آزاداندیشی قرابت نزدیکی با مفهوم اندیشه آزاد دارد. در فرهنگ فارسی، اندیشه به معنای "تلاش ذهنی برای شناخت" معنا گشته است و آزادی اندیشه نیز به معنای "آزادی انسان در به کاربستن شیوههای منطقی و عقلانی در راستای کشف و ادراک حقیقت، بدون آنکه از سوی دیگران به ملتزم گشتن به شیوه و سازوکار معینی محدود گردد، می توان تبیین نمود. لذا در این عبارت مفهوم آزادی از چالش برانگیزترین ابعاد آزاداندیشی به شمار میآید.
آزادی بر حسب پشتوانه های فکری و مبانی آن، مفاهیم و در عبارتی عامیانه، رنگ و لعاب های مختلفی را به خود میگیرد. با آنکه شاید به نظر برسد که آزادی تنها و بزرگ ترین تعبیری است که وامدار هیچ گونه تقیید و تحدیدی نیست. اما با شناخت عمیق آزادی و زوایای آن باید اذعان داشت که آزادی علی رغم ظاهر و صورت فریبنده خود واژهای است که دارای عمیقترین تحدیدها و موازین است. در واقع آزادی که دارای حدوثغور و محدوده نباشد، آزادی نبوده و انسانیت و کرامت، نخستین قربانی آن تلقی میگردد. آزادی زمانی معنا پیدا میکند که انسان در بطن جامعه و در حیات اجتماعی خویش، چارچوب حقوق همنوعان خود را رعایت کرده و زمینههای رشد و شکوفایی استعدادهای فطری و معنوی خود را مهیا سازد.
اسلام، شعار آغازین رسالت جهانی خود را با سرودن نغمه آزادی و آزادگی برای انسان ها به ارمغان میآورد. نغمهای که سرمطلع آن آزادی در اندیشه و گسستن از معبودهای خیالی و طاغوتی است. اسلام، ارمغان آزادیای و آزاد زیستی را برای تمامی انسانها، اعم از فقیر و غنی نوید میدهد و اصول و احکامی را ارائه میدهد که در آن سعادتمندانه ترین حیات اجتماعی و فردی توأم با آزاد منشی تضمین میشود. آزادیای که به تمام حوزه های زندگی بشر در تمامی عرصه های اجتماع پرداخته و ابعاد معنوی، مادی، دنیوی و اخروی آن را در نظر گرفته است.
این در حالی است که تفکرات غربی، آزادی مسیری پرسنگلاخ و پر فرازو نشیبی را طی نموده و در نهایت در نیل به غایت مقصود ناکام و بیبهره مانده است. چنانکه واقعیت جوامع غربی و بحرانها و چالش های حل نشدنی آن، ناظر بر شکست رویکردهای نظریه پردازان غربی در پرداختن به مسئله آزادی و آزاد اندیشی است. در اندیشه غرب که مبتنی بر رهیافت های انسان گرایانه و دنیا محوری، تحریف گشته است و با مبانی ارزشی سازگاری و همخوانی ندارد، آزادی در ذات خویش و فینفسه یک هدف والا و ارزش و تنها ابزاری جهت مطامع نفسانی تلقی میگردد؛ هدفی برای طغیان غرایز مادی و دنیاگرایانه جهت اغفال بشر از ارزش های معنوی و اعتقادی.
مفهوم و معنای مختلفی که میتوان از واژه آزادی استنباط نمود، باعث سوء استفاده برخی از نظریه پردازان غربی از آن شده که در به چالش کشیدن بحران های جوامع غربی نقش وافری داشته است. منتسکیو در باب مسئله آزادی و اهمیت آن در حیات بشری چنین بیان میدارد: "هیچ کلمه ای به اندازه کلمه آزادی اذهان را متوجه نساخته و به هیچ کلمهای معانی مختلف مانند آزادی داده نشده است". در واقع نگاه تک بعدی و دنیاگرایانه به آزادی باعث اغفال از ابعاد اخروی و معنوی مفهوم آزادی گشته است.
در این میان اهمیت مفهوم و معنای "آزاد اندیشی" و ارائه محتوایی حقیقی از آن ضرورت مییابد.
آزاد اندیشی مفهومی است که اندیشه ورزان رشته های مختلف علمی و نظریه پردازان جوامع مختلف، معانی متفاوتی از آن ارائه دادهاند. همچنین در اذهان عمومی و افکار مردم یک جامعه، تصورات و تعاریف مختلفی از آزاد اندیشی وجود دارد. بدین ترتیب صیقل یافتن اندیشه های گوناگون در گفتمان تقابل و تضارب آرا نیاز به بستری قانونی و تثبیتشده دارد.
ضرورت
بی تردید روابط و تعاملات زندگی اجتماعی نوین با شیوه های زندگی سنتی و کلاسیک تفاوت های اساسی و ملموسی پیدا نموده است. انسان امروز، تفکر و اندیشه او دیگر در قالب سنتی و کلیشهای که به پذیرش مطلق و بیچون و چرای مفاهیم، بسنده نماید، دیگر به راحتی نمی گنجد. زندگی اجتماعی پیچیده و روابط و تعاملات غامض تعریف گشته در آن نیازهای جدید و پرسش های نوینی را در مخیله غایت طلب انسان می گشاید که بدون پاسخدهی صحیح به آن این افکار و شبهات می تواند او را به ورطه سنگلاخی اعوجاج ذهنی و تشویش خاطر سوق دهد.
عطش انسان امروز دیگر تأمین نیازهای از پیش تعریف شده و احتیاجات سنتی و اولیهای که تنها در تدارک ملزوماتی چون سرپناه، خوراک و پوشاک بود، سیراب نمی گردد. عطش انسان متمدن کشف روزنه های جدیدی از چالش هایی است که بر فراسوی مخیله او سنگینی می نماید. از این رو ضرورت آزاد اندیشی که بتواند به ادراک این زوایای جدید تفکری نایل گردد، بیش از همه خود را آشکار میسازد. در این راستا آزاد اندیشی مفهومی بسیار پرمخاطره تلقی میگردد که بیتردید خرقهای تحسین برانگیز نیست که بتواند بر قامت هر انسانی زیبنده و برازنده باشد.
آزاداندیشی، مجاهدتی طاقت فرسا است در مبارزه با شیوه ها و سازوکارهایی که اندیشه سالم و حقیقت طلب انسان را تهدید مینماید. از این رو سعه صدر نخستین ویژگی یک آزاداندیش واقعی است. آزاد اندیشی که میبایست تلخی ها و صعوبت زندگی را با تمامی وجود بر خود هموار ساخته و سنگینی نگاه های سطحی و عامیانهای را که تاب حقایق و معرفت شناسی واقعی را برنمی تابد را بر خود احساس نماید.
آزاد اندیشی ابزار و وسیلهای است برای نیل به حقیقت. حقیقتی که دغدغه و آمال بسیاری از مکاتب و نظریههاست. نیل به حقیقت نیازمند مسیری است که در آن انسان با تمام ابعاد مسئله آزاد اندیشی آشنایی داشته و با رغبت و قبول تمامی مسائل و سختیهای راه آن را بپذیرد. انسانی که آزادانه میاندیشد، خود را از چارچوب و محدودیت های حیات مادی و دنیوی رها ساخته و نگرش و دیدگاهی چند بعدی و معنا گرایانه به جهان هستی و دستگاه آفرینش دارد.
لذا آزاداندیشی فرایندی است که میبایست توسط فرهیختگان روحی و ذهنی و نخبگان جامعه به سرمنزل مقصود هدایت گردد. البته این به معنای نفی این واقعیت نیست که هر انسانی که در وجود خود بارقه ای از امید و عطش معرفت طلبی را احساس مینماید میتواند در عرصه پرمخاطره آزاداندیشی گام بردارد. اما آزاد اندیشی که می تواند هدایتگری و روشنگری را برای بشریت به ارمغان آورد و به عبارتی ناجی انسان از رهایش از غمهای فکری و روحی باشد تنها در گرو برخاستن از جان و روح فرهیختگان و نخبگان است.
الزامات و چارچوب
اندیشه آزاد برای ادراک حقیقت، یک پرستیژ صوری و نظری نیست، بلکه مجاهدت عالمانه و عینی است. تعهد اخلاقی از نخستین مبانی و بایسته های رویکرد آزاد اندیشی تلقی میگردد. در این رهیافت می بایست آزاد اندیشی علمی مطمح نظر قرار گیرد. اندیشه آزاد در قالب یک چارچوب و دارای یک مبنای معرفت شناسانه. آزاد اندیشی به معنی استقلال از مبادی ارزشی نیست. آزاد اندیشی به معنای رهایش و گسستن از تفکرات کور و تعصب ارتجاعی است؛ یعنی تفکرات و اندیشه های مادی و دنیاگرایانه که انسان را در قعر مادیات و حیات دنیوی غرق کرده و او را از واقعیات و ارزش های اخلاقی و اعتقادی که زمینه ساز سعادت دنیوی و اخروی است، غافل میسازد. آزادسازی استعدادها و تفکرات جهت رسیدن به مرحله ای که توانایی نظریه پردازی را داشته باشد.
آسیبهای آزاداندیشی
رکن اساسی و مهم رویکرد آزاداندیشی، عنصر اندیشه ورزی است و اندیشه و تحقق جز از رهگذر معرفت و دانش حقیقی قابل تحصیل و تدارک نیست. آزاداندیشی، فرایندی است که از سوی بسیاری از مؤلفهها می تواند از مسیر واقعی خویش گسسته گشته و به ناکجاآباد سوق پیدا نماید. اساسی ترین آسیبها و تخریب هایی که ممکن است بر آزاداندیشی وارد گردد از دو قشر روشنفکری و نیز سنت گرایان قابل تحقق است. هر دوی این قشر میتوانند به علت افراط در دیدگاههای خود و به عبارتی غرب زدگی و سنت زدگی سلامت آزاداندیشی را در مخاطره افکنده و آن را از مسیر اصلی خود منحرف سازد.
سنت زدگی: از آسیبهای رویکرد آزاد اندیشی، وابستگی به سنت های ارتجاعی و تعصبات کورکورانه است. سنت زدگی به معنای درهم تنیدن اندیشه آزاد با قیود دست و پاگیر و غیر الزامی است. در اینجا اندیشه های مادی و تفکرات اشتباه دنیاگرایانه سنت، مد نظر است، که انسان را از نیل به حقیقت وا میدارد.
غربزدگی: با وجود آنکه آزاد اندیشی به معنای خلق تفکر و اندیشه آزاد و نظریه پردازانه است و روشنگری در این راستا از مبانی و مبادی اولیه تلقی میگردد، اما دلسپردگی به مبانی منحط و ناسازگار با مبانی ارزشی و به عبارتی غربزدگی از آسیب های وارد به آن محسوب میگردد. این آسیب به دلیل ترویج برخی مفاهیم غیر اصولی در فضای روشنفکری اجتماع ما است که گاهاً روشنفکری و آزاد اندیشی را مرادف با اندیشه های گسیخته از مبانی ارزشی تلقی مینمایند.