تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۳:۳۹  ، 
کد خبر : ۲۳۶۵۴۱

احزاب و صبغه‌ کاذب ‌دموکراتیک‌‏


مهدی‌ امینیـــان
در یک نظام دموکراتیک (اعم از حاکمیتهای لیبرال دموکرات یا نظامهای مردمسالار دینی مبتنی بر مدل ولایت فقیه)، حکمت وجودی و دلیل تشکیل احزاب، ایفای نقش حلقه واسط میان مردم، دولت و هیئت حاکمه می‏باشد. این ارگان دموکراتیک، خواسته‌ها و نیازهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی طبقات، گروه‌ها و اصناف مختلفی از مردم، مانند کارگران، کارمندان، معلمان و غیره را به اطلاع دولت و هیئت حاکمه، رسانده و بنا بر وظایف خویش، این خواسته‌ها را به طور مداوم، پیگیری و مطالبه می‌نماید. ‏
یکی از ذاتیات اصیل و دموکراتیک احزاب مردم نهاد، خاستگاه مردمی و رشد و شکوفایی احزاب از دل نیازها، خواسته‌ها و اهداف طبقات و اصناف مختلف جامعه و در نهایت تشکیل این احزاب با مدیریت و رهبری افرادی برخاسته از متن حزب و منتخب تمامی اعضا اعم از اعضای حاضر در رأس، بدنه و قاعده هرم حزب می‌باشد. این قسم از احزاب در صورت رعایت شرایط لازم جهت کنترل و تقسیم قدرت در میان اعضاء و تقسیم وظایف به نحوی صحیح و منطقی می‌توانند به انجام وظیفه ذاتی احزاب یعنی ارائه و ایفای نقش حلقه میانی و واسط میان مردم و دولت و هیئت حاکمه جهت انتقال و مطالبه خواسته‌ها و نیازهای طبقه و صنف مورد نظر خویش، به نحوی مطلوب و قابل قبول امیدوار باشند.
‏از نیازهای اساسی این احزاب مردم نهاد، اتخاذ ساز و کار مناسب، جهت عدم انحراف سران و رهبران این احزاب از اهداف و آرمان‌های بدنه اجتماعی خویش و عدم عدول از سیاست‌ها، نیازها و برنامه‌های مورد خواست عقبه اجتماعی ایشان می‌باشد. در صورت عدم وجود این ساز و کارها، مقدمات باز تولید استبداد جدید در ظاهری دموکراتیک در احزاب مردمی فراهم می‏گردد. در صورت عدم توجه و لحاظ نشدن الزامات و قوانین مورد نیاز جهت کنترل قدرت در حزب، شاهد تمرکز قدرت در فرد یا افراد خاص در رأس هرم حزب، و بروز افتراق و جدایی میان این نیروها و اعضای فعال در بدنه و قاعده حزب به جهت الحاق سران حزب به طبقات قدرت و ثروت و ورود ایشان به باشگاه قدرت سالاران خواهیم بود.
در نمونه‌های غربی این‌گونه از احزاب در موارد متعدد مشاهده گردیده که سران و رهبران ایشان پس از سپری شدن برهه‌ای و دستیابی این احزاب به قدرت سیاسی و رسیدن به تمام یا برخی از اهداف خویش، با عدول و اغماض از آرمان‌های حزب، به جمع قدرت سالاران پیوسته و رخداد چنین امری مقدمات پدید آمدن و باز تولید استبداد و دیکتاتوری جدید در ظاهر دموکراتیک را فراهم می‏گرداند.
همچنین قسم دیگری از احزاب، احزاب غیر مردمی یا احزاب قدرت سالاران می‌باشند که منشا شکل‌گیری آنها صرفا اجتماع تعداد معدود یا تعداد قابل توجهی از فعالان سیاسی در مجلس، دولت یا جناح‌ها و گروه‌های بزرگ‌تر سیاسی حول برخی از مبانی، اهداف و برنامه‌های مجمع علیه می‌باشد. این اجتماع حزبی می‏تواند با حضور زرسالاران و قدرتمندان اقتصادی و... همراه گردد.
به‌طور معمول، این قسم از احزاب، مولود اختلافات ایدئولوژیک و استراتژیک موجود در جناح‌های سیاسی و نیز بروز جنگ‌های قدرت در این جناح‌ها و گروه‌های سیاسی بزرگ‌تر می‌باشند. جناح‌های سیاسی که متشکل از تعدادی از احزاب گرد آمده حول برخی مشترکات سیاسی یا اقتصادی و یا فرهنگی بوده قدر مشترک این احزاب در مبانی و اصول، به نحو حداکثری یا حداقلی می‏باشد. ‏
این‌گونه احزاب که فاقد پایگاه‌های اجتماعی و عقبه مردمی هستند، پس از تشکیل و اعلام موجودیت، در صدد یارگیری و ایجاد عقبه‌ای اجتماعی و مردمی و پوشاندن خلأ و ضعف خاستگاه غیر دموکراتیک خویش بر‌می‌آیند. به عبارت دیگر این احزاب در تلاش فراوان بوده و هستند تا بتوانند با یارگیری و ایجاد عقبه و پایگاه اجتماعی، صبغه‌ای دموکراتیک به ماهیت غیر مردمسالار خویش دهند.
