توصیف کرد که نظریه پردازان جنگی آمریکا آن را حفر کردند.
با عقب نشینی نظامی آمریکا از عراق، روزنامه واشنگتن پست در مقالهای به تحلیل این رویداد مهم پرداخت و آن را پایان آرزوهای بزرگ آمریکا نامید. این روزنامه نوشت؛
عقب نشینی نیروهای آمریکایی از عراق،پایان دورهای در تاریخ آمریکاست.
این جنگ در سال 2003 با وعده و وعیدهای تضمین یک پیروزی سریع و متبلور کردن برتری و هژمونی آمریکا آغاز شد، اما بعد از قریب به 9 سال، اینک این آمریکاست که با آشکار شدن تمامی محدودیتها در قدرت و توانش، مجبور به خروج از عراق شده است.
تمامی آرزوهای بزرگ آمریکا که بعد از پایان جنگ سرد طراحی شده بود به یکباره با جنگ عراق بر باد فنا رفت.
نظری اجمالی به سیر تاریخی سالهای نه چندان دور رخدادهای مهم جهان، مصادیق کشیده شدن خط بطلان بر تمامی ادعاهای آمریکا، یکه تاز ابرقدرتی جهان را تصدیق میکند.
مرگ شوروی در سالهای دهه 1990، خیزش آمریکا را در پی داشت.
جنگ سرد پایانی صلحآمیز داشت و سپیده دم آن سرفصلی تازه در تاریخ سرشار از وعده و وعیدها بود.
استیلا و حاکمیت آمریکا در سال 1991 با عملیات «طوفان صحرا» یا جنگ نفت متبلور شد.
در آن سال، جورج بوش با رویکرد نظم نوین جهانی، ذهنیت مردم آمریکا را برای اولین رویاروییاش با صدام حسین آماده کرد. اما قواعد او هرگز در میدان عمل به اجرا در نیامد.
در واشنگتن، سیاستمداران و مفسران هریک به بیان تفسیرهایی به زعم خود از این دوره جدید برخاستند، اولین آن تفسیر ایدئولوژیک بود. فروپاشی نظام کمونیسم سندی بود بر پیروزی لیبرال دمکراسی، یک پیروزی محتوم و اجتناب ناپذیر و هیچ آلترناتیوی، قدرت او را برای سازماندهی جامعه ندارد!
تفسیر دوم،تحلیل اقتصادی بود، پایان جنگ سرد، نظریه جهانی سازی را شکوفا کرد. جنبش بلامانع انتقال کالا، سرمایه، ایدئولوژی و مردم که قبلا فرصتهایی غیرقابل تصور برای ثروت اندوزی تصور میشد.
فناوری پیشرفته اطلاعات میدان رزم را دستخوش انقلابی عظیم کرد و قدرت تاثیرگذاری بلاتصور به نیروهای مسلح بخشید.
فناوری پیشرفته اطلاعاتی به خدمت عملیات توفان صحرا آمد و دورهای مهم را در هژمونی و استیلای پایدار آمریکا رقم زد. آمریکا به فکر جهانی سازی رویکرد دمکراسیاش افتاد و خود را برتر از هر رقیب دیگری در راه سرمایه اندوزی از مجرای جهانی سازی یافت.
بیل کلینتون، رئیسجمهوری اسبق آمریکا در سخنرانی سوگندش در آغاز دومین دوره ریاست جمهوری، آمریکا را بزرگترین دمکراسی جهان با قویترین اقتصاد کره زمین که بزودی رهبری کل دمکراسیها را در سراسر جهان برعهده خواهد گرفت، معرفی کرد.
این حکم نانوشته القاء میکرد که آینده به آمریکا و تمامی کسانی که راه آن را در پیش میگیرند، تعلق خواهد داشت! ادامه دارد...