‏‏ سابقه تاریخی احزاب قسم دوم به خوبی نشان می‌دهد که این احزاب به جهت اتخاذ ساز و کاری کاملا غیر دموکراتیک جهت تشکیل حزب و تقسیم وظایف در آن، مبتلا به استبداد درون حزبی، قدرت زدگی و حاکمیت نیروهای وابسته به طبقه قدرت و ثروت بر نیروها و اعضای معمولی و حاضر در بدنه یا قاعده حزب و تنظیم یا تغییر مبانی و اهداف و برنامه‌های حزب مطابق با خواست و میل این اعضاء می‌گردد. ‏
همچنین عدم توجه به لزوم لحاظ لوازم و ساز و کار مطلوب جهت تقسیم منطقی و کنترل دقیق قدرت در این‌گونه احزاب (که احساس قیمومیت و حاکمیت اعضای مؤسس حزب و تنظیم اساسنامه این احزاب به‌وسیله ایشان می‌تواند یکی از دلایل این امر باشد)، و در نتیجه، تجمیع و خلاصه شدن توان و قدرت سیاسی حزب در فرد یا افرادی خاص از اعضای حزب، نیز می‌تواند عامل دیگری در جهت بروز استبداد درون حزبی و خودکامگی و تکروی در حزب معرفی ‌گردد. این طیف از احزاب به دلایل فوق محکوم به انحراف و شکست در اهداف و برنامه‌ها و نیز ناکارآمدی در عمل و در نهایت، تجزیه و یا انحلال می‌باشند.
‏به عنوان نمونه، رئیس یکی از احزاب قدرت سالار در جلسه هفتگی این حزب، در خصوص نوع تعامل این حزب با دیگر گروه‌های همفکر در انتخابات عنوان داشته‌اند: "در انتخابات ما علی رغم مشترکاتی که بر سر کاندیداها با سایر گروه‌ها داریم و با افراد معتدل که سابقه درخشانی دارند، هیچ مشکلی نداریم، اما برای نهادینه شدن کارکرد حزبی تنها با آرم و تابلوی حزب در این انتخابات حضور پیدا خواهیم کرد. با توجه به اینکه ما به نهادینه کردن کارکرد حزبی در کشور اعتقاد داریم، باید کاندیداهای خود را با آرم و تابلوی حزب به مردم معرفی کنیم تا مردم آرام آرام به کارکرد حزبی اعتماد کنند"1. (روزنامه اعتماد ملی، سه‌شنبه 11/2/86، شماره 351، صفحه 2.)‏
حزب مذکور مانند بسیاری از احزاب تشکیل شده در نظام فعلی ایران بالاخص احزاب سیاسی شکل گرفته بعد از دوم خرداد 76، ازجمله احزابی است که توسط برخی فعالان و نخبگان سیاسی تشکیل و هدایت می‌گردد. این‌گونه احزاب که به‌طور معمول مولود اختلافات و خط کشی‌های موجود در احزاب و جناح‌های سیاسی بزرگتر می‌باشند، فاقد عقبه اجتماعی و حامیانی از بطن جامعه بوده، در خوشبینانه‌ترین حالت و در صورت عدم قدرت زدگی و گرفتار نیامدن در پیچ و خم‌های اقتدارگرایی، با هدف پر نمودن و پوشش خلأ و ضعف خاستگاه غیر دموکراتیک خویش، اقدام به ایجاد و تشکیل پایگاه‌های اجتماعی و عضو گیری از میان طبقات مختلف و یا طبقه خاصی از مردم می‌نمایند. این دسته از احزاب در اکثر (و یا تمامی) موارد، نمی‌توانند حلقه واسط باشند و مطالبات واقعی مردم را به حکومت منتقل کنند، بلکه خود، تولید کنندگان برخی مطالبات و اسناد دادن تحمیلی آنها به مردم می‌شوند. البته سرنوشت چنین احزابی، معمولا چیزی جز انقطاع کامل از بدنه اجتماعی نخواهد بود.
‏مواضع ریاست این حزب در خصوص نوع تعامل با دیگر احزاب هم جناح در انتخابات و حضور این حزب و معرفی کاندیداهای مورد نظر آن با آرم و تابلوی خاص، جهت نهادینه کردن کارکرد‌های حزبی در کشور را نیز باید در راستای اعطای صبغه‌ای دموکراتیک و پوشاندن ضعف و خلأ خاستگاه غیر دموکراتیک این‌گونه احزاب قدرت سالار، خودخواسته و غیر مردمسالار دانست.‏در این برهه از حیات انقلاب اسلامی نیز شاهد حضور برخی احزاب خود خوانده و قدرت سالار هستیم که با کناره‏گیری از مردم، تنها به طبل قدرت طلبی و زر پرستی خود کوفته و جالب آن است که اهداف و آرمانهای شخصی خود را در لفافه شعارهای ولایتمدارانه، دیندارانه و عدالت طلبانه پیچیده و خود را یگانه مدافع حریم ولایت و تنها راهبر قطار انقلاب به سوی اهداف و آرمانهای الهی خود معرفی می‏نمایند. ‏
در مقام قضاوت دقیق و تیز بینانه می‏توان به جرات آسیبها و هزینه های این قسم از احزاب قدرت سالار را برای نظام، از قسم دیگر احزاب خود خوانده و قدرت پرست یعنی احزاب سکولار - لیبرال که مخالفت تئوریک علنی با ولایت فقیه دارند، بیشتر دانست.‏

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات